عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضيَ اللهُ عنه قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَدْخُلُ الْخَلَاءَ، فَأَحْمِلُ أَنَا وَغُلَامٌ نَحْوِي إِدَاوَةً مِنْ مَاءٍ وَعَنَزَةً فَيَسْتَنْجِي بِالْمَاءِ.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گوید: وقتی پيامبر صلى الله عليه وسلم به محل قضای حاجت می رفت، من و پسر بچه ای همانند من، ظرف (کوچک) آب و چوب دستی برای پيامبر می برديم و ايشان با آب استنجاء می کرد.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
انس بن مالک رضی الله عنه خدمتکار پیامبر صلی الله علیه وسلم ذکر می کند که وقتی ایشان به محل قضای حاجت وارد می شد، او و پسر بچه ای همراه او لوازم طهارت ایشان را که مقداری آب در پوستی کوچک بود و به وسیله ی آن پلیدی از بین می رفت، تهیه می دیدند؛ همچنین چیزی را که ایشان به وسیله ی آن از دید مردم پنهان می ماند، با خود به همراه داشتند؛ و آن عصای کوچکی بود که در طرفی از آن آهنی داشت و در زمین فرو می رفت و چیزی مانند ردا یا مثل آن بر روی آن انداخته می شد تا پوششی باشد در برابر دید رهگذران؛ همچنین هنگامی که می خواست نماز بخواند از آن به عنوان ستره استفاده می کرد.
مرجع
صحيح البخاري (1/ 42) (152).
صحيح مسلم (1/ 227) (271).
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، لعبد الله البسام (ص40).
تنبيه الأفهام شرح عمدة الأحكام، لابن عثيمين (1/ 43).
الإفهام في شرح عمدة الأحكام، لابن باز (ص84).
این حدیث در HadeethEnc.comعن أنس بن مالك رضي الله عنه قال: قَال أَبُو بَكر لِعُمَر رضي الله عنهما بَعْدَ وَفَاةِ رَسُول الله صلى الله عليه وسلم : انْطَلِق بِنَا إِلَى أُمِّ أَيمَنَ -رَضِي الله عنها- نَزُورُهَا كَمَا كَانَ رَسول الله صلى الله عليه وسلم يَزُورُها، فَلَمَّا انتَهَيَا إِلَيهَا، بَكَت، فَقَالاَ لَهَا: مَا يُبكِيك؟ أَمَا تَعْلَمِين أَنَّ ما عِنْد الله خَيرٌ لِرَسول الله صلى الله عليه وسلم ؟ فَقَالَت: مَا أَبْكِي أَنْ لاَ أَكُون أَعلَم أَنَّ مَا عِندَ الله تعالى خَيرٌ لِرَسُول الله صلى الله عليه وسلم ، وَلَكِن أَبكِي أَنَّ الوَحي قَدْ انْقَطَع مِنَ السَّمَاء؛ فَهَيَجَتْهُمَا عَلَى البُكَاء؛ فَجَعَلاَ يَبْكِيَان مَعَهَا.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گوید: ابوبکر رضی الله عنه بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم به عمر رضی الله عنه گفت: همانگونه که رسول الله به دیدار ام ايمن می رفت، ما نيز به دیدار او برويم. راوی می گويد: هنگامی که نزد ام ايمن رفتند، گريست. ابوبکر و عمر به وی گفتند: چرا گريه می کنی؟ آیا نمی دانی آنچه نزد الله است برای پيامبرش بهتر است. ام ايمن گفت: به دلیل ندانستن اين مساله گریه نمی کنم که آنچه نزد الله متعال وجود دارد برای پيامبرش بهتر است، بلکه دلیل گریه ام قطع شدن وحی از آسمان است. [راوی می گويد:] اين سخن ام ايمن، ابو بکر و عمر را نيز به گريه انداخت و هر دو همراه او گريستند.
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح
صحابه رضی الله عنهم حریص ترین مردم به پیروی از رسول الله صلی الله علیه وسلم در هر امر کوچک و بزرگی بودند؛ حتی از نوع راه رفتن، نشستن، گام برداشتن و هر عملی که می دانستند انجامش داده، پیروی می کردند؛ و حدیث مذکور بر این مساله تاکید دارد؛ و داستان ابوبکر و عمر را حکایت می کند که به دیدار زنی رفتند که رسول الله صلی الله علیه وسلم به دیدارش می رفت؛ و به دلیل سر زدن پیامبر از وی، به دیدارش رفتند که چون نزد وی نشستند، به گریه افتاد؛ به او گفتند: دلیل گریه ات چیست؟ آیا نمی دانی آنچه نزد الله است برای رسولش بهتر است؟ یعنی برای او بهتر از دنیاست؛ وی در پاسخ گفت: برای این گریه نمی کنم، بلکه برای قطع شدن وحی می گریم؛ چون با فوت رسول الله صلی الله علیه وسلم نزول وحی قطع شد و بعد از ایشان وحی ای نخواهد بود و چنین بود که الله متعال قبل از وفات او شریعتش را کامل نمود و فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا»: «امروز دین تان را برای شما کامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین تان برای شما برگزیدم». این بود که ابوبکر و عمر هم به گریه افتادند، چون این زن چیزی را به آنها یادآوری نمود که فراموش کرده بودند.
مرجع
بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، سليم بن عيد الهلالي، دار ابن الجوزي، الدمام، الطبعة: الأولى 1415هـ.
رياض الصالحين من كلام سيد المرسلين، أبو زكريا محيي الدين النووي، تحقيق ماهر الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، الطبعة: الأولى 1428هـ.
شرح رياض الصالحين، محمد بن صالح العثيمين، دار الوطن، الرياض، الطبعة: 1426هـ.
نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين، مؤسسة الرسالة، بيروت، الطبعة: الرابعة عشر 1407هـ، 1987م.
صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، الطبعة: 1423 هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعن أنس بن سيرين قال: «اسْتَقبَلنَا أَنَسًا حِين قَدِم مِن الشَّام، فَلَقِينَاه بِعَينِ التَّمرِ، فَرَأَيتُهُ يُصَلِّي على حِمَار، وَوَجهُهُ مِن ذَا الجَانِب -يعني عن يَسَارِ القِبلَة- فقلت: رَأَيتُك تُصَلِّي لِغَيرِ القِبلَة؟ فقال: لَولاَ أنِّي رَأيتُ رسول الله صلى الله عليه وسلم يَفْعَلُه ما فَعَلتُه».
از انس بن سیرین روایت است که می گوید: زمانی که انس از شام بازمی گشت به استقبالش رفتیم؛ او را در "عین تمر" درحالی ملاقات کردیم که سوار بر الاغی نماز می خواند و صورتش به سمت چپ قبله بود؛ پس به او گفتم: تو را درحالی دیدم که به سویی جز قبله نماز می خواندی؟ وی گفت: اگر رسول الله صلی الله علیه وسلم را نمی دیدم که چنین می کند، این کار را نمی کردم.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
انس بن مالک از شام باز می گشت که مردم به دلیل جایگاه والا و علم گسترده ای که داشت، به استقبال وی رفتند؛ همچنین در روایت مسلم چنین آمده است: (قدم الشام) اما معنایش این است که: او را در مسیر بازگشت از شام ملاقات نمودیم؛ و ذکر بازگشت وی به دلیل آگاهی از آن حذف شده است؛ زیرا آنها برای دیدار وی، هنگامی که از شام بازمی گشت، از بصره خارج شدند. راوی که یکی از استقبال کنندگان است، می گوید: او را درحالی دیده که سوار بر الاغ به گونه ای نماز می خوانده که قبله در سمت چپش قرار گرفته بود؛ پس در این مورد از وی سوال می کند؛ این است که انس به آنها خبر می دهد رسول الله صلی الله علیه وسلم را دیده که چنین عمل کرده است و اگر این عمل را از پیامبر نمی دید، انجامش نمی داد.
مرجع
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام للبسام، حققه وعلق عليه وخرج أحاديثه وصنع فهارسه: محمد صبحي بن حسن حلاق، ط10، مكتبة الصحابة، الإمارات - مكتبة التابعين، القاهرة، 1426هـ.
تنبيه الأفهام شرح عمدة لأحكام لابن عثيمين، ط1، مكتبة الصحابة، الإمارات، 1426هـ.
الإلمام بشرح عمدة الأحكام، لإسماعيل الأنصاري، ط1، دار الفكر، دمشق، 1381هـ.
عمدة الأحكام من كلام خير الأنام صلى الله عليه وسلم لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، ط2، دار الثقافة العربية، دمشق ، بيروت، مؤسسة قرطبة، 1408 هـ.
صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422هـ.
صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت.
این حدیث در HadeethEnc.comعن أنس بن مالك رضي الله عنه قال: خَرَجتُ معَ جَرِير بنِ عَبدِ الله البَجَلِي رضي الله عنه في سَفَرٍ، فَكَانَ يَخْدُمُنِي، فقُلتُ لَهُ: لا تفْعَل، فقَال: إِنِّي قَدْ رَأَيتُ الأَنْصَارَ تَصْنَعُ بِرَسُولِ الله صلى الله عليه وسلم شَيئًا آلَيتُ عَلَى نَفْسِي أَنْ لاَ أَصْحَبَ أَحدًا مِنْهُم إِلاَّ خَدَمْتُه.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گوید: در سفری با جرير بن عبدالله بجلی رضی الله عنه هم سفر شدم؛ او به من خدمت می کرد. به او گفتم: اين کار را نکن. گفت: من انصار را ديدم که برای خدمت به پيامبر صلى الله عليه وسلم چه می کردند؛ لذا با خود سوگند ياد کردم که با هريک از آنها همراه شوم، به او خدمت کنم.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
در حدیث جریر بن عبدالله بجلی رضی الله عنه آمده که وی در سفری که با دوستانش داشت، به آنها خدمت می کرد؛ دوستانی که از انصار بودند؛ از جمله انس رضی الله عنه که کم سن و سال ترین آنها بود؛ چون در این مورد از وی پرسیده شد که چگونه به آنها خدمت می کنی درحالی که تو دوست رسول خدایی؟ جریر در پاسخ می گوید: من انصار را ديدم که برای خدمت به پيامبر صلى الله عليه وسلم چه می کردند، با خود سوگند یاد کردم که با هیچیک از آنها همراه نشوم مگر اینکه به او خدمت کنم؛ و این از باب گرامی داشت کسی است که رسول الله صلی الله علیه وسلم را گرامی داشته است؛ زیرا گرامی داشتن دوستان کسی، درواقع گرامی داشتن خود اوست و احترام به آنها، احترام به اوست؛ و به همین دلیل است که جریر رضی الله عنه گرامی داشت آنها را گرامی داشتن پیامبر صلی الله علیه وسلم می داند.
مرجع
بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، لسليم الهلالي، ط1، دار ابن الجوزي، الدمام، 1415هـ.
تطريز رياض الصالحين، للشيخ فيصل المبارك، ط1، تحقيق: عبد العزيز بن عبد الله آل حمد، دار العاصمة، الرياض، 1423هـ.
دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، لمحمد علي بن محمد بن علان، ط4، اعتنى بها: خليل مأمون شيحا، دار المعرفة، بيروت، 1425هـ.
رياض الصالحين، للنووي، ط1، تحقيق: ماهر ياسين الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1428هـ.
رياض الصالحين، ط4، تحقيق: عصام هادي، وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية القطرية، دار الريان، بيروت، 1428هـ.
شرح رياض الصالحين، للشيخ ابن عثيمين، دار الوطن للنشر، الرياض، 1426هـ.
صحيح البخاري، ط1، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، دار طوق النجاة، (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422هـ.
صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت.
این حدیث در HadeethEnc.comعن أبي موسى الأشعري رضي الله عنه أَنَّهُ تَوَضَّأ في بيتِهِ، ثُمَّ خَرَج، فقَال: لَأَلْزَمَنَّ رسُول الله صلى الله عليه وسلم ولَأَكُونَنَّ مَعَهُ يَومِي هَذَا، فَجَاءَ الْمَسْجِدَ، فَسَألَ عَنِ النبيِّ -صلَّى الله عليه وسلَّم- فَقَالُوا وَجَّهَ هَاهُنَا، قال: فَخَرَجْتُ عَلَى أَثَرِهِ أَسأَلُ عنْهُ، حتَّى دخَلَ بِئْرَ أَرِيسٍ، فَجَلَستُ عِندَ البَابِ حتَّى قَضَى رسُولُ الله -صلَّى الله عليه وسلَّم- حَاجَتَهُ وَتَوَضَّأ، فَقُمتُ إِلَيهِ، فَإِذَا هُوَ قَدْ جَلَسَ عَلَى بِئْرِ أَرِيسٍ وَتَوَسَّطَ قُفَّهَا، وكَشَفَ عَنْ سَاقَيهِ وَدلَّاهُمَا فِي البِئرِ، فَسَلَّمتُ علَيه ثُمَّ انْصَرَفْتُ، فَجَلَسْتُ عِند البَابِ، فقُلتُ: لأَكُونَنَّ بَوَّابَ رسُول الله -صلَّى الله عليه وسلَّم- اليَومَ، فجَاءَ أَبُو بَكر -رضِيَ الله عنْهُ- فَدَفَعَ البَابَ، فقُلتُ: مَنْ هَذَا؟ فَقَالَ: أَبُو بَكْرٍ، فقُلتُ: عَلَى رِسْلِكَ، ثُمَّ ذَهَبتُ، فَقُلْتُ: يَا رسُولَ الله، هَذَا أبُو بكرٍ يَسْتَأذِنُ، فقَالَ: «ائْذَنْ لَهُ وَبَشِّرْهُ بِالجَنَّةِ» فَأَقْبَلْتُ حتَّى قُلتُ لَأَبِي بَكْرٍ: ادْخُلْ وَرَسُولُ الله -صلَّى الله عليه وسلَّم- يُبَشِّرُكَ بِالْجَنَّةِ، فَدَخَلَ أَبُو بَكرٍ حَتَّى جَلَسَ عَن يَمِينِ النبيِّ -صلَّى الله عليه وسلَّم- مَعَهُ فِي القُفِّ، ودَلَّى رِجْلَيهِ فِي البِئْرِ كَمَا صَنَعَ رَسُولُ الله -صلَّى الله عليه وسلَّم- وَكَشَفَ عَنْ سَاقَيهِ، ثُمَّ رَجَعْتُ وَجَلَسْتُ، وَقَدْ تَرَكْتُ أَخِي يَتَوَضَّأ وَيَلْحَقُنِي، فَقُلْتُ: إِنْ يُرِدِ اللهُ بِفُلاَنٍ - يُريِدُ أَخَاهُ - خَيرًا يَأتِ بِهِ، فَإِذَا إِنسَانٌ يُحَرِّكُ البَّابَ، فقُلتُ: مَنْ هَذَا؟ فقَالَ: عُمَرُ بن الخَطَّابِ، فقُلتُ: عَلَى رِسْلِكَ، ثُمَّ جِئْتُ إِلَى رسُول الله -صلَّى الله عليه وسلَّم- فَسَلَّمْتُ عَلَيهِ وقُلْتُ: هَذَا عُمَرُ يَسْتَأْذِنُ؟ فَقَال: «ائْذَنْ لَهُ وَبَشِّرْهُ بِالجَنَّةِ» فَجِئْتُ عُمَرَ، فَقُلتُ: أَذِنَ وَيُبَشِّرُكَ رَسُولُ الله -صلَّى الله عليه وسلَّم- بِالجَنَّةِ، فَدَخَلَ فَجَلَسَ مَعَ رسُولِ الله -صلَّى الله عليه وسلَّم- فِي القُفِّ عَنْ يَسَارِهِ وَدَلَّى رِجْلَيهِ فِي البِئْرِ، ثُمَّ رَجَعْتُ فَجَلَسْتُ، فَقُلتُ: إِن يُرِدِ اللهُ بِفُلاَنٍ خَيرًا -يعنِي أَخَاهُ- يَأتِ بِهِ، فَجَاءَ إِنسَانٌ فَحَرَّكَ البَابَ، فقُلتُ: مَنْ هَذَا؟ فقَالَ: عُثمَانُ بنُ عَفَّان، فقُلتُ: عَلَى رِسْلِكَ، وَجِئتُ النبِيَّ -صلَّى الله عليه وسلَّم- فَأَخبَرتُهُ، فقَالَ: «ائْذَنْ لَهُ وَبَشِّرهُ بِالجَنَّةِ مَعَ بَلوَى تُصِيبُهُ» فَجِئتُ، فقُلتُ: ادْخُل وَيُبَشِّرُكَ رسُول الله -صلَّى الله عليه وسلَّم- بِالجَنَّةِ مَعَ بَلوَى تُصِيبُكَ، فَدَخَلَ فَوَجَدَ القُفَّ قَدْ مُلِئَ، فَجَلَسَ وِجَاهَهُم مِنَ الشِقِّ الآخَرِ.
قال سعيد بنُ الْمُسَيِّبِ: فَأَوَّلْتُهَا قُبُورَهُم.
وزاد في رواية: وَأَمَرَنِي رسُول الله -صلَّى الله عليه وسلَّم- بِحفظِ البابِ، وفيها: أنَّ عُثمَانَ حِينَ بَشَّرَهُ حَمِدَ الله -تَعَالَى-، ثُمَّ قَالَ: اللهُ الْمُسْتَعَانُ.
از ابوموسی اشعری رضی الله عنه روایت است که وی در خانه اش وضو گرفت، سپس بيرون رفت و با خود گفت: رسول الله صلى الله عليه وسلم را ترك نمی كنم و امروز تمام وقت با او خواهم بود. آنگاه به مسجد رفت و جويای پيامبر صلى الله عليه وسلم شد. به او گفتند: رسول الله صلى الله عليه وسلم به اين طرف رفت. ابوموسي رضی الله عنه می گويد: من در جستجوی رسول الله صلى الله عليه وسلم به دنبالش به راه افتادم تا اينكه وارد باغ "اريس" شد. لذا کنارِ در نشستم؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم قضای حاجت كرد و وضو گرفت. آنگاه برخاستم و به سوی ايشان رفتم و ديدم بر لبه ی چاه اريس نشسته و ساق هايش را برهنه نموده و داخل چاه آويزان كرده است. به ايشان سلام کردم و برگشتم و كنارِ درب نشستم و با خود گفتم: امروز دربان رسول الله صلى الله عليه وسلم خواهم شد. در اين ميان ابوبكر رضی الله عنه آمد و در را فشار داد. گفتم: كيست؟ گفت: ابوبكر. گفتم: صبر كن. آنگاه نزدِ رسول الله صلى الله عليه وسلم رفتم و گفتم: ای رسول خدا، ابوبکر آمده و اجازه ی ورود می خواهد. فرمود: «ائْذَنْ لَهُ وَبَشِّرْهُ بِالجَنَّةِ»: «به او اجازه ی ورود و بشارت بهشت بده». پس نزد ابوبكر بازگشتم و به او گفتم: وارد شو و رسول الله صلى الله عليه وسلم تو را مژده ی بهشت می دهد. ابوبكر رضی الله عنه وارد شد و بر لبه ی چاه، سمت راست رسول الله صلى الله عليه وسلم نشست و مانندِ ايشان پاهايش را در چاه آويزان كرد و ساق هايش را برهنه نمود. سپس برگشتم و نشستم؛ هنگامِ خروج از خانه برادرم را درحالی ترک نمودم که وضو بگيرد و به من ملحق شود. با خود گفتم: اگر الله نسبت به او - يعنی برادرم - اراده ی خير داشته باشد، او را به اينجا می آورَد. در اين ميان، متوجه شدم که شخصی در را تكان می دهد. پرسيدم: كيست؟ گفت: عمر بن خطاب. گفتم: صبر كن. آنگاه نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفتم و به ايشان سلام کردم و گفتم: عمر بن خطاب است و اجازه ی ورود می خواهد. فرمود: «ائْذَنْ لَهُ وَبَشِّرْهُ بِالجَنَّةِ»: «به او اجازه ی ورود و بشارت بهشت بده». لذا نزدِ عمر رضی الله عنه رفتم و گفتم: وارد شو و رسول الله صلى الله عليه وسلم به تو مژده ی بهشت می دهد. او نيز وارد شد و بر لبه ی چاه، سمت چپ پيامبر صلى الله عليه وسلم نشست و پاهايش را در چاه آويزان كرد. سپس برگشتم و نشستم و با خود گفتم: اگر الله نسبت به فلانی - يعنی برادرم - اراده ی خير داشته باشد، او را به اينجا می آورَد. در اين انديشه بودم که کسی آمد و در را تكان داد. گفتم: كيست؟ گفت: عثمان بن عفان. گفتم: صبر كن. سپس نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفتم و به او خبر دادم - که عثمان آمده است.- فرمود: «ائْذَنْ لَهُ وَبَشِّرهُ بِالجَنَّةِ مَعَ بَلوَى تُصِيبُهُ»: «به او اجازه ی ورود بده و به خاطر مصيبتی كه گرفتارش می شود، به وی مژده ی بهشت بده». نزدِ عثمان رضی الله عنه رفتم و به او گفتم: وارد شو و رسول الله صلى الله عليه وسلم تو را به خاطرِ مصيبتی كه به آن گرفتار می شوی، مژده ی بهشت می دهد. او نيز وارد شد و ديد كه لبه ی چاه، پُر شده و جايی برای نشستن نيست. لذا آن سویِ چاه، روبروی آنان نشست. سعيد بن مسيب رحمه الله می گويد: اين را به قبرهای آنان تأويل کردم.
و در روايتی افزون بر اين آمده است: رسول الله صلى الله عليه وسلم به من دستور داد که دمِ در نگهبانی دهم. در اين روايت آمده است: وقتی ابوموسی رضی الله عنه مژده ی پيامبر را به عثمان رساند، عثمان رضی الله عنه الحمدلله گفت و فرمود: در اين باره از الله ياری می خواهم.
به روایت بخاری - متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
در حدیث ابوموسی اشعری رضی الله عنه آمده که وی در روزی از روزها در خانه اش وضو گرفته و در جستجوی رسول الله صلی الله علیه وسلم خارج شده و با خود گفت: امروز تماما با رسول الله صلی الله علیه وسلم خواهم بود؛ در رفت و آمد همراه او خواهم بود. بنابراین در جستجوی رسول الله صلی الله علیه وسلم خارج می شود و به مسجد می آید؛ چون یا رسول الله صلی الله علیه وسلم در مسجد بود یا در خانه و در خدمت خانواده؛ و یا در حال رسیدگی به امور اصحابش؛ اما ایشان را در مسجد نیافت، پس در این مورد سوال نمود که پاسخ شنید به سمت چاه اریس در اطراف قبا رفته است؛ این بود که این سمت را در پیش گرفت تا به چاه اریس رسید و رسول الله صلی الله علیه وسلم را در آنجا یافت و در ورودی باغی که این چاه در آن بود نشست؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم قضای حاجت نمود و وضو گرفت و بر لبه ی چاه نشست و پاهایش را از آن آویزان کرد و ساق هایش را برهنه نمود؛ در این مدت ابوموسی دمِ در ورودی باغ برای حفاظت از رسول الله صلی الله علیه وسلم نگهبانی می کرد. چنین بود که ابوبکر رضی الله عنه برای ورود اجازه گرفت، اما ابوموسی به وی اجازه ی ورود نداد تا اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم را در مورد او آگاه نمود؛ پس به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت: ابوبکر اجازه ی ورود می خواهد؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «به او اجازه ی ورود و بشارت بهشت بده». چنین بود که به وی اجازه ی ورود داد و به او گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم به تو بشارت بهشت می دهد. و این بشارت بزرگی بود؛ او را به بهشت بشارت می دهد سپس به وی اجازه ی ورود می دهد تا همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم باشد. چون ابوبکر وارد می شود پیامبر را نشسته بر لبه ی چاه می بیند، پس در سمت راست او می نشیند، چون رسول الله صلی الله علیه وسلم آغاز کردن هر کاری را از سمت راست دوست داشت؛ بنابراین ابوبکر در سمت راست ایشان نشسته و همان عملی را انجام می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام داده بود؛ پاهایش را در چاه آویزان کرده و ساق هایش را برهنه نمود؛ چون دوست نداشت در نوع نشستن با رسول الله صلی الله علیه وسلم متفاوت باشد. ابوموسی که به هنگام روانه شدن در جستجوی پیامبر برادرش را ترک کرده بود تا وضو بگیرد و به او ملحق شود، با خود گفت: اگر الله متعال در مورد او اراده خیری کرده باشد او را به اینجا می آورد؛ و اگر بیاید و اجازه ی ورود بگیرد، بشارت بهشت حاصل او خواهد شد؛ اما نفر دومی که اجازه ی ورود خواست، عمر بود که ابوموسی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفته و ایشان را در جریان گذاشت که عمر اجازه ی ورود می خواهد و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «به او اجازه ی ورود و بشارت بهشت بده». چنین بود که عمر وارد شد و پیامبر صلی الله علیه وسلم و ابوبکر را نشسته بر لبه ی چاه مشاهده کرد؛ بنابراین در سمت چپ رسول الله صلی الله علیه وسلم نشست؛ و دهانه ی چاه زیاد نبود و این سه نفر در یک طرف آن نشسته بودند؛ سپس عثمان اجازه ی ورود خواست و ابوموسی همچون دفعات قبل عمل نمود و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «به او اجازه ی ورود بده و به سبب مصیبتی که گرفتارش می شود به او بشارت بهشت بده». چنین بود که به عثمان اجازه ی ورود داد و گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم به سبب مصیبتی که دچارش می شوی به تو بشارت بهشت داده است. و به این ترتیب نعمت و مصیبت هر دو شامل او گردید. این بود که عثمان رضی الله عنه گفت: الحمدلله، در این مورد از الله متعال یاری می خواهم. الله را حمد و سپاس می گویم به سبب این بشارت و از او یاری می خواهم برای این مصیبت؛ سپس وارد باغ شد و دید که لبه ی چاه پر شده است چون زیاد بزرگ نبود، بنابراین رفت و روبروی آنها در آن سوی چاه نشست و پاهایش را آویزان کرد و ساقهایش را برهنه نمود. سعید بن مسیب که از کبار تابعین است، این مساله را به قبور آنها تاویل کرده است چنانکه قبور سه نفر از آنها یعنی قبر رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابوبکر و عمر رضی الله عنهما در یک جا و در حجره ام المومنین عایشه رضی الله عنها هستند و همگی در یک جا دفن شدند و در دنیا همه جا با هم رفت و آمد می کردند؛ و همواره رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمود: من و ابوبکر و عمر رفتیم، من و ابوبکر و عمر آمدیم؛ و این دو نفر دوستان و وزیران پیامبر بودند؛ و روز قیامت همگی با هم از قبر خارج می شوند و در دنیا و آخرت با هم بودند و هستند.
بنابراین عثمان رضی الله عنه روبروی آنها نشست و رسول الله صلی الله علیه وسلم وی را در برابر مصیبتی که گرفتارش می شود بشارت بهشت داد؛ و این مصیبت همان اختلاف مردم در مورد او و خروج علیه او بود که در نهایت او را در خانه اش به قتل رساندند؛ وارد خانه اش در مدینه شدند و او را درحالی کشتند که قرآن می خواند و کتاب الله را پیش رو داشت.
مرجع
بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين لسليم الهلالي، ط1، دار ابن الجوزي، الدمام، 1415ه.
تطريز رياض الصالحين للشيخ فيصل المبارك، ط1، تحقيق: عبد العزيز بن عبد الله آل حمد، دار العاصمة، الرياض، 1423هـ.
رياض الصالحين للنووي، ط1، تحقيق: ماهر ياسين الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1428هـ.
شرح رياض الصالحين للشيخ ابن عثيمين، دار الوطن للنشر، الرياض، 1426هـ.
صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422ه.
صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت.
كنوز رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين برئاسة حمد بن ناصر العمار، ط1، كنوز إشبيليا، الرياض، 1430هـ.
نزهة المتقين شرح رياض الصالحين لمجموعة من الباحثين، ط14، مؤسسة الرسالة، 1407هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعن أنس رضي الله عنه أنه قال: «إني لا آلُو أن أُصَلِّيَ بكم كما كان رسول الله صلى الله عليه وسلم يُصَلِّي بنا، قال ثابت فكان أَنَس يصنع شيئا لا أراكم تصنعونه: كان إذا رفع رأسه من الركوع انْتَصَبَ قائما، حتى يقول القائل: قد نَسِيَ، وإذا رفع رأسه من السَّجْدَةِ مكث، حتى يقول القائل: قد نَسِيَ».
از انس رضی الله عنه روایت است که می گوید: هيچ دريغ نمی کنم در اينکه چنان برای شما نماز بخوانم که رسول الله صلى الله عليه وسلم برای ما نماز می خواند. ثابت می گوید: انس رضى الله عنه در نمازش کارهايی را انجام می داد که ندیدم شما انجام دهيد: هرگاه سر از رکوع بر می داشت کاملا می ايستاد تا جایی که احساس می شد فراموش کرده به سجده برود و هرگاه سر از سجده بر می داشت نيز مدتی طولانی بين دو سجده می نشست به حدی که احساس می شد فراموش کرده دوباره به سجده برود.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
انس رضی الله عنه می گوید: از اینکه نمازی چون نماز رسول الله صلی الله علیه وسلم برای شما بخوانم، کوتاهی نکرده و دریغ نمی کنم؛ تا به نماز او اقتدا کنند و مانند او نماز بخوانند. ثابت بنانی می گوید: انس چنان کامل و زیبا نماز خواند که ندیدم مثل او نماز بخوانید؛ چنانکه قیام بعد از رکوع و نشستن بعد از سجده ی اول را طولانی می کرد؛ چون سر از رکوع بر می داشت کاملا راست می ایستاد تا جایی که از قیام طولانیِ وی در این محل احساس می شد که فراموش کرده بین رکوع و سجده است؛ و هنگامی که سر از سجده بر می داشت چنان در نشستن بین دو سجده مکث و درنگ می کرد که احساس می شد فراموش کرده بین دو سجده است و باید به سجده دوم برود.
مرجع
تيسير العلام، للبسام، الناشر: مكتبة الصحابة، الإمارات، مكتبة التابعين، القاهرة، الطبعة العاشرة، 1426هـ - 2006م.
تنبيه الأفهام، للعثيمين، طبعة مكتبة الصحابة، الإمارات، مكتبة التابعين، القاهرة، الطبعة الأولى، 1426ه.
الإلمام بشرح عمدة الأحكام، لإسماعيل الأنصاري، طبعة دار الفكر، دمشق، الأولى، 1381ه.
صحيح البخاري، لأبو عبد الله محمد بن إسماعيل البخاري، تحقيق محمد زهير بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاة، الطبعة: الأولى، 1422هـ.
صحيح مسلم، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي - الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
تأسيس الأحكام، أحمد بن يحيى النجمي، دار المنهاج، القاهرة، مصر، الطبعة الأولى.
این حدیث در HadeethEnc.comعن أنس بن مالك رضي الله عنه قال: «إنكم لتعملون أعمالا هي أَدَقُّ في أعينكم من الشَّعْرِ، كنا نَعُدُّهَا على عهد رسول الله - صلى الله عليه وسلم - من المُوبِقَاتِ».
از انس رضی الله عنه روایت است که می گوید: شما مرتکب اعمالی می شويد که در نظرتان باريک تر از مو می باشد. - يعنی در نظر شما ناچيز و بی اهميت است؛ - حال آنکه ما در زمان رسول الله صلى الله عليه وسلم آنها را جزو گناهان نابودکننده می شمرديم.
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح
صحابی بزرگوار انس بن مالک رضی الله عنه خطاب به گروهی که در اعمال تساهل به خرج می دهند، می گوید: شما برخی از گناهان را به سبب عدم تامل در مورد کسی که با آنها نافرمانی می شود، سبک شمرده و بسیار کوچک می پندارید؛ اما همین گناهانی که کوچک و بی اهمیت شان می پندارید، نزد صحابه از گناهان نابود کننده و ویرانگر شمرده می شد چون کسی که نافرمانی می شد نزد آنها بزرگ و با عظمت بود؛ و دلیل دیگر ترس و مراقبت و محاسبه ای بود که صحابه داشتند.
مرجع
بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين لسليم الهلالي، ط1، دار ابن الجوزي، الدمام، 1415ه.
تطريز رياض الصالحين للشيخ فيصل المبارك، ط1، تحقيق: عبد العزيز بن عبد الله آل حمد، دار العاصمة، الرياض، 1423 هـ.
دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين لمحمد علي بن محمد بن علان، ط4، اعتنى بها: خليل مأمون شيحا، دار المعرفة،بيروت، 1425 ه.
رياض الصالحين للنووي، ط1، تحقيق: ماهر ياسين الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1428 هـ.
كنوز رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين برئاسة حمد بن ناصر العمار، ط1، كنوز إشبيليا، الرياض، 1430هـ.
صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422ه.
نزهة المتقين شرح رياض الصالحين لمجموعة من الباحثين، ط14، مؤسسة الرسالة، 1407هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعن أسيد بن حضير وأنس بن مالك رضي الله عنهما أنَّ رجُلاً من الأنصار، قال: يا رسول الله، ألاَ تَستَعمِلُنِي كما استَعمَلت فُلانًا، فقال: «إِنَّكُم سَتَلقَون بَعدِي أَثَرَة فَاصبِرُوا حَتَّى تَلقَونِي على الحَوض».
از اسید بن حضیر و انس بن مالک رضی الله عنهما روایت است که مردی از انصار گفت: ای رسول خدا، آيا همان طور كه به فلانی مسؤوليتی واگذار كرده ای، مسؤوليتی به من نمی دهی؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «إِنَّكُم سَتَلقَون بَعدِي أَثَرَة فَاصبِرُوا حَتَّى تَلقَونِي على الحَوض»: «پس از من تبعيض و حق کُشی خواهيد ديد؛ پس صبر كنيد تا مرا در كنار حوض ملاقات نماييد».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
مردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و از ایشان می خواهد که به او همچون دیگران مسئولیت و منصبی بدهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی خبر می دهد: او و اصحابش باید در برابر ظلم و جوری که در آینده از حکام می بینند، صبر کنند؛ حکامی که همه چیز را برای خود می خواهند و سهمی برای رعیت قائل نیستند؛ بنابراین آنها را به صبر فرامی خواند تا اینکه بر حوضش وارد شوند.
مرجع
بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، لسليم الهلالي، ط1، دار ابن الجوزي، الدمام، 1415هـ.
رياض الصالحين للنووي، ط1، تحقيق: ماهر ياسين الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1428هـ.
رياض الصالحين، ط4، تحقيق: عصام هادي، وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية القطرية، دار الريان، بيروت، 1428هـ.
الشرح الممتع على زاد المستقنع، لمحمد بن صالح بن محمد العثيمين، ط1، دار ابن الجوزي، 1422 - 1428هـ.
شرح رياض الصالحين، للشيخ ابن عثيمين، دار الوطن للنشر، الرياض، 1426هـ.
صحيح البخاري، ط1، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، دار طوق النجاة، (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422هـ.
صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت.
كنوز رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين، برئاسة حمد بن ناصر العمار، ط1، كنوز إشبيليا، الرياض، 1430هـ.
نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، لمجموعة من الباحثين، ط14، مؤسسة الرسالة، 1407ه.
این حدیث در HadeethEnc.comهر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همانگونه که HadeethEnc.com منتشر میکند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمیآورد. ترجمهها و شرحها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان میکنند؛ بازبینان سبیل آنها را بررسی نکردهاند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com