پرش به محتوا
احادیث با شرح

آداب رویا

۹ حدیث

إِذَا رَأَى أَحَدُكُمُ الرُّؤْيَا يُحِبُّهَا فَإِنَّهَا مِنَ اللَّهِ، فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَلَيْهَا وَلْيُحَدِّثْ بِهَا، وَإِذَا رَأَى غَيْرَ ذَلِكَ مِمَّا يَكْرَهُ، فَإِنَّمَا هِيَ مِنَ الشَّيْطَانِ، فَلْيَسْتَعِذْ مِنْ شَرِّهَا، وَلاَ يَذْكُرْهَا لِأَحَدٍ، فَإِنَّهَا لَنْ تَضُرَّهُ»: «هرگاه یکی از شما رؤیایی دید که دوستش داشت، از سوی الله است؛ پس باید برای آن خداوند را حمد و ستایش گوید و آن را تعریف کند، اما اگر رویایی جز این دید که نمی‌پسندید، آن از سوی شیطان است؛ پس باید از شر آن به الله پناه برد و برای کسی تعریفش نکند که [در این صورت] به او زیانی نخواهد رساند

عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الخُدْرِيِّ رضي الله عنه أَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «إِذَا رَأَى أَحَدُكُمُ الرُّؤْيَا يُحِبُّهَا فَإِنَّهَا مِنَ اللَّهِ، فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَلَيْهَا وَلْيُحَدِّثْ بِهَا، وَإِذَا رَأَى غَيْرَ ذَلِكَ مِمَّا يَكْرَهُ، فَإِنَّمَا هِيَ مِنَ الشَّيْطَانِ، فَلْيَسْتَعِذْ مِنْ شَرِّهَا، وَلاَ يَذْكُرْهَا لِأَحَدٍ، فَإِنَّهَا لَنْ تَضُرَّهُ».
از ابوسعید خُدری رضی الله عنه روایت است که از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم شنیده که فرمودند: «إِذَا رَأَى أَحَدُكُمُ الرُّؤْيَا يُحِبُّهَا فَإِنَّهَا مِنَ اللَّهِ، فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَلَيْهَا وَلْيُحَدِّثْ بِهَا، وَإِذَا رَأَى غَيْرَ ذَلِكَ مِمَّا يَكْرَهُ، فَإِنَّمَا هِيَ مِنَ الشَّيْطَانِ، فَلْيَسْتَعِذْ مِنْ شَرِّهَا، وَلاَ يَذْكُرْهَا لِأَحَدٍ، فَإِنَّهَا لَنْ تَضُرَّهُ»: «هرگاه یکی از شما رؤیایی دید که دوستش داشت، از سوی الله است؛ پس باید برای آن خداوند را حمد و ستایش گوید و آن را تعریف کند، اما اگر رویایی جز این دید که نمی‌پسندید، آن از سوی شیطان است؛ پس باید از شر آن به الله پناه برد و برای کسی تعریفش نکند که [در این صورت] به او زیانی نخواهد رساند».
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح

پیامبر صلی‌‌الله‌علیه‌وسلم خبر می‌دهد که رؤیای خوبِ خوشحال‌کننده از جانب الله است و راهنمایی می‌کند که بنده برای این رؤیا حمد و ستایش الله را به ‌جا بیاورد و از آن به دیگران خبر دهد؛ و اگر چیزی در خواب دید که ناخوشایند بود یا باعث غم می‌شد، بداند که از سوی شیطان است؛ پس باید از شر آن به الله پناه ببرد و برای کسی تعریف نکند؛ زیرا در این صورت به او زیانی نخواهد رساند، چون الله تعالی این را سببی برای سالم ماندن از آسیبی قرار داده که از این خواب حاصل می‌شود.

فواید
  1. انواع رؤیا: ۱- رؤیای نیک و صالح که رؤیای حق و بشارتی از جانب الله است که آن را می‌بیند یا به او نشان داده می‌شود. ۲- حدیث نفس یعنی آنچه در بیداری ذهن شخص را مشغول کرده است و در مورد آن با خود سخن می‌گوید. ۳- غم و ترسی که شیطان ایجاد می‌کند تا آدمیزاد را غمگین کند.
  2. حاصل آنچه در مورد ابواب مربوط به رؤیای نیک گفته شد سه چیز است: اینکه به سبب آن خداوند حمد و ستایش گردد و از آن شاد شود و آن را تعریف کند، اما برای کسی که دوستش دارد نه آنکه دوستش ندارد.
  3. حاصل آنچه دربارهٔ آداب خواب بد گفته شد، پنج چیز است: اینکه از شر آن و شر شیطان به الله پناه برده شود و اگر از خواب پرید، سه بار به سمت چپش آب دهان بیندازد (یعنی فوت همراه با کمی آب دهان) و هرگز آن را برای کسی تعریف نکند و اگر خواست دوباره بخوابد، به پهلوی دیگرش بخوابد؛ در این صورت خواب مذکور زیانی به او نمی‌رساند.
  4. ابن حجر می‌گوید: «حکمت از اینکه نباید خواب خوبش را برای کسی تعریف کند که او را دوست ندارد، این است که شاید از روی کینه یا حسادت، آن را به شکلی برای او تعبیر و تفسیر کند که دوست ندارد و چه بسا به همان شکل رخ دهد یا آنکه باعث غم و اندوه وی گردد. به همین منظور امر شده که خواب خوبش را برای کسی که او را دوست ندارد، تعریف نکند.
  5. حمد و ستایش پروردگار به هنگام برخورداری از نعمت‌ها و تجدید منت‌های الهی؛ زیرا این کار سبب دوام نعمت است.
مرجع

صحيح البخاري (9/ 43) (7045). كنوز رياض الصالحين، لمجموعة من الباحثين (11/ 181). شرح رياض الصالحين، لابن عثيمين (4/ 370). تطريز رياض الصالحين، لفيصل آل مبارك (ص510). بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، لسليم الهلالي (2/ 124). نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، لمجموعة من الباحثين (1/ 657).

این حدیث در HadeethEnc.com

نزديک قيامت، کمتر اتفاق می افتد که خواب مؤمن دروغ از آب درآيد؛ خواب مؤمن بخشی از چهل و شش بخش نبوت است.

عن أبي هريرة رضي الله عنه مرفوعاً: «إذا اقترب الزمان لم تَكَدْ رؤيا المؤمن تكذب، ورؤيا المؤمن جزء من ستة وأربعين جزءا من النبوة». وفي رواية: «أصدقكم رؤيا، أصدقكم حديثا».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إذَا اقْتَرَبَ الزَّمَانُ لَمْ تَكَدْ رُؤْيَا الُمؤْمِنِ تَكذبُ، وَرُؤْيَا المُؤْمِنِ جُزْءٌ منْ ستَّةٍ وَأرْبَعيَنَ جُزْءًا مِنَ النُبُوةِ»: «نزديک قيامت، کمتر اتفاق می افتد که خواب مؤمن دروغ از آب درآيد؛ خواب مؤمن بخشی از چهل و شش بخش نبوت است». و در روايتی آمده است: «أصْدَقُكُم رُؤْيَا، أصْدُقكُم حَديثًا»: «کسی از شما که خوابش راست تر است، راستگوتر است».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

معنای حدیث: در آخر الزمان رویای مومن راست و درست و مطابق با واقع است؛ چنانکه خوابش از چیزی خبر می دهد که رخ داده یا بزودی رخ می دهد و چنین می شود. چنین رویایی در راست و درست بودن مدلول آن، همچون وحی ای است که بر پیامبران نازل می شده است. و اینکه فرمود: «خواب مؤمن بخشی از چهل و شش بخش نبوت است»، یعنی خواب مومن از این جهت که با اخباری از غیب همراه است، بخشی از بخش های علم نبوت می باشد. نبوت به پایان رسیده اما علم آن باقی مانده است. و عدد چهل و شش از این جهت ذکر شده که عمر رسول الله صلی الله علیه وسلم در اکثر روایات صحیح، شصت و سه سال ذکر شده است که مدت نبوت ایشان از این مقدار، بیست و سه سال بوده است؛ چون رسول الله صلی الله علیه وسلم در چهل سالگی به پیامبری مبعوث شد و قبل از بعثت مدت شش ماه خواب های خوب می دید. خواب هایی همچون روشنیِ صبحِ واضح و آشکار؛ و سپس جبریل را در بیداری می بیند؛ بنابراین چون مدت وحی در خواب که شش ماه بوده، نسبت آن با مدت نبوت که بیست و سه سال بوده سنجیده شود، در این صورت شش ماه نصف جزئی از بیست و سه جزء و یک جزء از چهل و شش جزء می شود. و اینکه فرمود: «أصْدَقُكُم رُؤْيَا، أصْدُقكُم حَديثًا»: «کسی از شما که خوابش راست تر است، راستگوتر است». یعنی زمانی که انسان در سخن گفتن راستگو باشد و به الله متعال نزدیک، رویای وی غالبا به راستی و درستی نزدیک تر است؛ و به همین دلیل در حدیث بخاری چنین آمده است: «الرُّؤْيَا الحَسَنَةُ، مِنَ الرَّجُلِ الصالح»: «خواب خوب را فرد نيکوکار می بيند». اما کسی که در سخن گفتن راستگو نباشد و مرتکب گناهان آشکار و پنهان گردد، غالبا خواب های وی از نوع بازی های شیطان می باشد. ابن قیم رحمه الله می گوید: هرکس می خواهد خواب و رویای راست و درست ببیند، باید صادق و راستگو باشد و از مال حلال تغذیه کند و مراقب امر و نهی الهی باشد و با طهارت کامل و رو به قبله بخوابد و همواره به ذکر الله مشغول باشد تا خواب بر وی غلبه کند، در این صورت خواب و رویای وی دروغ نمی شود.

مرجع

بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين لسليم الهلالي، ط1، دار ابن الجوزي، الدمام، 1415ه. دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين لمحمد علي بن محمد بن علان، ط4، اعتنى بها: خليل مأمون شيحا، دار المعرفة، بيروت، 1425ه. رياض الصالحين للنووي، ط1، تحقيق: ماهر ياسين الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1428 هـ. رياض الصالحين، ط4، تحقيق: عصام هادي، وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية القطرية، دار الريان، بيروت، 1428هـ. شرح رياض الصالحين للشيخ ابن عثيمين، دار الوطن للنشر، الرياض، 1426هـ. صحيح البخاري، ط1، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422ه. صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت. نزهة المتقين شرح رياض الصالحين لمجموعة من الباحثين، ط14، مؤسسة الرسالة، 1407هـ. سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها للألباني، مكتبة المعارف، ط1، الرياض، 1422ه. مدارج السالكين بين منازل إياك نعبد وإياك نستعين لابن قيم الجوزية ، تحقيق: محمد المعتصم بالله البغدادي، ط3، دار الكتاب العربي، بيروت، 1416 ه. عون المعبود شرح سنن أبي داود، ومعه حاشية ابن القيم: تهذيب سنن أبي داود وإيضاح علله ومشكلاته للعظيم آبادي ط3، دار الكتب العلمية، بيروت، 1415 هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

رؤیای نیک از جانب الله است و خواب بد از سوی شیطان؛ پس چنانچه یکی از شما خوابی دید که او را به ترس انداخت باید سه بار به سمت چپ خود [به‌طور خفیف] آب دهان بیندازد و از شر آن به الله پناه ببرد که در این صورت به او زیانی نخواهد رساند

عَنْ أَبِي قَتَادَةَ رضي الله عنه قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «الرُّؤْيَا الصَّالِحَةُ مِنَ اللَّهِ، وَالحُلُمُ مِنَ الشَّيْطَانِ، فَإِذَا حَلَمَ أَحَدُكُمْ حُلُمًا يَخَافُهُ فَلْيَبْصُقْ عَنْ يَسَارِهِ، وَلْيَتَعَوَّذْ بِاللَّهِ مِنْ شَرِّهَا، فَإِنَّهَا لاَ تَضُرُّهُ».
از ابوقَتاده رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی‌‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: «الرُّؤْيَا الصَّالِحَةُ مِنَ اللَّهِ، وَالحُلُمُ مِنَ الشَّيْطَانِ، فَإِذَا حَلَمَ أَحَدُكُمْ حُلُمًا يَخَافُهُ فَلْيَبْصُقْ عَنْ يَسَارِهِ، وَلْيَتَعَوَّذْ بِاللَّهِ مِنْ شَرِّهَا، فَإِنَّهَا لاَ تَضُرُّهُ»: «رؤیای نیک از جانب الله است و خواب بد از سوی شیطان؛ پس چنانچه یکی از شما خوابی دید که او را به ترس انداخت باید سه بار به سمت چپ خود [به‌طور خفیف] آب دهان بیندازد و از شر آن به الله پناه ببرد که در این صورت به او زیانی نخواهد رساند».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح

پیامبر صلی‌‌الله‌علیه‌وسلم خبر دادند که رؤیای نیکِ شادی‌آور در خواب، از جانب الله است و «حلم» یعنی رؤیایی که ناراحت‌کننده و غم‌آور است از سوی شیطان است. بنابراین هرکس در خواب چیز بدی دید، باید به سمت چپش آب دهن بیندازد و از شر آن به الله پناه ببرد؛ در این صورت زیانی متوجه او نخواهد شد؛ چون الله تعالی همین کار را سبب در امان ماندن از آسیب مترتب بر آن خواب و رؤیا قرار داده است.

فواید
  1. رؤیا و حُلم چیزی است که انسان در خواب می‌بیند؛ اگر در آنچه می‌بیند خیر و خوبی غالب باشد، آن رؤیاست؛ و اگر آنچه در خواب دیده، غالبش شر و زشت باشد، به آن حلم می‌گویند؛ و هر دوی آنها به جای یکدیگر به کار می‌روند.
  2. انواع رؤیا: ۱- رؤیای نیک که رؤیای حق و بشارتی از جانب الله است که آن را می‌بیند یا به او نشان داده می‌شود. ۲- حدیث نفس یعنی آنچه در بیداری ذهن شخص را مشغول کرده است. ۳- غم و ترسی که شیطان ایجاد می‌کند تا انسان را دچار غم کند.
  3. نتیجهٔ آنچه در مورد رؤیای نیک گفته شد سه چیز است: اینکه خداوند را به سبب آن حمد و ستایش گوید و به خاطر آن شاد باشد و آن را تعریف کند اما برای کسی که دوستش دارد نه برای آنکه دوستش ندارد.
  4. حاصل آنچه دربارهٔ خواب بد گفته شده، پنج چیز است: اینکه از شر آن و شر شیطان به الله پناه ببرد و اگر از خواب پرید، سه بار به سمت چپش آب دهان بیندازد (یعنی فوت همراه با کمی آب دهان) و هرگز آن را برای کسی تعریف نکند و چنانچه خواست دوباره بخوابد به پهلوی دیگرش بخوابد؛ در این صورت خواب مذکور به او زیانی نمی‌رساند.
مرجع

صحيح البخاري (4/ 125) (3292). صحيح مسلم (4/ 1771) (2261). كنوز رياض الصالحين، لمجموعة من الباحثين (11/ 190). بهجة الناظرين، لسليم الهلالي (2/ 125). بهجة قلوب الأبرار، لعبد الرحمن آل سعدي (ص149). شرح رياض الصالحين، لابن عثيمين (6/ 170). منار القاري، لحمزة محمد قاسم (1/ 44). المنهاج شرح صحيح مسلم، للنووي (15/ 18).

این حدیث در HadeethEnc.com

از بزرگ ترين دروغ ها، اين است که شخصی خودش را به غيرِ پدرش نسبت دهد يا مدّعیِ ديدن خوابی شود که نديده است يا سخنی را به رسول الله صلى الله عليه وسلم نسبت دهد که ایشان نگفته است.

عن وَاثِلَةَ بن الأَسْقَعِ ـ رضي الله عنه ـ مرفوعاً: «إن من أعظم الفِرَى أن يَدَّعِيَ الرجلُ إلى غير أبيه، أو يُرِي عَيْنَهُ ما لم تَرَ، أو يقول على رسول الله صلى الله عليه وسلم ما لم يَقْلْ».
از واثلة بن اسقع رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إنَّ مِنْ أَعْظَمِ الفِرَى أَنْ يَدَّعِيَ الرَّجُلُ إِلَى غَيْرِ أبِيْهِ، أوْ يُرِيَ عَيْنهُ مَالم تَرَ، أوْ يقولَ عَلَى رسولِ اللّه - صلى الله عليه وسلم - مَا لَمْ يَقُلْ»: «از بزرگ ترين دروغ ها، اين است که شخصی خودش را به غيرِ پدرش نسبت دهد يا مدّعیِ ديدن خوابی شود که نديده است يا سخنی را به رسول الله صلى الله عليه وسلم نسبت دهد که ایشان نگفته است».
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح

از بدترین مصادیق دروغ بستن به الله متعال این است که شخصی خود را به کسی جز پدرش نسبت دهد یا شخصی او را به کسی جز پدرش نسبت دهد و او این مساله را تایید کند؛ این از بدترین انواع دروغ می باشد. و از بزرگترین و بدترین دروغ ها نزد الله این است که کسی ادعا کند در خواب چیزی را دیده که هرگز ندیده است؛ همچنین از بزرگترین و بدترین دروغ ها نزد الله این است که سخن یا عمل یا تاییدی به رسول الله صلی الله علیه وسلم نسبت داده شود که ایشان از آن بری می باشد.

مرجع

- صحيح البخاري، للإمام محمد بن إسماعيل البخاري، تحقيق محمد الناصر، دار طوق النجاة. - بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين؛ تأليف سليم الهلالي، دار ابن الجوزي- الطبعة الأولى1418ه. - نزهة المتقين شرح رياض الصالحين؛ تأليف د. مصطفى الخِن وغيره، مؤسسة الرسالة-بيروت، الطبعة الرابعة عشرة، 1407هـ. - كنوز رياض الصالحين»، لحمد بن ناصر العمار، دار كنوز إشبيليا- الطبعة الأولى1430ه. - دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، لمحمد علي بن محمد بن علان بن إبراهيم البكري الصديقي الشافعي اعتنى بها: خليل مأمون شيحا، دار المعرفة . - شرح رياض الصالحين؛ للشيخ محمد بن صالح العثيمين، مدار الوطن، الرياض، 1426هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

از نبوت چيزی جز بشارت ها باقی نمانده است.

عن أبي هريرة ـ رضي الله عنه ـ قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: «لم يبقَ من النُّبُوَّةِ إلا المُبَشِّرَاتُ» قالوا: وما المُبَشِّرَاتُ ؟ قال: «الرؤيا الصالحة».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمودند: «لَم يَبْقَ مِنَ النُبُوَّة إلا الْمبُشِّراتُ»: «از نبوت چيزی جز بشارت ها باقی نمانده است». گفتند: منظور از بشارت ها چيست؟ فرمود: «الُّرؤْيَا الصَّالِحةُ»: «خواب های خوب».
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح

رسول الله صلی الله علیه وسلم اشاره دارد به اینکه خواب های خوب مصادیق بشارت هستند و بشارت ها از آثار به جا مانده از نبوت، بعد از قطع شدن وحی می باشند. و فقط خواب های خوب هستند که به وسیله ی آنها دانسته می شود چه رخ خواهد داد.

مرجع

- صحيح البخاري، للإمام محمد بن إسماعيل البخاري، تحقيق محمد الناصر، دار طوق النجاة. - بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين؛ تأليف سليم الهلالي، دار ابن الجوزي- الطبعة الأولى 1418ه. - نزهة المتقين شرح رياض الصالحين؛ تأليف د. مصطفى الخِن وغيره، مؤسسة الرسالة-بيروت، الطبعة الرابعة عشر، 1407هـ. - كنوز رياض الصالحين»، لحمد بن ناصر العمار، دار كنوز إشبيليا- الطبعة الأولى1430ه. - دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، لمحمد علي بن محمد بن علان بن إبراهيم البكري الصديقي الشافعي اعتنى بها: خليل مأمون شيحا، دار المعرفة - شرح رياض الصالحين؛ للشيخ محمد بن صالح العثيمين، مدار الوطن، الرياض، 1426هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

هرکس مرا در خواب ببيند، در بيداری نيز مرا خواهد ديد - يا گويا مرا در بيداری ديده است؛ - شيطان نمی تواند خودش را شبيهِ من کند.

عن أبي هريرة رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «من رآني في المنام فَسَيَرَانِي في اليَقظة -أو كأنما رآني في الْيَقَظَةِ- لا يَتَمَثَّلُ الشيطان بي».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ رَآنِي فِي الْمنَامِ فَسَيَرَانِيِ في الْيَقَظَةِ - أوْ كأنَّمَا رآنِي في اليَقَظَةِ - لا يَتَمثَّلُ الشَّيْطانُ بِي»: «هرکس مرا در خواب ببيند، در بيداری نيز مرا خواهد ديد - يا گويا مرا در بيداری ديده است؛ - شيطان نمی تواند خودش را شبيهِ من کند».
به روایت مسلم - متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

علما در بیان معنای این حدیث اختلاف کرده اند که ذیلا به دیدگاه هریک می پردازیم؛ 1- مخاطب این حدیث کسانی است که در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده اند. یعنی هرکس در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم ایشان را در خواب می دید و هجرت نکرده بود، الله متعال به وی توفیق هجرت و دیدار رسول الله صلی الله علیه وسلام را می داد تا با چشم سر و در بیداری ایشان را ببیند. 2- منظور این است کسی که رسول الله صلی الله علیه وسلم را در خواب و عالم روح دیده است، واقعا رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده است و رویای وی راست و درست بوده، به شرطی که رسول الله صلی الله علیه وسلم را به صفت معروف ایشان دیده باشد. 3- کسی که چنین خوابی دیده، در بیداری و در آخرت ایشان را می بیند. و این دیدار در آخرت، دیداری خاص و از نزدیک بوده و شامل شفاعت ایشان می گردد. اینکه فرمود: «أوْ كأنَّمَا رآنِي في اليَقَظَةِ» روایت مسلم است که با شک و تردید آن را روایت کرده است که آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده که: «فَسَيَرَانِيِ في الْيَقَظَةِ»: «مرا در بیداری خواهد دید». یا اینکه فرموده است: «فَكأنَّمَا رآنِي في اليَقَظَةِ»: «گویا مرا در بیداری دیده است». و این بدان معناست که: هرکس رسول الله صلی الله علیه وسلم را در خواب و با صفات ظاهری ایشان ببیند، گویا ایشان را در بیداری دیده است. چنانکه در صحیحین آمده که فرمودند: «مَنْ رَآنِي فِي المَنَامِ فَقَدْ رَآنِي»: «هرکس مرا در خواب ببیند، واقعا خودم را دیده است». همچنین در روایتی در صحیحین آمده که فرمودند: «مَنْ رَآنِي فِي المَنَامِ فَقَدْ رَأَى الْحَقَّ»: «هرکس مرا در خواب ببیند، خواب درستی دیده است». اما اینکه فرمود: «لا يَتَمثَّلُ الشَّيْطانُ بِي» در لفظ دیگری چنین آمده است: «مَنْ رَآنِي فِي النَّوْمِ فَقَدْ رَآنِي، إِنَّهُ لَا يَنْبَغِي لِلشَّيْطَانِ أَنْ يَتَمَثَّلَ فِي صُورَتِي»: «هرکس مرا در خواب ببیند، واقعا خود مرا دیده است، شیطان نمی تواند در شکل و شمایل من خود را بنمایاند». یعنی: برای شیطان این امکان وجود ندارد خود را به هیئت واقعی رسول الله صلی الله علیه وسلم درآورد؛ هرچند شیطان می آید و می گوید: من رسول الله هستم و در هیئتی می آید که هیئت و شمایل رسول الله صلی الله علیه وسلم نیست؛ که در این صورت مشخص می شود رسول الله صلی الله علیه وسلم نیست؛ بنابراین اگر کسی شخصی را در خواب دید و احساس کرد که رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده است، باید دقت کند ویژگی های کسی که در خواب دیده، با صفات و ویژگی های رسول الله صلی الله علیه وسلم مطابقت دارد یا نه؟ اگر مطابقت داشت، واقعا ایشان را در خواب دیده است و اگر مطابقت نداشته باشد، کسی که در خواب دیده، رسول الله صلی الله علیه وسلم نبوده است. بلکه اوهامی از جانب شیطان در نفس انسان بوده که آن شخص رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده است حال آنکه ایشان نبوده است. امام احمد و ترمذی در شمایل از یزید فارسی روایت کرده اند که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم را در خواب دیدم؛ به ابن عباس گفتم: من رسول الله را در خواب دیدم؛ ابن عباس گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمود: «إِنَّ الشَّيْطَانَ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَتَشَبَّهَ بِي، فَمَنْ رَآنِي فِي النَّوْمِ، فَقَدْ رَآنِي»: «شیطان نمی تواند خود را شبیه من کند، پس هرکس مرا در خواب دید، واقعا مرا دیده است». آیا می توانی صفات کسی را که در خواب دیدی بیان کنی؟ گفتم: بله؛ زمانی که به توصیف پرداخت، ابن عباس گفت: اگر او را در بیداری می دیدی نمی توانستی بیش از این او را توصیف کنی». یعنی اگر رسول الله صلی الله علیه وسلم را در بیداری می دیدی، باز هم نمی توانستی او را بیش از آنچه وصف کردی، توصیف کنی. و این بدان معناست که وی واقعا رسول الله صلی الله علیه وسلم را در خواب دیده بود.

مرجع

كنوز رياض الصالحين، تأليف: حمد بن ناصر العمار، الناشر: دار كنوز أشبيليا، الطبعة الأولى: 1430هـ. بهجة الناظرين، تأليف: سليم بن عيد الهلالي، نسخة الكترونية، لا يوجد بها بيانات نشر. صحيح البخاري، تأليف: محمد بن إسماعيل البخاري، تحقيق: محمد زهير الناصر، الناشر: دار طوق النجاة، الطبعة الأولى، 1422هـ. صحيح مسلم، تأليف: مسلم بن الحجاج النيسابوري، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. شرح رياض الصالحين، تأليف: محمد بن صالح العثيمين، الناشر: دار الوطن للنشر، الطبعة: 1426هـ. رياض الصالحين، تأليف: محيي الدين يحيى بن شرف النووي، تحقيق: د. ماهر بن ياسين الفحل، الطبعة الأولى، 1428هـ. التنوير شرح الجامع الصغير، تأليف: محمد بن إسماعيل الصنعاني، تحقيق: د. محمد إسحاق محمد إبراهيم، الناشر: مكتبة دار السلام، الطبعة الأولى، 1432هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

«آيا کسی از شما خوابی ديده است؟» و کسی که الله می خواست، خوابش را تعريف می کرد. يک روز صبح به ما فرمود: «امشب دو ملک (درخواب) نزدم آمدند و به من گفتند: با ما بيا و من با آن دو رفتم».

عن سَمُرة بن جندب رضي الله عنه قال: كان رسول الله صلى الله عليه وسلم مما يُكثر أن يقول لأصحابه: «هل رأى أحدٌ منكم من رؤيا؟» فَيَقُصُّ عليه من شاء الله أن يَقُص، وإنه قال. لنَّا ذات غَدَاة: «إنه أتَاني اللَّيلة آتِيَان، وإنَّهما قالا لي: انْطَلق، وإني انْطَلَقت معهما، وإنا أتَيْنا على رجُلٍ مُضْطَجِعٍ، وإذا آخر قائِمٌ عليه بِصَخْرة، وإذا هو يَهْوي بالصَّخْرَة لرَأْسِه، فَيَثْلَغُ رأسَه، فَيَتَدَهْدَهُ الحَجَر ها هنا، فَيَتْبَعُ الحجر فَيَأخُذُهُ فلا يرْجِع إليه حتى يَصِحَّ رأسه كما كان، ثم يَعُود عليه، فَيُفْعَل به مِثْل ما فعل المرَّة الأولى!» قال: «قلت لهما: سُبحان الله! ما هذان؟ قالا لي: انْطَلق انْطَلق، فانْطَلقنا، فأتَيْنا على رجُل مُسْتَلْقٍ لِقَفَاهُ، وإذا آخر قائم عليه بِكَلُّوبٍ من حديد، وإذا هو يَأتِي أحَدَ شِقَّيْ وجْهه فَيُشَرْشِرُ شِدْقَهُ إلى قَفَاهُ، ومِنْخَرَه إلى قَفَاه، وعَيْنَه إلى قَفَاه، ثم يَتَحَوَّلُ إلى الجانب الآخر، فيفعل به مِثْل ما فعل بالجَانِب الأول، فما يَفْرَغُ من ذلك الجانب حتى يَصِحَّ ذلك الجَانب كما كان، ثم يَعُود عليه فَيَفْعل مثل ما فعل في المرَّة الأولى» قال: «قلت: سُبْحان الله! ما هذان؟ قالا لي: انْطَلق انْطَلق، فانْطَلقْنا، فَأَتَيْنَا على مِثْلِ التَّنُّورِ» فأحْسِب أنه قال: «فإذا فيه لَغَطٌ، وأصوات، فَاطَّلَعْنَا فيه فإذا فيه رِجَال ونساء عُرَاةٌ، وإذا هُمْ يَأتِيِهمْ لَهَبٌ من أسْفَلَ منهم، فإذا أتاهُمْ ذلك اللَّهَبُ ضَوْضَوْا. قلت: ما هؤلاء؟ قالا لي: انْطَلق انْطَلق، فانْطَلقنا، فأتينا على نهر» حَسِبْت أنه كان يقول: «أحْمَر مِثْل الدَّم، وإذا في النهر رجُل سَابِحٌ يَسْبَح، وإذا على شط النَّهر رجُل قد جَمَعَ عنده حِجَارة كثيرة، وإذا ذلك السَّابحُ يَسْبَحُ، ما يَسْبَح، ثم يأتي ذلك الذي قد جَمَعَ عنده الحِجَارة، فَيَفْغَرُ له فَاهُ، فَيُلْقِمُهُ حَجَرًا، فَينْطَلِقُ فَيَسْبَحُ، ثم يَرْجِع إليه، كلَّما رَجَعَ إليه، فَغَرَ له فَاهُ، فَألْقَمَهُ حجرا، قلت لهما: ما هذان؟ قالا لي: انْطَلق انْطَلق، فَانْطَلَقْنَا، فَأَتَيْنَا على رَجُل كَريهِ المرْآةِ، أو كَأكْرَهِ ما أنت رَاءٍ جُلًا مَرْأىً، فإذا هو عنده نار يَحُشُّهَا ويَسْعَى حولها. قلت لهما: ما هذا؟ قالا لي: انْطَلِق انْطَلِق، فَانْطَلَقْنَا، فَأَتَيْنَا على رَوضَة مُعْتَمَّةٍ فيها من كلِّ نَوْر الرَّبيعِ، وإذا بين ظَهْرَي الرَّوْضَةِ رجُلٌ طَويل لا أكَادُ أرى رأسه طُولا في السماء، وإذا حَول الرجُل من أكثر ولدان رَأيْتُهُمْ قَطُّ، قلت: ما هذا؟ وما هؤلاء؟ قالا لي: انْطَلق انْطَلق، فَانْطَلَقْنَا، فَأَتَيْنَا إلى دَوْحَة عظيمة لم أرَ دَوْحَة قَطُّ أعظم منها، ولا أحْسَن! قالا لي: ارْقِ فيها، فارْتَقَيْنَا فيها إلى مدينة مَبْنِيَّةٍ بِلَبنٍ ذَهب ولَبَن فِضَّةٍ، فَأَتَيْنَا باب المدينة فَاسْتَفْتَحْنَا، فَفُتِحَ لنا فَدَخَلْنَاها ، فَتَلَقَّانَا رِجال شَطْرٌ من خَلْقِهِم كأحْسَن ما أنت راءٍ! وشطْر منهم كأقْبَح ما. أنت رَاء! قالا لهم: اذْهَبُوا فَقَعُوا في ذلك النَّهر، وإذا هو نهر مُعْتَرِضٌ يَجري كأن ماءه المَحْضُ في البَيَاضِ، فَذَهَبُوا فَوَقَعُوا فيه. ثم رجَعُوا إلينا قد ذهب ذلك السُّوءُ عنهم، فصاروا في أحسن صورة» قال: «قالا لي: هذه جَنَّةُ عَدْنٍ، وهَذَاكَ مَنْزِلُكَ، فسَمَا بصري صُعُدً، فإذا قصر مِثْل الرَّبَابَةِ البَيْضَاء، قالا لي: هذاك مَنْزِلُكَ؟ قلت لهما: بارك الله فيكما، فَذَراني فأدخُلَه. قالا لي: أما الآن فلا، وأنت داخله، قلت لهما: فإني رأيت منذ الليلة عَجَبَا؟ فما هذا الذي رأيت؟ قالا لي: أما إنَّا سَنُخْبِرُكَ: أما الرُّجُل الأول الذي أتيت عليه يُثْلَغُ رأسه بالحَجَر، فإنه الرجل يأخذ القرآن فَيَرفُضُهُ، وينام عن الصلاة المَكتُوبة. وأما الرجل الذي أتيت عليه يُشَرْشَرُ شِدْقُهُ إلى قَفَاهُ، ومِنْخَرُهُ إلى قَفَاهُ، وَعَيْنُه إلى قَفَاهُ، فإنه الرَّجُل يَغْدُو من بَيْتِهِ فَيَكْذِبُ الكِذْبَةَ تَبْلُغُ الآفَاقَ. وأما الرجال والنساء العُراةُ الذين هُمْ في مثل بناء التَّنُّورِ، فَإنَّهُمُ الزُّنَاةُ والزَّوَاني، وأما الرَّجل الذي أتيت عليه يَسْبَح في النَّهر، ويُلْقِم الحِجَارة، فإنه آكل الربا، وأما الرجل الكَريهُ المرآة الذي عند النار يَحُشُّهَا وَيَسْعَى حَوْلَها، فإنه مَالك خَازِن جَهَنَّمَ، وأما الرَّجُل الطَّويل الذي في الرَّوْضَةِ، فإنه إبراهيم صلى الله عليه وسلم وأما الوِلْدَان الَّذِينَ حَوْلَهُ، فَكُلُّ مَوْلُودٍ ماتَ على الفِطْرَةِ» وفي رواية البرقاني: «وُلِدَ على الفِطْرة» فقال بعض المسلمين: يا رسول الله، وأولاد المشركين فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «وأولاد المشركين، وأما القوم الذين كانوا شَطْر منهم حَسَنٌ، وشَطْر منهم قَبِيِح، فإنهم قوم خَلَطُوا عملا صالحا وآخر سيئا، تجاوز الله عنهم». وفي رواية له: «رأيت اللَّيلة رجلين أتَيَانِي فأخْرَجَاني إلى أرض مُقَدَسة» ثم ذكره وقال: «فَانْطَلَقْنَا إِلَى نَقْبٍ مثل التَّنُّورِ، أعْلَاه ضَيِّقٌ وَأسْفَلُه واسِع؛ يَتَوَقَّدُ تَحْتَهُ نارًا، فإذا ارْتَفَعَتِ ارْتَفَعُوا حتى كَادُوا أن يَخْرُجُوا، وإذا خَمَدَتْ! رَجعُوا فيها، وفيها رجال ونساء عُرَاة». وفيها: «حتى أتَيْنَا على نَهْرٍ من دَمٍ» ولم يَشُكَّ «فيه رجل قائم على وَسَطِ النَّهر وعلى شَطِّ النَّهر رجُل، وبَيْنَ يَدَيه حِجَارة، فأقبل الرَّجُل الذي في النَّهر، فإذا أراد أن يَخرج رَمى الرَّجُل بِحَجر في فِيهِ، فَرَدَّه حيث كان، فَجَعل كلَّما جاء لِيَخْرُجَ جَعَل يَرْمِي. في فِيهِ بِحَجَر، فَيَرْجع كما كان». وفيها: « فَصَعِدَا بي الشَّجرة، فَأدْخَلاَنِي دَارًا لم أرَ قَطُّ أحْسَنَ منها، فيها رجال شُيُوخٌ وشباب». وفيها: «الذي رَأيْتَهُ يُشَقُّ شِدْقُهُ فَكَذَّابٌ، يُحَدِّثُ بِالكِذْبَةِ فتُحْمَلُ عنه حتى تَبْلُغَ الآفَاقَ، فَيُصْنَعُ به ما رأيت إلى يوم القيامة»، وفيها: «الَّذي رَأيْتَهُ يُشْدَخُ رأسه فرَجُل عَلَّمَه الله القرآن، فَنَام عنه بالليل، ولم يَعْمَل فيه بالنَّهار، فَيُفْعَلُ به إلى يوم القيامة، والدار الأولى التي دخلت دار عَامَّةِ المؤمنين، وأما هذه الدار فدار الشَّهداء، وأنا جِبْرِيلُ، وهذا مِيْكَائيل، فارفع رأسك، فرفعت رأسي، فإذا فَوْقِي مِثْلُ السَّحابِ، قالا: ذاك مَنْزِلُك، قلت: دَعَانِي أدخل منزلي، قالا: إنه بَقِي لك عُمُرٌّ لم تَسْتَكْمِلْهُ، فلو اسْتَكْمَلْتَهُ أتيت مَنْزِلك».
از سمرة بن جندب رضی الله عنه روایت است که می گوید: يکی از مواردی که رسول الله صلى الله عليه وسلم آن را فراوان تکرار می کرد، اين بود که به اصحابش می فرمود: «هَلْ رَأَى أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنْ رُؤْيَا»: «آيا کسی از شما خوابی ديده است؟» و کسی که الله می خواست، خوابش را تعريف می کرد. يک روز صبح به ما فرمود: «إنَّهُ أَتَانِيَ اللَّيْلَةَ آتِيَانِ، وإنَّهُمَا قَالا لِي: انْطَلِقْ، وإنِّي انْطَلَقتُ مَعَهُمَا، وإنَّا أَتَيْنَا عَلَى رَجُلٍ مُضْطَجِعٍ، وَإِذَا آخَرُ قائِمٌ عَلَيْهِ بِصَخْرَةٍ، وَإِذَا هُوَ يَهْوِي بِالصَّخْرَةِ لِرَأْسِهِ، فَيَثْلَغُ رَأسَهُ، فَيَتَدَهْدَهُ الحَجَرُ هَا هُنَا، فَيَتْبَعُ الحَجَرَ فَيَأخُذُهُ فَلا يَرْجِعُ إِلَيْهِ حَتَّى يَصِحَّ رَأسُهُ كَما كَانَ، ثُمَّ يَعُودُ عَلَيْهِ، فَيَفْعَلُ بِهِ مِثْلَ مَا فَعَلَ المَرَّةَ الأوْلَى»: «امشب دو ملک (درخواب) نزدم آمدند و به من گفتند: با ما بيا و من با آن دو رفتم تا به مردی رسيديم که بر پهلو دراز کشيده و شخصی ديگر با سنگی که در دست داشت، بالای سرِ او ايستاده بود و سنگ را بر سرِ وی می کوبيد و سرش را می شکافت و سنگ کمی جلوتر می غلتيد و آن شخص به دنبال سنگ می رفت و آن را برمی داشت و پيش از آن که برگردد، سرِ آن مرد خوب و مانندِ اول می شد؛ وی دوباره نزد مردِ درازکشيده بازمی گشت و همان کار را تکرار می کرد». می فرمايد: «قُلْتُ لَهما: سُبْحانَ اللهِ! مَا هَذَان؟ قَالا لي: انْطَلِقِ انْطَلِقْ، فَانْطَلَقْنَا، فَأَتَيْنَا عَلَى رَجُلٍ مُسْتَلْقٍ لِقَفَاهُ، وَإِذَا آخَرُ قَائِمٌ عَلَيْهِ بِكَلُّوبٍ مِنْ حَديدٍ، وَإِذَا هُوَ يَأتِي أحَدَ شِقَّيْ وَجْهِهِ فَيُشَرْشِرُ شِدْقَهُ إِلَى قَفَاهُ، ومِنْخَرَهُ إِلَى قَفَاهُ، وعَيْنَهُ إِلَى قَفَاهُ، ثُمَّ يَتَحَوَّلُ إِلَى الجانبِ الآخَرِ، فَيَفْعَلُ بِهِ مِثْلَ مَا فَعَلَ بالجَانِبِ الأوَّلِ، فَمَا يَفْرَغُ مِنْ ذَلِكَ الجانبِ حَتَّى يَصِحَّ ذَلِكَ الجانبُ كما كَانَ، ثُمَّ يَعُودُ عَلَيْهِ فَيَفْعَلُ مِثْلَ مَا فَعَلَ فِي المرَّةِ الأُوْلَى»: «به آن دو ملک گفتم: سبحان الله! حکايت اين دو چيست؟ دو ملک به من گفتند: برو، برو! و با هم رفتيم تا به مردی رسيديم که بر پشت خوابيده و مردی ديگر با قلابی آهنين بالای سرش ايستاده بود و قلاب را در يک سوی صورت آن مرد فرو می بُرد و کُنج لب، بينی و چشم او را تا پشت سر می کشيد و پاره می کرد. سپس به سراغ نيمه ی ديگر صورتِ وی می رفت و همين کار را تکرار می نمود. و پيش از آن که از اين طرف فارغ شود، طرف ديگر خوب می شد و به حالت نخست درمی آمد. وی اين کار را همچنان تکرار می کرد». می فرمايد: «قُلْتُ: سُبْحَانَ اللهِ! مَا هذانِ؟ قالا لي: انْطَلِقِ انْطَلِقْ، فَانْطَلَقْنَا، فَأَتَيْنَا عَلَى مِثْلِ التَّنُّورِ»: «گفتم: سبحان الله! جريان اين دو چيست؟ دو ملک به من گفتند: برو، برو! و با هم رفتيم تا به چيزی تنورمانند رسيديم». راوی می گويد: گمان می کنم که فرمود: «فإذا فِيهِ لَغَطٌ، وأصْواتٌ، فَاطَّلَعْنَا فِيهِ فإذا فِيهِ رِجَالٌ وَنِساءٌ عُرَاةٌ، وَإِذَاهُمْ يَأتِيِهمْ لَهَبٌ مِنْ أسْفَلَ مِنْهُمْ، فإذا أتاهُمْ ذَلِكَ اللَّهَبُ ضَوْضَوْا. قُلْتُ: مَا هَؤلاءِ؟ قَالا لِي: انْطَلِقِ انْطَلِقْ، فَانْطَلَقْنَا، فَأَتَيْنَا عَلَى نَهْرٍ»: «فريادها و سر و صداهايی از آن به گوش می رسيد و چون در آن سر کشيديم، ديديم که شماری زن و مرد برهنه در آن هستند و چون شراره ی آتش از پايين به سمت آنها زبانه می کشيد، جيغ می زدند. گفتم: اينها کيستند؟ - دو ملک - به من گفتند: حرکت کن، برو! و با هم رفتيم تا به رودی رسيديم». راوی می گويد: به گمانم فرمود: «أَحْمَرُ مِثْلُ الدَّمِ، وَإِذَا في النَّهْرِ رَجُلٌ سابحٌ يَسْبَحُ، وَإِذَا عَلَى شَطِّ النَّهْرِ رَجُلٌ قَدْ جَمَعَ عِنْدَهُ حِجَارَةً كثيرةً، وَإِذَا ذَلِكَ السَّابحُ يَسْبَحُ، مَا يَسْبَحُ، ثُمَّ يَأتِي ذَلِكَ الَّذِي قَدْ جَمَعَ عِنْدَهُ الحِجَارَةَ، فَيَفْغَرُ لَهُ فاهُ، فَيُلْقِمُهُ حَجَراً، فَينْطَلِقُ فَيَسْبَحُ، ثُمَّ يَرْجِعُ إِلَيْهِ، كُلَّمَا رَجَعَ إِلَيْهِ، فَغَرَ لَهُ فَاهُ، فَألْقَمَهُ حَجَراً، قُلْتُ لَهُما: مَا هذانِ؟ قالا لِي: انْطَلِقِ انْطَلِقْ، فَانْطَلَقْنَا، فَأَتَيْنَا عَلَى رَجُلٍ كَريهِ المرْآةِ، أَوْ كَأكْرَهِ مَا أنتَ رَاءٍ رجُلاً مَرْأىً، فإذا هُوَ عِنْدَهُ نَارٌ يَحُشُّهَا وَيَسْعَى حَوْلَهَا. قُلْتُ لَهُمَا: مَا هَذَا؟ قالا لي: انْطَلِقِ انْطَلِقْ، فَانْطَلَقْنَا، فَأتَيْنَا عَلَى رَوْضَةٍ مُعْتَمَّةٍ فِيهَا مِنْ كُلِّ نَوْرِ الرَّبيعِ، وَإِذَا بَيْنَ ظَهْرَي الرَّوْضَةِ رَجُلٌ طَويلٌ لا أَكادُ أَرَى رَأسَهُ طُولاً في السَّماءِ، وَإِذَا حَوْلَ الرَّجُلِ مِنْ أَكْثَرِ وِلدانٍ مَا رَأيْتُهُمْ قَطُّ، قُلْتُ: مَا هَذَا؟ وَمَا هؤلاءِ؟ قالا لي: انْطَلقِ انْطَلقْ، فَانْطَلَقْنَا، فَأَتَيْنَا إِلَى دَوْحَةٍ عَظيمةٍ لَمْ أَرَ دَوْحَةً قَطُّ أعْظمَ مِنْهَا، وَلا أحْسَنَ! قالا لي: ارْقَ فِيهَا، فارْتَقَيْنَا فِيهَا إِلَى مَدينَةٍ مَبْنِيَّةٍ بِلَبنٍ ذَهَبٍ وَلَبنٍ فِضَّةٍ، فَأَتَيْنَا بَابَ المَدِينَةِ فَاسْتَفْتَحْنَا، فَفُتِحَ لَنَا فَدَخَلْنَاها، فَتَلَقَّانَا رِجالٌ شَطْرٌ مِنْ خَلْقِهِمْ كأَحْسَنِ مَا أنت راءٍ! وَشَطْرٌ مِنْهُمْ كأقْبَحِ مَا أنتَ راءٍ! قالا لَهُمْ: اذْهَبُوا فَقَعُوا في ذَلِكَ النَّهْرِ، وَإِذَا هُوَ نَهْرٌ مُعْتَرِضٌ يَجْرِي كأنَّ ماءهُ المَحْضُ في البَيَاضِ، فَذَهَبُوا فَوَقَعُوا فِيهِ. ثُمَّ رَجَعُوا إلَيْنَا قَدْ ذَهَبَ ذَلِكَ السُّوءُ عَنْهُمْ، فَصَارُوا في أحْسَنِ صُورَةٍ»: «رودی که آبش مانند خون قرمز بود و مردی در آن شنا می کرد؛ و در کناره ی رود، مردی که سنگ های فراوانی با خود داشت، ايستاده بود. شناگر نزد اين مرد می آمد و دهان خود را برای او می گشود؛ آن مرد نيز سنگی در دهان وی می انداخت و شناگر دوباره شنا می کرد و سپس نزد اين مرد باز می گشت و اين حکايت تکرار می شد. از دو ملک پرسيدم: اين چه ماجرايی است؟ به من گفتند: راه بيفت، برو! و با هم رفتيم تا به مردی زشت روی رسيديم - يا به مردی رسيديم که چهره اش مانند زشت ترين کسی بود که تاکنون ديده ای - و نزدش آتشی بود که خودش آن را شور می داد تا شعله ور شود و سپس در اطرافش می چرخيد. به دو ملک گفتم: اين چيست؟ به من گفتند: به راهت ادامه بده، برو! و رفتيم تا به بوستانی خرم رسيديم که در آن انواع گل های بهاری وجود داشت و در ميان باغ، مردی بلندقامت بود که به خاطر بلندی قامتش، سرش در بلندای آسمان قرار گرفته و نزديک بود که آن را نبينم و پيرامونش آن قدر بچه بودند که هيچگاه آن همه بچه نديده ام. پرسيدم: او کيست و اينها چه کسانی هستند؟ دو ملک به من گفتند: حرکت کن، برو! و با هم رفتيم تا به درخت بزرگی رسيديم که هرگز درختی به بزرگی و زيبايیِ آن نديده ام. دو ملک به من گفتند: از اين درخت بالا برو. از درخت بالا رفتيم تا به شهری رسيديم که از خشت های طلا و نقره ساخته شده بود؛ به دروازه ی شهر رفتيم و درخواست کرديم که دروازه را باز کنند؛ دروازه برای ما گشوده شد و وارد شهر شديم؛ مردانی که نيمی از آنان در بهترين صورت بود و نيمی ديگر در بدترين شکلی که ديده ای، نزدمان آمدند. همراهانم به آنان گفتند: برويد و خود را در آن رود بيندازيد؛ آنجا رودی پهن جريان داشت که آبش به سفيدیِ شير بود. آن مردان رفتند و در رود غوطه زدند و سپس نزد ما بازگشتند، درحالی که آن زشتی از ميان رفته بود و به بهترين شکل درآمده بودند». می فرماید: «قالا لِي: هذِهِ جَنَّةُ عَدْنٍ، وهذاكَ مَنْزِلُكَ، فسَمَا بَصَري صُعُداً، فإذا قَصْرٌ مِثْلُ الرَّبَابَةِ البَيضاءِ، قالا لي: هذاكَ مَنْزلكَ؟ قلتُ لَهما: باركَ اللهُ فيكُما، فذَراني فأدخُله. قالا لي: أمَّا الآنَ فَلا، وأنتَ دَاخِلُهُ، قُلْتُ لَهُمَا: فَإنِّي رَأيتُ مُنْذُ اللَّيْلَة عَجَباً؟ فما هَذَا الَّذِي رأيتُ؟ قالا لي: أمَا إنَّا سَنُخْبِرُكَ: أَمَّا الرَّجُلُ الأوَّلُ الَّذِي أَتَيْتَ عَلَيْهِ يُثْلَغُ رَأسُهُ بالحَجَرِ، فإنَّهُ الرَّجُلُ يَأخُذُ القُرآنَ فَيَرفُضُهُ، ويَنَامُ عَنِ الصَّلاةِ المَكتُوبَةِ. وأمَّا الرَّجُلُ الَّذِي أتَيْتَ عَلَيْهِ يُشَرْشَرُ شِدْقُهُ إِلَى قَفَاهُ، ومِنْخَرُهُ إِلَى قَفَاهُ، وَعَيْنُهُ إِلَى قَفَاهُ، فإنَّهُ الرَّجُلُ يَغْدُو مِنْ بَيْتِهِ فَيَكْذِبُ الكِذْبَةَ تَبْلُغُ الآفاقَ. وأمَّا الرِّجَالُ والنِّسَاءُ العُراةُ الَّذِينَ هُمْ في مثْلِ بناءِ التَّنُّورِ، فَإنَّهُمُ الزُّنَاةُ والزَّوانِي، وأما الرَّجلُ الَّذي أتيتَ عَليهِ يَسْبَحُ في النَّهرِ، وَيُلقَمُ الحجارةَ، فإنَّهُ آكلُ الرِّبا، وأمَّا الرَّجُلُ الكَريهُ المرآةِ الَّذِي عِنْدَ النَّارِ يَحُشُّهَا وَيَسْعَى حَوْلَهَا، فإنَّهُ مالكٌ خازِنُ جَهَنَّمَ، وأمَّا الرَّجُلُ الطَّويلُ الَّذِي في الرَّوْضَةِ، فإنَّهُ إبراهيمُ - صلى الله عليه وسلم - وأمَّا الولدانُ الَّذِينَ حَوْلَهُ، فكلُّ مَوْلُودٍ ماتَ عَلَى الفِطْرَةِ»: «(دو ملک) به من گفتند: اين، بهشتِ ابدی است و اين، منزل توست؛ چشمانم به سوی بالا رفت؛ کاخی ديدم که همانند ابری سفيد بود. همراهانم به من گفتند: اين منزل توست. به آن دو گفتم: الله به شما خير و برکت دهد! بگذاريد داخلش بروم. گفتند: تو واردش می شوی؛ ولی اينک وقتش نيست. به آنها گفتم: من در طول شب چيزهای عجيبی ديدم؛ اينها چه بود که ديدم؟ گفتند: برايت توضيح می دهيم؛ نخستين مردی که به او رسيدی و سرش با سنگ شکافته می شد، کسی است که قرآن را فرا می گيرد و سپس آن را فراموش می کند و به جای خواندن نماز فرض، می خوابد. و مردی که کُنج لب، سوراخ بينی و چشمش را با گيره به پشت سر کشيده، پاره می کردند، کسی است که صبح از خانه اش بيرون می رود و دروغ می گويد و دروغش به همه جا می رسد. و اما مردان و زنان برهنه ای که در گودال تنورمانند بودند، زنان و مردان زناکارند. و مردی که وقتی به او رسيدی، در رود شنا می کرد و سنگی به درون دهانش انداخته می شد، کسی است که ربا می خورد. و آن مرد زشت چهره ای که آتش را برافروخته می ساخت و پیرامونش می چرخيد، "مالک" نگهبان دوزخ است. و آن مرد بلندقامتی که در بوستان بود، ابراهيم - صلى الله عليه وسلم - بود و بچه های اطرافش، کودکانی هستند که در فطرت(و دوران طفوليت) از دنيا می روند». در روايت "برقانی" آمده است که «وُلِدَ عَلَى الفِطْرَةِ»: «بر فطرت به دنيا آمده اند». برخی از مسلمانان پرسيدند: یا رسول الله! حتی فرزندان مشرکان؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «وأولادُ المشركينَ، وأمَّا القومُ الَّذينَ كانُوا شَطْرٌ مِنْهُمْ حَسَنٌ، وشَطْرٌ مِنْهُمْ قَبيحٌ، فإنَّهُمْ قَومٌ خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وآخَرَ سَيِّئاً، تَجاوَزَ الله عَنهُم»: «حتی فرزندان مشرکان؛ و اما گروهی که يک نيمه ی آنان زيبا و نيمه ی ديگرشان زشت بود، کسانی هستند که آميزه ای از کارهای نيک و بد انجام می دهند و الله متعال از آنان درمی گذرد». و در روايتی ديگر آمده است: «رَأيْتُ اللَّيْلَةَ رَجُلَيْنِ أتيَانِي فأخْرَجَانِي إِلَى أرْضٍ مُقَدَّسَةٍ»: «امشب دو نفر را ديدم که (در خواب) نزدم آمدند و مرا به سرزمينی مقدس بردند» و سپس اين حديث را ذکر می کند. و فرمود: «فَانْطَلَقْنَا إِلَى نَقْبٍ مثلِ التَّنُّورِ، أعْلاهُ ضَيِّقٌ وَأسْفَلُهُ واسِعٌ؛ يَتَوَقَّدُ تَحْتَهُ ناراً، فإذا ارْتَفَعَتِ ارْتَفَعُوا حَتَّى كَادُوا أنْ يَخْرُجُوا، وَإِذَا خَمَدَتْ، رَجَعُوا فِيهَا، وفيها رِجالٌ ونِساءٌ عراةٌ»: «رفتيم و به سوراخی تنورمانند رسيديم که دهانه اش تنگ و پايينش فراخ بود و زيرِ آن آتشی زبانه می کشيد؛ آنگاه که آتش بالا می آمد، زنان و مردانِ برهنه ای که در آن بودند نيز بالا می آمدند و چون آتش فرو می نشست، آنها نيز به درون آن باز می گشتند». در اين روايت همچنين آمده است: «حَتَّى أتَيْنَا عَلَى نَهْرٍ مِنْ دَمٍ»: «تا اينکه به رودی از خون رسيديم». و راوی بدون شک آورده است که فرمود: «فِيهِ رَجُلٌ قائِمٌ عَلَى وَسَطِ النَّهْرِ وعلى شطِّ النَّهرِ رجلٌ، وبينَ يديهِ حِجارةٌ، فأقبلَ الرَّجلُ الَّذي في النَّهرِ، فَإذَا أرَادَ أَنْ يَخْرُجَ رَمَى الرَّجُلُ بِحَجَرٍ في فِيهِ، فَرَدَّهُ حَيثُ كَانَ، فَجَعَلَ كُلَّمَا جَاءَ لِيَخْرُجَ جَعَلَ يَرْمِي في فِيهِ بِحَجَرٍ، فَيْرَجِعْ كما كَانَ»: «مردی وسط رود بود و مرد ديگری در کناره ی رود قرار داشت که جلويش مقداری سنگ بود. هنگامی که مردِ وسط رود می خواست بيرون بيايد، مردی که در کنار رود ايستاده بود، سنگی در دهان وی می انداخت و او را به جای اولش باز می گرداند و هربار که مرد وسط رود می خواست بيرون بيايد، مرد کنار رود سنگی در دهانش می انداخت، در نتيجه مرد شناگر به جای نخست بازمی گشت». در اين روايت آمده است: «فَصَعِدَا بِي الشَّجَرَةَ، فَأدْخَلاَنِي دَاراً لَمْ أرَ قَطُّ أحْسَنَ مِنْهَا، فيهَا رِجَالٌ شُيُوخٌ وَشَبَابٌ»: «مرا از درخت بالا بردند و وارد خانه ای کردند که هيچ خانه ای بهتر از آن نديده ام و شماری پيرمرد و جوان در آن بودند». در اين روايت آمده است: «الَّذِي رَأيْتَهُ يُشَقُّ شِدْقُهُ فَكَذَّابٌ، يُحَدِّثُ بِالكِذْبَةِ فَتُحْمَلُ عَنْهُ حَتَّى تَبْلُغَ الآفَاقَ، فَيُصْنَعُ بِهِ مَا رَأَيْتَ إِلَى يَومِ القِيَامَةِ»: «مردی که ديدی گوشه ی دهانش پاره می گردد، شخص بسيار دروغ گويی است که دروغ می گويد و دروغش منتشر می شود و به تمام آفاق می رسد و تا روز قيامت با او همان کاری می شود که ديدی». و در اين روايت آمده است: «الَّذِي رَأيْتَهُ يُشْدَخُ رَأسُهُ فَرَجُلٌ عَلَّمَهُ اللهُ القُرْآنَ، فَنَامَ عَنْهُ بِاللَّيْلِ، وَلَمْ يَعْمَلْ فِيهِ بالنَّهارِ، فَيُفْعَلُ بِهِ إِلَى يَوْمِ القِيَامَةِ، والدَّارُ الأولَى الَّتي دَخَلْتَ دَارُ عَامَّةِ المُؤمِنِينَ، وأمَّا هذِهِ الدَّارُ فَدَارُ الشُّهَداءِ، وأنا جِبْرِيلُ، وهذا مِيكائيلُ، فَارْفَعْ رَأْسَكَ، فَرَفَعْتُ رَأسِي، فإذَا فَوْقِي مِثْلُ السَّحابِ، قالا: ذاكَ مَنْزِلُكَ، قُلْتُ: دَعَانِي أدْخُلُ مَنْزِلي، قالا: إنَّهُ بَقِيَ لَكَ عُمُرٌ لَمْ تَسْتَكْمِلْهُ، فَلَوِ اسْتَكْمَلْتَهُ أتَيْتَ مَنْزِلَكَ»: «و آن که ديدی سرش شکافته می گردد، مردی است که الله قرآن را به او ياد داده و او به جای آن که آن را در شب بخواند، می خوابَد و در روز به آن عمل نمی کند؛ لذا تا روز قيامت همين گونه با او رفتار می شود. و خانه ی نخست که واردش شدی، سرای عموم مومنان است و اين خانه، سرای شهداست؛ من جبريل هستم و اين ميکائيل است؛ سَرَت را بلند کن. سرم را بالا گرفتم و چيزی ابرگونه ديدم. آن دو ملک به من گفتند: اين منزل توست. گفتم: مرا بگذاريد که به درون منزلم بروم. گفتند: هنوز عُمری از تو باقی مانده است که آن را کامل نکرده ای؛ وقتی عمرت (در دنيا) به سر آمد، وارد منزلت می شوی».
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح

در این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم از رؤیایی که در خواب دیده خبر می دهد؛ و چنانکه در برخی از روایات آمده است، این خواب را پس از نماز صبح برای اصحابش نقل می کند و می فرماید: امشب دو ملک (درخواب) نزدم آمدند و به من گفتند: با ما بيا و من با آن دو رفتم تا به مردی رسيديم که بر پهلو یا پشت دراز کشيده و شخصی ديگر با صخره، یعنی همان سنگ بزرگی که در دست داشت، بالای سرِ او ايستاده بود و سنگ را بر سرِ وی می کوبيد و سرش را می شکافت و سنگ کمی جلوتر به سمت ضارب می غلتيد و آن را بر می داشت و نزد مضروب نمی رفت تا اینکه سرش مثل اول خوب شود؛ و چون سرش خوب می شد و به حالت اول بازمی گشت، بار دیگر نزد او می رفت و دوباره همین کار را با او انجام می داد. می فرماید: درحالی که از کار این دو مرد متعجب شده بودم، گفتم: سبحان الله! حکايت اين دو چيست؟ دو ملک به من گفتند: برو، برو! و با هم رفتيم تا به مردی رسيدند که بر پشت خوابيده و مردی ديگر با قلابی آهنين بالای سرش ايستاده بود و قلاب را در يک سوی صورت آن مرد فرو می بُرد و تا پشت سرش می کشيد و پاره می کرد. چون از یک طرف فارغ می شد، به سراغ نيمه ی ديگر صورتِ وی می رفت و همين کار را تکرار می نمود. و پيش از آن که از اين طرف فارغ شود، طرف ديگر خوب می شد و به حالت نخست درمی آمد. و هر بار که بخشی خوب می شد، دوباره به سراغ آن می رفت و این عمل را تکرار می کرد و دوباره آن را پاره می نمود. می فرماید: گفتم: سبحان الله! جريان اين دو چيست؟ دو ملک به من گفتند: برو، برو! و با هم رفتيم تا به چيزی تنورمانند رسيديم که بالای آن تنگ و پایین آن فراخ بود و زیر آن آتش روشن می شد و فريادها و سر و صداهای مبهمی از آن به گوش می رسيد. چون در آن سر کشيدند، ديدند که شماری زن و مرد برهنه در آن هستند و چون شراره ی آتش از پايين به سمت آنها زبانه می کشيد، جيغ می زدند و فریادهای مبهمی سر می دادند که جز کمک خواستن جهت رهایی از وضعیتی که داشتند، چیز دیگری از آنها فهمیده نمی شد. گفتم: اينها کيستند؟ به من گفتند: حرکت کن، برو! و با هم رفتيم تا به رودی از خون رسيديم. آنها در آن رود مردی را دیدند که شنا می کرد؛ و در کناره ی رود، مردی که سنگ های فراوانی با خود داشت، ايستاده بود. شناگر نزد اين مرد می آمد و دهان خود را برای او می گشود؛ آن مرد نيز سنگی در دهان وی می انداخت و شناگر دوباره شنا می کرد و سپس نزد اين مرد باز می گشت و اين حکايت تکرار می شد. به دو ملک گفتم: اين چه ماجرايی است؟ به من گفتند: راه بيفت، برو! و با هم رفتيم تا به مردی زشت روی رسيديم و نزدش آتشی بود که خودش آن را شور می داد تا شعله ور شود و سپس در اطرافش می چرخيد. به دو ملک گفتم: اين چيست؟ به من گفتند: به راهت ادامه بده، برو! و رفتيم تا به بوستانی خرم رسيديم که در آن انواع گل های بهاری وجود داشت و در ميان باغ، مردی بلندقامت بود که به خاطر بلندی قامتش، سرش در بلندای آسمان قرار گرفته و نزديک بود که آن را نبينم و پيرامونش آن قدر بچه بودند که هيچگاه آن همه بچه نديده ام. پرسيدم: او کيست و اين ها چه کسانی هستند؟ دو ملک به من گفتند: حرکت کن، برو! و با هم رفتيم تا به درخت بزرگی رسيديم که هرگز درختی به بزرگی و زيبايیِ آن نديده ام. دو ملک به من گفتند: از اين درخت بالا برو. آنها از درخت بالا رفتند تا به شهری رسيدند که از خشت های طلا و نقره ساخته شده بود؛ به دروازه ی شهر رفته و از اهالی آن شهر درخواست کردند که دروازه را باز کنند؛ دروازه گشوده شد و آنها وارد شهر شدند؛ در آنجا مردانی که نيمی از آنان در بهترين صورت بود و نيمی ديگر در بدترين شکلی که ديده ای، نزدمان آمدند. آن دو ملک به آنان گفتند: برويد و در آن رود غسل کنید؛ آن جا رودی پهن جريان داشت که آبش به سفيدیِ شير خالص و بدون غل و غش بود. آن مردان رفتند و در رود غوطه زدند و سپس نزد ما بازگشتند، درحالی که آن زشتی از ميان رفته بود و به بهترين شکل درآمده بودند. و دو ملک به رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر دادند که این شهر، بهشت جاویدان است و آنجا منزل و جایگاه توست. پس رسول الله صلی الله علیه وسلم سرش را بالا می برد و قصری همچون ابری سفید مشاهده می کند. و دو ملک می گویند: این قصر منزل توست؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم از ایشان می خواهد تا به او اجازه ورود به این منزل را بدهند، اما آنان اجازه نمی دهند زیرا هنوز بخشی از عمر مبارک ایشان باقی مانده بود؛ و به ایشان خبر می دهند که چون اجلت فرا رسد وارد این قصر خواهی شد. پس از اینکه از مشاهده برخی از صورت های آخرت فارغ شدند، رسول الله صلی الله علیه وسلم به آن دو می گوید: من چيزهای عجيبی ديدم؛ و از آنها می پرسد: اينها چه بود که ديدم؟ و در ادامه می فرماید: دو ملک به من گفتند: برايت توضيح می دهيم؛ نخستين مردی که به او رسيدی و سرش با سنگ شکافته می شد، کسی است که قرآن را فرا می گيرد و سپس آن را ترک می کند و بدان عمل نمی کند و به جای خواندن نماز فرض، می خوابد. و کنار گذاشتن قرآن، پس از حفظ کردن آن جنایت و گناه بزرگی است، زیرا این تصور را ایجاد می کند که شخص مذکور در قرآن چیزی دیده که موجب کنار گذاشتن آن شده است؛ پس چون بهترین و شریفترین چیز، یعنی قرآن را ترک نموده، شریفترین عضوش، یعنی سرش تحت شکنجه و عذاب قرار می گیرد. و مردی که یک طرف صورتش را می کشیدند و پاره می کردند، کسی است که دروغ می گويد و دروغش به همه جا می رسد. و بخاطر مفاسدی که دروغش در بر دارد و در گفتن آن دروغ اکراه و معذوریتی نداشته، مستحق عذاب می شود. و اما مردان و زنان برهنه ای که در گودال تنورمانند دیدی، زنان و مردان زناکارند و برای اینکه مفتضح و رسوا شوند، لخت و عریان گشته اند، زیرا عادت داشتند که در خلوت استتار نمایند، پس اینگونه مجازات شدند. و مردی که وقتی به او رسيدی، در رود شنا می کرد و سنگی به درون دهانش انداخته می شد، کسی است که ربا می خورد. و آن مرد زشت چهره ای که آتش را برافروخته می ساخت و پیرامونش می چرخيد، "مالک"، نگهبان دوزخ است. و زشتی چهره او برای افزایش عذاب دوزخیان است. و آن مرد بلندقامتی که در بوستان بود، ابراهيم - صلى الله عليه وسلم - بود؛ و بچه های اطرافش، کودکانی هستند که پیش از بلوغ بر فطرت اسلام از دنيا می روند، یا بر فطرت اسلام به دنیا آمده و پیش از بلوغ فوت کرده اند. برخی از مسلمانان پرسیدند: یا رسول الله آیا این فرزندان مشرکین را نیز شامل است؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: حکم فرزندان مشرکین در آخرت همانند حکم فرزندان مسلمانان است. و اما گروهی که يک نيمه ی آنان زيبا و نيمه ی ديگرشان زشت بود، کسانی هستند که آميزه ای از کارهای نيک و بد انجام می دهند؛ بنابراین نیکی ها در نیمه زیبای صورت آنها تجلی یافته و بدی ها در نیمه ی زشت آن؛ و الله متعال از آنان درمی گذرد و وارد بهشت شان می گرداند.

مرجع

نزهة المتقين، تأليف: مصطفى الخن وآخرون، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولى: 1397 هـ الطبعة الرابعة عشر 1407 هـ. كنوز رياض الصالحين، تأليف: حمد بن ناصر بن العمار ، الناشر: دار كنوز أشبيليا، الطبعة الأولى: 1430 هـ. رياض الصالحين، تأليف: محيي الدين يحيى بن شرف النووي ، تحقيق: د. ماهر بن ياسين الفحل ، الطبعة: الأولى، 1428 هـ. صحيح البخاري، تأليف: محمد بن إسماعيل البخاري، تحقيق: محمد زهير الناصر، الناشر: دار طوق النجاة الطبعة: الأولى، 1422هـ. شرح رياض الصالحين، تأليف: محمد بن صالح العثيمين، الناشر: دار الوطن للنشر، الطبعة: 1426 هـ. مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، تأليف: علي بن سلطان القاري، الناشر: دار الفكر، الطبعة: الأولى، 1422هـ. فتح الباري شرح صحيح البخاري، تأليف: أحمد بن علي بن حجر العسقلاني، رقمه وبوب أحاديث: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار المعرفة - بيروت، 1379 هـ. مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، تأليف: علي بن سلطان القاري، الناشر: دار الفكر، الطبعة: الأولى، 1422هـ. شرح الطيبي على مشكاة المصابيح، تأليف: شرف الدين الحسين بن عبد الله الطيبي، تحقيق: د. عبد الحميد هنداوي، الناشر: مكتبة نزار مصطفى الباز - مكة المكرمة - الرياض - الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1997 م. منار القاري، تأليف: حمزة محمد قاسم ، الناشر: مكتبة دار البيان ، عام النشر: 1410 هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

يکی از بزرگ ترين دروغ ها اين است که انسان چيزی را که خواب نديده، وانمود کند در خواب ديده است.

عن ابن عمر رضي الله عنهما قال: قال النبي صلى الله عليه وسلم : «أَفْرَى الفِرَى أن يُرِيَ الرجل عينيه ما لم تَرَيَا».
از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَفْرَى الفِرَى أنْ يُرِيَ الرَّجُلُ عَيْنَيْهِ مَا لَمْ تَرَيَا»: «يکی از بزرگ ترين دروغ ها اين است که انسان چيزی را که خواب نديده، وانمود کند در خواب ديده است».
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح

رسول الله صلی الله علیه وسلم توضیح می دهد که یکی از بزرگ ترین دروغ ها این است که انسان ادعا کند در خواب یا بیداری چیزی را دیده که ندیده است و در ادعای خود دروغگو باشد. و گناه دروغ گفتن در مورد خواب و رویا، بزرگتر از دروغی است که کسی در مورد چیزی می گوید که در بیداری ندیده است؛ چون آنچه انسان در خواب می بیند، از جانب الله است که به واسطه ی مَلَک روی می دهد؛ دروغ گفتن در این مورد، درواقع دروغ بستن به الله متعال است؛ اما احلام و خواب های پریشان از جانب شیطان است و حدیث نفس از جانب نفس می باشد؛ و آنچه انسان در خواب می بیند از این سه حالت خارج نیست.

مرجع

- رياض الصالحين من كلام سيد المرسلين؛ للإمام أبي زكريا النووي، تحقيق د. ماهر الفحل، دار ابن كثير-دمشق، الطبعة الأولى، 1428ه . - بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين؛ تأليف سليم الهلالي، دار ابن الجوزي- الطبعة الأولى، 1418ه - نزهة المتقين شرح رياض الصالحين؛ تأليف د. مصطفى الخِن وغيره، مؤسسة الرسالة-بيروت، الطبعة الرابعة عشر، 1407هـ. - صحيح البخاري، للإمام محمد بن إسماعيل البخاري، دار طوق النجاة. - كنوز رياض الصالحين، لحمد بن ناصر العمار، دار كنوز إشبيليا- الطبعة الأولى1430ه - دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، لمحمد علي بن محمد بن علان بن إبراهيم البكري الصديقي الشافعي اعتنى بها: خليل مأمون شيحا، دار المعرفة - شرح رياض الصالحين؛ للشيخ محمد بن صالح العثيمين، مدار الوطن، الرياض، 1426هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com
۸ از ۹
۹ حدیث
  1. إِذَا رَأَى أَحَدُكُمُ الرُّؤْيَا يُحِبُّهَا فَإِنَّهَا مِنَ اللَّهِ، فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَلَيْهَا وَلْيُحَدِّثْ بِهَا، وَإِذَا رَأَى غَيْرَ ذَلِكَ مِمَّا يَكْرَهُ، فَإِنَّمَا هِيَ مِنَ الشَّيْطَانِ، فَلْيَسْتَعِذْ مِنْ شَرِّهَا، وَلاَ يَذْكُرْهَا لِأَحَدٍ، فَإِنَّهَا لَنْ تَضُرَّهُ»: «هرگاه یکی از شما رؤیایی دید که دوستش داشت، از سوی الله است؛ پس باید برای آن خداوند را حمد و ستایش گوید و آن را تعریف کند، اما اگر رویایی جز این دید که نمی‌پسندید، آن از سوی شیطان است؛ پس باید از شر آن به الله پناه برد و برای کسی تعریفش نکند که [در این صورت] به او زیانی نخواهد رساند
  2. نزديک قيامت، کمتر اتفاق می افتد که خواب مؤمن دروغ از آب درآيد؛ خواب مؤمن بخشی از چهل و شش بخش نبوت است.
  3. رؤیای نیک از جانب الله است و خواب بد از سوی شیطان؛ پس چنانچه یکی از شما خوابی دید که او را به ترس انداخت باید سه بار به سمت چپ خود [به‌طور خفیف] آب دهان بیندازد و از شر آن به الله پناه ببرد که در این صورت به او زیانی نخواهد رساند
  4. از بزرگ ترين دروغ ها، اين است که شخصی خودش را به غيرِ پدرش نسبت دهد يا مدّعیِ ديدن خوابی شود که نديده است يا سخنی را به رسول الله صلى الله عليه وسلم نسبت دهد که ایشان نگفته است.
  5. از نبوت چيزی جز بشارت ها باقی نمانده است.
  6. هرکس مرا در خواب ببيند، در بيداری نيز مرا خواهد ديد - يا گويا مرا در بيداری ديده است؛ - شيطان نمی تواند خودش را شبيهِ من کند.
  7. «آيا کسی از شما خوابی ديده است؟» و کسی که الله می خواست، خوابش را تعريف می کرد. يک روز صبح به ما فرمود: «امشب دو ملک (درخواب) نزدم آمدند و به من گفتند: با ما بيا و من با آن دو رفتم».
  8. يکی از بزرگ ترين دروغ ها اين است که انسان چيزی را که خواب نديده، وانمود کند در خواب ديده است.
  9. بخشی را درست گفتی و بخشی را اشتباه.

هر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همان‌گونه که HadeethEnc.com منتشر می‌کند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمی‌آورد. ترجمه‌ها و شرح‌ها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان می‌کنند؛ بازبینان سبیل آن‌ها را بررسی نکرده‌اند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com