عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَلاَ أُحَدِّثُكُمْ حَدِيثًا عَنِ الدَّجَّالِ، مَا حَدَّثَ بِهِ نَبِيٌّ قَوْمَهُ؟ إِنَّهُ أَعْوَرُ، وَإِنَّهُ يَجِيءُ مَعَهُ بِمِثَالِ الجَنَّةِ وَالنَّارِ، فَالَّتِي يَقُولُ إِنَّهَا الجَنَّةُ هِيَ النَّارُ، وَإِنِّي أُنْذِرُكُمْ كَمَا أَنْذَرَ بِهِ نُوحٌ قَوْمَهُ».
از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «أَلاَ أُحَدِّثُكُمْ حَدِيثًا عَنِ الدَّجَّالِ، مَا حَدَّثَ بِهِ نَبِيٌّ قَوْمَهُ؟ إِنَّهُ أَعْوَرُ، وَإِنَّهُ يَجِيءُ مَعَهُ بِمِثَالِ الجَنَّةِ وَالنَّارِ، فَالَّتِي يَقُولُ إِنَّهَا الجَنَّةُ هِيَ النَّارُ، وَإِنِّي أُنْذِرُكُمْ كَمَا أَنْذَرَ بِهِ نُوحٌ قَوْمَهُ»: «آیا دربارهٔ دجال به شما حدیثی نگویم که هیچ پیامبری به قومش نگفته باشد؟ او کور و یک چشم است و با خود چیزی مانند بهشت و دوزخ میآورد، پس آنچه میگوید بهشت است [در حقیقت] دوزخ است و من (دربارهٔ او) به شما هشدار میدهم، چنانکه نوح قومش را هشدار داد».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح
پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ دربارهٔ دجال و صفات و نشانههای او به یارانش خبرهایی میدهد که پیامبری پیش از ایشان نگفته است، از جمله اینکه:
یک چشم او کور است.
و اینکه الله تعالی همراه او - آنطور که به نظر میآید - همانند بهشت و دوزخ قرار داده است.
اما بهشت او دوزخ است و دوزخ او بهشت است؛ کسی که از او اطاعت کند وارد بهشتی میکند که در نگاه مردم بهشت است، اما در حقیقت دوزخی سوزان است؛ و کسی که از او سرپیچی کند، وارد دوزخی میکند که در چشم مردم دوزخ است، اما درحقیقت بهشتی نیکوست. سپس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ ما را از فتنهٔ او برحذر میدارد، همانطور که نوح قومش را از این فتنه برحذر داشته بود.
فواید
- بزرگی فتنهٔ دجال.
- نجات از فتنهٔ دجال با ایمان صادقانه و پناه بردن به الله تعالی و پناه بردن از دجال به الله در تشهد پایانی و حفظ ده آیهی اول سورهٔ کهف ممکن است.
- توجه بسیار پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به امتش، چنانکه صفات دجال را چنان برای امت خود تبیین میکند که هیچ پیامبری پیش از ایشان چنین بیان نکرده بود.
مرجع
صحيح البخاري (4/ 134) (3338).
صحيح مسلم (4/ 2250) (2936).
این حدیث در HadeethEnc.comعن أبي قَتَادَةَ الأَنْصَارِيِّ رضي الله عنه قال: «أن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان يُصَلِّي وهو حامل أُمَامَةَ بنت زينب بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم ».
ولأبي العاص بن الربيع بن عبد شَمْسٍ رضي الله عنه : «فإذا سجد وضعها، وإذا قام حملها».
از ابوقتاده انصاری رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم درحالی نماز می خواند که امامه دختر زينب (نوه اش) را بر دوش داشت. و در روایت ابوالعاص بن ربیع بن عبد شمس رضی الله عنه آمده که: چون سجده می کرد او را [بر روی زمین] می گذاشت و هنگامی که بر می خاست او را بر می داشت.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
رسول الله صلى الله عليه وسلم در نماز نوه اش امامه بنت زینب را بر دوش می گرفت چنانکه به وقت قیام او را بر دوش خود می گذاشت و وقتی رکوع یا سجده می کرد با محبت و مهربانی او را بر زمین می گذاشت.
مرجع
تيسير العلام للبسام الناشر: مكتبة الصحابة، الأمارات - مكتبة التابعين، القاهرة الطبعة- العاشرة، 1426 هـ - 2006 م .
تنبيه الأفهام للعثيمين -طبعة مكتبة الصحابة الامارات - مكتبة التابعين- القاهرة- الطبعة الأولى 1426.
صحيح البخاري -أبو عبد الله محمد بن إسماعيل بن إبراهيم بن المغيرة الجعفي البخاري، تحقيق محمد زهير بن ناصر الناصر - الناشر : دار طوق النجاة -الطبعة : الأولى 1422هـ.
صحيح مسلم المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي - الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
تأسيس الأحكام -أحمد بن يحيى النجمي- دار المنهاج- القاهرة- مصر -الطبعة الأولى.
این حدیث در HadeethEnc.comعن أسامة بن زيد بن حارثة رضي الله عنهما قال: أرسلت بنت النبي صلى الله عليه وسلم إنَّ ابني قد احتُضِر فاشْهَدنَا، فأرسَل يُقرِىءُ السَّلام، ويقول: «إنَّ لِلَّه ما أَخَذ ولَهُ ما أَعطَى، وكلُّ شَيءٍ عِنده بِأجَل مُسمَّى فَلتَصبِر ولتَحتَسِب». فأرسلت إليه تُقسِم عَليه لَيَأتِيَنَّها، فقام ومعه سعد بن عبادة، ومعاذ بن جبل، وأبي بن كعب، وزيد بن ثابت، ورجال رضي الله عنهم فَرفع إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم الصَّبِي، فأَقعَدَه في حِجرِه ونَفسه تَقَعقَع، فَفَاضَت عينَاه فقال سعد: يا رسول الله، ما هذا؟ فقال: «هذه رَحمَة جَعلَها الله تعالى في قُلُوب عِباده» وفي رواية: «في قلوب من شاء من عباده، وإنَّما يَرحَم الله من عِبَاده الرُّحَماء».
از اسامة بن زید بن حارثه رضی الله عنهما روایت است که می گوید: دختر رسول الله صلى الله عليه وسلم پيکی برای پدرش فرستاد که فرزندم در حالِ مرگ است؛ پيشِ ما بياييد. رسول الله صلى الله عليه وسلم از طریق قاصد دخترش به او سلام رسانده و به قاصد فرمود به او بگوید: «إنَّ لِلَّه ما أَخَذ ولَهُ ما أَعطَى، وكلُّ شَيءٍ عِنده بِأجَل مُسمَّى فَلتَصبِر ولتَحتَسِب»: «از آنِ خداست آنچه بدهد و بگيرد. همه چیز نزد او مهلت و زمان مشخّصی دارند. پس صبر كند و اميد ثواب داشته باشد». دخترِ رسول الله صلى الله عليه وسلم برای بار دوم قاصدی فرستاد و سوگندش داد كه حتماً بيايد. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم به همراه سعد بن عباده و معاذ بن جبل و ابي بن كعب و زيد بن ثابت و چند تن ديگر از يارانش نزد دختر خود رفت که دختر ایشان بچه را به رسول الله صلى الله عليه وسلم داد درحالی كه نفسش تند می زد و سينه اش بالا و پايين می رفت. رسول الله صلى الله عليه وسلم بچه را در آغوش گرفت و اشك از چشمانش سرازير شد. سعد رضی الله عنه گفت: ای رسول خدا، اين چيست؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «هَذِهِ رَحْمَةٌ يَضَعُهَا اللَّهُ فِي قُلُوبِ عِبَادِهِ»: «اين رحمتی است که الله متعال در دل بندگانش نهاده است». و در روايتی آمده که فرمود: «فِي قُلُوبِ مَنْ شَاء مِنْ عِبَادِهِ، وَإِنَّمَا يَرْحَمُ اللَّهُ مِنْ عِبَادِهِ الرُّحَمَاءَ»: «اين رحمتی است که الله متعال در دل هر بنده ای که بخواهد، قرار می دهد و الله به بندگانی رحم می کند که رحم و شفقت داشته باشند».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
اسامة بن زید رضی الله عنهما روایت می کند که یکی از دختران رسول الله صلی الله علیه وسلم پیکی را نزد ایشان فرستاد تا اطلاع دهد پسرش در حال احتضار و جان کندن است؛ و از رسول الله صلی الله علیه وسلم می خواهد که نزد او بیاید؛ پیک وی پیامش را به رسول الله صلی الله علیه وسلم رساند که رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی فرمود: "برو و به دخترم بگو باید صبر کند و امید پاداش و ثواب داشته باشد. از آن الله است آنچه بدهد و بگیرد؛ و هر چیزی نزد او زمان و مهلت مشخصی دارد." رسول الله صلی الله علیه وسلم مردی را که دخترش فرستاده، دستور می دهد دخترش را به این موارد امر کند: صبر کردن بر این مصیبت و امید پاداش و ثواب داشتن در برابر صبری که می کند. چون برخی از مردم صبر می کنند اما امید ثواب و پاداش در برابر آن ندارند.
اینکه می فرماید: «إنَّ لِلَّه ما أَخَذ ولَهُ ما أَعطَى» جمله ی بزرگی است؛ چون وقتی همه چیز از آن الله باشد، اگر چیزی از انسان بگیرد، مالک آن می باشد و اگر چیزی به انسان بدهد نیز مالک آن است. حال چگونه انسان می تواند به سبب آنچه الله متعال از او گرفته و مالک آن است، خشمگین شود؟ به همین دلیل سنت است که هنگام مصیبت "إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ" گفته شود به این معنا که ما ملک الله هستیم که هر چه بخواهد با ما می کند و چون آنچه را دوست داریم از ما بگیرد، درواقع از آن الله می باشد؛ چراکه اساسا آنچه الله بدهد و بگیرد از آن اوست. حتی آنچه الله متعال به تو می دهد، مالک حقیقی آن نیستی بلکه مالک واقعی آن الله است؛ به همین دلیل نمی توانی در آنچه به تو می دهد، به هر صورت که بخواهی تصرف کنی؛ بلکه باید به شیوه ای که خود اجازه داده در آن تصرف کنی. و این دلیلی بر آن است که مالکیت ما در آنچه الله متعال به ما می دهد، مالکیتی ناقص است و به صورت مطلق نمی توانیم در آن تصرف داشته باشیم. و به همین دلیل است که می فرماید: «از آن الله است آنچه می دهد و می گیرد». و زمانی که آنچه الله متعال می گیرد از آن اوست، چگونه می توانیم بی تابی کرده و داد و فریاد کنیم؟ چگونه می توان در برابر گرفتن مالی توسط مالکش خشمگین شد؟ این عاقلانه نبوده و خلاف منقول است.
در ادامه فرمود: "همه چیز نزد او زمان و مهلت مشخصی دارد". چون انسان به این مساله یقین پیدا کند که آنچه الله بگیرد و بدهد، از آن اوست و همه چیز نزد او زمان و مهلت مشخصی دارد، قناعت می کند. و جمله ی اخیر به این معناست که انسان نمی تواند آنچه برای وی مقدر و مکتوب شده تغییر داده و باعث تقدیم و تاخیر آن شود. چنانکه الله متعال می فرماید: «لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلا يَسْتَقْدِمُون»: «هر امتى اَجَلی دارد و آنگاه كه اجل شان به سر آید، نه ساعتى [از آن] تأخیر می كنند و نه پیشى می گیرند».
بنابراین در صورتی که چیزی مقدر باشد، پس و پیش نمی شود و داد و فریاد و بی تابی و خشم و ناراحتی سودی ندارد؛ زیرا اگر انسان بی تابی و داد و فریاد کند یا خشمگین شود، باز هم آنچه مقدر شده تغییر نمی کند.
در ادامه قاصد مذکور پیام رسول الله صلی الله علیه وسلم را به دختر ایشان می رساند اما دختر ایشان دوباره قاصد را به دنبال رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرستد تا نزد وی بیاید؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم به همراه تنی چند از اصحاب به سوی وی حرکت می کند و با رسیدن ایشان، دخترشان بچه را درحالی به پیامبر می دهد که نفسش بالا و پایین می رود و رسول الله صلی الله علیه وسلم با دیدن این صحنه می گرید و اشک از چشمانش سرازیر می گردد؛ به همین دلیل سعد بن عباده گمان می کند رسول الله صلی الله علیه وسلم از روی بی تابی گریه می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «این گریه از باب رحم و دلسوزی نسبت به آن بچه است نه از باب بی تابی در برابر آنچه مقدر شده است؛ سپس می فرماید: «الله به بندگانی رحم می کند که رحم و شفقت داشته باشند». و این دلیلی بر جواز گریه کردن از روی رحمت و دلسوزی به سبب مصیبت می باشد.
مرجع
بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، لسليم الهلالي، ط1، دار ابن الجوزي، الدمام، 1415هـ.
رياض الصالحين للنووي، ط1، تحقيق: ماهر ياسين الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1428 هـ.
رياض الصالحين، ط4، تحقيق: عصام هادي، وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية القطرية، دار الريان، بيروت، 1428هـ.
كنوز رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين برئاسة حمد بن ناصر العمار، ط1، كنوز إشبيليا، الرياض، 1430هـ.
شرح رياض الصالحين للشيخ ابن عثيمين، دار الوطن للنشر، الرياض، 1426هـ.
صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422هـ.
صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت.
نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، لمجموعة من الباحثين، ط14، مؤسسة الرسالة، 1407هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعن ثوبان رضي الله عنه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: "إن الله زَوَى لي الأرض، فرأيت مشارقها ومغاربها، وإن أمتي سيبلغ ملكُها ما زُوِيَ لي منها. وأعطيت الكنْزين الأحمر والأبيض. وإني سألت ربي لأمتي أن لا يهلكها بسَنَةٍ بعامةٍ، وأن لا يُسَلِّطَ عليهم عدوا من سوى أنفسهم فيَسْتَبِيحَ بَيْضَتَهُمْ؛ وإن ربي قال: يا محمد، إذا قضيتُ قضاءً فإنه لا يُرَدُّ، وإني أعطيتك لأمتك أن لا أهلكهم بسنة عامة، وأن لا أُسَلِّطَ عليهم عدوا من سوى أنفسهم فيَسْتَبِيحَ بَيْضَتَهُمْ ولو اجتمع عليهم مَنْ بأقطارها، حتى يكون بعضُهم يُهْلِكُ بعضًا ويَسْبِي بعضُهم بعضًا".
ورواه البرقاني في صحيحه، وزاد: "وإنما أخاف على أمتي الأئمةَ المضلين، وإذا وقع عليهم السيف لم يرفع إلى يوم القيامة. ولا تقوم الساعة حتى يلحق حي من أمتي بالمشركين، وحتى تعبد فِئامٌ من أمتي الأوثان. وإنه سيكون في أمتي كذابون ثلاثون؛ كلهم يزعم أنه نبي، وأنا خاتم النبيين لا نبي بعدي. ولا تزال طائفة من أمتي على الحق منصورة لا يضرهم من خذلهم حتى يأتي أمر الله تبارك وتعالى".
از ثوبان رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ زَوَى لِي الأَرْضَ، فَرَأَيْتُ مَشَارِقَهَا وَمَغَارِبَهَا، وَإِنَّ أُمَّتِي سَيَبْلُغُ مُلْكُهَا مَا زُوِىَ لِي مِنْهَا، وَأُعْطِيتُ الْكَنْزَيْنِ الأَحْمَرَ وَالأَبْيَضَ، وَإِنِّى سَأَلْتُ رَبِّى لأُمَّتِى أَنْ لاَ يُهْلِكَهَا بِسَنَةٍ عَامَّةٍ، وَأَنْ لاَ يُسَلِّطَ عَلَيْهِمْ عَدُوًّا مِنْ سِوَى أَنْفُسِهِمْ، فَيَسْتَبِيحَ بَيْضَتَهُمْ، وَإِنَّ رَبِّى قَالَ: يَا مُحَمَّدُ، إِذَا قَضَيْتُ قَضَاءً فَإِنَّهُ لاَ يُرَدُّ، وَإِنِّى أَعْطَيْتُكَ لأُمَّتِكَ أَنْ لاَ أُهْلِكَهُمْ بِسَنَةٍ عَامَّةٍ، وَأَنْ لاَ أُسَلِّطَ عَلَيْهِمْ عَدُوًّا مِنْ سِوَى أَنْفُسِهِمْ، فَيَسْتَبِيحُ بَيْضَتَهُمْ، وَلَوِ اجْتَمَعَ عَلَيْهِمْ مَنْ بِأَقْطَارِهَا حَتَّى يَكُونَ بَعْضُهُمْ يُهْلِكُ بَعْضًا، وَيَسْبِى بَعْضُهُمْ بَعْضًا»: «الله متعال زمين را برای من جمع نمود و من سرزمين های مشرق و مغرب را ديدم. و پادشاهی امت من تا همان جايی می رسد که برايم جمع شد. و دو گنج سرخ و سفيد به من داده شد. من از پروردگارم درخواست نمودم که امتم را با قحطسالی عمومی هلاک نکند و دشمنی بيگانه بر آنها مسلط نگرداند که ایشان را ريشه کن کند. پرودگارم فرمود: ای محمد، هرگاه امری را مقدر کنم، تغییر نمی کند؛ اين درخواستت را برآورده می کنم که امتت را با يک قحطسالی عمومی هلاک نگردانم و دشمنی بيگانه بر آنها مسلط نکنم تا آنان را ريشه کن کند؛ هرچند مردم از سرزمين های مختلف عليه آنها جمع شوند؛ مگر اينکه آنها به جان يکديگر بيفتند و همديگر را بکشند و به اسارت بگيرند».
و در روایت برقانی در صحیحش علاوه بر این آمده است: «وَإِنَّمَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي الْأَئِمَّةَ الْمُضِلِّينَ، وَإِذَا وَقَعَ عَلَيْهِمُ السَّيْفُ لَمْ يُرْفَعْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَلَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَلْحَقَ حَيٌّ مِنْ أُمَّتِي بِالْمُشْرِكِينَ، وَحَتَّى تُعْبَدَ فِئامٌ مِنْ أُمَّتِي الْأَوْثَانَ، وَإِنَّهُ سَيَكُونُ فِي أُمَّتِي كَذَّابُونَ ثَلَاثُونَ، كُلُّهُمْ يَزْعُمُ أَنَّهُ نَبِي، وَأَنَا خَاتَمُ النَّبِيِّينَ لَا نَبِيَّ بَعْدِي. وَلَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي عَلَى الْحَقِّ مَنصورَة لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى»: «و نسبت به امتم از امامان گمراه کننده بيم دارم؛ و چون در میان آنها شمشير از غلاف کشیده شود، تا روز قيامت غلاف نخواهد شد؛ و قيامت برپا نخواهد شد تا اينکه گروهى از امتم به مشرکان بپيوندد و دسته هايی از ايشان به عبادت بت ها روی بياورند؛ و در ميان امتم سی کذّاب و دروغگو خواهد بود که هریک خود را پيامبر می داند حال آنکه من خاتم پیامبران هستم و پيامبری پس از من نخواهد بود. و همواره گروهی از امتم برحق و پیروز خواهد بود که یاری نکردن دیگران ضرری به آنها نمی رساند تا اینکه قیامت بر پا گردد».
به روایت ابن ماجه - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح
حدیث مذکور از احادیث بزرگی است که شامل موارد مهم و اخبار راست و درستی می باشد؛ در این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که الله متعال زمین را برای ایشان جمع نمود تا وسعت سرزمینی را ببیند که امتش از مشرق و مغرب مالک می شود؛ و این خبری بود که به وقوع پیوست؛ چنانکه ملک و پادشاهی امتش از دورترین نقطه در مغرب تا دورترین نقطه در مشرق را فرا گرفت؛
و خبر می دهد که به او دو گنج داده شد؛ این خبر نیز به وقوع پیوست چنانکه امتش ملک کسری و قیصر را با همه ی طلاها و نقره ها و جواهراتش به دست آوردند.
در ادامه خبر می دهد که از پروردگارش درخواست نموده امتش را با قحطسالی عمومی از بین نبرد و دشمنی از کفار بر آنان مسلط نگرداند که سرزمین های شان را تصاحب نموده و آنان را ریشه کن نماید؛ و الله متعال اولین خواسته را پذیرفته و به او عنایت کرده است؛ و خواسته ی دوم را مادامی به او عطا کرده که امت اسلامی در میان خود دچار اختلاف و تفرقه و دشمنی نشوند و به جان یکدیگر نیفتند؛ اما در صورتی که به اختلاف و تفرقه و دشمنی در میان خود دامن بزنند، دشمنی از کفار بر آنها مسلط خواهد شد. متاسفانه به دلیل اختلاف و تفرقه میان امت، این خبر نیز به وقوع پیوسته است.
در ادامه رسول الله صلی الله علیه وسلم از خطر حکام و علمای گمراه و گمراه کننده بر امتش اظهار ترس و نگرانی می کند؛ چون مردم در گمراهی به آنها اقتدا می کنند.
و خبر می دهد که چون فتنه و جنگ در میان این امت بر پا شود، تا روز قیامت ادامه خواهد داشت؛ این خبر نیز به وقوق پیوسته است. و از زمان برپا شدن فتنه در قتل عثمان رضی الله عنه تا به امروز فتنه و جنگ ادامه داشته است.
و خبر می دهد که برخی از امتش به سرزمین مشرکان پیوسته و دیانت آنها را در پیش می گیرند و گروه هایی از این امت به شرک روی می آورند که این خبر نیز همچون سایر اخبار به وقوع پیوسته است و قبرها و درختان و سنگ ها توسط آنان عبادت می شوند.
در ادامه از ظهور مدعیان نبوت خبر می دهد؛ حال آنکه هرکس ادعای نبوت کند دروغگو و دجال است، چون نبوت با بعثت رسول الله صلی الله علیه وسلم به پایان رسید.
و در پایان علی رغم وجود این همه ناگواری، به بقای گروهی از این امت بر اسلام بشارت می دهد که با وجود تعداد کم و اندکی که دارند، مکر و نیرنگ دشمنان و مخالفان شان ضرری متوجه آنها نمی کند.
مرجع
الملخص في شرح كتاب التوحيد، دار العاصمة الرياض، الطبعة: الأولى 1422هـ- 2001م.
الجديد في شرح كتاب التوحيد، مكتبة السوادي، جدة، المملكة العربية السعودية، الطبعة: الخامسة، 1424هـ/2003م.
صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، نشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
این حدیث در HadeethEnc.comعَنْ مَحْمُودِ بْنِ لَبِيدٍ رضي الله عنه أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ الشِّرْكُ الْأَصْغَرُ» قَالُوا: وَمَا الشِّرْكُ الْأَصْغَرُ يَا رَسُولَ اللهِ؟ قَالَ: «الرِّيَاءُ، يَقُولُ اللهُ عز وجل لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِذَا جُزِيَ النَّاسُ بِأَعْمَالِهِمْ: اذْهَبُوا إِلَى الَّذِينَ كُنْتُمْ تُرَاؤُونَ فِي الدُّنْيَا، فَانْظُرُوا هَلْ تَجِدُونَ عِنْدَهُمْ جَزَاءً؟».
از محمود بن لَبید ـ رضی الله عنه ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «بیشترین چیزی که از آن بر شما بیمناک هستم، شرک اصغر است». گفتند: ای رسول خدا، شرک اصغر چیست؟ فرمود: «ریا؛ الله عزوجل در روز قیامت و هنگامی که مردم بنابر اعمال خود جزا داده میشوند، به آنان [یعنی ریاکاران] میگوید: نزد کسانی بروید که در دنیا برای آنان ریاکاری میکردید و ببینید آیا نزد آنان پاداشی مییابید؟».
به روایت احمددرجهحسن است
شرح
پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ خبر میدهد که بیشترین چیزی که از آن بر امتش میترسد، شرک اصغر یعنی ریاست؛ اینکه به خاطر مردم اعمال [نیک] انجام دهند. سپس دربارهٔ مجازات ریاکاران در روز قیامت خبر داده که به آنان گفته میشود: نزد کسانی بروید که برای آنان کارهای نیک انجام میدادید و ببینید آیا میتوانند به شما پاداش دهند و برای آن عمل به شما اجر دهند؟!
فواید
- واجب بودن اخلاص در عمل برای الله عزوجل و پرهیز نمودن از ریا.
- شدت دلسوزى پيامبر ـ صلى الله عليه وسلم ـ براى امتش و كوشش ايشان براى هدايت و نصيحت آنان.
- اگر این ترس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ نسبت به صحابه است که سروران نیکوکاران بودند، پس این بیم نسبت به کسانی که بعد از آنان میآیند، بیشتر است.
مرجع
مسند أحمد (39/ 39) (23630).
الجديد في شرح كتاب التوحيد، لمحمد القرعاوي (ص57).
الملخص في شرح كتاب التوحيد، لصالح الفوزان (ص45).
این حدیث در HadeethEnc.comعن عَبْد اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ رضي الله عنهما قال: «أّعْتَمَ النَبِيُّ -صلَّى الله عليه وسلَّم- بِالعِشَاء، فَخَرَج عُمَر فقال: الصَّلاةَ يا رسول الله، رَقَد النِسَاءُ والصِّبيَان. فَخَرَجَ ورَأسُهُ يَقطُر يقول: لَولاَ أن أَشُقَّ عَلَى أُمَّتِي -أو على النَّاس- لَأَمَرتُهُم بهذه الصَّلاة هذه السَّاعَة».
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که شبی رسول الله صلى الله عليه وسلم نماز عشاء را به تاخير انداخت؛ پس عمر رضى الله عنه آمده و گفت: نماز ای رسول خدا؛ زنان و بچه ها خوابيده اند؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم درحالی از خانه خارج شد که قطره های آب از سرش می چکید و فرمود: «لَولاَ أن أَشُقَّ عَلَى أُمَّتِي - أو على النَّاس- لَأَمَرتُهُم بهذه الصَّلاة هذه السَّاعَة»: «اگر بر امتم – یا بر مردم - سخت نمی بود، آنها را دستور می دادم این نماز را در این ساعت بخوانند».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
باری رسول الله صلی الله علیه وسلم در خواندن نماز عشاء چنان تاخیر می کند که بخش زیادی از شب سپری شده است و زنان و کودکان به خواب رفته اند؛ کسانی که توان و تحمل انتظار طولانی ندارند؛ پس عمر رضی الله عنه نزد ایشان رفته و می گوید: نماز؛ زنان و کودکان خوابیده اند. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم درحالی از خانه به سوی مسجد خارج می شود که در اثر غسل، از سرش آب می چکد؛ و بیان می کند که در مورد نماز عشاء، افضل این است که با تاخیر خوانده شود و اگر کسانی که در انتظار نماز هستند به سختی نمی افتادند و اگر بر امتم سخت نمی بود، آنها را دستور می دادم این نماز را در این وقت بخوانند.
مرجع
الإلمام بشرح عمدة الأحكام لإسماعيل الأنصاري، ط1، دار الفكر، دمشق، 1381هـ
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام للبسام، حققه وعلق عليه وخرج أحاديثه وصنع فهارسه: محمد صبحي بن حسن حلاق، ط10، مكتبة الصحابة، الإمارات - مكتبة التابعين، القاهرة، 1426 هـ
تنبيه الأفهام شرح عمدة لأحكام لابن عثيمين، ط1، مكتبة الصحابة، الإمارات، 1426هـ
عمدة الأحكام من كلام خير الأنام صلى الله عليه وسلم لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، ط2، دار الثقافة العربية، دمشق ، بيروت، مؤسسة قرطبة، 1408 هـ
صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422هـ.
صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، 1423 هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعن أم المؤمنين عائشة رضي الله عنها قالت: إِنْ كَانَ رسولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم لَيَدَعُ العَمَلَ، وهو يُحِبُّ أَنْ يَعْمَلَ بِهِ؛ خَشْيَةَ أَنْ يَعْمَلَ بِهِ النَّاسُ فَيُفْرَضَ عَلَيْهِمْ.
از عايشه رضی الله عنها روایت است که می گويد: چه بسا رسول الله صلى الله عليه وسلم دوست داشت عملی را انجام دهد، ولی از ترس اينکه مردم نيز به آن عمل کنند و بر آنان فرض شود، آن را ترک می کرد.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
رسول الله صلی الله علیه وسلم گاها عملی را که دوست داشت انجام دهد، ترک می کرد تا مبادا مردم به آن عمل کنند و این باعث فرض شدن آن بر آنها گردد و به این ترتیب به مشقت بزرگی بیفتند؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم به مشقت افتادن آنها را نمی پسندید و دوست نداشت.
مرجع
نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، نشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الرابعة عشر، 1407هـ - 1987م.
شرح رياض الصالحين، لابن عثيمين، نشر: دار الوطن للنشر، الرياض، الطبعة: 1426هـ.
بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، للهلالي، نشر: دار ابن الجوزي -الطبعة الأولى 1418هـ.
صحيح البخاري، نشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى، 1422هـ.
صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، نشر: دار إحياء التراث العربي، بيروت.
این حدیث در HadeethEnc.comعن أبي قتادة وأنس بن مالك رضي الله عنهما مرفوعاً: «إني لأقوم إلى الصلاة، وأريد أن أُطَوِّلَ فيها، فأسمع بكاء الصبي فأَتَجَوَّزُ في صلاتي كراهيةَ أن أَشُقَّ على أمه».
از ابوقتاده و انس بن مالک رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «إِنِّي لأَقُومُ إِلَى الصَّلاةِ، وَأُرِيدُ أَنْ أُطَوِّل فِيها، فَأَسْمعُ بُكَاءَ الصَّبِيِّ، فَأَتَجوَّزَ فِي صلاتِي كَرَاهِيَةَ أَنْ أَشُقَّ عَلَى أُمِّهِ»: «برخی اوقات که به نماز می ايستم، می خواهم آن را طولانی بخوانم؛ ولی در اثنای نماز صدای گريه ی کودکی به گوشم می رسد، لذا نمازم را کوتاه می کنم تا مبادا (نماز طولانی برای) مادرش سخت و دشوار باشد».
به روایت بخاری - متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
رسول الله صلی الله علیه وسلم به عنوان امام، نماز جماعت را آغاز می کرد و قصد طولانی کردن نماز را داشت، اما چون صدای گریه ی طفلی را می شنید، نمازش را کوتاه می کرد تا مبادا به دلیل توجه مادر به کودک، طولانی کردن نماز بر او سخت و دشوار گردد.
مرجع
دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، لابن علان، نشر دار الكتاب العربي.
نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، نشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة الرابعة عشر، 1407ه - 1987م.
شرح رياض الصالحين، لابن عثيمين، نشر: دار الوطن للنشر، الرياض، الطبعة: 1426ه.
بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، للهلالي، نشر: دار ابن الجوزي.
این حدیث در HadeethEnc.comهر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همانگونه که HadeethEnc.com منتشر میکند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمیآورد. ترجمهها و شرحها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان میکنند؛ بازبینان سبیل آنها را بررسی نکردهاند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com