عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ رضي الله عنهما قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ غَدَاةَ الْعَقَبَةِ وَهُوَ عَلَى نَاقَتِهِ: «الْقُطْ لِي حَصًى» فَلَقَطْتُ لَهُ سَبْعَ حَصَيَاتٍ، هُنَّ حَصَى الْخَذْفِ، فَجَعَلَ يَنْفُضُهُنَّ فِي كَفِّهِ وَيَقُولُ: «أَمْثَالَ هَؤُلَاءِ فَارْمُوا» ثُمَّ قَالَ: «أَيُّهَا النَّاسُ، إِيَّاكُمْ وَالْغُلُوَّ فِي الدِّينِ، فَإِنَّما أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ الْغُلُوُّ فِي الدِّينِ».
از ابن عباس ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که گفت: رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ صبح روز عَقَبه درحالیکه بر شترش بود فرمود: «الْقُطْ لِي حَصًى»: «برایم سنگریزه جمع کن». پس برای او هفت سنگریزه جمع کردم که خَذف بود [یعنی بزرگتر از نخود و کوچکتر از فندق] پس آنها را در دستش میگرداند و میفرمود: «أَمْثَالَ هَؤُلَاءِ فَارْمُوا»: «با مانند اینها رَمی (جمرات) کنید». سپس فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ، إِيَّاكُمْ وَالْغُلُوَّ فِي الدِّينِ، فَإِنَّما أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ الْغُلُوُّ فِي الدِّينِ»: «ای مردم، از غُلُو در دین برحذر باشید زیرا [همین] غلو در دین کسانی را هلاک نمود که پیش از شما بودند».
به روایت ابنماجه و نسائی و احمددرجهصحیح است
شرح
ابن عباس ـ رضی الله عنهما ـ خبر میدهد که در روز قربان یعنی صبح رَمی جمرهٔ عقبه در حجة الوداع، به همراه پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بود، پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ او را امر نمود تا هفت سنگریزه برایش جمع کند که هریک به اندازهٔ نخود یا فندق باشد، پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آن را در دستانش گرفت و تکانش داد و فرمود: با سنگریزههایی در این حجم رمی کنید. سپس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از غلو و سختگیری و گذشتن از حد در امور دین نهی کردند زیرا امتهای پیشین نیز به واسطهٔ از حد گذشتن و افراط و سختگیری در دین هلاک شدند.
فواید
- نهی از غلو در دین و بیان عاقبت بد آن و اینکه سبب هلاکت است.
- عبرت گرفتن از امتهای پیشین برای جلوگیری از افتادن در اشتباهات آنان.
- تشویق بر اقتدا به سنت.
مرجع
سنن النسائي (5/ 268)(3057).
سنن ابن ماجه (4/ 228) (3029).
مسند أحمد (5/ 298) (3248).
الملخص في شرح كتاب التوحيد، لصالح الفوزان (ص165).
الجديد في شرح كتاب التوحيد، لمحمد القرعاوي (ص179).
این حدیث در HadeethEnc.comعن جابر رضي الله عنه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم سئل عن النُّشْرَةِ؟ فقال: هي من عمل الشيطان.
جابر - رضى الله عنه - روايت مى كند كه از رسول الله - صلى الله عليه و سلم - درباره باز كردن سحر به وسيله ى سحر ديگرى سؤال شد؟ فرمودند: اين از عملكرد شيطان است.
به روایت ابوداوود - به روایت احمددرجهصحیح است
شرح
از پيامبر - صلى الله عليه و سلم - در مورد معالجه انسان سحر شده به روشى كه در زمان جاهليت به آن عمل مى شد، سؤال پرسيدند، مانند: حكم باطل كردن سحر به وسيله ى سحر ديگرى؟ پس ايشان - صلى الله عليه و سلم - جواب دادند كه اين از اعمال شيطانى است يا به وسيله ى شيطان انجام مى شود؛ زيرا اين كار به وسيله ى انواع سحر و بكارگيرى شيطان صورت مى گيرد، و همه آنها روش هاى شركى و حرام هستند. اما "نشره جایز " -که همان باطل كردن سحر به صورت شرعی- عبارتست از: باطل كردن سحر با رقيه ى شرعى، يا يافتن سحر و باز كردن آن با دست به همراه قرائت قرآن، يا به وسيله ى داروهاى مباح مى باشد.
فواید
- مشروعيت سؤال كردن از علما در هنگام ندانستن حكمى؛ تا مبادا دچار كار حرامى شود.
- از روش هايى كه در زمان جاهليت براى باز كردن سحر به كار مى بردند نهى شده است؛ زيرا اين روش سحر مى باشد، و سحر كُفر است.
- كليه اعمال شيطان حرام هستند.
مرجع
1- الملخص في شرح كتاب التوحيد، صالح بن فوزان بن عبد الله الفوزان، دار العاصمة، الرياض، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2001م.
2- الجديد في شرح كتاب التوحيد، محمد بن عبد العزيز السليمان القرعاوي، تحقيق: محمد بن أحمد سيد، مكتبة السوادي، الطبعة: الخامسة، 1424هـ - 2003م.
3- سنن أبي داود، سليمان بن الأشعث أبوداود، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد، المكتبة العصرية، صيدا، بيروت.
4- مسند الإمام أحمد بن حنبل، أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني، تحقيق: شعيب الأرنؤوط و عادل مرشد، وآخرون، تحت إشراف: عبد الله بن عبد المحسن التركي، مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2001م.
5- سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها، محمد ناصر الدين الألباني، مكتبة المعارف للنشر والتوزيع، الرياض.
این حدیث در HadeethEnc.comعَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «لاَ عَدْوَى وَلاَ طِيَرَةَ، وَلاَ هَامَةَ وَلاَ صَفَرَ، وَفِرَّ مِنَ المَجْذُومِ كَمَا تَفِرُّ مِنَ الأَسَدِ».
از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «لاَ عَدْوَى وَلاَ طِيَرَةَ، وَلاَ هَامَةَ وَلاَ صَفَرَ، وَفِرَّ مِنَ المَجْذُومِ كَمَا تَفِرُّ مِنَ الأَسَدِ»: «نه سرایت بیماری [اصالتی دارد] و نه بدشگونی و نه هامه و صفر؛ و از جذامی چنان فرار کن که از شیر فرار میکنی».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح
پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ برخی از امور جاهلیت را جهت پرهیز از آنها و اینکه همه چیز به دست الله است و چیزی رخ نمیدهد مگر به امر و تقدیر او، بیان میکند که از این قرار هستند:
نخست: اهل جاهلیت معتقد بودند که بیماری خودبخود سرایت میکند؛ لذا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از این باور که انتقال بیماری از یک بیمار به بیمار دیگر بنابر طبع آن بیماری رخ میدهد، نهی میکند؛ زیرا این الله متعال است که در هستی تصرف میکند و اوست که بیماری را نازل نموده و رفع میکند؛ و این جز به اراده و تقدیر او رخ نمیدهد.
دوم: هرگاه اهل جاهلیت قصد سفر یا تجارت میکردند پرندگان را به پرواز درمیآوردند، پس اگر به سمت راست پرواز میکردند، آن را بشارت میدانستند و چون به سمت چپ پرواز میکردند آن را شوم دانسته و برمیگشتند و منصرف میشدند. لذا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از شومانگاری با پرندگان نهی کردند و بیان داشتند که این اعتقادی باطل است.
سوم: اهل جاهلیت میگفتند: اگر جغد بر خانهٔ کسی نشست، برای اهل خانه مصیبتی رخ خواهد داد؛ پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از شوم دانستن جغد نهی کردند.
چهارم: نهی از شومانگاری ماه صفر که دومین ماه از سال قمری است. برخی هم گفتهاند صفر در اینجا ماری است در شکم که دامها و مردم گرفتار آن میشوند و گمان میکردند که از مرض جَرَب (گری) مسریتر است؛ و ایشان این اعتقاد را نیز نفی کردند.
پنجم: رسول خدا به دوری از کسی امر میکند که به جذام مبتلا شده است، چنانکه انسان از شیر میگریزد؛ و این از بابت احتیاط جهت حفظ جان و سلامتی آن و انجام اسبابی است که الله متعال به آنها امر کرده است. جذام نوعی بیماری است که باعث خورده شدن اعضای بدن میشود.
فواید
- وجوب توکل بر الله و اعتماد به او و انجام اسباب مشروع.
- وجوب ایمان به قضا و قدر الهی و اینکه اسباب به دست الله است و اوست که آن را جاری نموده یا تاثیر آن را خنثی میسازد.
- باطل بودن کارهایی که برخی از مردم انجام میدهند از جمله شوم دانستن برخی از رنگها مانند سیاه و سرخ؛ یا برخی از اعداد یا نامها و اشخاص و کسانی که دچار معلولیت و بیماری هستند.
- نهی از نزدیک شدن به بیمار جذامی و کسانی که بیماریهای واگیردار دارند، از جمله اسبابی است که سنت خداوندی بر آن رفته که به مسبباتشان منجر شوند؛ با این توضیح که اسباب مستقلا مؤثر نیستند، بلکه الله است که اگر بخواهد تاثیرش را از آن سلب میکند و درنتیجه اثری نخواهد داشت و اگر بخواهد اثر آن را باقی میگذارد که درنتیجه موثر واقع میشود.
مرجع
صحيح البخاري (7/ 126) (5707).
صحيح مسلم (4/ 1742) (2220).
فتح المجيد شرح كتاب التوحيد، لعبد الرحمن التميمي (ص307).
القول المفيد على كتاب التوحيد، لابن عثيمين (1/ 565).
الملخص في شرح كتاب التوحيد، لصالح الفوزان (ص228).
الجديد في شرح كتاب التوحيد، لمحمد القرعاوي (ص253).
التمهيد لشرح كتاب التوحيد، لصالح آل الشيخ (ص77).
این حدیث در HadeethEnc.comعَنْ عَبْدِ اللَّهِ بنِ مَسْعُودٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَطَمَ الخُدُودَ، وَشَقَّ الجُيُوبَ، وَدَعَا بِدَعْوَى الجَاهِلِيَّةِ».
از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که میگوید: پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَطَمَ الخُدُودَ، وَشَقَّ الجُيُوبَ، وَدَعَا بِدَعْوَى الجَاهِلِيَّةِ»: «از ما نیست کسی که بر گونهٔ خود بزند و گریبان بدرد و مانند دوران جاهليت آه و واويلا سر دهد [و سخن جاهلی بر زبان بياورد]».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح
پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد برخی از کارهای اهل جاهلیت هشدار داده و از آن نهی کرده و فرمودند: «از ما نیست:
نخست: کسی که بر صورت خود بزند. در حدیث «گونه» ذکر شده، زیرا گونه در چهره غالب و برجسته است، وگرنه زدن بر دیگر اجزای چهره نیز مورد نهی است.
و دوم: پاره کردن گریبان یعنی آن قسمت از لباس که سر از آن خارج میشود، از شدت بیصبری و بیتابی.
و سوم: اینکه سخنانی مانند اهل جاهلیت سر دهد مانند آه و واویلا و نوحهخوانی و مانند آن.
فواید
- وعید و تهدیدی که در این حدیث آمده، بر این دلالت میکند که این اعمال از گناهان کبیره هستند.
- وجوب صبر بر مصیبت و تحریم بیصبری و جزع و فزع به سبب تقدیرهای دردناک الهی که اظهار آن با نوحهخوانی و واویلا کشیدن یا کندن مو و گریبان دریدن و رفتارهایی از این دست میباشد.
- تحریم تقلید از جاهلیت در کارهایی که شارع آنها را تایید نکرده باشد.
- غم و گریه اشکالی ندارد، چراکه منافی صبر بر قضای الهی نیست، بلکه رحمتی است که الله در دل نزدیکان و عزیزان قرار داده است.
- مسلمان باید به قضا و قدر الهی راضی باشد و اگر راضی نباشد حداقل صبر بر آن واجب است.
مرجع
صحيح البخاري (2/ 81) (1294).
صحيح مسلم (1/ 99) (103).
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، لعبد الله البسام (ص287).
تنبيه الأفهام شرح عمدة الأحكام، لابن عثيمين (2/ 379) .
این حدیث در HadeethEnc.comعن عمران بن حصين رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ تَطَيَّرَ أَوْ تُطُيِّرَ لَهُ، أَوْ تَكَهَّنَ أَوْ تُكُهِّنَ لَهُ، أَوْ سَحَرَ أَوْ سُحِرَ لَهُ، وَمَنْ عَقَدَ عُقْدَةً، وَمَنْ أَتَى كَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ».
از عِمران بن حُصَین ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ تَطَيَّرَ أَوْ تُطُيِّرَ لَهُ، أَوْ تَكَهَّنَ أَوْ تُكُهِّنَ لَهُ، أَوْ سَحَرَ أَوْ سُحِرَ لَهُ، وَمَنْ عَقَدَ عُقْدَةً، وَمَنْ أَتَى كَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ»: «كسى كه فال بگيرد يا برايش فالگيرى كنند، يا غيبگويى كند يا برايش غيبگویى كنند، يا جادوگرى كند يا برايش جادوگرى كنند از ما نيست؛ و هر كسى گرهای بزند و هرکس نزد غيبگويى برود و در آنچه میگوید او را تصديق كند، براستی به آنچه بر محمد ـ صلى الله عليه وسلم ـ نازل شده، كافر شده است».
به روایت بزاردرجهحسن است
شرح
پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ با لفظ «از ما نیست» افرادی از امتش را تهدید میکند که برخی از کارها را انجام میدهند، از جمله:
نخست: «کسی که تَطَیُّر کند یا برایش تَطَیُّر کنند». اصل تطیر آن است که هنگام شروع هر کاری - سفر باشد یا تجارت یا غیر آن - پرندهای را به پرواز درآورند؛ اگر به سمت راست رفت آن را خوشیمن دانسته و به فال نیک بگیرند و درنتیجه بر مبنای آن کار خود را انجام دهند؛ و اگر به سمت چپ رفت، شومانگاری کنند و کاری که قصدش را داشتند، انجام ندهند و از آن خودداری کنند. چنین کاری نه توسط خود شخص جایز است نه آنکه دیگری برای او انجام دهد؛ و شومانگاری نسبت به هر چیزی - شنیداری باشد یا دیداری، پرنده باشد یا حیوان یا افراد بیمار یا اعداد خاص یا روزها و مواردی از این دست – از مصادیق همین مورد است.
و دوم: «کسی که غیبگویی کند یا برایش غیبگویی کنند». بنابراین هرکس با استفاده از ستارگان و سایر چیزها ادعای علم غیب کند یا نزد کسی برود که مدعی علم غیب است مانند کاهن و افرادی امثال او؛ و به سبب ادعای او مبنی بر غیبدانی سخنانش را تایید و تصدیق کند، به آنچه بر محمد ـ صلی الله علیه وسلم ـ نازل شده کافر شده است.
و سوم: «کسی که جادو کند یا برایش جادو کنند» و آن کسی است که خود عمل سحر را مرتکب میشود یا کسی را مکلف میکند تا برای او سحر انجام دهد تا به کسی سود یا زیان برساند یا گِرهی بر ریسمانی بزند و با خواندن تعویذهای حرام بر آن بدمد.
فواید
- وجوب توکل بر الله و ایمان به قضا و قدر الهی و تحریم تَطَیُّر و شومانگاری و فال بد زدن و جادوگری و پیشگویی یا خواستن چنین کارهایی از کسانی که آنها را مرتکب میشوند.
- ادعای علم غیب از مصادیق شرکی است که منافی توحید میباشد.
- حرام بودن تایید و تصدیق کاهنان (پیشگویان) و مراجعه به آنان؛ و آنچه امروزه فال قهوه مینامند و مدعی خواندن کف دست و فال بر اساس برجها و نگاه به آنها هستند، همگی از مصادیق این تحریم هستند.
مرجع
مسند البزار = البحر الزخار (9/ 52) (3578).
شرح السنة للبغوي (12/ 182).
مجموع الفتاوى (35/ 173).
القول المفيد على كتاب التوحيد، لابن عثيمين (1/ 543).
التمهيد لشرح كتاب التوحيد، لصالح آل الشيخ (ص315).
الجديد في شرح كتاب التوحيد، لمحمد القرعاوي (ص242).
الملخص في شرح كتاب التوحيد، لصالح الفوزان (ص217).
این حدیث در HadeethEnc.comعن أبي ذر رضي الله عنه مرفوعًا: (ليس من رجل ادَّعَى لغير أبيه -وهو يعلمه- إلا كفر، ومن ادعى ما ليس له، فليس منا وَلَيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ من النار، ومن دعا رجلا بالكفر، أو قال: عدو الله، وليس كذلك، إلا حَارَ عليه).
از ابوذر رضی الله عنه روايت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «لَيْسَ مِنْ رَجُلٍ ادَّعَى لِغَيرِ أَبِيهِ - وَهُوَ يَعْلَمُهُ - إِلاَّ كَفَرَ، وَمَنِ ادَّعَى مَا لَيْسَ لَهُ، فَلَيْسَ مِنَّا، وَلَيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ، وَمَنْ دَعَا رَجُلاً بالكُفْرِ، أَوْ قَالَ: عَدُو اللهِ، وَلَيْسَ كَذَلِكَ، إِلاَّ حَارَ عَلَيْهِ»: «هرکس آگاهانه خود را به غير از پدرش نسبت دهد، کفر و ناسپاسی کرده است؛ و هرکس مدعی چيزی شود که مالِ او نيست، از ما نمی باشد و بايد جايگاه خود را در آتش دوزخ فراهم ببیند. و هرکس شخصی را کافر بخواند يا بگويد: "ای دشمن خدا" و آن شخص چنین نباشد، اين ويژگی ها به خودش بازمی گردد».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
این حدیث وعید شدیدی را متوجه کسی می داند که مرتکب یکی از این سه عمل شود، چه برسد به کسی که همه ی آنها را مرتکب شود؟
اولین آنها کسی است که می داند پدرش چه کسی هست و نسب وی مشخص می باشد اما آن را انکار می کند و خود را به جهالت می زند؛ و ادعای نسب دیگری دارد که پدر واقعی او در آن جایی ندارد؛ یا خود را به قبیله ی دیگری نسبت می دهد.
دومین نفر کسی است که ادعای نسب یا مال یا حق یا عمل یا علمی را دارد که خود می داند از آن بی بهره است؛ یا به دروغ ادعای صفتی دارد که توجه مردم را به او جلب می کند؛ چنین کسی عذاب بزرگی دارد. چراکه رسول الله صلی الله علیه وسلم از وی برائت جسته است و به وی دستور داده که جایی در آتش برای خود اختیار کند، چون از دوزخیان است.
سومین نفر کسی است که دیگری را ناحق و ناروا به کفر یا یهودیت یا نصرانیت یا به دشمن الله توصیف می کند. در این صورت آنچه می گوید به خود او بازمی گردد؛ چون خود شایسته تر به این صفات زشت می باشد تا مسلمانی که از اقوال و اعمال زشت غافل است.
مرجع
صحيح البخاري، دار طوق النجاة، ط 1422هـ.
صحيح مسلم، ط دار إحياء التراث العربي، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي.
تيسير العلام، للبسام، الناشر: مكتبة الصحابة، الأمارات - مكتبة التابعين، القاهرة، الطبعة العاشرة، 1426هـ - 2006 م.
الإلمام بشرح عمدة الأحكام، لإسماعيل الأنصاري، ط دار الفكر بدمشق، الطبعة الأولى 1381هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعن عائشة رضي الله عنها قالت: سَأَلَ أُنَاسٌ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَنِ الْكُهَّانِ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «لَيْسُوا بِشَيْءٍ» قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ، فَإِنَّهُمْ يُحَدِّثُونَ أَحْيَانًا بِالشَّيْءِ يَكُونُ حَقًّا، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «تِلْكَ الْكَلِمَةُ مِنَ الْحَقِّ يَخْطَفُهَا الْجِنِّيُّ فَيَقُرُّهَا فِي أُذُنِ وَلِيِّهِ قَرَّ الدَّجَاجَةِ، فَيَخْلِطُونَ فِيهَا أَكْثَرَ مِنْ مِائَةِ كَذْبَةٍ».
از عائشه ـ رضی الله عنها ـ روایت است که گفت: مردمی از پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ دربارهٔ کاهنان پرسیدند، ایشان فرمود: «لَيْسُوا بِشَيْءٍ»: «چیزی نیستند». گفتند: یا رسول الله [اما] گاه آنان چیزی میگویند که رخ میدهد [یا درست از آب درمیآید]. پس رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «تِلْكَ الْكَلِمَةُ مِنَ الْحَقِّ يَخْطَفُهَا الْجِنِّيُّ فَيَقُرُّهَا فِي أُذُنِ وَلِيِّهِ قَرَّ الدَّجَاجَةِ، فَيَخْلِطُونَ فِيهَا أَكْثَرَ مِنْ مِائَةِ كَذْبَةٍ»: «آن یک سخن درست است که جن آن را میدزدد و همانند قدقد مرغ در گوش دوست خود قرار میدهد، سپس آنان بیش از صد دروغ به آن میافزایند».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح
از پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ دربارهٔ کسانی پرسیدند که خبر از غیب و آینده میدهند. ایشان در پاسخ فرمودند: به آنان اهمیت ندهید و سخنشان را باور نکنید و کارشان برایتان مهم نباشد.
گفتند: اما گاه سخن آنان موافق واقع میشود، چنانکه اگر بگویند فلان امر غیبی در فلان ماه و فلان روز رخ میدهد، به همان صورت که گفتهاند اتفاق میافتد.
پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: جنیان آنچه را از خبر آسمان میشنوند دزدیده و نزد اولیای خود از جمله کاهنان فرود میآورند، سپس آن کاهن بر چیزی که از اخبار آسمان شنیده صد دروغ میافزاید.
فواید
- نهى از تصديق کاهنان و اينكه آنچه به زبان مىآورند، دروغ و ساختگى است، اگر چه احياناً راست باشد.
- با بعثت پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آسمان از شیاطین و اینکه چیزی از وحی یا جز آن را بشنوند، حفظ شده است، مگر آن دسته از شیاطین که استراق سمع کنند و از اصابت شهابها جان سالم به در برند.
- جنیان دوستانی از انسانها برمیگیرند.
مرجع
صحيح البخاري (8/ 47) (6213).
صحيح مسلم (4/ 1750) (2228).
نزهة المتقين (2/ 1143).
كنوز رياض الصالحين، لمجموعة من الباحثين (17/ 557).
بهجة الناظرين، لسليم الهلالي (3/ 177).
مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، لعلي القاري (7/ 2904).
شرح رياض الصالحين، لابن عثيمين (6/ 404).
این حدیث در HadeethEnc.comعن عبد الله بن عمرو رضي الله عنهما أن رسول الله صلى الله عليه وسلم خطب يوم الفتح فقال: «ألا إن كل مَأْثُرَة كانت في الجاهلية من دم أو مال تُذْكَرُ وَتُدْعَى تحت قدمي، إلا ما كان من سِقَايَةِ الحاج، وسِدَانَة البيت» ثم قال: «ألا إن دِيَةَ الخطإ شِبْه العمد ما كان بالسَّوْطِ والعَصَا مِائة من الإبل: منها أربعون في بُطُونِهَا أولادُهَا».
از عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز فتح مکه به ایراد سخن پرداخت و فرمود: «أَلَا إِنَّ كُلَّ مَأْثُرَةٍ كَانَتْ فِي الْجَاهِلِيَّةِ مِنْ دَمٍ أَوْ مَالٍ تُذْكَرُ وَتُدْعَى تَحْتَ قَدَمَيَّ، إِلَّا مَا كَانَ مِنْ سِقَايَةِ الْحَاجِّ، وَسِدَانَةِ الْبَيْتِ»: «بدانید که هر اثر نیک و خون و مالی که از دوران جاهلیت باقیمانده، زیر پاهایم قرار دارد (باطل بوده و اعتباری ندارد) جز آب دادن به حجاج و خدمت و رسیدگی به خانه ی کعبه». سپس فرمود: «أَلَا إِنَّ دِيَةَ الْخَطَإِ شِبْهِ الْعَمْدِ مَا كَانَ بِالسَّوْطِ وَالْعَصَا مِائَةٌ مِنَ الإِبِلِ: مِنْهَا أَرْبَعُونَ فِي بُطُونِهَا أَوْلَادُهَا»: «بدانید که دیه ی قتل خطا و شبه عمد که با ضربه ی شلاق و عصا اتفاق افتاده است، صد شتر است که چهل شتر از آنها حامله باشند».
به روایت ابن ماجه - به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت دارمیدرجهصحیح است
شرح
رسول الله صلى الله عليه وسلم در خطبه ای که روز فتح مکه می خواند، خبر می دهد که هر اثری از کارهای نیک دوران جاهلیت و مفاخر آنها باطل و بی اعتبار است جز آب دادن به حجاج و خدمت و رسیدگی به بیت الحرام؛ این دو عمل همچون سابق جایگاه خود را داشته و باقی خواهند بود. در جاهلیت پوشش کعبه و رسیدگی به امور آن به عهده ی بنی عبدالدار بود و آب دادن به حجاج به عهده ی بنی هاشم؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم عمل آنها را تایید نمود. سپس ذکر می کند که دیه ی قتل شبه عمد، دیه ی مغلظه می باشد که عبارت است از صد شتر که چهل شتر از آنها باردار باشند.
قتل شبه عمد این است که کسی با قصد ضربه زدن با وسیله ای که غالبا کشنده نیست، مانند شلاق یا عصا به دیگری ضربه ای بزند و او در اثر آن بمیرد.
مرجع
سنن أبي داود، المحقق: محمد محيي الدين عبد الحميد-الناشر: المكتبة العصرية، صيدا – بيروت.
سنن ابن ماجه، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي-الناشر: دار إحياء الكتب العربية - فيصل عيسى البابي الحلبي.
سنن للنسائي، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة، الناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية، حلب،الطبعة: الثانية، 1406 – 1986.
مسند الإمام أحمد بن حنبل، المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001 م.
فتح ذي الجلال والإكرام شرح بلوغ المرام،محمد بن صالح بن محمد العثيمين، تحقيق: صبحي بن محمد رمضان، وأُم إسراء بنت عرفة، المكتبة الإسلامية، القاهرة، الطبعة الأولى، 1427هـ.
توضيح الأحكام من بلوغ المرام ، عبد الله بن عبد الرحمن البسام، مكتبة الأسدي، مكة، الطبعة الخامسة، 1423.
منحة العلام شرح بلوغ المرام، عبد الله الفوزان، دار ابن الجوزي، الطبعة الأولى، 1428.
بلوغ المرام من أدلة الأحكام، أحمد بن علي بن حجر العسقلاني، تحقيق وتخريج وتعليق: سمير بن أمين الزهري-الناشر: دار الفلق، الرياض، الطبعة: السابعة، 1424 هـ.
سبل السلام، محمد بن إسماعيل الصنعاني، الناشر: دار الحديث.
عون المعبود شرح سنن أبي داود، محمد أشرف الصديقي، العظيم آبادي،الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت، الطبعة: الثانية، 1415 هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comهر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همانگونه که HadeethEnc.com منتشر میکند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمیآورد. ترجمهها و شرحها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان میکنند؛ بازبینان سبیل آنها را بررسی نکردهاند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com