پرش به محتوا
احادیث با شرح

برتبری صحابه رضى الله عنهم

۳۱ حدیث

همانا من می‌دانم که تو سنگی بیش نیستی، نه زیان می‌رسانی و نه سود، و اگر ندیده بودم که پیامبر صلی الله علیه و سلم تو را می‌بوسند، تو را نمی‌بوسیدم

عَنْ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: أَنَّهُ جَاءَ إِلَى الحَجَرِ الأَسْوَدِ فَقَبَّلَهُ، فَقَالَ: إِنِّي أَعْلَمُ أَنَّكَ حَجَرٌ، لاَ تَضُرُّ وَلاَ تَنْفَعُ، وَلَوْلاَ أَنِّي رَأَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يُقَبِّلُكَ مَا قَبَّلْتُكَ.
از عمر رضی الله عنه روایت است که: «ایشان به نزد حجرالاسود آمدند و آن را بوسیدند، سپس فرمودند: «همانا من می‌دانم که تو سنگی بیش نیستی، نه زیان می‌رسانی و نه سود، و اگر ندیده بودم که پیامبر صلی الله علیه و سلم تو را می‌بوسند، تو را نمی‌بوسیدم».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح

امیرالمؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه به نزد حجرالاسود در گوشهٔ کعبه آمدند و آن را بوسیدند، سپس فرمودند: همانا من می‌دانم که تو سنگی هستی، نه زیان می‌رسانی و نه سود، و اگر ندیده بودم که پیامبر صلی الله علیه و سلم تو را می‌بوسند، تو را نمی‌بوسیدم.

فواید
  1. مشروعیت بوسیدن حجرالاسود برای طواف‌کنندگان هنگامی که در برابر آن قرار می‌گیرند، اگر به آسانی ممکن باشد.
  2. مقصود از بوسیدن حجرالاسود، پیروی از رسول خدا صلی الله علیه و سلم است.
  3. نووی گفته است: معنایش این است که آن [سنگ] قدرتی بر سود و زیان ندارد، و سنگی آفریده شده مانند سایر آفریدگانی است که نه زیان می‌رسانند و نه سود. و عمر این [سخن] را در موسم [حج] به صورت علنی بیان کرد؛ تا در شهرها به آن گواهی داده شود و اهل موسم از سرزمین‌های مختلف، آن را از او حفظ کنند.
  4. عبادات توقیفی هستند؛ پس عبادتی مشروع نیست جز آنچه خدا و رسولش تشریع کرده‌اند.
  5. هرگاه عبادتی صحیح بود، به آن عمل می‌شود هرچند حکمتش دانسته نشود؛ زیرا فرمانبرداری و طاعت مردم در به پا داشتن آن، خود از حکمت‌های مورد نظر است.
  6. نهی از بوسیدنِ آنچه شرع به بوسیدن آن به قصد تعبد امر نکرده است، از سنگ‌ها و غیره.
مرجع

صحيح البخاري (2/ 149) (1597). صحيح مسلم (2/ 925) (1270). تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، لعبد الله البسام (ص394). تنبيه الأفهام شرح عمدة الأحكام، لابن عثيمين (3/ 527).

این حدیث در HadeethEnc.com

ای امير مؤمنان، الله متعال به پيامبرش صلى الله عليه وسلم فرموده است: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»: «عفو و گذشت (در پيش) بگير و به کار نيک و پسنديده فرمان بده و از جاهلان روی بگردان». و اين شخص نيز از جاهلان است.

عن عبد الله بن عباس رضي الله عنهما قال: قَدِم عُيَينَة بن حِصنٍ، فَنزَل على ابنِ أَخِيه الحُرِّ بن قَيسٍ، وكان من النَّفَر الذين يُدنِيهِم عمر رضي الله عنه ، وكان القُرَّاء أصحاب مَجلِس عُمر رضي الله عنه ومُشاوَرَتِه كُهُولا كانوا أو شُبَّانًا، فقال عيينة لابن أَخِيه: يَا ابن أخي، لك وَجْه عند هذا الأمير فَاسْتَأذِن لِي عليه، فَاسْتَأذَن فَأَذِن لَه عُمر، فَلَمَّا دَخَل قال: هي يا ابن الخطَّاب، فَوالله مَا تُعطِينَا الجَزْلَ ولا تَحكُمُ فِينَا بِالعَدلِ، فغضب عمر رضي الله عنه حَتَّى هَمَّ أَنْ يُوقِعَ بِه، فقال له الحُرُّ: يا أمير المؤمنين، إنَّ الله تعالى قال لِنَبِيِّه صلى الله عليه وسلم : {خذ العفو وأمر بالعرف وأعرض عن الجاهلين}، وإِنَّ هذا مِن الجَاهِلِين، والله مَا جَاوَزَها عُمر حِين تَلاَهَا، وكان وَقَّافًا عند كِتَاب الله تعالى .
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: عيينه بن حصن - به مدينه - آمد و به خانه ی برادرزاده اش حر بن قيس رفت. حُر جزو افرادی بود که عمر رضی الله عنه آنها را به خود نزديک می کرد (و گرامی می داشت)؛ قاريان قرآن چه پير بودند يا جوان، همواره در مجلس عمر رضی الله عنه حضور داشتند و طرفِ مشورتش بودند. عيينه بن حصن به برادرزاده اش گفت: تو نزد اين امير، قدر و منزلت داری؛ از او بخواه که مرا به حضور بپذيرد. حر در این مورد اجازه خواست و عمر اجازه داد. هنگامی که عيينه وارد مجلس عمر رضی الله عنه شد، گفت: های، ای پسر خطاب! تو چيزِ زيادی به ما نمی دهی و در ميان ما به عدالت حکم نمی کنی. پس عمر رضی الله عنه خشمگين شد و قصد تنبيه او را کرد. این بود که حر به عمر گفت: ای امير مؤمنان، الله متعال به پيامبرش صلى الله عليه وسلم فرموده است: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»: «عفو و گذشت (در پيش) بگير و به کار نيک و پسنديده فرمان بده و از جاهلان روی بگردان». اين شخص نيز از جاهلان است. (ابن عباس رضی الله عنهما می گويد:) به خدا سوگند هنگامی که حر اين آيه را تلاوت نمود، عمر رضی الله عنه از کرده ی او گذشت؛ عمر رضی الله عنه در برابر کتاب خدا، بسيار مطيع بود.
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح

صحابه ی بزرگوار عبدالله بن عباس رضی الله عنهما از آنچه برای امیر مومنان عمر بن خطاب رضی الله عنه روی داده خبر می دهد؛ آنجا که عیینة بن حصن رضی الله عنه که از بزرگان قومش بود نزد ایشان حاضر شده و سخنش را با تندی و انکار آغاز می کند؛ و در ادامه سرزنش کنان می گوید: تو چیز زیادی به ما نمی دهی و در بین ما عادلانه حکم نمی کنی؛ به این دلیل عمر رضی الله عنه چنان ناراحت می شود که نزدیک است او را بزند؛ اما یکی از قاریان یعنی برادرزاده ی عیینه، حر بن قیس برمی خیزد و خلیفه راشد را مخاطب قرار داده و می گوید: ای امیر مومنان، الله متعال به پیامبرش می فرماید: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»: «عفو و گذشت (در پيش) بگير و به کار نيک و پسنديده فرمان بده و از جاهلان روی بگردان». و این شخص از همان جاهلان است؛ عمر با شنیدن این آیه توقف نموده و خشم خود را فرو خورده و کنترل می کند؛ چراکه در برابر کتاب الله تسلیم بوده و مطیع؛ بنابراین جلوی خود را می گیرد و آسیبی به آن شخص وارد نمی کند. و این به سبب آیه ای است که آن را می شنود. ادب صحابه رضی الله عنهم در برابر کتاب الله چنین بوده است، از حد و حدود آن تجاوز نمی کردند و چون به آنها گفته می شد الله متعال چنین می فرماید، در برابر آن تسلیم بوده و توقف می کردند.

مرجع

بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، لسليم الهلالي، ط1، دار ابن الجوزي، الدمام، 1415هـ. تطريز رياض الصالحين، للشيخ فيصل المبارك، ط1، تحقيق: عبد العزيز بن عبد الله آل حمد، دار العاصمة، الرياض، 1423هـ. رياض الصالحين للنووي، ط1، تحقيق: ماهر ياسين الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1428هـ. رياض الصالحين، ط4، تحقيق: عصام هادي، وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية القطرية، دار الريان، بيروت، 1428هـ. كنوز رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين برئاسة حمد بن ناصر العمار، ط1، كنوز إشبيليا، الرياض، 1430هـ. شرح رياض الصالحين، للشيخ ابن عثيمين، دار الوطن للنشر، الرياض، 1426هـ. صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422هـ. نزهة المتقين شرح رياض الصالحين لمجموعة من الباحثين، ط14، مؤسسة الرسالة، 1407هـ. تاج العروس من جواهر القاموس، لمحمّد بن محمّد بن عبد الرزّاق الحسيني، الملقّب بمرتضى، الزَّبيدي، تحقيق مجموعة من المحققين، دار الهداية. الدلائل في غريب الحديث، لقاسم بن ثابت بن حزم العوفي السرقسطي، تحقيق: د. محمد بن عبد الله القناص، الناشر: مكتبة العبيكان، الرياض، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2001م.

این حدیث در HadeethEnc.com

بدانید که من به درگاه الله خودداری می‌کنم که از میان شما خلیلی (دوستی بسیار صمیمی) داشته باشم زیرا الله تعالی مرا خلیل خود برگزیده است، چنانکه ابراهیم را خلیل خود برگزید

عن جندب رضي الله عنه قال: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَبْلَ أَنْ يَمُوتَ بِخَمْسٍ وَهُوَ يَقُولُ «إِنِّي أَبْرَأُ إِلَى اللهِ أَنْ يَكُونَ لِي مِنْكُمْ خَلِيلٌ فَإِنَّ اللهَ تَعَالَى قَدِ اتَّخَذَنِي خَلِيلًا كَمَا اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا، وَلَوْ كُنْتُ مُتَّخِذًا مِنْ أُمَّتِي خَلِيلًا لَاتَّخَذْتُ أَبَا بَكْرٍ خَلِيلًا! أَلَا وَإِنَّ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ كَانُوا يَتَّخِذُونَ قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ وَصَالِحِيهِمْ مَسَاجِدَ، أَلَا فَلَا تَتَّخِذُوا الْقُبُورَ مَسَاجِدَ! إِنِّي أَنْهَاكُمْ عَنْ ذَلِكَ».
از جُندَب رضی الله عنه روایت است که گفت: از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنیدم که پنج شب پیش از وفاتش می‌فرمود: «إِنِّي أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ أَنْ يَكُونَ لِي ‏ ‏مِنْكُمْ ‏ ‏خَلِيلٌ ‏ ‏فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ اتَّخَذَنِي ‏ ‏خَلِيلًا ‏ ‏كَمَا اتَّخَذَ ‏ ‏إِبْرَاهِيمَ ‏ ‏خَلِيلًا،‏ ‏وَلَوْ كُنْتُ مُتَّخِذًا مِنْ أُمَّتِي ‏ ‏خَلِيلًا ‏ ‏لَاتَّخَذْتُ ‏ ‏أَبَا بَكْرٍ ‏ ‏خَلِيلًا، ‏ ‏أَلَا وَإِنَّ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ كَانُوا يَتَّخِذُونَ قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ وَصَالِحِيهِمْ مَسَاجِدَ، أَلَا فَلَا تَتَّخِذُوا الْقُبُورَ مَسَاجِدَ إِنِّي ‏ ‏أَنْهَاكُمْ عَنْ ذَلِكَ»: «بدانید که من به درگاه الله خودداری می‌کنم که از میان شما خلیلی (دوستی بسیار صمیمی) داشته باشم زیرا الله تعالی مرا خلیل خود برگزیده است، چنانکه ابراهیم را خلیل خود برگزید؛ و اگر از امت خود خلیلی برمی‌گزیدم، بی‌شک ابوبکر را خلیل خود قرار می‌دادم. آگاه باشید که پیشینیان شما قبور پیامبران و صالحان خود را مسجد قرار می‌دادند، آگاه باشید که قبرها را مسجد نگردانید، من شما را از این کار بازمی‌دارم».
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

پیامبر صلی الله علیه وسلم ما را از جایگاه خود نزد الله تعالی خبر داده است و اینکه به بالاترین مدارج محبت نزد الله رسیده‌ است، چنانکه ابراهیم رسیده بود؛ و بر این اساس داشتن خلیلی جز الله را نفی می‌کند چون قلبش پر از محبت الله تعالی و بزرگداشت و شناخت او شده است، بنابراین جایی برای کسی جز الله ندارد؛ و اگر ایشان از میان مردم خلیلی برمی‌گزید، بی‌شک و حتما او ابوبکر صدیق رضی الله عنه بود. سپس نسبت به زیر پا گذاشتن حدود جایز محبت هشدار می‌دهد، چنانکه یهودیان و نصرانیان دربارهٔ قبور پیامبران و صالحان خود مرتکب این خطا شدند، تا جایی که آنان را معبودانی شریک خداوند قرار دادند که به جای الله عبادت شدند؛ و بر قبرهای‌شان مساجد و معابد ساختند. و رسول خدا صلی الله علیه وسلم امتش را از اینکه همچون آنان عمل کنند، نهی کرده است.

فواید
  1. فضل ابوبکر صدیق رضی الله عنه و اینکه برترین اصحاب و شایسته‌ترین مردم به خلافت رسول الله صلی الله علیه وسلم پس از وفات ایشان بود.
  2. ساختن مساجد بر قبور از کارهای منکر امت‌های پیشین است.
  3. نهی از تبدیل نمودن قبرها به مکان‌هایی برای عبادت که در کنار آنها یا به سوی آنها نماز بخوانند و بر آنها مسجد یا گنبد بسازند؛ تا از وقوع شرک به این سبب جلوگیری شود.
  4. بر حذر داشتن و هشدار دادن نسبت به غلو و زیاده‌روی در مورد صالحان، چون به شرک می‌انجامد.
  5. اهمیت آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم نسبت به آن هشدار داده‌ است، چون پنج شب پیش از وفات بر آن تاکید کردند.
مرجع

صحيح مسلم (1/ 377) (532). شرح النووي على مسلم (5/ 13). الجديد في شرح كتاب التوحيد، لمحمد القرعاوي (ص188). الملخص في شرح كتاب التوحيد، لصالح الفوزان (ص172).

این حدیث در HadeethEnc.com

پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ دربارهٔ انصار فرمود: «لَا يُحِبُّهُمْ إِلَّا مُؤْمِنٌ، وَلَا يُبْغِضُهُمْ إِلَّا مُنَافِقٌ، مَنْ أَحَبَّهُمْ أَحَبَّهُ اللهُ وَمَنْ أَبْغَضَهُمْ أَبْغَضَهُ اللهُ»: «جز مؤمن آنان را دوست نمی‌دارد و جز منافق از آنان کینه به دل نمی‌گیرد. هرکه آنان را دوست بدارد، الله دوستش می‌دارد و هرکه آنان را دشمن بدارد، الله او را دشمن می‌دارد

عَنِ الْبَرَاءِ رضي الله عنه: عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ فِي الْأَنْصَارِ: «لَا يُحِبُّهُمْ إِلَّا مُؤْمِنٌ، وَلَا يُبْغِضُهُمْ إِلَّا مُنَافِقٌ، مَنْ أَحَبَّهُمْ أَحَبَّهُ اللهُ وَمَنْ أَبْغَضَهُمْ أَبْغَضَهُ اللهُ».
از بَراء ـ رضی الله عنه ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ دربارهٔ انصار فرمود: «لَا يُحِبُّهُمْ إِلَّا مُؤْمِنٌ، وَلَا يُبْغِضُهُمْ إِلَّا مُنَافِقٌ، مَنْ أَحَبَّهُمْ أَحَبَّهُ اللهُ وَمَنْ أَبْغَضَهُمْ أَبْغَضَهُ اللهُ»: «جز مؤمن آنان را دوست نمی‌دارد و جز منافق از آنان کینه به دل نمی‌گیرد. هرکه آنان را دوست بدارد، الله دوستش می‌دارد و هرکه آنان را دشمن بدارد، الله او را دشمن می‌دارد».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح

پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ خبر داده‌اند که محبت انصار، اهالی مدینه نشانهٔ کمال ایمان است؛ و این به دلیل سابقهٔ آنان در یاری اسلام و پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ و تلاش برای پناه دادن به مسلمانان و بذل مال و جان‌شان در راه الله است؛ و کینه داشتن از آنان نشانهٔ نفاق می‌باشد. سپس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بیان داشتند که هرکس انصار را دوست بدارد، الله او را دوست خواهد داشت. و هرکه کینه‌ی انصار داشته باشد، الله او را دشمن خواهد داشت.

فواید
  1. این حدیث در بر دارندهٔ منقبت و مزیت بزرگی برای انصار است، زیرا محبت آنان نشانهٔ ایمان و برائت از نفاق است.
  2. دوست داشتن اولیاء الله و یاری دادن آنان سببی است برای کسب محبت الله.
  3. فضیلت سابقین اولین (پیشگامان نخست) در اسلام.
مرجع

صحيح البخاري (5/ 32) (3783). صحيح مسلم (1/ 85) (75). بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، لسليم الهلالي (1/ 447). تطريز رياض الصالحين، لفيصل آل مبارك (ص257). كنوز رياض الصالحين، لمجموعة من الباحثين (6/ 258). شرح النووي على مسلم (2/ 63). نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين (1/ 350).

این حدیث در HadeethEnc.com

ای مادرِ حارثه، بهشت دارای درجات و باغ های فروانی است و پسرت در فردوس برين جای دارد.

عن أنس رضي الله عنه أن أم الرُّبيع بنت البراء وهي أم حارثة بن سُراقة، أتَت النبي صلى الله عليه وسلم فقالت: يا رسول الله، ألا تُحَدِّثُنِي عن حارثة -وكان قُتِل يوم بَدْرٍ- فإن كان في الجنَّة صَبَرْت، وإن كان غير ذلك اجْتَهَدْتُ عليه في البُكَاء، فقال: «يا أم حارثة، إنها جِنَان في الجنة، وإن ابْنَك أصَاب الفِردَوْس الأعلى».
از انس رضی الله عنه روایت است که می گوید: ام ربيع دختر براء که مادرِ حارثه بن سُراقه بود، نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد و عرض کرد: ای رسول خدا، آيا از حارثه به من خبر نمی دهيد؟ - حارثه در جنگ بدر کشته شده بود.- اگر حارثه در بهشت باشد - بر مرگِ او- صبر می کنم وگرنه، تا می توانم برايش می گريم. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «يَا أُمَّ حَارِثَةَ إنَّهَا جِنَانٌ في الجَنَّةِ، وَإنَّ ابْنَكِ أصابَ الفِرْدَوْسَ الأَعْلَى»: «ای مادرِ حارثه، بهشت دارای درجات و باغ های فروانی است و پسرت در فردوس برين جای دارد».
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح

معنای حدیث: حارثه بن سُراقه رضی الله عنه در روز بدر با تیری که هیچکس متوجه نشد چه کسی پرتابش کرد، شهید شد؛ این بود که مادرش نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و از عاقبت وی پرسید و می ترسید که مبادا از جمله ی شهدا نباشد. چون حارثه با تیری کشته شد که پرتاب کننده ی آن مشخص نبود و حارثه هم در میدان نبرد نبود. چنانکه در حدیثی آمده است: «وی در روز بدر با تیری که پرتاب کننده ی آن مشخص نبود یا کسی ندانست از چه جهتی به وی اصابت نمود، کشته شد». و در روایت احمد و نسائی از انس رضی الله عنه روایت شده که می گوید: «حارثه در جمله ی کسانی خارج شد که برای زیر نظر گرفتن دشمن و بررسی وضعیت آنها به مکان بلندی رفتند که تیری به وی اصابت کرد و کشته شد». به همین دلیل مادرش رضی الله عنها گفت: اگر در بهشت باشد، بر مرگ و از دست دادن او صبر می کنم و از الله متعال امید پاداش خواهم داشت و از کشته شدن وی در راه الله و دست یافتن به شهادت خوشحال خواهم بود. و اگر چنین نباشد، برای او بسیار گریه خواهم کرد. چون او را از دست دادم و زندگی اش را بی فایده از دست داد. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «ای مادر حارثه، در بهشت باغ های زیادی وجود دارد». چنانکه در روایت بخاری آمده است: «أَجَنَّةٌ وَاحِدَةٌ هِيَ؟ إِنَّهَا جِنَانٌ كَثِيرَةٌ، وَإِنَّهُ فِي الفِرْدَوْسِ الأَعْلَى»: «مگر بهشت یک بهشت است؛ بلکه در بهشت باغ های زیادی وجود دارد و حارثه در فردوس برين جای دارد». و مراد از آن جای مخصوصی در بهشت است که برترین و بلند مرتبه ترین جای آن است. و به همین دلیل است که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «فَإِذَا سَأَلْتُمُ اللَّهَ فَاسْأَلُوهُ الْفِرْدَوْسَ، فَإِنَّهُ أَوْسَطُ الْجَنَّةِ، وَأَعْلَى الْجَنَّةِ، وَفَوْقَهُ عَرْشُ الرَّحْمَنِ، وَمِنْهُ تَفَجَّرُ أَنْهَارُ الْجَنَّةِ»: «هرگاه چيزی از الله خواستيد، بهشت فردوس را طلب كنيد. زيرا آن بهترين و بالاترين بهشت است، عرش الله بر روی آن قرار دارد و نهرهای بهشت از آن سر چشمه می گيرند».

مرجع

بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، سليم بن عيد الهلالي، دار ابن الجوزي، الدمام، الطبعة: الأولى 1415هـ. دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، محمد علي بن البكري بن علان، اعتنى بها: خليل مأمون شيحا، دار المعرفة، بيروت، الطبعة: الرابعة 1425هـ. رياض الصالحين من كلام سيد المرسلين، أبو زكريا محيي الدين النووي، تحقيق ماهر الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، الطبعة: الأولى 1428هـ، 2007م. رياض الصالحين من كلام سيد المرسلين، أبو زكريا محيي الدين النووي، تحقيق: عصام هادي، وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية القطرية، دار الريان، بيروت، الطبعة: الرابعة 1428هـ. شرح رياض الصالحين للشيخ ابن عثيمين، دار الوطن للنشر، الرياض، 1426هـ. صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي، تحقيق: محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى 1422هـ. صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، الطبعة: 1423هـ. كنوز رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين برئاسة حمد بن ناصر العمار، كنوز إشبيليا، الرياض، الطبعة: الأولى 1430هـ، 2009م. منار القاري شرح مختصر صحيح البخاري، حمزة محمد قاسم، راجعه: عبد القادر الأرناؤوط، عني بتصحيحه ونشره: بشير محمد عيون، الناشر: مكتبة دار البيان، دمشق، مكتبة المؤيد، الطائف، الطبعة: 1410هـ، 1990م. نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين، مؤسسة الرسالة، بيروت، الطبعة: الرابعة عشر 1407هـ، 1987م.

این حدیث در HadeethEnc.com

مردمانی نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمدند و گفتند: مردانی را با ما بفرست تا به ما قرآن و سنت بیاموزند. رسول الله صلى الله عليه وسلم هفتاد مرد از انصار را نزدشان فرستاد که به آنان «قُرّاء» (قاريان) گفته می شد و دايی ام حرام نيز با آنان بود.

عن أنس رضي الله عنه قال: جاء ناس إلى النبي صلى الله عليه وسلم أن ابعث معنا رجالاً يعلمونا القرآن والسنة، فبعث إليهم سبعين رجلا ًمن الأنصار يقال لهم: القراء، فيهم خالي حَرامٌ، يقرؤون القرآن، ويتدارسون بالليل يتعلمون، وكانوا بالنهار يَجِيئُون بالماء، فيضعونه في المسجد، ويحتطبون فيبيعونه، ويشترون به الطعام لأهل الصُّفَّةِ، وللفقراء، فبعثهم النبي صلى الله عليه وسلم فَعَرَضُوا لهم فقتلوهم قبل أن يبلغوا المكان، فقالوا: اللهم بلَغِّ ْعَنَّا نبينا أنا قد لَقِينَاك فرضينا عنك ورَضِيتَ عَنَّا، وأتى رجلٌ حَرَاماً خال أنس من خلفه، فطعنه برُمْحٍ حتى أَنْفَذَهُ، فقال حَرَامٌ: فُزْتُ ورَبِّ الكعبة، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «إن إخوانكم قد قُتِلُوا وإنهم قالوا: اللهم بلغ عنا نبينا أنا قد لقيناك فرضينا عنك ورضيت عنا».
از انس رضی الله عنه روایت است که می گوید: مردمانی نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمدند و گفتند: مردانی را با ما بفرست تا به ما قرآن و سنت بیاموزند. رسول الله صلى الله عليه وسلم هفتاد مرد از انصار را نزدشان فرستاد که به آنان «قُرّاء» (قاريان) گفته می شد و دايی ام حرام نيز با آنان بود. اينها قرآن می خواندند و شب ها آن را با هم تکرار می کردند و روز، آب به مسجد می آوردند و با جمع آوری و فروشِ هيزم برای اهل صُفه و ديگر فقيران غذا می خريدند. رسول الله صلى الله عليه وسلم آنان را فرستاد اما پيش از اينکه به مقصد برسند، کافران [بنی عامر] به آنان حمله کردند و همه ی آنها را کُشتند. - ايشان در آستانه ی مرگ - گفتند: «يا الله، از طرف ما به پيامبرمان برسان که ما به ديدار تو آمديم و از تو خشنود گشتيم و تو نيز از ما خشنودی شدی». يکی از کافران، از پُشت سر به حرام، دايیِ انس حمله کرد و او را با نيزه کُشت. در آن هنگام حرام رضی الله عنه گفت: «سوگند به پروردگار کعبه که رستگار شدم». رسول الله صلى الله عليه وسلم - در مدينه - فرمود: «إنَّ إخْوَانَكُمْ قَدْ قُتِلُوا وَإنَّهُمْ قَالُوا: اللَّهُمَّ بَلِّغْ عَنَّا نَبِيَّنَا أنَّا قَدْ لَقِينَاكَ فَرَضِينَا عَنْكَ وَرَضِيتَ عَنَّا»: «برادران تان کشته شدند، درحالی که می گفتند: يا الله، از طرف ما به پيامبرمان برسان که ما به ديدار تو آمديم و از تو خشنود گشتيم و تو نيز از ما خشنودی شدی».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

گروهی از قبایل عرب نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمدند و چنین وانمود کردند که اسلام آورده اند و از رسول الله صلی الله علیه وسلم خواستند تا کسانی را برای آموختن قرآن به ایشان، با آنان همراه کند؛ این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم هفتاد مرد که به آنها قراء یا قاریان گفته می شد، با آنان فرستاد؛ از این جهت به آنها قراء گفته می شد که اُنس زیادی با قرآن داشتند و زیاد قرآن می خواندند اما این مساله آنها را از کسب و کار باز نمی داشت؛ به همین دلیل است که انس رضی الله عنه می گوید: «و روزانه آب به مسجد می آوردند و با جمع آوری و فروشِ هيزم برای اهل صُفه و سایر فقيران غذا می خريدند». یعنی در روز آب تهیه می کردند و به مسجد می آوردند و آن را برای طهارت یا نوشیدن و در سایر موارد وقف می کردند. و هیزم جمع می کردند و می فروختند و با بهای آن غذا خریده و به فقرا از جمله اهل صفه صدقه می دادند. اصحاب صفه فقرای غریبی بودند که به مسجد نبوی پناه آورده و در آخر مسجد و در مکانی جدای از مسجد صفه ای (سایبانی) داشتند که از سایه ی آن استفاده کرده و شب را به صبح می رساندند. به هر حال رسول الله صلی الله علیه وسلم قاریان را به همراه آنها فرستاد که چون در بئر معونه توقف کردند – مکانی قبل از اینکه به مقصد برسند و منزل ابی براء ابن مُلَاعِبِ الْأَسِنَّةِ می باشد – عامر بن طفیل به همراه مردانی به آنها حمله کرد و آنان را کشت؛ قاریان در آستانه ی مرگ گفتند: «يا الله، از طرف ما به پيامبرمان برسان که ما به ديدار تو آمديم و از تو خشنود گشتيم و تو نيز از ما خشنودی شدی». و در روایتی آمده است: «ألا بَلِّغُوا قَوْمَنَا أَنا قَدْ لَقِينَا رَبَّنَا فَرَضِيَ عَنَّا وَأَرْضَانَا»: «به قوم ما بگوييد: ما به لقای پرودگارمان نايل آمديم. خداوند از ما خشنود شد و ما را نيز خشنود گردانيد». چنین بود که جبریل علیه السلام به رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر داد که: «آنها به دیدار پروردگارشان شتافتند و الله متعال از آنها راضی گشت و آنان را راضی گرداند». چنانکه در روایت بخاری آمده است. و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «برادران تان کشته شدند، درحالی که می گفتند: يا الله، از طرف ما به پيامبرمان برسان که ما به ديدار تو آمديم و از تو خشنود گشتيم و تو نيز از ما خشنودی شدی». یعنی الله متعال به سبب اطاعت شان از آنها راضی گشت و آنان به سبب پذیرایی الله متعال و خیرات و برکات و نعماتی که به ایشان عطا نمود، از الله متعال راضی گشتند؛ و رضایت الله متعال سراسر خیر و احسان و رحمت است.

مرجع

بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين لسليم الهلالي، ط1، دار ابن الجوزي، الدمام، 1415هـ. دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين لمحمد علي بن محمد بن علان، ط4، اعتنى بها: خليل مأمون شيحا، دار المعرفة، بيروت، 1425 هـ. رياض الصالحين للنووي، ط1، تحقيق: ماهر ياسين الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1428 هـ. رياض الصالحين، ط4، تحقيق: عصام هادي، وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية القطرية، دار الريان، بيروت، 1428هـ. صحيح البخاري، ط1، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422هـ. صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت. الكاشف عن حقائق السنن (شرح المشكاة) للطيبي، تحقيق: عبد الحميد هنداوي، مكتبة الباز، مكة، 1417هـ. كنوز رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين برئاسة حمد بن ناصر العمار، ط1، كنوز إشبيليا، الرياض، 1430هـ. المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج للنووي ، ط2، دار إحياء التراث العربي - بيروت، 1392هـ. نزهة المتقين شرح رياض الصالحين لمجموعة من الباحثين، ط14، مؤسسة الرسالة، 1407هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

اگر بخواهم اين خرماها را بخورم، اين عُمری طولانی خواهد بود. لذا هرچه خرما داشت، انداخت و سپس با دشمنان جنگيد تا اينکه شهيد شد.

عن أنس رضي الله عنه قال: انطلق رسول الله صلى الله عليه وسلم وأصحابه حتى سبقوا المشركين إلى بدر، وجاء المشركون، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «لا يقدمن أحد منكم إلى شيء حتى أكون أنا دونه»، فدنا المشركون، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «قوموا إلى جنة عرضها السماوات والأرض» قال: يقول عمير بن الحمام الأنصاري رضي الله عنه : يا رسول الله، جنة عرضها السماوات والأرض؟ قال: «نعم» قال: بخ بخ ؟ فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «ما يحملك على قولك بخ بخ؟» قال: لا والله يا رسول الله إلا رجاء أن أكون من أهلها، قال: «فإنك من أهلها» فأخرج تمرات من قرنه، فجعل يأكل منهن، ثم قال: لئن أنا حييت حتى آكل تمراتي هذه إنها لحياة طويلة، فرمى بما كان معه من التمر، ثم قاتلهم حتى قتل.
از انس رضی الله عنه روایت است که: رسول الله صلى الله عليه وسلم و يارانش رهسپار بدر شدند و پيش از مشرکان به آنجا رسيدند؛ سپس مشرکان آمدند. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «لا يَقْدِمَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِلَى شَيْءٍ حَتَّى أكُونَ أنَا دُونَهُ»: «هيچيک از شما پيش از اقدام و فرمان من، خودسرانه اقدامی نکند». مشرکان نزديک شدند. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «قُومُوا إِلَى جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماوَاتُ وَالأرْضُ»: «به سوی بهشتی بشتابيد که پهنايش به گستردگی آسمان ها و زمين است». انس رضی الله عنه می گويد: عُمَير بن حُمام انصاری رضی الله عنه گفت: ای رسول خدا، بهشتی که پهنايش به گستردگی آسمان ها و زمين است؟! فرمود: «بله». عمير رضی الله عنه گفت: به به؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «مَا يَحْمِلُكَ عَلَى قَولِكَ بَخٍ بَخٍ؟»: «چه چيزی تو را به گفتن "به به" واداشت؟» پاسخ داد: به الله سوگند، هيچ چيز ای رسول خدا، جز اينکه آرزو کردم يکی از بهشتيان باشم. فرمود: «فَإنَّكَ مِنْ أهْلِهَا»: «تو از بهشتیان هستی». عمير رضی الله عنه چند دانه خرما از تيردانش درآورد و شروع به خوردنِ آنها کرد؛ سپس گفت: اگر بخواهم اين خرماها را بخورم، اين عُمری طولانی خواهد بود (و وقتِ زيادی می برد). لذا هرچه خرما داشت، انداخت و سپس با دشمنان جنگيد تا اينکه شهيد شد.
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

انس رضی الله عنه خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم به همراه اصحابش از مدینه خارج شد تا با قافله ی ابوسفیانی روبرو شود که از شام به قصد مکه بازمی گشت؛ ولی با هدف جنگ خارج نشد؛ اما الله متعال آنها و دشمنان شان را بدون اینکه وعده ی قبلی داشته باشند، گرد آورد؛ به همین دلیل بسیاری از صحابه در این جنگ شرکت نداشتند و رسول الله صلی الله علیه وسلم هیچیک از آنها را سرزنش نکرد. به این ترتیب رسول الله صلی الله علیه وسلم با صحابه به سمت چاه های بدر حرکت نمود و قبل از آمدن کفار قریش به آنجا رسید و مستقر شد؛ سپس کفار قریش آمدند. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «هيچيک از شما پيش از اقدام و فرمان من، خودسرانه اقدامی نکند». و صحابه را از هرگونه عمل خودسرانه نهی کرد مگر اینکه خود پیشتاز آن باشد و فرمانش را صادر کرده باشد تا مبادا بخشی از مصالحی که از آن بی خبرند، از دست برود و فوت شود. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «قُوُموا إلى جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماوات والأرض» یعنی در نثار کردن جان تان در راه الله شتاب نموده و تاخیر نکنید چون عاقبت آن بهشتی است که پهنایش به گستردگی آسمان ها و زمین است. و به این ترتیب آنها را به جنگ با کفار تشویق نمود. انس رضی الله عنه می گويد: عُمَير بن حُمام انصاری رضی الله عنه گفت: ای رسول خدا، بهشتی که پهنايش به گستردگی آسمان ها و زمين است؟! فرمود: «بله». عمير رضی الله عنه گفت: به به؛ و با این کلمات، مژده و بشارت رسول الله صلی الله علیه وسلم را بزرگ و گرامی داشت؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «ما يَحْمِلُكَ على قولك بَخٍ بَخٍ؟» یعنی چه چیزی باعث شد این کلمات را بگویی، آیا دلیل آن ترس بود؟ عمیر رضی الله عنه می گوید: نه به الله سوگند ای رسول خدا، جز امید به اینکه از بهشتیان باشم. یعنی آنچه باعث شد چنین بگویم، امید ورود به بهشت بود. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «تو از بهشتیان هستی». و این بشارت رسول الله صلی الله علیه وسلم به اصحابش برای تشویق آنها و به کار بردن تمام توان شان در عمل بود. وقتی عمیر بن حُمام رضی الله عنه این بشارت را از راستگوترین راستگویان شنید که از روی هوی و هوس سخن نمی گوید، خرماهایی از تیردانش بیرون آورد که بخورد اما خوردن آنها را طولانی شدن زندگی دانست و گفت: «اگر بخواهم اين خرماها را بخورم، اين عُمری طولانی خواهد بود». بنابراین خرماهایی که داشت انداخت و به دل دشمن زد و جنگید تا اینکه کشته شد.

مرجع

- رياض الصالحين من كلام سيد المرسلين، للإمام أبي زكريا النووي، تحقيق د. ماهر الفحل، دار ابن كثير-دمشق، الطبعة الأولى، 1428هـ. - بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، تأليف سليم الهلالي، دار ابن الجوزي- الطبعة الأولى1418هـ. - نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، تأليف د. مصطفى الخِن وغيره، مؤسسة الرسالة-بيروت، الطبعة الرابعة عشرة، 1407هـ. - صحيح مسلم، للإمام مسلم بن الحجاج، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي. - كنوز رياض الصالحين، لحمد بن ناصر العمار، دار كنوز إشبيليا- الطبعة الأولى1430هـ. - شرح رياض الصالحين، للشيخ محمد بن صالح العثيمين، مدار الوطن، الرياض، 1426هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

این پرچم را به مردی خواهم داد که الله و پیامبرش را دوست دارد و الله فتح را به دستان او محقق خواهد نمود

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ يَوْمَ خَيْبَرَ: «لَأُعْطِيَنَّ هَذِهِ الرَّايَةَ رَجُلًا يُحِبُّ اللهَ وَرَسُولَهُ، يَفْتَحُ اللهُ عَلَى يَدَيْهِ» قَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: مَا أَحْبَبْتُ الْإِمَارَةَ إِلَّا يَوْمَئِذٍ، قَالَ فَتَسَاوَرْتُ لَهَا رَجَاءَ أَنْ أُدْعَى لَهَا، قَالَ فَدَعَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ، فَأَعْطَاهُ إِيَّاهَا، وَقَالَ: «امْشِ، وَلَا تَلْتَفِتْ، حَتَّى يَفْتَحَ اللهُ عَلَيْكَ» قَالَ فَسَارَ عَلِيٌّ شَيْئًا ثُمَّ وَقَفَ وَلَمْ يَلْتَفِتْ، فَصَرَخَ: يَا رَسُولَ اللهِ، عَلَى مَاذَا أُقَاتِلُ النَّاسَ؟ قَالَ: «قَاتِلْهُمْ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ فَقَدْ مَنَعُوا مِنْكَ دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ، إِلَّا بِحَقِّهَا وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللهِ».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز خیبر فرمودند: «لَأُعْطِيَنَّ هَذِهِ الرَّايَةَ رَجُلًا يُحِبُّ اللهَ وَرَسُولَهُ، يَفْتَحُ اللهُ عَلَى يَدَيْهِ»: «این پرچم را به مردی خواهم داد که الله و پیامبرش را دوست دارد و الله فتح را به دستان او محقق خواهد نمود». عمر بن خطاب رضی الله عنه می‌گوید: «دوستدار و خواهان امارت نشدم مگر آن روز؛ پس برای آن خود را بالا گرفتم تا برای آن فرا خوانده شوم». پس پیامبر صلی الله علیه وسلم علی بن ابی‌طالب را فرا خواند و آن را به او داد و فرمود: «امْشِ، وَلَا تَلْتَفِتْ، حَتَّى يَفْتَحَ اللهُ عَلَيْكَ»: «برو و [به سمت راست و چپ] روی مگردان تا آنکه الله فتح را برایت حاصل گرداند». پس علی کمی جلو رفت و سپس ایستاد و روی نگرداند و با صدای بلند گفت: یا رسول الله، بر سر چه چیزی با مردم بجنگم؟ فرمود: «قَاتِلْهُمْ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ فَقَدْ مَنَعُوا مِنْكَ دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ، إِلَّا بِحَقِّهَا وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللهِ»: «با آنان بجنگ تا آنکه شهادت دهند معبود به حقی جز الله نیست و محمد فرستادهٔ الله است؛ پس چون چنین کردند جان و مال‌شان را از تو حفظ کرده‌اند مگر به حق آن و حساب‌شان با الله است».
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

پیامبر صلی الله علیه وسلم به صحابه از پیروزی فردای مسلمانان بر یهودیان در خیبر که در نزدیکی مدینه بود، خبر می‌دهد؛ اینکه پیروزی به دست مردی رخ خواهد داد که «رایه» را به او می‌دهد؛ و رایه پرچمی است که ارتش به عنوان نشانه و شعار خود برمی‌دارد؛ و بیان می‌کند که از صفات این مرد آن است که الله و پیامبرش را دوست دارد و الله و پیامبرش او را دوست دارند. و عمر بن خطاب ذکر می‌کند که هرگز دوست‌دار و خواستار امارت نبوده است مگر در آن روز؛ به امید آنکه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم مبنی بر محبت الله و پیامبرش نصیب ایشان شود. از این‌رو عمر خود را بلند می‌کند تا پیامبر صلی الله علیه وسلم او را ببیند، به این امید که صدایش بزند؛ و چون امیدوار و مشتاق گرفتن پرچم بود. پس پیامبر صلی الله علیه وسلم علی بن ابی‌طالب رضی الله عنه را صدا می‌زند و پرچم را به او می‌دهد و پیامبر صلی الله علیه وسلم به او امر می‌کند تا ارتش را به پیش ببرد و برای استراحت یا توقف یا آتش‌بس، از نبرد روی نگرداند تا آنکه الله تعالی به دست او دژهای‌شان را با پیروزی و غلبه فتح کند. پس علی رضی الله عنه به راه می‌افتد، سپس می‌ایستد اما سرش را نمی‌چرخاند تا مرتکب مخالفت با امر پیامبر صلی الله علیه وسلم نشود و صدایش را بلند نموده و می‌گوید: یا رسول الله، برای چه چیزی با مردم بجنگم؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: «با آنان بجنگ تا آنکه شهادت دهند معبود به حقی جز الله نیست و محمد فرستادهٔ الله است، پس اگر پذیرفتند و مسلمان شدند، آنگاه جان و مال‌شان را از تو حفظ کرده‌اند و تعرض به آنها بر تو حرام است مگر به حق آن؛ یعنی مگر جنایتی را مرتکب شوند که به موجب احکام اسلام مستحق قتل شوند؛ و حساب‌شان با الله است.

فواید
  1. صحابه به سبب مسئولیت بزرگ امارت آن را دوست نداشتند.
  2. جواز خواستن چیزی و قرار دادن خود در معرض آنچه خیرش واضح است.
  3. راهنمایی فرمانده لشکر توسط امام برای چگونگی رفتار در میدان نبرد.
  4. پای‌بندی اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم به توصیه‌های ایشان و مبادرت به اجرای آنها.
  5. اگر درخواستی از کسی شد و دربارهٔ آن اشکال یا سوالی داشت، باید دربارهٔ آن بپرسد.
  6. از دلایل نبوت پیامبر صلی الله علیه وسلم، خبر دادن ایشان از پیروزی بر یهودیان بود، چنانکه ایشان از فتح خیبر خبر دادند و چنانکه ایشان گفته بودند، فتح مذکور رخ داد.
  7. تشویق به اقدام و مبادرت برای انجام امر پیامبر صلی الله علیه وسلم.
  8. کشتن کسی که شهادتین را به زبان آورده جایز نیست مگر آنکه چیزی از او سر بزند که مستوجب قتل باشد.
  9. احکام اسلام بر اساس آنچه از مردم آشکار می‌شود جاری می‌گردد و نهان آنان با الله است.
  10. هدف بزرگِ جهاد، وارد شدن مردم به اسلام است.
مرجع

صحيح مسلم (4/ 1871) (2405). نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، لمجموعة من الباحثين (1/ 127). شرح رياض الصالحين، لابن عثيمين (2/ 45). بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، لسليم الهلالي (1/ 174).

این حدیث در HadeethEnc.com
۸ از ۳۱
۳۱ حدیث
  1. همانا من می‌دانم که تو سنگی بیش نیستی، نه زیان می‌رسانی و نه سود، و اگر ندیده بودم که پیامبر صلی الله علیه و سلم تو را می‌بوسند، تو را نمی‌بوسیدم
  2. ای امير مؤمنان، الله متعال به پيامبرش صلى الله عليه وسلم فرموده است: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»: «عفو و گذشت (در پيش) بگير و به کار نيک و پسنديده فرمان بده و از جاهلان روی بگردان». و اين شخص نيز از جاهلان است.
  3. بدانید که من به درگاه الله خودداری می‌کنم که از میان شما خلیلی (دوستی بسیار صمیمی) داشته باشم زیرا الله تعالی مرا خلیل خود برگزیده است، چنانکه ابراهیم را خلیل خود برگزید
  4. پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ دربارهٔ انصار فرمود: «لَا يُحِبُّهُمْ إِلَّا مُؤْمِنٌ، وَلَا يُبْغِضُهُمْ إِلَّا مُنَافِقٌ، مَنْ أَحَبَّهُمْ أَحَبَّهُ اللهُ وَمَنْ أَبْغَضَهُمْ أَبْغَضَهُ اللهُ»: «جز مؤمن آنان را دوست نمی‌دارد و جز منافق از آنان کینه به دل نمی‌گیرد. هرکه آنان را دوست بدارد، الله دوستش می‌دارد و هرکه آنان را دشمن بدارد، الله او را دشمن می‌دارد
  5. ای مادرِ حارثه، بهشت دارای درجات و باغ های فروانی است و پسرت در فردوس برين جای دارد.
  6. مردمانی نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمدند و گفتند: مردانی را با ما بفرست تا به ما قرآن و سنت بیاموزند. رسول الله صلى الله عليه وسلم هفتاد مرد از انصار را نزدشان فرستاد که به آنان «قُرّاء» (قاريان) گفته می شد و دايی ام حرام نيز با آنان بود.
  7. اگر بخواهم اين خرماها را بخورم، اين عُمری طولانی خواهد بود. لذا هرچه خرما داشت، انداخت و سپس با دشمنان جنگيد تا اينکه شهيد شد.
  8. این پرچم را به مردی خواهم داد که الله و پیامبرش را دوست دارد و الله فتح را به دستان او محقق خواهد نمود
  9. اگر از نعمت ها و پاداشی که نزد الله متعال داريد آگاه بوديد، دوست داشتيد که فقر و تنگ دستیِ شما بيشتر شود.
  10. مردی درحالی سوره ی کهف را می خواند که اسبش کنار وی بود و با دو ريسمان بسته شده بود.
  11. به تو صدای خوبی مانند صدای خوشِ آل داوود داده شده است.
  12. در روز جنگ مؤته نه شمشیر در دستم شکست و تنها یک شمشیر یمنی در دستم تاب آورد.
  13. آيا از كسی شرم نكنم كه ملائکه از او شرم می كنند؟!
  14. همانا ملائکه رفيق و همراه شما (حنظله) را غسل می دهند، پس از همسرش سؤال كنيد.
  15. شبی اُسید بن حُضَیر در محل خشک کردن خرماهايش قرآن تلاوت می کرد؛ ناگهان اسبش شروع به دست و پا زدن کرد. اسيد به خواندنش ادامه داد، باز هم اسب دست و پا زد. بار ديگر اسيد شروع به خواندن نمود. باز هم اسب دست و پا زد. اسيد می گويد: سرانجام ترسيدم که اسب فرزندم يحيی را زير دست و پا بگيرد. لذا برخاستم و بسوی اسب رفتم. ناگهان بالای سرم چيزی مانند سايبان ديدم که اشيایی مانند چراغ در آن وجود داشت و به اندازه ای در فضا بالا رفت که ديگر آن را نديدم.
  16. اين (سعد بن معاذ) کسی است که برای مرگش عرش الله به لرزه درآمد و دروازه های آسمان گشوده شد و برای تشييع جنازه اش، هفتادهزار ملک شرکت داشتند. (ولی با وجود اين همه مناقب و فضائل) لحظه ای قبر او را بهم فشرد و بلافاصله رها کرد.
  17. ای عمر، بدرستی که شيطان از تو می ترسد. من نشسته بودم و او دف می زد، ابوبکر آمد و او دف می زد، علی وارد شد و او دف می زد، عثمان وارد شد و او همچنان دف می زد، اما زمانی که تو آمدی دف را رها کرد.
  18. شما امشب به راهتان ادامه دهيد و فردا ان شاء الله به آب می رسيد.
  19. هرگز مردی که در [غزوهٔ] بدر و [صلح] حدیبیه حضور داشته است، وارد آتش [دوزخ] نخواهد شد
  20. یا الله، انصار و فرزندان انصار و فرزندان فرزندان انصار را ببخش و بیامرز.
  21. الله حق را بر زبان عمر و قلب او قرار داده است.
  22. جعفر را در بهشت دیدم که همراه ملائکه پرواز می کند.
  23. سعد دایی من است، هرکس دایی اش را به من نشان دهد.
  24. نديدم كه رسول الله صلی الله علیه وسلم بعد از سعد، قربان و صدقه كسی شود و شنيدم كه به سعد فرمود: «تير اندازی كن، پدر و مادرم فدايت شود».
  25. یا الله، او را هدایتگر و هدایت شده قرار بده و دیگران را به وسیله ی او هدایت کن.
  26. عمار بین دو امر مختار نمی شود مگر اینکه درست ترین و نزدیک ترین آنها به حق را انتخاب می کند.
  27. دو پسر عاص مومن هستند: عمرو و هشام.
  28. شما را به تقوای الله و گوش سپردن و اطاعت کردن امر می‌کنم حتی اگر [امیرتان] برده‌ای حبشی بود؛ و پس از من اختلافی شدید خواهید دید، پس بر شما لازم است که به سنت من و سنت خلفای راشدین هدایت‌شده پایبند باشید
  29. نزد او برو و به او بگو که تو از اهل دوزخ نیستی بلکه از اهل بهشتی
  30. بهترینِ شما، قرنِ من هستند، سپس کسانی که پس از آنان می‌آیند، سپس کسانی که پس از آنان می‌آیند
  31. شما را به تقوای خدا سفارش می‌کنم، و به شنیدن و فرمان بردن، هرچند برده‌ای بر شما فرمانروایی کند. زیرا هر کس از شما پس از من زنده بماند، اختلاف فراوانی خواهد دید. پس بر شماست پایبندی به سنت من و سنت خلفای راشدینِ هدایت‌یافته

هر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همان‌گونه که HadeethEnc.com منتشر می‌کند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمی‌آورد. ترجمه‌ها و شرح‌ها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان می‌کنند؛ بازبینان سبیل آن‌ها را بررسی نکرده‌اند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com