پرش به محتوا
احادیث با شرح

روابط ميان زن و مرد

۸ حدیث

حدیث داستان بریره و شوهرش

عن ابن عباس رضي الله عنهما في قصة بريرة وزوجها، قال: قال لها النبي صلى الله عليه وسلم : «لو رَاجَعْتِهِ؟» قالت: يا رسول الله تأمرني؟ قال: «إنما أشْفَع» قالت: لا حاجة لي فيه.
از ابن عباس رضی الله عنهما در داستان بریره و شوهرش روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم به بريره فرمود: «لو رَاجَعْتِهِ؟»: «چه می شود اگر نزدش بازگردی (و با او زندگی کنی)؟» بريره می گوید: ای رسول خدا، آيا به من دستور می دهيد (که اگر فرمان شماست، اجرا کنم)؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «إِنَّما أَشْفعُ»: «خير؛ فقط سفارش و ميانجی گری می کنم». این بود که بريره گفت: من نيازی به او ندارم.
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح

شوهر بریره برده ای بود که به وی مغیث گفته می شد. بریره رضی الله عنها قبل از اینکه عایشه رضی الله عنها او را بخرد، خدمتکار ایشان بود؛ وقتی که او را آزاد کرد و پس از آزادی مختار بود که با مغیث بماند یا از او جدا شود، بریره از وی جدا شد. بعد از این شکست خانوادگی، مغیث رضی الله عنه در کوچه ها و راه های مدینه گریه کنان و درحالی که اشک هایش از ریشش می چکید، پشت سر بریره رضی الله عنها حرکت می کرد؛ چراکه او را بسیار دوست داشت تا شاید از تصمیم خود منصرف شود و به ادامه ی زندگی با مغیث بازگردد. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم به بریره رضی الله عنها فرمود: «اگر نزد وی بازگردی و ادامه ی زندگی دهی، برای تو ثواب خواهد داشت». بریره رضی الله عنها گفت: ای رسول خدا، آیا به من دستور می دهید که نزد وی بازگردم و با او زندگی کنم؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: من فقط برای او میانجی گری می کنم. بنابراین بریره رضی الله عنها گفت: تمایلی به بازگشت نزد او ندارم و مرا با او کاری نیست.

مرجع

كنوز رياض الصالحين، أ. د . حمد بن ناصر بن عبد الرحمن العمار، دار كنوز اشبيليا الطبعة الأولى : 1430 هـ. بهجة الناظرين، الشيخ: سليم بن عيد الهلالي، دار ابن الجوزي. نزهة المتقين، د. مصطفى سعيد الخن، د. مصطفى البغا، محي الدين مستو، علي الشرجبي، محمد أمين لطفي، مؤسسة الرسالة ، بيروت، الطبعة الأولى : 1397 هـ 1977 م، الطبعة الرابعة عشرة 1407 هـ 1987م. شرح رياض الصالحين، المؤلف: محمد بن صالح بن محمد العثيمين، الناشر: دار الوطن للنشر، الرياض، الطبعة: 1426 هـ. رياض الصالحين، د. ماهر بن ياسين الفحل، الناشر: دار ابن كثير للطباعة والنشر والتوزيع، دمشق - بيروت، الطبعة: الأولى، 1428 هـ - 2007 م. صحيح البخاري، لمحمد بن إسماعيل البخاري، دار طوق النجاة، الطبعة : الأولى، 1422هـ. مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، المؤلف: علي بن (سلطان) محمد، أبو الحسن نور الدين الملا الهروي القاري، الناشر: دار الفكر، بيروت - لبنان، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2002م.

این حدیث در HadeethEnc.com

کسی که برای ايجاد صلح و آشتی در ميان مردم، سخن مصلحت آميزی را به آنها می رساند يا سخن خوبی بر زبان می راند، دروغ گو شمرده نمی شود.

عن أم كلثوم بنت عقبة بن أبي مُعَيط رضي الله عنها قالت: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: «ليس الكذاب الذي يُصلح بين الناس فَيَنْمِي خيرًا، أو يقول خيرًا» وفي رواية مسلم زيادة، قالت: ولم أسمعه يُرَخِّصُ في شيء مما يقوله الناس إلا في ثلاث، تعني: الحرب، والإصلاح بين الناس، وحديث الرجل امرأته، وحديث المرأة زوجها.
از ام کلثوم بنت عقبة بن ابی مُعَیط رضی الله عنها روایت است که می گوید: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که می فرماید: «لَيْسَ الْكَذَّابُ الَّذِي يُصْلحُ بَيْنَ النَّاسِ فَيَنْمي خَيْرًا، أَوْ يَقُولُ خَيْرًا»: «کسی که برای ايجاد صلح و آشتی در ميان مردم، سخن مصلحت آميزی را به آنها می رساند يا سخن خوبی بر زبان می راند، دروغ گو شمرده نمی شود». و در روايت مسلم افزون بر اين آمده است که ام کلثوم می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم نشنيدم که در آنچه مردم می گويند، (يعنی در توريه کردن) جز در سه مورد رخصت داده باشد: در جنگ، هنگام برقراری صلح و آشتی در ميان مردم، در صحبت مرد با زنش يا صحبت زن با شوهرش.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

اصل این است که دروغ گفتن حرام است؛ چنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «إِيَّاكُمْ وَالْكَذِبَ، فَإِنَّ الْكَذِبَ يَهْدِي إِلَى الفجُورِ، وَإِنَّ الفجُورَ يَهْدِي إِلَى النَّار، وَمَا يَزَالُ الرَّجُلُ يَكْذِبُ وَيَتَحَرَّى الْكَذِبَ حَتَّى يُكْتَبَ عِنْدَ اللهِ كَذَّابًا»: «از دروغگويی پرهیز کنيد که دروغ (انسان را) به فسق و فجور می کشاند و فسق و فجور (انسان را) به جهنم می کشاند؛ و شخص پيوسته دروغ می گويد و تلاش می کند دروغ بگويد تا اينکه نزد خداوند دروغگو نوشته می شود». به روایت مسلم. اما دروغ گفتن در سه مورد از این قاعده مستثنی می باشد: دروغ گفتن برای برقراری صلح و سازش. دروغ گفتن در جنگ. سخن گفتن مرد با همسرش یا زن با شوهرش. در این سه مورد سنت نبوی به دروغ گفتن اجازه داده است؛ و این در صورتی است که مصلحتی به دنبال داشته باشد و مفاسدی به همراه نداشته باشد. 1- دروغ گفتن برای برقراری صلح و سازش در بین دو نفر یا دو قبیله که با هم اختلاف دارند به این صورت که سخنان خوبی از دو طرف به یکدیگر انتقال داده شود و برای یکی از دو طرف گفته شود که دوستش از او تعریف نموده و مدح او را گفته است و از او با صفت های زیبایی یاد کرده است حال آنکه انتقال دهنده ی این پیام، این موارد را نشنیده است بلکه قصد وی نزدیک کردن دو طرف به هم و از بین بردن نفرت و دوری است که بین آنها ایجاد شده است. پا در میانی به این صورت جهت صلح و سازش جایز است مادامی که قصد اصلاح و از بین بردن دشمنی و نفرت از بین دو طرف وجود داشته باشد. 2- دروغ گفتن در جنگ؛ به این صورت که کسی قدرت و شهامتی از خود نشان دهد و سخنانی بگوید که بر آگاهی و بصیرت دوستانش بیفزاید و دشمنانش را فریب دهد؛ یا در بین لشکر مسلمانان وعده ی افزایش نیرو بدهد. یا به حریف خود بگوید: پشت سرت را ببین که فلانی آمده تا تو را از پای درآورد. این موارد نیز جایز است. 3- دروغ گفتن مرد به همسر و زن به شوهر؛ مثل اینکه مرد به همسرش بگوید: تو را بیش از همه دوست دارم. و سخنان مشابهی که باعث الفت و محبت بین آنها می شود؛ و یا زن چنین سخنانی به شوهرش بگوید. این موارد نیز جایز است چون با مصالحی همراه است. دروغ گفتن بین زن و شوهر مقید به این است که باعث الفت و محبت بین آنها و تداوم زندگی باشد نه اینکه در هر امری جایز باشد. نووی رحمه الله می گوید: «مراد از دروغ گفتن مرد به همسرش و زن به شوهرش، در مواردی است که مربوط به اظهار محبت باشد یا وعده ای باشد که الزام آور نیست و یا در موارد مشابه باشد؛ اما دروغی که جهت فریب دادن طرف مقابل برای فرار از تکلیف یا گرفتن چیزی باشد که حق او نیست، به اجماع مسلمانان حرام است». و حافظ بن حجر رحمه الله می گوید: «اهل علم اتفاق دارند که مراد از دروغ گفتن زن و شوهر به یکدیگر، در مواردی است که حق یکی از آنها ضایع نشود یا با به دست آمدن چیزی برای یکی از آنها همراه نباشد که حق او نیست».

مرجع

كنوز رياض الصالحين أ. د . حمد بن ناصر بن عبد الرحمن العمار دار كنوز اشبيليا ـ الطبعة الأولى : 1430 هـ بهجة الناظرين الشيخ: سليم بن عيد الهلالي دار ابن الجوزي نزهة المتقين د . مصطفى سعيد الخن ـ د. مصطفى البغا ـ محي الدين مستو ـ علي الشرجبي ـ محمد أمين لطفي. مؤسسة الرسالة ، بيروت الطبعة الأولى : 1397 هـ 1977 م الطبعة الرابعة عشر 1407 هـ 1987م شرح رياض الصالحين، محمد بن صالح بن محمد العثيمين، دار الوطن للنشر، الرياض، الطبعة: 1426 هـ. رياض الصالحين، د. ماهر بن ياسين الفحل، الناشر: دار ابن كثير للطباعة والنشر والتوزيع، دمشق - بيروت، الطبعة: الأولى، 1428 هـ - 2007 م. صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل البخاري، دار طوق النجاة، الطبعة : الأولى، 1422هـ. صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري، محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي - بيروت. المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج، أبو زكريا محيي الدين يحيى بن شرف النووي، دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1392. منار القاري شرح مختصر صحيح البخاري، المؤلف: حمزة محمد قاسم، راجعه: الشيخ عبد القادر الأرناؤوط، عني بتصحيحه ونشره: بشير محمد عيون، الناشر: مكتبة دار البيان، دمشق - الجمهورية العربية السورية، مكتبة المؤيد، الطائف - المملكة العربية السعودية، عام النشر: 1410 هـ - 1990 م. فتح الباري شرح صحيح البخاري، المؤلف: أحمد بن علي بن حجر العسقلاني الشافعي، الناشر: دار المعرفة - بيروت، 1379، رقم كتبه وأبوابه وأحاديثه: محمد فؤاد عبد الباقي، قام بإخراجه وصححه وأشرف على طبعه: محب الدين الخطيب، عليه تعليقات العلامة: عبد العزيز بن عبد الله بن باز. معالم السنن، وهو شرح سنن أبي داود، حمد بن سليمان الخطابي، الناشر: المطبعة العلمية - حلب، الطبعة: الأولى 1351 هـ - 1932 م. مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، المؤلف: علي بن (سلطان) محمد، أبو الحسن نور الدين الملا الهروي القاري، الناشر: دار الفكر، بيروت - لبنان الطبعة: الأولى، 1422هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

رسول الله صلى الله عليه وسلم در خانه اش چه می کرد؟ عايشه رضی الله عنها فرمود: «در خدمتِ خانواده اش بود - و به آنها کمک می کرد. - و چون وقتِ نماز می شد، به نماز می رفت».

عَنِ الأَسْوَدِ بنِ يَزِيدَ قَالَ: سَأَلْتُ عَائِشَةَ مَا كَانَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَصْنَعُ فِي بَيْتِهِ؟ قَالَتْ: كَانَ يَكُونُ فِي مِهْنَةِ أَهْلِهِ -تَعْنِي خِدْمَةَ أَهْلِهِ-، فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلاَةُ خَرَجَ إِلَى الصَّلاَةِ.
از اسود بن يزيد روایت است که می گويد: از عايشه رضی الله عنها سؤال شد: رسول الله صلى الله عليه وسلم در خانه اش چه می کرد؟ عايشه رضی الله عنها فرمود: «در خدمتِ خانواده اش بود - و به آنها کمک می کرد. - و چون وقتِ نماز می شد، به نماز می رفت».
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح

رسول الله صلی الله علیه وسلم از تواضعی که داشت در خانه به خانواده کمک می کرد؛ شیر گوسفند می دوشید و کفش تعمیر می کرد و خانواده اش را در خانه خدمت می کرد. چنانکه وقتی عایشه رضی الله عنها سوال می شود که رسول الله صلی الله علیه وسلم در خانه چه می کند؟ می گوید: به خانواده اش کمک می کند. تواضع در اعمال و کردار و دوری از رفاه و راحت طلبی از اخلاق پیامبران بوده است.

مرجع

صحيح البخاري (1/ 136) (676). بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، لسليم الهلالي (1/ 660). شرح رياض الصالحين، لابن عثيمين (3/ 526). شرح صحيح البخاري، لابن بطال (2/ 296). نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، لمجموعة من الباحثين (1/ 516).

این حدیث در HadeethEnc.com

پسرِ ابوطلحه رضی الله عنه بيمار بود؛ ابوطلحه بيرون رفت و در غيابش کودک فوت کرد.

عن أنس رضي الله عنه قال: كان ابن لأبي طلحة رضي الله عنه يشتكي، فخرج أبو طلحة، فَقُبِضَ الصَّبي، فلما رجع أبو طلحة، قال: ما فعل ابني؟ قالت أم سليم وهي أم الصَّبي: هو أسْكَن ما كان، فَقَرَّبَت إليه العشاء فتَعَشَّى، ثم أصاب منها، فلما فَرَغ،َ قالت: وارُوا الصَّبي فلما أصبح أبو طلحة أتى رسول الله صلى الله عليه وسلم فأخبره، فقال:«أعَرَّسْتُمُ اللَّيلَةَ؟» قال: نعم، قال: «اللَّهُمَّ بارِك لهما»، فولدت غلامًا، فقال لي أبو طلحة: احْمِلْهُ حتى تأتي به النبي صلى الله عليه وسلم وبعث معه بتمرات، فقال: «أمَعَه شيء؟» قال: نعم، تَمَرات، فأخذها النبي صلى الله عليه وسلم فمَضَغَها، ثم أخذها من فِيه فجعلها في فِيِّ الصَّبي، ثم حَنَّكَهُ وسماه عبد الله. وفي رواية: قال ابن عيينة: فقال رجل من الأنصار: فرأيت تِسْعَة أولاد كلهم قد قرؤوا القرآن، يعني: من أولاد عبد الله المولود. وفي رواية: مات ابن لأبي طلحة من أم سليم، فقالت لأهلها: لا تُحَدِّثوا أبا طلحة بابْنِهِ حتى أكون أنا أُحدِّثه، فجاء فَقَرَّبَتْ إليه عشاء فأكَل وشرب، ثم تَصَنَّعَتْ له أحْسَن ما كانت تصنع قبل ذلك، فَوَقَع بها. فلمَّا أن رأت أنه قد شَبِع وأصاب منها، قالت: يا أبا طلحة، أرأيت لو أن قومًا أعَارُوا عَارِيَتَهُم أهل بيت فطَلَبوا عَارِيَتَهُم، ألهم أن يَمْنَعُوهُم؟ قال: لا، فقالت: فَاحْتَسِبْ ابنك، قال: فغضِب، ثم قال: تَرَكْتِني حتى إذا تَلطَّخْتُ، ثم أخبرتني بابني؟! فانطلق حتى أتى رسول الله -صلى الله عليه وسلم- فأخبره بما كان فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «بارك الله في لَيْلَتِكُمَا»، قال: فَحَمَلَتْ. قال: وكان رسول الله صلى الله عليه وسلم في سَفَر وهي معه، وكان رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا أتى المدينة من سَفر لا يَطْرُقُهَا طُرُوقًا فَدَنَوا من المدينة، فضَرَبَها المَخَاض، فَاحْتَبَسَ عليها أبو طلحة، وانطلق رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: يقول أبو طلحة: إنك لَتَعْلَمُ يَا رَبِّ أنه يُعْجِبُنِي أن أخرج مع رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا خرج وأدخل معه إذا دخل وقد احْتَبَسْتُ بما ترى، تقول أم سليم: يا أبا طلحة، ما أجِدُ الذي كنت أجِدُ، انطلق، فانطلقنا وضربها المَخَاض حين قَدِما، فولدت غلامًا. فقالت لي أمي: يا أنس، لا يُرْضِعْهُ أحدٌ حتى تَغْدُو به على رسول الله صلى الله عليه وسلم فلمَّا أصبح احتَمَلْتُه فانْطَلَقتُ به إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم ... وذكر تمام الحديث.
از انس رضی الله عنه روایت است که می گوید: پسرِ ابوطلحه رضی الله عنه بيمار بود؛ ابوطلحه بيرون رفت و در غيابش کودک فوت کرد. وقتی ابوطلحه بازگشت، پرسيد: حال فرزندم چطور است؟ ام سليم که مادر کودک بود گفت: از هميشه آرام تر است. سپس برای ابوطلحه شام آورد و او شام خورد و با همسرش نزديکی کرد. آنگاه ام سليم به شوهرش گفت که (بچه مرده) و بايد دفنش کنيد. ابوطلحه صبحگاه نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفت و ماجرا را برايش بازگو کرد. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أعَرَّسْتُمُ اللَّيلَةَ»: «آيا ديشب با هم نزديکی کرديد؟» گفت: بله. رسول الله صلى الله عليه وسلم دعا کرد: «اللَّهمَّ باركْ لَهُما»: «پروردگارا، به اين دو برکت عنايت کن». بنابراین (چندی بعد) ام سليم پسری به دنيا آورد. ابوطلحه به من گفت: بچه را نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم ببر و چند خرما با او فرستاد. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَمَعَهُ شْيء؟»: «آيا همراهش چيزی هست؟» گفتم: بله، چند خرما همراه اوست. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم آن را گرفت و خرمايی جويد و سپس آن را از دهانش درآورد و در دهان کودک گذاشت و به کامش ماليد و او را «عبدالله» ناميد. در روايتی آمده است: ابن عيينه می گويد: مردی از انصار می گفت: نُه نفر از فرزندان عبدالله (بن ابی طلحه) را ديدم که همه قاری قرآن بودند. در روايت دیگری آمده است: يکی از پسران ابوطلحه که از همسرش ام سليم بود، فوت نمود. ام سليم به افراد خانواده اش گفت: به ابوطلحه چيزی نگوييد تا خودم به او بگويم. وقتی ابوطلحه به خانه آمد، ام سليم برايش شام آورد و او شام خورد. ام سليم بهتر از هميشه خودش را برای ابوطلحه آراست و ابوطلحه با او نزديکی کرد. وقتی ام سليم ديد که شوهرش از خوردن شام سير شده و نزديکی کرده است، به او گفت: ای ابوطلحه، به من بگو: اگر گروهی امانتی به خانواده ای بسپارند و بعد امانت شان را بخواهند، آيا آن خانواده حق دارند که آن را به آنها پس ندهند؟ پاسخ داد: نه؛ ام سليم گفت: پس بايد بر مرگ پسرت به نيت ثواب، صبور باشی. پس ابوطلحه عصبانی شد و گفت: گذاشتی که من آلوده شوم، آنگاه مرگ پسرم را به من خبر می دهی؟! از خانه خارج شد و نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفت و ماجرا را بازگو کرد. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «بَاركَ اللَّه لكُما في ليْلتِكُما»: «خداوند شبِ شما را با برکت و خجسته بگرداند». انس رضی الله عنه می گويد: پس ام سليم باردار شد و در سفری با رسول الله صلى الله عليه وسلم همراه بود. رسول الله صلى الله عليه وسلم عادت داشت که هنگام بازگشت از سفر، شب وارد مدينه نمی شد. وقتی به نزديکی مدينه رسيدند، ام سليم را درد زايمان گرفت و ابوطلحه ناگزير شد نزد همسرش بماند و رسول الله صلى الله عليه وسلم به راهش ادامه داد. راوی می گويد: ابوطلحه دعا کرد و گفت: پروردگارا، تو می دانی که من دوست دارم هنگام خروج و ورود رسول الله صلى الله عليه وسلم با ايشان باشم و می بينی که به ناچار اينجا مانده ام. ام سليم گفت: ای ابوطلحه، الآن مثل قبل درد ندارم؛ می توانيم برويم. و رفتند. وقتی به مدينه رسيدند او را درد زايمان گرفت و پسری به دنيا آورد. مادرم به من گفت: ای انس، هيچکس او را شير نمی دهد تا اینکه صبح او را نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم ببری. صبح که شد، او را نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم بردم. و سپس ادامه ی حديث را ذکر کرد.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

انس رضی الله عنه روایت می کند که ابو طلحه پسری بیمار داشت. ابوطلحه شوهر مادر انس بن مالک رضی الله عنهم بود که پس از فوت پدر انس با او ازدواج کرده بود. ابوطلحه برای کاری از خانه بیرون می شود و هنگامی که به خانه بازمی گردد از مادر بچه می پرسد: حال فرزندم چطور است؟ ام سلیم رضی الله عنها می گوید: از همیشه آرام تر است. و راست می گفت، فرزندش از همیشه آرام تر بود، زیرا از دنیا رفته بود. اما ابوطلحه از این سخن چنین برداشت می کند که فرزندش در برابر رنج بیماری از همیشه آرام تر است و بهتر شده است. سپس همسرش برایش شام می آورد و از آنجا که گمان می کند فرزندش خوب شده، شام می خورد و سپس با همسرش نزدیکی می کند. آنگاه ام سلیم می گوید: کودک را دفن کن که مرده است - مطابق روایت اول-؛ و به این ترتیب صبح که می شود ابوطلحه کودک را دفن نموده و ماجرا را برای رسول الله صلی الله علیه وسلم تعریف می کند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم از او می پرسد: «آیا دیشب با هم نزدیکی نمودید؟». و ابوطلحه می گوید: بله. در نتیجه رسول الله صلی الله علیه وسلم برای آنها دعای برکت نموده و ام سلیم فرزند مبارکی به دنیا می آورد. انس می گوید: ابوطلحه به من گفت: این کودک را همراه با چند دانه خرما نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم ببر تا آن را تحنیک نماید و اولین چیزی که وارد دهان بچه می شود، آب دهان رسول الله صلی الله علیه وسلم باشد و فرزند مبارکی گردد. وقتی فرزند را نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می برد، ایشان می فرماید: «آیا چیزی به همراه دارد». یعنی برای تحنیک نمودن چیزی همراه او هست؟ و انس پاسخ می دهد: چند عدد خرما به همراه دارد. پس رسول الله صلی الله علیه و سلم آنها را گرفته، در دهان مبارک قرار می دهد و جویده و خرما با آب دهان ایشان مخلوط می شود و مبارک می گردد، سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم خرماهای جویده شده را از دهان مبارکش بیرون می آورد و در دهان کودک قرار می دهد و آن را به کام کودک می مالد و او را عبدالله می نامد. این فرزند بعدها صاحب نه فرزند می شود که به برکت دعای رسول الله صلی الله علیه وسلم همگی قاری قرآن شدند. اما در روایت مسلم آمده است: ام سلیم به خانواده خود گفت: به ابوطلحه در مورد پسرش چيزی نگوييد تا خودم به او بگويم. وقتی ابوطلحه به خانه آمد، ام سليم برايش شام آورد و او شام خورد. ام سليم بهتر از هميشه خودش را برای ابوطلحه آراست و خوشبو نمود و ابوطلحه با او نزديکی کرد. و پس از اینکه با هم نزدیکی نمودند، ام سلیم پسرش را به عاریه ای که باید به صاحبانش پس داده شود، مثال زد و گفت: ای ابوطلحه! به من بگو: اگر گروهی امانتی به خانواده ای بسپارند و بعد امانت شان را بخواهند، آيا آن خانواده حق دارند که امانت را به آنها پس ندهند؟ پاسخ داد: نه؛ ام سليم گفت: پس بايد بر مرگ پسرت به نيت ثواب، صبور باشی. ابوطلحه با شنیدن این سخن عصبانی شد و گفت: گذاشتی که من آلوده شوم، آنگاه مرگ پسرم را به من خبر می دهی؟! بنابراین از خانه خارج شد و نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفت تا از همسرش و آنچه رخ داده شاکی شود. و رسول الله صلى الله عليه وسلم برای آنها دعایی نمود که نفعش به هر دو برگردد و فرمود: «خداوند شبِ شما را با برکت و خجسته بگرداند» یعنی در کاری که انجام داده اید، به شما برکت ارزانی دارد و فرزند و ثمره ای خوب و نیکو به شما بدهد. این بود که ام سلیم باردار شد؛ او و همسرش در سفری با رسول الله صلى الله عليه وسلم بودند. رسول الله صلى الله عليه وسلم عادت داشت که هنگام بازگشت از سفر، شب وارد مدينه نمی شد. وقتی به نزديکی مدينه رسيدند، ام سليم را درد زايمان گرفت. و عادت رسول الله صلى الله عليه وسلم بر این بود که پیش از ورودش به شهر، فردی را می فرستاد تا خبر ورود قافله را بدهد. ابوطلحه مجبور شد نزد همسرش بماند و رسول الله صلی الله علیه وسلم به راهش ادامه داد. سپس ابوطلحه دعا کرد و گفت: پروردگارا، تو می دانی که من دوست دارم هنگام خروج و ورود رسول الله صلى الله عليه وسلم با ايشان باشم و می بينی که به ناچار اينجا مانده ام. این بود که ام سليم گفت: ای ابوطلحه، الآن مثل قبل درد ندارم؛ یعنی: درد زایمانم کم شده و مانند قبل نیست؛ و گفت: می توانیم برویم و رفتند. وقتی به مدينه رسيدند ام سلیم را درد زايمان گرفت و پسری به دنيا آورد. و ام سلیم به انس رضی الله عنه دستور داد که کودک را نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم ببرد و هيچکس او را شير ندهد تا اولین چیزی که وارد دهان این کودک می شود، آب دهان رسول الله صلی الله علیه وسلم باشد و به خیر دنیا و آخرت دست یابد. و چنین شد و اثر آن در این کودک خود را نشان داد چنانکه از فرزندان نیک و صالح و متقی بهره مند شد. ناگفته نماند که تبرک جستن به آنچه از جسم شخص جدا می شود تنها مخصوص رسول الله صلی الله علیه وسلم می باشد و هیچکس در این امر با ایشان شریک نیست و بزرگترین دلیل این مساله رفتار صحابه رضی الله عنهم می باشد که شاهد نزول وحی بوده و بر حقایق این دین واقف بودند اما نه به خلفای راشدین و نه به هیچیک از عشره مبشره تبرک نجستند.

مرجع

كنوز رياض الصالحين، تأليف: حمد بن ناصر بن العمار ، الناشر: دار كنوز أشبيليا، الطبعة الأولى: 1430 هـ. بهجة الناظرين، تأليف: سليم بن عيد الهلالي، الناشر: دار ابن الجوزي، سنة النشر: 1418 هـ- 1997م. تطريز رياض الصالحين، تأليف: فيصل بن عبد العزيز آل مبارك، الناشر: دار العاصمة للنشر والتوزيع، الطبعة: الأولى، 1423 هـ. نزهة المتقين، تأليف: جمعٌ من المشايخ، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولى: 1397 هـ، الطبعة الرابعة عشر 1407 هـ. شرح رياض الصالحين، تأليف: محمد بن صالح العثيمين، الناشر: دار الوطن للنشر، الطبعة: 1426 هـ. دليل الفالحين، تأليف: محمد بن علان، الناشر: دار الكتاب العربي، نسخة الكترونية ، لا يوجد بها بيانات نشر. صحيح البخاري، تأليف: محمد بن إسماعيل البخاري، تحقيق: محمد زهير الناصر، الناشر: دار طوق النجاة الطبعة: الأولى، 1422هـ. صحيح مسلم، تأليف: مسلم بن الحجاج النيسابوري، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

این حدیث در HadeethEnc.com

هرگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم قصد سفر داشت، بین همسرانش قرعه می انداخت و قرعه به نام هریک از آنها می افتاد با ایشان همسفر می شد.

عن عائشة رضي الله عنها قالت: «كان النبي صلى الله عليه وسلم إذا أراد أَنْ يَخْرُج أَقْرَعَ بَيْن نِسائه، فأيَّتُهُنَّ يَخْرُج سَهْمُها خَرَج بها النبي صلى الله عليه وسلم ، فَأَقْرَعَ بَيْنَنَا في غَزْوَةٍ غَزَاها، فَخَرج فيها سَهْمِي، فخَرَجْتُ مع النبي صلى الله عليه وسلم بَعْد ما أُنْزِلَ الحِجابُ».
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: هرگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم قصد سفر داشت، بین همسرانش قرعه می انداخت و قرعه به نام هریک از آنها می افتاد با ایشان همسفر می شد. در یکی از غزوه ها بین ما قرعه انداخت که به نام من افتاد؛ پس بعد از اینکه آیات حجاب نازل شده بود، با ایشان همسفر شدم.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

در این حدیث عایشه رضی الله عنها خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم از کمال عدالتی که در میان همسرانش داشت، هرگاه قصد سفر داشت، بین آنها قرعه می انداخت تا همه ی همسران راضی باشند؛ و چون قرعه به نام یکی از آنها می افتاد، با ایشان همسفر می شد. رسول الله صلی الله علیه وسلم در یکی از غزوات که غزوه ی بنی مصطلق بوده، بین همسران قرعه کشی می کند که قرعه به نام عایشه می افتد و با رسول الله صلی الله علیه وسلم همسفر می شود. عایشه رضی الله عنها یادآور می شود که این سفر بعد از نزول امر الهی مبنی بر رعایت حجاب بود. و در سفر بعدی، بین سایر همسران قرعه کشی می شد و کسی که یک بار قرعه با نام او افتاده، سهمی در قرعه کشی بعدی نداشت چون در بار گذشته از حق خود در همسفری با رسول الله صلی الله علیه وسلم استفاده کرده است.

مرجع

صحيح البخاري، تأليف: محمد بن إسماعيل البخاري، تحقيق: محمد زهير الناصر، الناشر: دار طوق النجاة الطبعة: الأولى، 1422هـ صحيح مسلم، تأليف مسلم بن الحجاج النيسابوري، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي - الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. إرشاد الساري لشرح صحيح البخاري, أحمد بن محمد بن أبى بكر بن عبد الملك القسطلاني القتيبي المصري, الناشر: المطبعة الكبرى الأميرية، مصر, الطبعة: السابعة، 1323 هـ تاج العروس من جواهر القاموس, محمّد بن محمّد بن عبد الرزّاق الحسيني، أبو الفيض، الملقّب بمرتضى، الزَّبيدي, مجموعة من المحققين, الناشر: دار الهداية توضيح الأحكام مِن بلوغ المرام، تأليف: عبد الله بن عبد الرحمن بن صالح البسام، الناشر: مكتبة الأسدي، مكة المكرّمة الطبعة: الخامِسَة، 1423 هـ - 2003 م تسهيل الإلمام بفقه الأحاديث من بلوغ المرام، تأليف: صالح بن فوزان بن عبد الله الفوزان، الطبعة: الأولى، 1427 هـ 2006 م فتح ذي الجلال والإكرام شرح بلوغ المرام لمحمد بن صالح بن محمد العثيمين، تحقيق: صبحي بن محمد رمضان، وأُم إسراء بنت عرفة، ط1، المكتبة الإسلامية، مصر، 1427هـ. منحة العلام في شرح بلوغ المرام، تأليف : عبد الله بن صالح الفوزان، الناشر : دار ابن الجوزي الطبعة : الأولى ، 1427 هـ ـ 1431 هـ بلوغ المرام من أدلة الأحكام، لابن حجر. دار القبس للنشر والتوزيع، الرياض - المملكة العربية السعودية. الطبعة: الأولى، 1435 هـ - 2014 م التيسير بشرح الجامع الصغير، للمناوي. دار النشر - مكتبة الإمام الشافعي - الرياض - 1408- 1988م.

این حدیث در HadeethEnc.com

مردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: همسرم از اینکه کسی با دستش او را لمس کند، پرهیز نمی کند. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «با طلاق از او دوری کن». وی گفت: می ترسم دلم به دنبال او باشد و دوری او را تحمل نکنم. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «از او بهره گیر».

عن ابن عباس، قال: جاء رجل إلى النبي صلى الله عليه وسلم فقال: إنَّ امرأتي لا تمنع يد َلامِسٍ قال: «غَرِّبْهَا» قال: أخاف أن تَتْبعها نفسي، قال: «فاستَمْتَعِ بها».
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: مردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: همسرم از اینکه کسی با دستش او را لمس کند، پرهیز نمی کند. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «غَرِّبْهَا»: «با طلاق از او دوری کن». وی گفت: می ترسم دلم به دنبال او باشد و دوری او را تحمل نکنم. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فَاسْتَمتعْ بِهَا»: «از او بهره گیر».
به روایت نسائی - به روایت ابوداووددرجهصحیح است
شرح

در این حدیث آمده که یکی از صحابه برای مشورت با رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد همسرش، نزد ایشان می آید و خبر می دهد که همسرش دست کسی را رد نمی کند که او را لمس کند؛ در معنای این بخش اختلاف زیادی شده است؛ و درست ترین معنا این است که وی از مردان دوری نمی کند و از اینکه کسی دستش را دراز کند تا با لمس او لذت ببرد، پرهیز نمی کند. یا اینکه از سخن گفتن با مردان و از اینکه در چشم مردان باشد، چنانکه بدنش را لمس کنند یا با وی دست بدهند، ابایی ندارد و از این موارد پرهیز نمی کند. و به این معنا نیست که از زنا پرهیز نمی کند. چون رسول الله صلی الله علیه وسلم ازدواج با زن زناکار را تایید نمی کند. به هرحال رسول الله صلی الله علیه وسلم همان ابتدا از باب نصیحت و خیرخواهی و دلسوزی، به وی اشاره می کند از وی جدا شود تا از معاشرت با کسی که چنین وضعی دارد، پاک بماند؛ اما مرد مذکور از محبت شدید خود نسبت به او خبر می دهد و اینکه می ترسد با طلاق دادن او، مشتاق وی بوده و نتواند از او دل بکند؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم مصلحت را در این می بیند که با آن زن زندگی کند چون در این شرایط ترس آن می رود که از طلاق دادن او مفسده ی بزرگتری به وجود بیاید؛ و دفع بزرگ ترین ضرر با کمترین ضرر لازم است. و چه بسا بعد از آن رفتارش تغییر کند. والله اعلم

مرجع

سنن أبي داود، سليمان بن الأشعث السِّجِسْتاني، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد: المكتبة العصرية، صيدا - بيروت. السنن الصغرى، أحمد بن شعيب النسائي، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة، مكتب المطبوعات الإسلامية – حلب، الطبعة: الثانية، 1406 - 1986. صحيح أبي داود، الأم، محمد ناصر الدين، الألباني، مؤسسة غراس للنشر والتوزيع، الكويت الطبعة: الأولى، 1423 هـ - 2002 م. منحة العلام في شرح بلوغ المرام: تأليف عبد الله الفوزان-طبعة دار ابن الجوزي-الطبعة الأولى 1428. توضيح الأحكام شرح بلوغ المرام: تأليف عبد الله البسام- مكتبة الأسدي –مكة المكرمة –الطبعة: الخامِسَة، 1423 هـ - 2003 م. تسهيل الإلمام بفقه الأحاديث من بلوغ المرام: تأليف الشيخ صالح الفوزان- عناية عبد السلام السليمان - مؤسسة الرسالة الطبعة الأولى. فتح ذي الجلال والإكرام بشرح بلوغ المرام للشيخ ابن عثيمين- المكتبة الإسلامية القاهرة- تحقيق صبحي رمضان وأم إسراء بيومي- الطبعة الأولى 1427. ذخيرة العقبى في شرح المجتبى، المؤلف: محمد بن علي بن آدم بن موسى الإثيوبي الوَلَّوِي،دار المعراج الدولية للنشر و دار آل بروم للنشر والتوزيع، الطبعة: الأولى/ 1416 هـ - 1996 م. عون المعبود شرح سنن أبي داود، ومعه حاشية ابن القيم: تهذيب سنن أبي داود وإيضاح علله ومشكلاته / محمد أشرف بن أمير بن علي بن حيدر العظيم آبادي: دار الكتب العلمية، الطبعة: الثانية، 1415 هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

رسول الله صلى الله عليه وسلم مردانی که خود را به شکل زنان درمی آورند و زنانی که خود را شبيه مردان می کنند، لعنت نموده و فرمود: «آنان را از خانه های تان بيرون كنيد».

عن ابن عباس، قال: لَعَنَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم المُخَنَّثِينَ من الرجال، والمُتَرَجِّلاَتِ من النساء، وقال: «أخرجوهم من بيوتكم» قال: فَأَخْرَجَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم فلانًا، وأَخْرَجَ عُمَرُ فلانًا.
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم مردانی که خود را به شکل زنان درمی آورند و زنانی که خود را شبيه مردان می کنند، لعنت نموده و فرمود: «أَخْرِجُوهُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ»: «آنان را از خانه های تان بيرون كنيد». آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم فلانی را و عمر فلانی را از خانه های شان بیرون کردند.
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح

در این حدیث ابن عباس رضی الله عنهما خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم علیه مردانی که خود را شبیه زنان می کنند و زنانی که خود را شبیه مردان می کنند، دعای لعنت و دوری از رحمت الله نمود. چون این کار تغییر دادن خلقت الله می باشد. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور می دهد که چنین افرادی را از خانه ها و شهرها بیرون کنند تا شر آنها از مردم دور شود و پاکی و عفت خانه محفوظ بماند.

مرجع

- صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422ه - تسهيل الالمام، للشيخ صالح الفوزان. طبعة الرسالة. الطبعة الأولى 1427 – 2006 م - فتح ذي الجلال والاكرام بشرح بلوغ المرام، للشيخ ابن عثيمين، المكتبة الإسلامية - الطبعة الأولى 1427 - 2006م - توضِيحُ الأحكَامِ مِن بُلوُغ المَرَام، للبسام، مكتَبة الأسدي، مكّة المكرّمة، الطبعة: الخامِسَة، 1423 هـ - 2003 م - بلوغ المرام من أدلة الأحكام، لابن حجر، دار القبس للنشر والتوزيع، الرياض - المملكة العربية السعودية، الطبعة: الأولى، 1435 هـ - 2014 م - مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، للتبريزي، الناشر: دار الكتب العلمية، سنة النشر: 1422 - 2001 ط 1.

این حدیث در HadeethEnc.com

همانا من با زنان مصافحه نمی‌کنم. سخن من به صد زن، مانند سخنم به یک زن است

عَنْ أُمَيْمَةَ بِنْتِ رُقَيْقَةَ رضي الله عنها أَنَّهَا قَالَتْ: أَتَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي نِسْوَةٍ مِنَ الْأَنْصَارِ نُبَايِعُهُ، فَقُلْنَا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، نُبَايِعُكَ عَلَى أَلَّا نُشْرِكَ بِاللَّهِ شَيْئًا، وَلَا نَسْرِقَ، وَلَا نَزْنِيَ، وَلَا نَأْتِيَ بِبُهْتَانٍ نَفْتَرِيهِ بَيْنَ أَيْدِينَا وَأَرْجُلِنَا، وَلَا نَعْصِيَكَ فِي مَعْرُوفٍ، قَالَ: «فِيمَا اسْتَطَعْتُنَّ، وَأَطَقْتُنَّ» قَالَتْ: قُلْنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَرْحَمُ بِنَا، هَلُمَّ نُبَايِعْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِنِّي لَا أُصَافِحُ النِّسَاءَ، إِنَّمَا قَوْلِي لِمِائَةِ امْرَأَةٍ كَقَوْلِي لِامْرَأَةٍ وَاحِدَةٍ، أَوْ مِثْلُ قَوْلِي لِامْرَأَةٍ وَاحِدَةٍ».
از اُمَیمه دختر رُقَیقه رضی‌الله‌عنها روایت است که گفت: همراه با گروهی از زنان انصار نزد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم آمدیم تا با ایشان بیعت کنیم. پس گفتیم: ای رسول خدا، با شما بیعت می‌کنیم بر اینکه چیزی را با خدا شریک نگردانیم، و دزدی نکنیم، و زنا نکنیم، و بهتانی را که میان دست‌ها و پاهایمان می‌سازیم، نیاوریم، و در کار نیک از شما نافرمانی نکنیم. ایشان فرمودند: «فِيمَا اسْتَطَعْتُنَّ، وَأَطَقْتُنَّ» یعنی: «در آنچه توانایی و طاقتش را دارید». [امیمه] گفت: ما گفتیم: خدا و رسولش به ما مهربان‌ترند، ای رسول خدا بیایید تا با شما بیعت کنیم. پس رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: «إِنِّي لَا أُصَافِحُ النِّسَاءَ، إِنَّمَا قَوْلِي لِمِائَةِ امْرَأَةٍ كَقَوْلِي لِامْرَأَةٍ وَاحِدَةٍ، أَوْ مِثْلُ قَوْلِي لِامْرَأَةٍ وَاحِدَةٍ» یعنی: «همانا من با زنان مصافحه نمی‌کنم. سخن من به صد زن، مانند سخنم به یک زن است».
به روایت ترمذی و نسائی و ابن‌ماجهدرجهصحیح است
شرح

امیمه دختر رقیقه رضی‌الله‌عنها خبر داده است: که او همراه با گروهی از زنان انصار نزد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم آمد تا با ایشان بیعت کنند بر اینکه چیزی را با خدا شریک نگردانند، و دزدی نکنند، و زنا نکنند، و بهتانی را که میان دست‌ها و پاهایشان می‌سازند، نیاورند (کنایه از رابطهٔ نامشروع یا نسبت دادن فرزند دیگری به شوهر)، و در کار نیک از ایشان نافرمانی نکنند. پس پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: در آنچه توانایی و طاقتش را دارید. [زنان] گفتند: خدا و رسولش به ما مهربان‌ترند، ای رسول خدا بیا تا با دست دادن با شما بیعت کنیم، همان‌طور که مردان انجام می‌دهند. پس پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: من با زنان مصافحه نمی‌کنم. سخن و بیعت من با صد زن، مانند سخنم با یک زن است.

فواید
  1. بیان چگونگی بیعت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم با زنان.
  2. حرام بودن مصافحه با زنان نامحرم.
  3. تکالیف شرعی، به قدرت و توانایی منوط است.
مرجع

سنن الترمذي (3/ 247) (1597). سنن النسائي (7/ 149) (4181). سنن ابن ماجه (4/ 128) (2874). ذخيرة العقبى في شرح المجتبى (32/ 263).

این حدیث در HadeethEnc.com

هر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همان‌گونه که HadeethEnc.com منتشر می‌کند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمی‌آورد. ترجمه‌ها و شرح‌ها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان می‌کنند؛ بازبینان سبیل آن‌ها را بررسی نکرده‌اند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com