عن أنس رضي الله عنه قال: «أَنْفَجْنَا أَرْنَباً بِمَرِّ الظَّهْرَانِ، فَسَعَى الْقَوْمُ فَلَغَبُوا، وَأَدْرَكْتُهَا فَأَخَذْتُهَا، فَأَتَيْتُ بِهَا أَبَا طَلْحَةَ، فَذَبَحَهَا وَبَعَثَ إلَى رَسُولِ الله صلى الله عليه وسلم بِوَرِكِهَا وَفَخِذَيْهَا فَقَبِلَهُ».
از انس رضی الله عنه روایت است که می گوید: در "مرالظهران" خرگوشی را دنبال كرديم. مردم به دنبال آن دويدند اما از گرفتن آن درمانده شدند. ولی من خودم را به آن رساندم و آن را گرفتم. سپس آن را نزد ابوطلحه رضی الله عنه آوردم. او آن را ذبح كرد و يك ران يا هر دو رانش را برای رسول الله صلى الله عليه وسلم فرستاد و ايشان آن را پذيرفت.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
رسول الله صلی الله علیه وسلم به همراه اصحابش در سفر بودند؛ و چه بسا در منطقه مر الظهران توقف کرده اند؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم در سال فتح مکه به همراه اصحاب در این مکان توقف می کنند؛ خرگوشی را می بینند و برخی از اصحاب برای گرفتنش به دنبال آن می دوند و تلاش می کنند، اما خسته می شوند و انس رضی الله عنه آن را می گیرد؛ انس بن مالک رضی الله عنه در این زمان، در آغاز جوانی بوده است؛ پس خرگوش را می گیرد و آن را نزد شوهر مادرش یعنی ابوطلحه رضی الله عنه می آورد؛ و ابوطلحه آن را ذبح نموده و بخشی از آن، شامل دو رانش را به رسول الله صلی الله علیه وسلم هدیه می دهد؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم آن را می پذیرد و از آن می خورد.
مرجع
صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي، تحقيق: محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى 1422هـ.
الإلمام بشرح عمدة الأحكام، إسماعيل بن محمد الأنصاري، دار الفكر، دمشق، الطبعة: الأولى 1381هـ.
تأسيس الأحكام، أحمد بن يحيى النجمي، دار علماء السلف، الطبعة: الثانية 1414هـ.
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، عبد الله بن عبد الرحمن البسام، تحقيق: محمد صبحي حلاق، مكتبة الصحابة، الأمارات، مكتبة التابعين، القاهرة، الطبعة: العاشرة 1426هـ.
عمدة الأحكام من كلام خير الأنام صلى الله عليه وسلم لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، دار الثقافة العربية، دمشق، بيروت، مؤسسة قرطبة، الطبعة: الثانية 1408هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ رضي الله عنهما قَالَ: «دخلت أنا وخالد بن الوليد مع رسول الله صلى الله عليه وسلم بيت ميمونة، فَأُتِيَ بِضَبٍّ مَحْنُوذٍ فَأَهْوَى إلَيْهِ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم بِيَدِهِ، فقال بعض النِّسْوَةِ في بيت ميمونة: أخبروا رسول الله بما يريد أن يأكل، فرفع رسول الله صلى الله عليه وسلم يده، فقلت: أَحَرَامٌ هُوَ يَا رَسُولَ الله؟ قَالَ: لا، وَلَكِنَّهُ لَمْ يَكُنْ بِأَرْضِ قَوْمِي، فَأَجِدُنِي أَعَافُهُ، قال خالد: فَاجْتَرَرْتُهُ، فَأَكَلْتُهُ، وَالنَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم يَنْظُرُ».
از ابن عباس رضى الله عنهما روایت است که می گوید: من و خالد بن وليد همراه رسول الله صلى الله عليه وسلم وارد خانه ی ميمونه رضى الله عنها شديم؛ ضب (نوعی سوسمار) کباب شده ای را آورد که رسول الله صلى الله عليه و سلم دستش را به سوی آن برد؛ يکی از زنانی که در خانه ی ميمونه رضى الله عنها بود گفت: رسول الله صلى الله عليه وسلم را از آنچه قصد خوردنش دارد، آگاه کنيد؛ آنگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم دستش را کشيد؛ ابن عباس رضى الله عنهما می گوید: گفتم: ای رسول خدا، آيا سوسمار حرام است؟ فرمودند: «لا، وَلَكِنَّهُ لَمْ يَكُنْ بِأَرْضِ قَوْمِي، فَأَجِدُنِي أَعَافُهُ»: «نه؛ ولی در سرزمين قومم (مکه) نبود، به همين سبب از خوردنش بدم می آيد».
خالد رضى الله عنه می گوید: ضب مذکور را به سوی خود کشيدم و شروع به خوردنش کردم درحالی که رسول الله صلى الله عليه وسلم نگاه می کرد.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
ام حفید (هُزَیلَه) دختر حارث با هدایایی که در میان آنها ضب (نوعی سوسمار) هم می باشد به دیدار خواهرش میمونه می رود؛ برای این نهار پسرانِ خواهرانِ میمونه حضور دارند؛ خالد بن ولید پسر خواهر میمونه بود و میمونه خاله ی وی می شد. و همچنین میمونه خاله ی عبدالله بن عباس و فضل بن عباس بود. زمانی که نهار آماده شده و در سفره گذاشته می شود و رسول الله صلی الله علیه وسلم دستش را دراز می کند تا از آن برداشته و میل کند، یکی از زنان حاضر در خانه به ایشان خبر می دهد که قصد خوردن چه غذایی را دارد. و به ایشان گفته می شود: غذای تدارک دیده شده، گوشت ضب است؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم دستش را می کشد و از آن چیزی نمی خورد. سپس خالد از ایشان می پرسد: ای رسول خدا، آیا گوشتش حرام است؟ می فرماید: «خیر؛ اما در سرزمین قوم من نبود و آن را نمی پسندم». خالد می گوید: آن را به سوی خود کشانده و درحالی شروع به خوردنش کردم که رسول الله صلی الله علیه وسلم نگاه می کرد.
مرجع
الإلمام بشرح عمدة الأحكام، لإسماعيل الأنصاري، ط دار الفكر، بدمشق الطبعة الأولى1381هـ.
صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422هـ.
صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، 1423هـ.
عمدة الأحكام من كلام خير الأنام صلى الله عليه وسلم لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، ط2، دار الثقافة العربية، دمشق ، بيروت، مؤسسة قرطبة، 1408هـ.
تأسيس الأحكام للنجمي، ط2، دار علماء السلف، 1414هـ.
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام للبسام، حققه وعلق عليه وخرج أحاديثه وصنع فهارسه: محمد صبحي بن حسن حلاق، ط10، مكتبة الصحابة، الأمارات - مكتبة التابعين، القاهرة، 1426هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعن زَهْدَم بن مُضَرِّبٍ الْجَرْمي قالَ: «كنا عند أبي موسى الأشعري، فدعا بمائدة وعليها لحم دجاج، فدخل رجل من بني تَيْمِ الله أَحْمَرُ، شَبِيهٌ بِالمَوَالِي، فقال له: هَلُمَّ، فَتَلَكَّأَ، فقال له: هَلُمَّ، فإني رأيتُ رسول الله صلى الله عليه وسلم يأكل منه».
از زَهْدَم بن مُضَرِّب جَرْمی روايت است که می گوید: ما نزد ابوموسی اشعری بوديم که درخواست پهن شدن سفره نمود و سفره پهن شد و بر روی آن گوشت مرغ گذاشته بودند؛ در این میان يکی از مردان "بنی تَيْمِ الله" که با داشتن پوستی سرخ رنگ شبيه غیر عرب ها بود وارد شد؛ ابوموسی به او گفت: بيا جلو بخور؛ اما آن شخص در خوردن گوشت مرغ متردد شد؛ پس ابوموسی رضى الله عنه به او گفت: بيا جلو، زيرا من ديدم که رسول الله صلى الله عليه و سلم از آن می خورد.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
زَهْدَم بن مُضَرِّب جَرْمی روایت می کند که وی به همراه عده ای نزد ابوموسی اشعری رضی الله عنه بودند که ایشان درخواست پهن شدن سفره می کند و سفره پهن می شود و گوشت مرغ بر آن گذاشته می شود. در این میان مردی از بَنِی تَيم الله وارد می شود که پوستی سرخ رنگ دارد و از این جهت شبیه غیر عرب ها می باشد و ابوموسی او را برای خوردن از گوشت مرغ دعوت می کند؛ اما او در خوردن گوشت مرغ تردید می کند و از خوردن آن ابا می ورزد؛ بنابراین ابوموسی رضی الله عنه برای او توضیح می دهد و می گوید: من رسول الله صلی الله علیه وسلم را دیدم که از آن می خورد.
مرجع
-صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422ه.
-صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، 1423هـ.
-عمدة الأحكام من كلام خير الأنام صلى الله عليه وسلم لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، ط2، دار الثقافة العربية، دمشق ، بيروت، مؤسسة قرطبة، 1408 هـ.
-تأسيس الأحكام للنجمي، ط2، دار علماء السلف، 1414هـ.
-تيسير العلام شرح عمدة الأحكام للبسام، حققه وعلق عليه وخرج أحاديثه وصنع فهارسه: محمد صبحي بن حسن حلاق، ط10، مكتبة الصحابة، الأمارات - مكتبة التابعين، القاهرة، 1426هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعن عَبْد اللهِ بن أبي أوفى رضي الله عنهما قال: «غَزَوْنَا مَعَ رَسُولِ الله صلى الله عليه وسلم سَبْعَ غَزَوَاتٍ، نَأْكُلُ الْجَرَادَ».
از عبدالله بن ابی اوفی رضی الله عنهما روایت است که می گوید: همراه رسول الله صلی الله علیه و سلم در هفت غزوه شرکت داشتیم که غذای ما ملخ بود.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
الله متعال در هفت غزوه، ملخ را روزی اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم نمود چون قوت و غذای دیگری برای خوردن نداشتند چنانکه در غزوه ای دیگر نوعی ماهی به نام عنبر از دریا خارج نمود و روزی شان نمود و از آن خوردند.
مرجع
- صحيح البخاري، دار طوق النجاة، ط 1422هـ.
- صحيح مسلم، ط دار إحياء التراث العربي، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي.
- خلاصة الكلام، فيصل آل مبارك ط. الثانية 1412هـ.
- الإفهام لابن باز، ط مؤسسة الجريسي تحقيق سعيد القحطاني.
- تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، للبسام، ط. دار الميمان، 1426هـ.
- تأسيس الأحكام للنجمي، ط دار المنهاج، 1427هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعن أَسْمَاء بِنْت أَبِي بَكْرٍ رضي الله عنهما قالت: «نَحَرْنَا عَلَى عَهْدِ رَسُولِ الله صلى الله عليه وسلم فَرَسًا فَأَكَلْنَاهُ». وَفِي رِوَايَةٍ «وَنَحْنُ بِالْمَدِينَةِ».
از اسماء دختر ابوبکر رضی الله عنهما روایت است که می گوید: «اسبی را در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم ذبح نموده و آن را خوردیم». و در روایتی آمده است: «و ما در مدینه بودیم».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
اسماء دختر ابوبکر صدیق رضی الله عنهما خبر می دهد که آنها در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم اسبی را ذبخ نمودند و از آن خوردند؛ و این بیانگر جواز خوردن گوشت اسب می باشد؛ و نباید کسی به این دلیل که در آیه سوره ی نحل، ذکر اسب مقرون به الاغ و قاطر آمده، از خوردن آن منع کند؛ آنجا که می فرماید: (وَالْخَيْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِينَةً وَيَخْلُقُ مَا لا تَعْلَمُونَ) [النحل: 8] «و اسبان و قاطِران و خران را [نیز آفرید] تا بر آنها سوار شوید و [نیز برای تان مایۀ] تجمل [است] و چیزهایی می آفریند که نمی دانید».
مرجع
1- صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي، تحقيق: محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى 1422هـ.
2- صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، الطبعة: 1423هـ.
3- خلاصة الكلام شرح عمدة الأحكام، فيصل بن عبد العزيز المبارك، الطبعة: الثانية 1412هـ، 1992م.
4- الإفهام في شرح عمدة الأحكام، لابن باز، تحقيق: سعيد القحطاني، مؤسسة عبد العزيز بن باز الخيرية، الرياض، الطبعة: الأولى 1435هـ.
5- الإلمام بشرح عمدة الأحكام، إسماعيل بن محمد الأنصاري، دار الفكر، دمشق، الطبعة: الأولى 1381هـ.
6- تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، عبد الله بن عبد الرحمن البسام، دار الميمان، الطبعة: الأولى 1426هـ، 2005م.
7- تأسيس الأحكام، أحمد بن يحيى النجمي، دار المنهاج، الطبعة: 1427هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعن جابر بن عبد الله رضي الله عنهما : (أن النبي صلى الله عليه وسلم نهى عن لحوم الحُمُرِ الأَهْلِيَّةِ، وأَذِنَ في لحوم الخيل).
ولمسلم وحده قال: (أكلنا زمن خيبر الخيل وحُمُرَ الوَحْشِ، ونهى النبي صلى الله عليه وسلم عن الحمار الأَهْلِيِّ).
عن عبد الله بن أبي أوفى رضي الله عنه قال: (أصابتنا مجاعة ليالي خيبر، فلما كان يوم خيبر: وقعنا في الحُمُرِ الأَهْلِيَّةِ فانْتَحَرْنَاهَا، فلما غَلَتِ بها القُدُورُ: نادى مُنَادِي رسول الله صلى الله عليه وسلم أن أَكْفِئُوا القُدُورَ، وربما قال: ولا تأكلوا من لحوم الحُمُرِ شيئا).
عن أبي ثعلبة رضي الله عنه قال: (حَرَّمَ رسول الله صلى الله عليه وسلم لحوم الحُمُر الأَهْلِيَّةِ).
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از خوردن گوشت خر اهلی نهی نموده و در مورد خوردن گوشت اسب اجازه داده است.
و تنها در روایت مسلم آمده که می گوید: به هنگام فتح خیبر، گوشت اسب و خر وحشی می خوردیم و رسول الله صلی الله علیه وسلم از خوردن گوشت خر اهلی نهی نمود.
از عبدالله بن ابی اوفی رضی الله عنه روایت است که می گوید: در زمان فتح خیبر با گرسنگی مواجه شدیم؛ در روز فتح خیبر به خرهای اهلی دست یافتیم و آنها را ذبح نمودیم؛ زمانی که دیگ های غذا از گوشت آنها می جوشید، منادی رسول الله صلی الله علیه وسلم ندا برآورد که دیگ ها را سرنگون کنید و چه بسا گفت: از گوشت الاغ ها(ی اهلی) چیزی نخورید.
از ابو ثعلبه رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم از خوردن گوشت خرهای اهلی نهی کرد.
به روایت مسلم - متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
جابر بن عبدالله رضی الله عنهما خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم از خوردن گوشت خر اهلی نهی نمود و به خوردن گوشت اسب و خر وحشی اجازه داد و آن را مباح شمرد؛ و عبدالله بن ابی اوفی رضی الله عنهما خبر می دهد که در ایام فتح خیبر با گرسنگی مواجه شدند و چون خیبر فتح شد از خرهای آن ذبح نمودند و گوشت آنها را طبخ نمودند اما رسول الله صلی الله علیه وسلم آنها را به سرنگون کردن دیگ ها و نخوردن از گوشت آنها امر نمود.
مرجع
1- صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي، تحقيق: محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى 1422هـ.
2- صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، الطبعة: 1423هـ.
3- تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، عبد الله بن عبد الرحمن البسام، تحقيق: محمد صبحي حلاق، مكتبة الصحابة، الأمارات، مكتبة التابعين، القاهرة، الطبعة: العاشرة 1426 هـ.
4- تأسيس الأحكام، أحمد بن يحيى النجمي، دار المنهاج، القاهرة، الطبعة: الأولى 1427هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا أَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، يَقُولُ عَامَ الفَتْحِ وَهُوَ بِمَكَّةَ: «إِنَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ حَرَّمَ بَيْعَ الخَمْرِ، وَالمَيْتَةِ وَالخِنْزِيرِ وَالأَصْنَامِ»، فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَرَأَيْتَ شُحُومَ المَيْتَةِ، فَإِنَّهَا يُطْلَى بِهَا السُّفُنُ، وَيُدْهَنُ بِهَا الجُلُودُ، وَيَسْتَصْبِحُ بِهَا النَّاسُ؟ فَقَالَ: «لاَ، هُوَ حَرَامٌ»، ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عِنْدَ ذَلِكَ: «قَاتَلَ اللَّهُ اليَهُودَ إِنَّ اللَّهَ لَمَّا حَرَّمَ شُحُومَهَا جَمَلُوهُ، ثُمَّ بَاعُوهُ، فَأَكَلُوا ثَمَنَهُ».
از جابر بن عبدالله ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که از رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ شنیده که در سال فتح مکه در مکه میفرمود: «إِنَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ حَرَّمَ بَيْعَ الخَمْرِ، وَالمَيْتَةِ وَالخِنْزِيرِ وَالأَصْنَامِ»: «الله و رسولش خريد و فروش مسکرات، مردار، خوک و بتها را حرام كردهاند». گفته شد: ای رسول خدا، پی و چربی حيوانِ مرده چطور؟ مردم برای چرب كردن چوب كشتیها و چرب کردن پوستها و فتیلهها جهت روشنايی چراغ از آنها استفاده میكنند. رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ فرمود: «لا، هُوَ حَرَامٌ»: «خير، حرام است». سپس فرمود: «قَاتَلَ اللَّهُ اليَهُودَ إِنَّ اللَّهَ لَمَّا حَرَّمَ شُحُومَهَا جَمَلُوهُ، ثُمَّ بَاعُوهُ، فَأَكَلُوا ثَمَنَهُ»: «الله يهود را نابود كند؛ وقتی الله پیه (چربی گاو و گوسفند) را بر آنان حرام نمود، آن را ذوب كردند و سپس فروختند و بهایش را خوردند».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح
جابر بن عبدالله ـ رضی الله عنهما ـ از پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ میشنود که در سال فتح مکه در مکه میفرماید: «همانا الله و پیامبرش خرید و فروش مسکرات و مردار و خوک و بتها را حرام کردهاند». میگویند: یا رسول الله، آیا حلال است که پی و چربی مردار را بفروشیم؟ زیرا با این چربی کشتیها را پیاندود میکنند و چرم را چرب میکنند و مردم با آن چراغهایشان را روشن میکنند. فرمود: خیر، فروش آن حرام است. سپس رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ در این هنگام میفرماید: الله یهودیان را هلاک کرد و نفرین نمود، زیرا وقتی الله پیه دامها را بر آنان حرام ساخت، آن را ذوب کردند و سپس فروختند و بهایش را خوردند.
فواید
- نووی میگوید: «مسلمانان بر تحریم خرید و فروش مردار و مسکرات و خوک اجماع کردهاند».
- قاضی عیاض میگوید: «حدیث مذکور بیانگر این است که هرآنچه خوردن و استفاده از آن جایز نیست، فروش آن نیز جایز نیست و پولش حلال نیست، چنانکه دربارهٔ پیهٔ یاد شده در این حدیث آمده است».
- ابن حجر میگوید: «سیاق حدیث همان معنایی را تقویت میکند که اکثر [علما] برداشت کردهاند؛ اینکه منظور از «حرام بودن» فروش موارد مذکور است و نه استفاده از آنها».
- هر حیلهای که با آن حرام حلال شود باطل است.
- نووی میگوید: «علما گفتهاند: در عموم تحریم فروش مردار این نیز وارد است که فروش جسد کافر، اگر [در جنگ] کشته شود و کافران خواستار خرید جسد او یا دادن چیزی در مقابل آن باشند حرام است. در حدیث آمده که مسلمانان نوفل بن عبدالله مخزومی را در روز خندق کشتند، پس کفار برای تحویل جسدش ده هزار درهم به پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ پیشنهاد کردند که ایشان آن را نگرفت و جسد را به آنان تحویل دادند.
مرجع
صحيح البخاري (3/ 84) (2236).
صحيح مسلم (3/ 1207) (1581).
التحفة الربانية في شرح الأربعين حديثًا النووية، (ص97).
فتاوى اللجنة الدائمة - المجموعة الأولى- اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء (22/ 506).
الشرح الممتع على زاد المستقنع، لابن عثيمين (1/ 71).
كشف اللثام شرح عمدة الأحكام، لمحمد السفاريني الحنبلي (4/ 557).
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، لعبد الله البسام (ص479).
این حدیث در HadeethEnc.comعن أبي عبد الله جابر بن عبد الله رضي الله عنهما قال: بعثنا رسول الله صلى الله عليه وسلم وأمَّر علينا أبا عبيدة رضي الله عنه نتلقى عِيرًا لقريش، وزودنا جِرَابًا من تمر لم يجد لنا غيره، فكان أبو عبيدة يعطينا تمرة تمرة، فقيل: كيف كنتم تصنعون بها؟ قال: نمَصها كما يمص الصبي ثم نشرب عليها من الماء، فتكفينا يومنا إلى الليل، وكنا نضرب بعصينا الْخَبَطَ ثم نبله بالماء فنأكله. قال: وانطلقنا على ساحل البحر، فرفع لنا على ساحل البحر كهيئة الكثيب الضخم، فأتيناه فإذا هي دابة تدعى الْعَنْبَرَ، فقال أبو عبيدة: ميتة، ثم قال: لا، بل نحن رسل رسول الله صلى الله عليه وسلم وفي سبيل الله وقد اضطررتم فكلوا، فأقمنا عليه شهرًا، ونحن ثلاثمئة حتى سَمِنَّا، ولقد رأيتنا نغترف من وَقْبِ عينه بالْقِلاَلِ الدهن ونقطع منه الْفِدَرَ كالثور أو كقدر الثور، ولقد أخذ منا أبو عبيدة ثلاثة عشر رجلاً فأقعدهم في وقب عينه وأخذ ضلعًا من أضلاعه فأقامها ثم رحل أعظم بعير معنا فمر من تحتها وتزودنا من لحمه وَشَائِقَ، فلما قدمنا المدينة أتينا رسول الله صلى الله عليه وسلم فذكرنا ذلك له، فقال: «هو رزق أخرجه الله لكم فهل معكم من لحمه شيء فتطعمونا؟» فأرسلنا إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم منه فأكله.
از ابوعبدالله جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم ما را به فرماندهی ابوعبيده رضی الله عنه به سوی کاروانی از قريش فرستاد و يک انبان - کيسه ی بزرگِ - خرما، به عنوان توشه ی سفر به ما داد و جز آن چيزی نبود که به ما بدهد. ابوعبيده رضی الله عنه از اين خرما، دانه دانه به ما می داد. از جابر رضی الله عنه پرسيده شد: شما با يک دانه خرما چه می کرديد؟ گفت: مانند کودک آن را می مکيديم و روی آن آب می نوشيديم و همين برای يک روزِ ما تا شب کافی بود. همچنين با چوب دستی های خود، برگ های خشک درختان را می زديم و برگ هايی را که به زمين می ريخت، با آب نرم و خيس می کرديم و می خورديم.
جابر رضی الله عنه می گويد: به سوی ساحل دريا رفتيم که ناگهان چيزی مانندِ توده ای بزرگ از ريگ در جلوی ما نمايان شد. پس به سوی آن رفتيم که جانور دريايی بزرگی به نامِ عنبر بود. ابوعبيده رضی الله عنه گفت: مردار است و سپس گفت: خير؛ بلکه ما فرستادگان رسول الله صلى الله عليه وسلم و در راه الله هستيم و چون در حالتِ اضطرار و ناچاری قرار گرفته ايد، از آن بخوريد. بدين ترتيب ما که سيصد نفر بوديم، يک ماه از آن تغذيه می کرديم و حتی چاق شديم. به چشمِ خود ديدم که از گودیِ چشم اين عنبرماهی، با مشک های آب روغن می گرفتيم و از بدنش تکه گوشت هايی به اندازه ی گاو می بُريديم.
ابوعبيده سيزده نفر از ما را در گودیِ چشم اين جانور نشاند؛ همچنين يکی از دنده های پهلويش را گرفت و آن را ايستاده نگه داشت که بزرگترين شترِ بارکشِ ما از زيرِ اين دنده عبور کرد! ما از گوشت اين جانور تکه هایی را خشک کرديم تا به عنوان توشه ی راه برداريم. وقتی به مدينه رسيديم، نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفتيم و ايشان را در جریان قرار دادیم که فرمود: «هُوَ رِزْقٌ أَخْرَجَهُ اللَّه لَكُم، فَهَلْ معَكمْ مِنْ لحْمِهِ شَيء فَتطْعِمُونَا؟»: «آن رزقی بوده که الله برای شما - از دريا - خارج کرده است؛ آيا از گوشت آن چيزی با خود داريد که به ما هم بدهيد؟» و ما مقداری از گوشت آن را برای رسول الله صلى الله عليه وسلم فرستاديم و ايشان از آن میل کرد.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
رسول الله صلی الله علیه وسلم سریه ای را به امارت ابوعبیده به سوی قافله ی قریش می فرستد تا گندم و غذای آنها را بگیرند؛ و به آنها ظرف پوستینی از خرما می دهد که امیر آنها به هریک از افراد حاضر در این دسته ی نظامی یک خرما می دهد، چون توشه ی آنها در این سفر اندک است. و به همین دلیل صحابه آن را مکیده و پس از آن آب می نوشیدند و با عصاهای شان برگ های درختان را می ریختند تا هم شتران از آنها بخورند و هم آنها را خیس می کردند تا نرم شوند و خود از آنها استفاده کنند. اما زمانی که به ساحل دریا می رسند، چیزی مانند تپه ای شنی می بینند و چون نزدیک تر می روند متوجه می شوند ماهی بزرگی به نام عنبر است؛ در ابتدا امیرشان ابوعبیده آنها را از خوردن آن نهی می کند چون مردار است و به نص قرآن مردار حرام است؛ سپس اجتهاد خود را تغییر می دهد و به آنها اجازه می دهد از آن بخورند؛ چون خوردن مردار در حال ضرورت جایز است به ویژه زمانی که در سفری عبادی هستند. و از طرفی نمی دانستند که مردار دریا حلال است. بنابراین به حالت ضرورت استناد نموده و از آن می خورند و مقداری از آن را با خود به مدینه می آورند و رسول الله صلی الله علیه وسلم را در جریان ماجرا قرار می دهند که آنها را تایید می کند و از گوشت همراه آنها می خورد.
مرجع
المسند الصحيح (صحيح مسلم), تأليف: مسلم بن حجاج النيسابوري, تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي, دار إحياء التراث العربي.
رياض الصالحين، النووي، تعليق وتحقيق: الدكتور ماهر ياسين الفحل -الناشر: دار ابن كثير للطباعة والنشر والتوزيع، دمشق - بيروت-الطبعة: الأولى، 1428 هـ - 2007 م.
بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين, تأليف: سليم بن عيد الهلالي, دار ابن الجوزي.
دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين, تأليف: محمد علي بن محمد البكري الصديقي, عناية: خليل مأمون شيحا, الناشر: دار المعرفة, ط 4 عام 1425ه.
این حدیث در HadeethEnc.comهر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همانگونه که HadeethEnc.com منتشر میکند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمیآورد. ترجمهها و شرحها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان میکنند؛ بازبینان سبیل آنها را بررسی نکردهاند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com