عن عَبْدُ الله بْنُ عَبَّاسٍ رضي الله عنه قال: «استَفْتَى سعد بن عُبَادَةَ رسول الله في نَذْرٍ كان على أمِّه، تُوُفِّيَتْ قبل أَنْ تقضيَهُ، قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : فاقْضِهِ عنها».
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: سعد بن عباده از رسول الله صلی الله علیه وسلم درباره ی نذری پرسید که بر ذمه ی مادرش بود و قبل از ادای آن فوت کرده بود. رسول الله صلى الله عليه وسلم به او فرمود: «فَاقْضِهِ عَنْها»: «آن را به نیابت از وی ادا کن».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
مادر سعد درحالی فوت نمود که نذری بر عهده داشت و آن را ادا نکرده بود؛ از این رو فرزندش سعد بن عباده از رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال نمود که آیا می تواند به نیابت از وی آن را ادا نماید که رسول الله صلی الله علیه وسلم به آن اجازه داده و فرمود: به نیابت از وی آن را ادا کن.
مرجع
صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422هـ.
صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، 1423هـ.
الإلمام بشرح عمدة الأحكام، لإسماعيل الأنصاري، ط1، دار الفكر، دمشق، 1381هـ.
عمدة الأحكام من كلام خير الأنام صلى الله عليه وسلم لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، ط2، دار الثقافة العربية، دمشق، بيروت، مؤسسة قرطبة، 1408هـ.
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، للبسام، حققه وعلق عليه وخرج أحاديثه وصنع فهارسه: محمد صبحي بن حسن حلاق، ط10، مكتبة الصحابة، الأمارات - مكتبة التابعين، القاهرة، 1426هـ.
تأسيس الأحكام للنجمي، ط2، دار علماء السلف، 1414ه.
این حدیث در HadeethEnc.comعَنِ ابْنِ عُمَرَ رضي الله عنهما: عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ نَهَى عَنِ النَّذْرِ، وَقَالَ: «إِنَّهُ لَا يَأْتِي بِخَيْرٍ، وَإِنَّمَا يُسْتَخْرَجُ بِهِ مِنَ الْبَخِيلِ».
از ابن عمر ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از نذر نهی کرده و فرمودند: «إِنَّهُ لَا يَأْتِي بِخَيْرٍ، وَإِنَّمَا يُسْتَخْرَجُ بِهِ مِنَ الْبَخِيلِ»: «نذر خیری نمیآورد، بلکه با آن (مقداری) از (مال) بخیل بیرون آورده میشود».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح
پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از نذر نهی کردند؛ و نذر آن است که کسی چیزی را بر خودش واجب سازد که شرع او را به آن ملزم نکرده باشد؛ و فرمود: نذر چیزی را جلو و عقب و پس و پیش نمیکند بلکه با آن مقداری از مال بخیل جدا میشود، چون بخیل فقط کاری را انجام میدهد که بر او واجب شده باشد؛ و نذر باعث نمیشود چیزی که برایش مقدر نیست، رخ دهد.
فواید
- نذر امر مشروعی نیست، اما اگر کسی نذر کرد، وفای بدان بر او واجب میشود، البته اگر نذر او گناه نباشد.
- علت در این نهی همان است که فرمود: «خیری نخواهد آورد»؛ چون تغییری در قضا و قدر الهی ایجاد نمیکند؛ تا نذر کننده گمان نکند که اجابت خواستهاش به سبب نذر بوده است؛ و الله تعالی از این بینیاز است.
- قرطبی میگوید: مثال این نهی آن است که مثلا بگوید: اگر خداوند بیمارم را شفا داد، بر من لازم است که چنین و چنان صدقه دهم. سبب کراهت آن است که وقتی کسی انجام کاری - که با آن به خداوند تقرب حاصل میشود - به حصول غرضی وابسته میکند، مشخص میشود که نیت او از انجام کار مذکور، نزدیکی و تقرب جستن به الله تعالی نبوده است، بلکه از باب معاوضه و جبران بوده است. و این نیت زمانی خود را بیشتر نشان میدهد که چون بیمارش شفا نیابد، صدقهای را که وابسته به شفای بیمارش کرده بود، نمیپردازد. و این حال و وضع بخیل است که چیزی از مالش جدا نمیشود مگر در مقابل چیزی فوری که معمولا بیشتر از چیزی است که داده است.
مرجع
صحيح البخاري (8/ 124) (6608).
صحيح مسلم (3/ 1261) (1639).
خلاصة الكلام شرح عمدة الأحكام، لفيصل آل مبارك (ص353).
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، لعبد الله البسام (ص693).
این حدیث در HadeethEnc.comعَنْ أَبِي مُوسَى الأَشْعَرِيِّ رضي الله عنه قَالَ: أَتَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي رَهْطٍ مِنَ الأَشْعَرِيِّينَ أَسْتَحْمِلُهُ، فَقَالَ: «وَاللَّهِ لاَ أَحْمِلُكُمْ، مَا عِنْدِي مَا أَحْمِلُكُمْ» ثُمَّ لَبِثْنَا مَا شَاءَ اللَّهُ فَأُتِيَ بِإِبِلٍ، فَأَمَرَ لَنَا بِثَلاَثَةِ ذَوْدٍ، فَلَمَّا انْطَلَقْنَا قَالَ بَعْضُنَا لِبَعْضٍ: لاَ يُبَارِكُ اللَّهُ لَنَا، أَتَيْنَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نَسْتَحْمِلُهُ فَحَلَفَ أَنْ لاَ يَحْمِلَنَا فَحَمَلَنَا، فَقَالَ أَبُو مُوسَى: فَأَتَيْنَا النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَذَكَرْنَا ذَلِكَ لَهُ، فَقَالَ: «مَا أَنَا حَمَلْتُكُمْ، بَلِ اللَّهُ حَمَلَكُمْ، إِنِّي وَاللَّهِ -إِنْ شَاءَ اللَّهُ- لا أَحْلِفُ عَلَى يَمِينٍ، فَأَرَى غَيْرَهَا خَيْرًا مِنْهَا، إِلَّا كَفَّرْتُ عَنْ يَمِينِي، وَأَتَيْتُ الَّذِي هُوَ خَيْرٌ».
از ابوموسی اشعری ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: همراه با گروهی از اشعریها نزد رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ آمدم تا از ایشان درخواست مَرکَب نمایم که فرمود: «وَاللَّهِ لاَ أَحْمِلُكُمْ، مَا عِنْدِي مَا أَحْمِلُكُمْ»: «قسم به الله شما را مَرکَب نمیدهم، چیزی ندارم که به عنوان سواری به شما بدهم»؛ سپس برای مدتی که خواست خداوند بود درنگ نمودیم که شترانی آوردند؛ پس رسول خدا امر کرد که به ما سه شتر بدهند. چون به راه افتادیم برخی از ما به برخی دیگر گفتند: الله به ما برکت ندهد، نزد رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ رفتیم که از او مرکب بخواهیم که ایشان سوگند یاد کرد به ما مرکب ندهد و سپس به ما مرکب داد. ابوموسی میگوید: چنین بود که نزد پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ رفتیم و این مسأله را با ایشان در میان گذاشتیم که ایشان فرمودند: «مَا أَنَا حَمَلْتُكُمْ، بَلِ اللَّهُ حَمَلَكُمْ، إِنِّي وَاللَّهِ -إِنْ شَاءَ اللَّهُ- لا أَحْلِفُ عَلَى يَمِينٍ، فَأَرَى غَيْرَهَا خَيْرًا مِنْهَا، إِلَّا كَفَّرْتُ عَنْ يَمِينِي، وَأَتَيْتُ الَّذِي هُوَ خَيْرٌ»: «من شما را مرکب ندادم، بلکه الله شما را سوار [بر مرکب] کرد. به الله سوگند که - ان شاء الله - من سوگندی یاد نمیکنم که چیزی را بهتر از آن ببینم مگر آنکه کفارهٔ سوگندم را میدهم و آنچه را بهتر است انجام میدهم».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح
ابوموسی اشعری ـ رضی الله عنه ـ خبر میدهد که ایشان به همراه گروهی از قبیلهاش با این هدف نزد رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ میرود که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به آنان شترانی بدهد تا بر آنها سوار شوند و بتوانند در جهاد شرکت کنند؛ پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ سوگند یاد میکند که به آنان حیوانی برای سواری ندهد و مرکبی ندارد که به آنان بدهد تا بر آن سوار شوند؛ بنابراین برگشته و مدتی درنگ میکنند، سپس برای پیامبر ـ علیه الصلاة والسلام ـ سه شتر میآورند که آنها را برایشان میفرستد؛ پس آنان به یکدیگر میگویند: الله برای ما در این شتر برکت قرار نخواهد داد، زیرا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ سوگند یاد کرده که ما را مرکب ندهد؛ پس نزد ایشان میروند و در این باره سوال میکنند، آنگاه پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ میفرماید: آنکه شما را سوار کرد و مرکب داد الله تعالی است؛ زیرا اوست که توفیق میدهد و روزی عطا میکند؛ من فقط سببی هستم که این کار توسط من انجام میشود. سپس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ میفرماید: به الله سوگند - ان شاء الله - من سوگندی یاد نمیکنم که کاری را انجام دهم یا انجامش ندهم و سپس چیزی بهتر از آن به نظرم بیاید، مگر آنچه را بهتر است انجام میدهم و آنچه برایش سوگند یاد کردهام رها نموده و کفارهٔ سوگندم را ادا میکنم.
فواید
- جواز سوگند خوردن بدون آنکه از شخص درخواست سوگند شود، برای تاکید خبر ولو اینکه از آینده باشد.
- جایز بودن استثنا آوردن با گفتن «ان شاء الله» پس از سوگند؛ و اگر نیت این استثنا با سوگند همراه و به سوگند متصل باشد (فورا پس از سوگند گفته شود) در این صورت اگر سوگندش را بشکند و در اصطلاح حانث شود، کفاره بر او واجب نیست.
- ترغیب به مخالفت با سوگند یاد شده، اگر غیر آن را بهتر از آن ببیند، سپس کفارهٔ سوگندش را میدهد.
مرجع
صحيح البخاري (8/ 146) (6718).
صحيح مسلم (3/ 1268) (1649).
خلاصة الكلام شرح عمدة الأحكام، لفيصل آل مبارك (ص345).
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، للبسام (ص682).
این حدیث در HadeethEnc.comعن أبي هُريرة رضي الله عنه عن النبيِّ صلى الله عليه وسلم قال: "قال سليمان بن داود -عليهما السلام-: لَأَطُوفنَّ الليلةَ على سَبْعينَ امرأةً، تَلِدُ كلُّ امرأةٍ منهن غُلامًا يقاتلُ في سبيلِ الله، فقِيل له: قل: إن شاءَ الله، فلم يَقُلْ، فطافَ بهنَّ، فلم تَلِدْ منهن إلا امرأةٌ واحدةٌ نصفَ إنسانٍ". قال: فقال رسولُ الله صلى الله عليه وسلم : "لو قالَ: إن شاء الله لم يَحْنَثْ، وكان دَرَكًا لحاجتهِ".
از ابوهريره رضى الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «قَالَ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُد عليهما السلام: لأَطُوفَنَّ اللَّيْلَةَ عَلَى سَبْعِينَ امْرَأَة، تَلِدُ كُلُّ امْرَأَةٍ مِنْهُنَّ غُلامًا يُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، فَقِيلَ لَهُ: قُلْ: إنْ شَاءَ اللَّهُ، فَلَمْ يَقُلْ، فَطَافَ بِهِنَّ، فَلَمْ تَلِدْ مِنْهُنَّ إلاَّ امْرَأَةٌ وَاحِدَةٌ نِصْفَ إنْسَانٍ»: «سليمان بن داود عليهما السلام فرمود: به الله قسم امشب با هفتاد زن همخوابی می کنم که هريک از آنان پسری به دنيا بياورد تا در راه الله جهاد کند. به او گفته شد: بگو ان شاء الله؛ ولی سليمان عليه السلام نگفت. سپس با زنانش همخوابی کرد و تنها يک زن از آنها نصف انسانی به دنيا آورد».
ابوهريره رضى الله عنه می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «لَوْ قَالَ: إنْ شَاءَ اللَّهُ لَمْ يَحْنَثْ، وَكَانَ دَرَكاً لِحَاجَتِهِ»: «اگر ان شاء الله گفته بود، قسمش شکسته نمی شد و خواسته اش برآورده می شد».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
پیامبر الله سليمان بن داود عليهما السلام به همنشینش می گوید: در یک شب به هفتاد زن از همسرانش سر می زند و با آنها همخوابی می کند. این تعداد از همسران در شریعت ایشان جایز بوده و یا از ویژگی های ایشان است. و نیتش این بود که هریک از آنها پسری به دنیا بیاورد که در راه الله بجنگد؛ در این میان همنشین وی به ایشان می گوید: بگو ان شا الله؛ اما وی فراموش می کند و ان شا الله نمی گوید و چنانکه گفته بود، با همسرانش همبستر می شود اما هیچیک از آنها فرزندی به دنیا نمی آورد جز یکی از آنها که نیمه انسانی به دنیا می آورد؛ یعنی درحالی که خلقتش کامل نشده، ناقص او را سقط می کند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که اگر سلیمان علیه السلام ان شا الله می گفت، در سوگندش حانث نمی شد و سوگندش نمی شکست و چنانکه گفته بود می شد و آنچه تمایلش را داشت برآورده می گردید.
مرجع
-صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422ه.
-صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، 1423هـ.
-عمدة الأحكام من كلام خير الأنام صلى الله عليه وسلم لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، ط2، دار الثقافة العربية، دمشق ، بيروت، مؤسسة قرطبة، 1408هـ.
-تأسيس الأحكام، للنجمي، ط2، دار علماء السلف، 1414ه.
-تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، للبسام، حققه وعلق عليه وخرج أحاديثه وصنع فهارسه: محمد صبحي بن حسن حلاق، ط10، مكتبة الصحابة، الأمارات - مكتبة التابعين، القاهرة، 1426هـ.
-الإلمام بشرح عمدة الأحكام، لإسماعيل الأنصاري، ط. دار الفكر بدمشق، الطبعة الأولى 1381هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعن كَعْب بن مالك رضي الله عنه قال: قلتُ: يا رسولَ الله، إن مِن تَوبتي أن أَنْخَلِعَ مِنْ مالي؛ صدقةً إلى الله وإلى رسولِه، فقال رسولُ الله صلى الله عليه وسلم : "أمسِكْ عليك بعضَ مالِكَ؛ فهو خيرٌ لكَ".
از کعب بن مالک رضى الله عنه روایت است که می گوید: گفتم : ای رسول خدا، به دليل قبول شدن توبه ام می خواهم تمام اموالم را برای الله و رسولش صدقه دهم؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَمْسِكْ عَلَيْكَ بَعْضَ مَالِكَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكَ»: «مقداری از مالت را نگه دار که برايت بهتر است».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
کعب بن مالک انصاری رضی الله عنه یکی از آن سه نفری بود که از شرکت در غزوه ی تبوک کوتاهی کردند، با اینکه نفاق و عذری نداشتند؛ وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم از این غزوه بازگشت، به آنها اعتنا نکرد و ترک شان نمود؛ و به صحابه رضی الله عنهم دستور داد تا با آنها چنین رفتاری داشته باشند. همواره این سه نفر چنین شرایطی را سپری می کردند تا اینکه پذیرفته شدن توبه ی آنها از طریق وحی نازل شد و الله متعال از آنها اعلان رضایت نمود؛ و به این ترتیب رسول الله صلی الله علیه وسلم و صحابه از ایشان اعلان رضایت کردند. بنابراین کعب رضی الله عنه از شدت خوشحالی جهت رضایت الله متعال از او و پذیرفته شدن توبه اش، تصمیم گرفت همه ی اموالش را در راه الله صدقه کند؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم به او توصیه کرد بخشی از اموالش را برای خود نگه دارد؛ چون الله متعال از نیت صادقانه ی او و توبه ی نیکویش آگاه بوده و گناهش را بخشیده و از او درگذشته است؛ هرچند مالی صدقه ندهد؛ و الله کسی را جز به مقدار توانش مکلف نمی کند؛ به هرحال به دلیل خوشحالی که از رضایت الله متعال داشت، بخشی از مالش را انفاق نمود و ثواب و پاداش آن را برای خود ذخیره نمود و باقی اموالش را نگه داشت تا در مصالح خود و نفقه های واجبی که بر عهده دارد، مصرف کند؛ چه که الله نسبت به بندگانش بسیار مهربان است.
مرجع
-صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422ه.
-صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، 1423هـ.
-عمدة الأحكام من كلام خير الأنام صلى الله عليه وسلم لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، ط2، دار الثقافة العربية، دمشق ، بيروت، مؤسسة قرطبة، 1408هـ.
-تأسيس الأحكام للنجمي، ط2، دار علماء السلف، 1414ه.
-تيسير العلام شرح عمدة الأحكام للبسام، حققه وعلق عليه وخرج أحاديثه وصنع فهارسه: محمد صبحي بن حسن حلاق، ط10، مكتبة الصحابة، الأمارات - مكتبة التابعين، القاهرة، 1426هـ.
-الإلمام بشرح عمدة الأحكام, إسماعيل الأنصاري, الطبعة الثانية 1392هـ.
-الشرح الممتع على زاد المستقنع، محمد بن صالح بن محمد العثيمين، دار ابن الجوزي، الطبعة: الأولى، 1422- 1428هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعَنْ عَبْدِ اللَّهِ بنِ مَسْعُودٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينٍ وَهُوَ فِيهَا فَاجِرٌ لِيَقْتَطِعَ بِهَا مَالَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ، لَقِيَ اللَّهَ وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانُ». قَالَ: فَقَالَ الْأَشْعَثُ: فِيَّ وَاللَّهِ كَانَ ذَلِكَ؛ كَانَ بَيْنِي وَبَيْنَ رَجُلٍ مِنَ الْيَهُودِ أَرْضٌ، فَجَحَدَنِي، فَقَدَّمْتُهُ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَلَكَ بَيِّنَةٌ؟» قُلْتُ: لَا. قَالَ: فَقَالَ لِلْيَهُودِيِّ: «احْلِفْ». قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِذَنْ يَحْلِفَ وَيَذْهَبَ بِمَالِي. فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: {إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا}. إِلَى آخِرِ الْآيَةِ.
از عبدالله بن مسعود رضیاللهعنه روایت است که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم فرمودند: «مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينٍ وَهُوَ فِيهَا فَاجِرٌ لِيَقْتَطِعَ بِهَا مَالَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ، لَقِيَ اللَّهَ وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانُ». قَالَ: فَقَالَ الْأَشْعَثُ: فِيَّ وَاللَّهِ كَانَ ذَلِكَ؛ كَانَ بَيْنِي وَبَيْنَ رَجُلٍ مِنَ الْيَهُودِ أَرْضٌ، فَجَحَدَنِي، فَقَدَّمْتُهُ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهِ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَلَكَ بَيِّنَةٌ؟» قُلْتُ: لَا. قَالَ: فَقَالَ لِلْيَهُودِيِّ: «احْلِفْ». قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِذَنْ يَحْلِفَ وَيَذْهَبَ بِمَالِي. فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: {إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا}. إِلَى آخِرِ الْآيَةِ. یعنی: «هر کس بر سوگندی در حالی که در آن دروغگوست، قسم بخورد تا با آن مال مرد مسلمانی را پایمال کند، الله را در حالی ملاقات خواهد کرد که بر او خشمگین است». [راوی] گفت: پس اشعث گفت: به خدا سوگند این دربارهٔ من بود؛ میان من و مردی از یهود، زمینی بود و او [مالکیت] مرا انکار کرد. پس او را نزد پیامبر صلیاللهعلیهوسلم بردم. رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم به من فرمودند: «آیا دلیلی داری؟». گفتم: نه. [راوی] گفت: پس به آن یهودی فرمودند: «قسم بخور». [اشعث] گفت: من گفتم: ای رسول خدا، در این صورت او قسم میخورد و مال مرا میبرد. پس خداوند متعال [این آیه را] نازل کرد: {إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا} (همانا کسانی که پیمان خدا و سوگندهایشان را به بهایی اندک میفروشند) تا آخر آیه.
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح
پیامبر صلیاللهعلیهوسلم دربارهٔ سوگند خوردن به خدا درحالیکه سوگندخورنده میداند در آن دروغگوست، تا با این سوگند مال دیگری را تصاحب کند، هشدار دادهاند؛ که [جزای او این است که] خدا را در حالی ملاقات خواهد کرد که بر او خشمگین است. پس اشعث بن قیس رضیاللهعنه خبر داد که پیامبر صلیاللهعلیهوسلم این را زمانی فرمودند که میان او و مردی از یهود بر سر مالکیت زمینی اختلافی بود. پس برای داوری نزد پیامبر صلیاللهعلیهوسلم رفتند و ایشان به اشعث فرمودند: تو باید دلیل بیاوری تا آنچه ادعا میکنی برایت ثابت شود، و اگر از آن عاجز بودی، برای تو جز سوگندِ طرف مقابلت که ادعا علیه اوست، چیزی نیست. پس اشعث گفت: ای رسول خدا، در این صورت آن مرد یهودی بدون پروا قسم میخورد و مال مرا میبرد. پس خداوند متعال در تأیید آن، این سخن خود را در قرآن نازل کرد: {إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ} (همانا کسانی که میفروشند) و جایگزین میکنند {بِعَهْدِ اللَّهِ} (پیمان الله را)، و آن وصیت او به مؤمنان برای ادای امانت است {وَأَيْمَانِهِمْ} (و سوگندهایشان را) و قسم خوردنشان به نام او به دروغ {ثَمَنًا قَلِيلًا} (به بهایی اندک) از کالای بیارزش دنیا {أُولَئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ} (آنان در آخرت هیچ بهره و نصیبی ندارند) {وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ} (و الله با آنان سخن نمیگوید)، سخنی که شادمانشان کند و سودشان رساند، بلکه بر آنان خشم گرفته است، {وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ} (و در روز قیامت به آنان نگاه نمیکند)، نگاه رحمت و احسان، {وَلَا يُزَكِّيهِمْ} (و آنان را پاک نمیگرداند) با ثنای جمیل، و با آمرزش از گناهان و پلیدیها پاکشان نمیکند {وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ} (و برای آنان عذابی دردناک است) و دردآور به سبب آنچه مرتکب شدهاند.
فواید
- نهی از حلال شمردن اموال مردم از راههای باطل.
- بزرگ شمردنِ حقوق مسلمانان، چه کم باشد و چه زیاد.
- [ارائهٔ] بینه (دلیل) بر عهدهٔ مدعی است، و سوگند بر عهدهٔ مدعی علیه (کسی که ادعا علیه اوست) است، هرگاه انکار کند.
- ثابت شدن حق با دو شاهد، و اگر مدعی دلیلی نداشت، پس بر مدعی علیه است که سوگند بخورد.
- حرام بودن «یمین غَموس» و آن سوگند دروغی است که سوگندخورنده با آن حق دیگری را پایمال میکند، و از گناهان کبیره است که صاحبش را در معرض خشم و مجازات خداوند متعال قرار میدهد.
- پند دادن حاکم (قاضی) به طرفین دعوا، بهخصوص هنگام ارادهٔ سوگند.
مرجع
صحيح البخاري (3/ 121) (2416).
صحيح مسلم (1/ 123) (138).
الإلمام بشرح عمدة الأحكام، لإسماعيل الأنصاري (2/ 136).
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، للبسام (ص687).
فتاوى اللجنة الدائمة - اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء (23/ 513).
این حدیث در HadeethEnc.comعن ثابِت بْن الضَّحَاكِ رضي الله عنه أنه بايع رسول الله صلى الله عليه وسلم تحت الشجرة، وأن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: «من حلف على يمين بملة غير الإسلام، كاذبا مُتَعَمِّدًا فهو كما قال، ومن قتل نفسه بشيء عُذِّبَ به يوم القيامة، وليس على رجل نَذْرٌ فيما لا يملك» وَفِي رِوَايَة: «ولَعْنُ المؤمنِ كَقَتْلِهِ». وفي رواية: «من ادَّعَى دَعْوَى كَاذِبَةً لِيَتَكَثَّرَ بها لم يَزِدْهُ اللهُ -عزَّ وجل- إلا قِلَّةً».
از ثابت بن ضحاک رضی الله عنه روایت است که وی در بيعت رضوان با رسول الله صلی الله علیه وسلم بیعت نمود و رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينٍ بِمِلَّةٍ غَيْرِ الإسْلاَمِ، كاذِباً مُتَعَمِّداً فَهُوَ كَما قَالَ، وَمَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِشَيءٍ عُذِّبَ بِهِ يَومَ القِيَامَةِ، وَلَيْسَ عَلَى رَجُلٍ نَذْرٌ فيما لا يَمْلِك»: «هرکس به دروغ و عامدانه به دينی غير از اسلام سوگند ياد كند، پس همان گونه است كه می گويد. و هرکس در دنيا با چيزی خودکشی نمايد، روز قيامت با آن عذاب می گردد و هرکس در باره ی چيزی که مالکش نيست، نذر کند، نذرش نادرست و بی اساس است».
و در روایتی آمده است: «ولَعْنُ المؤمنِ كَقَتْلِهِ»: «و نفرين کردن مومن، همانند کشتن اوست».
و در روایتی آمده است: «من ادَّعَى دَعْوَى كَاذِبَةً لِيَتَكَثَّرَ بها لم يَزِدْهُ اللهُ -عزَّ وجل- إلا قِلَّةً»: «و هرکس ادعای دروغ کند تا خود را بالا بگيرد، خداوند جز فرومايگی چيزی نصيبش نمی کند».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
ثابت بن ضحاک انصاری - یکی از صحابه ای که در بیعت رضوان شرکت داشت و زیر درخت و در روز حدیبیه با رسول الله صلی الله علیه وسلم بیعت نمود - روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: هرکس به دینی جز شریعت اسلام سوگند یاد کند، به عنوان مثال بگوید: اگر چنین و چنان باشد، من یهودی یا نصرانی یا مجوسی یا کافر یا از الله و رسولش بری باشم؛ و این سوگند وی دروغی عامدانه باشد، چنان خواهد بود که می گوید. و هرکس خود را با چیزی مانند شمشیر یا چاقو یا گلوله یا هر ابزار قتاله ی دیگری بکشد، در روز قیامت با آن عذاب می شود. و هرکس چیزی را نذر کند که مالک آن نیست، به عنوان مثال نذر کند که برده ی فلانی را آزاد کند یا از مال فلانی صدقه دهد، نذر وی بی اساس و بی اعتبار است چون در جای خود نیست. و هرکس مومنی را لعنت کند، گویا او را کشته است؛ چون کسی که لعنت می کند و قاتل، هر دو محارم الهی را دریده و در ارتکاب گناه و استحقاق عذاب مشترک هستند. و هرکس تکبر نموده و ادعاهای دروغ زیادی در مورد خود مطرح کند و به دروغ ادعای مال یا علم یا نسب یا شرف یا منصب یا هر ادعای دیگری کند و به این ترتیب خواهان بزرگی و احترام دیگران باشد، الله متعال جز به ذلت و خواری وی نمی افزاید؛ چون می خواهد با صفاتی که در او نیست، جایگاه خود را بالا ببرد و جزاء و پاداش وی از جنس قصد و نیتش می باشد.
مرجع
1- صحيح البخاري، دار طوق النجاة ط 1422هـ.
2- صحيح مسلم، ط دار إحياء التراث العربي، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي.
3- الإلمام بشرح عمدة الأحكام لإسماعيل الأنصاري.ط دار الفكر، بدمشق، الطبعة الأولى 1381هـ.
4- تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، للبسام، تحقيق: محمد صبحي بن حسن حلاق، نشر: الناشر: مكتبة الصحابة، الأمارات - مكتبة التابعين، القاهرة، الطبعة: العاشرة، 1426 هـ - 2006 م.
5- تأسيس الأحكام للنجمي، ط دار المنهاج، 1427هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعن عبد الله بن مسعودٍ رضي الله عنه مرفوعًا: (من حلف على يَمِينِ صَبْرٍ يَقْتَطِعُ بها مال امرئ مسلم، هو فيها فاجر، لقي الله وهو عليه غضبان)، ونزلت: (إن الذين يشترون بعهد الله وأيمانهم ثمنا قليلا) إلى آخر الآية".
از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينٍ صَبْرٍ يَقْتَطِعَ بِهَا مَالَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ، وَهُوَ فِيهَا فَاجِرٌ، لَقِيَ اللَّهَ وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانٌ»: «هركس با سوگند دروغ خود را وادار به تصاحب مال مسلمانی کند، درحالی الله متعال را ملاقات می کند كه از او خشمگين است». و این آیه نازل شد: «إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلاً أُوْلَئِكَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللهُ وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» [آل عمران: 77] «کسانی که پیمان الله [درباره ی اجرای احکام] و سوگندهای خود [درباره ی پیروی از محمد] را به بهای ناچیزی می فروشند، یقیناً بهره ای در آخرت نخواهند داشت و الله روز قیامت با آنان سخن نمی گوید و به آنان نمی نگرد و آنها را [از گناه] پاک نمی سازد و عذاب دردناکی [در پیش] دارند».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
این حدیث با وعید شدیدی برای کسانی همراه است که مال دیگران را به ناحق و با سوگند دروغ تصاحب می کنند؛ سوگند دروغی که سراسر گناه و معصیت است. چنین کسانی الله متعال را درحالی ملاقات می کنند که بر آنها خشمگین است. و هرکس الله متعال از او خشمگین باشد، هلاک و نابود می گردد. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم این آیه را تلاوت می کند که مصداق این وعید شدید و تاکیدی بر آن در قرآن کریم می باشد.
مرجع
- صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي، تحقيق: محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى 1422هـ.
- صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، الطبعة: 1423هـ.
- الإلمام بشرح عمدة الأحكام، إسماعيل بن محمد الأنصاري، دار الفكر، دمشق، الطبعة: الأولى 1381هـ.
- تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، عبد الله بن عبد الرحمن البسام، تحقيق: محمد صبحي حلاق، مكتبة الصحابة، الأمارات، مكتبة التابعين، القاهرة، الطبعة: العاشرة 1426هـ.
- تأسيس الأحكام، أحمد بن يحيى النجمي، دار المنهاج، القاهرة، الطبعة: الأولى 1427هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comهر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همانگونه که HadeethEnc.com منتشر میکند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمیآورد. ترجمهها و شرحها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان میکنند؛ بازبینان سبیل آنها را بررسی نکردهاند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com