İçeriğe geç
Tafsir As-Saadi - Persian · An-Nisaa
Sure 4

An-Nisaa

Bu, Arapçadan başka bir dilde bir tefsirdir; Quranic Universal Library’de (QUL, Tarteel’e ait) bulunduğu hâliyle, spa5k/tafsir_api’nin tuttuğu QUL verilerinin açık kopyası üzerinden alınmıştır. QUL’un kaydı kimin yazdığını ya da çevirdiğini veya hangi basılı neşri izlediğini söylemez ve metin için bir lisans belirtmez; bu yüzden bunu gösterme hakkı doğrulanmamıştır. Kimse bunu basılı bir kitapla karşılaştırmadı ve hiçbir âlim gözden geçirmedi. Her bölüm, yorumladığı âyetlerin yanında durur; bu âyetler Tanzil’in Kur’ân metnidir, orada olduğu gibi gösterilir. Sabīl bunun hiçbirini yazmamış ve çevirmemiştir.

Metin kaynağı:Quranic Universal Libraryspa5k/tafsir_apiMIT2026-10-21 tarihinde alındı

153–161. âyetler

يَسْـَٔلُكَ أَهْلُ ٱلْكِتَـٰبِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَـٰبًا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ ۚ فَقَدْ سَأَلُوا۟ مُوسَىٰٓ أَكْبَرَ مِن ذَٰلِكَ فَقَالُوٓا۟ أَرِنَا ٱللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ ٱلصَّـٰعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ۚ ثُمَّ ٱتَّخَذُوا۟ ٱلْعِجْلَ مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ ٱلْبَيِّنَـٰتُ فَعَفَوْنَا عَن ذَٰلِكَ ۚ وَءَاتَيْنَا مُوسَىٰ سُلْطَـٰنًا مُّبِينًا 153 وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ ٱلطُّورَ بِمِيثَـٰقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ٱدْخُلُوا۟ ٱلْبَابَ سُجَّدًا وَقُلْنَا لَهُمْ لَا تَعْدُوا۟ فِى ٱلسَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَـٰقًا غَلِيظًا 154 فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَـٰقَهُمْ وَكُفْرِهِم بِـَٔايَـٰتِ ٱللَّهِ وَقَتْلِهِمُ ٱلْأَنۢبِيَآءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌۢ ۚ بَلْ طَبَعَ ٱللَّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا 155 وَبِكُفْرِهِمْ وَقَوْلِهِمْ عَلَىٰ مَرْيَمَ بُهْتَـٰنًا عَظِيمًا 156 وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا ٱلْمَسِيحَ عِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ ٱللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـٰكِن شُبِّهَ لَهُمْ ۚ وَإِنَّ ٱلَّذِينَ ٱخْتَلَفُوا۟ فِيهِ لَفِى شَكٍّ مِّنْهُ ۚ مَا لَهُم بِهِۦ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا ٱتِّبَاعَ ٱلظَّنِّ ۚ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًۢا 157 بَل رَّفَعَهُ ٱللَّهُ إِلَيْهِ ۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا 158 وَإِن مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِۦ قَبْلَ مَوْتِهِۦ ۖ وَيَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا 159 فَبِظُلْمٍ مِّنَ ٱلَّذِينَ هَادُوا۟ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَـٰتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ كَثِيرًا 160 وَأَخْذِهِمُ ٱلرِّبَوٰا۟ وَقَدْ نُهُوا۟ عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَٰلَ ٱلنَّاسِ بِٱلْبَـٰطِلِ ۚ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَـٰفِرِينَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا 161

يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِّنَ السَّمَاء فَقَدْ سَأَلُواْ مُوسَى أَكْبَرَ مِن ذَلِكَ فَقَالُواْ أَرِنَا اللّهِ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَن ذَلِكَ وَآتَيْنَا مُوسَى سُلْطَانًا مُّبِينًا ؛ اهل کتاب از تو مي خواهند که برايشان کتابي از آسمان نازل کني ، اينان بزرگ تر از اين را از موسي طلب کردند و گفتند : خدا را به آشکار به مابنماي به سبب اين سخن کفر آميزشان صاعقه آنان را فروگرفت و پس ازآنکه معجزه هايي برايشان آمده بود گوساله اي را به خدايي گرفتند و ما آنان را بخشيديم و موسي را حجتي آشکار ارزاني داشتيم. وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِيثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّدًا وَقُلْنَا لَهُمْ لاَ تَعْدُواْ فِي السَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا ؛ و به خاطر پيماني که با آنها بسته بوديم کوه طور را بر فراز سرشان بداشتيم و گفتيم : سجده کنان از آن در داخل شويد و در روز شنبه تجاوز مکنيد و از ايشان پيماني سخت گرفتيم. فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ وَكُفْرِهِم بَآيَاتِ اللّهِ وَقَتْلِهِمُ الأَنْبِيَاء بِغَيْرِ حَقًّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً ؛ پس به سبب پيمان شکستنشان و کافر شدنشان به آيات خدا و به ناحق ، کشتن پيامبران و اينکه گفتند : دلهاي ما فروبسته است ، خدا بر دلهايشان مهر نهاده است و جز اندکي ايمان نمي آورند. وَبِكُفْرِهِمْ وَقَوْلِهِمْ عَلَى مَرْيَمَ بُهْتَانًا عَظِيمًا ؛ و نيز به سبب کفرشان و آن تهمت بزرگ که به مريم زدند. وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـكِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا ؛ و نيز بدان سبب که گفتند : ما مسيح پسر مريم پيامبر خدا را کشتيم و، حال آنکه آنان مسيح را نکشتند و بر دار نکردند بلکه امر بر ايشان مشتبه شد هر آينه آنان که در باره او اختلاف مي کردند خود در ترديد بودند و به آن يقين نداشتند تنها پيرو گمان خود بودند و عيسي را به يقين نکشته بودند. بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَيْهِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا؛ بلکه خداوند او را به نزد خود فرا برد ، که خدا پيروزمند و حکيم است. وَإِن مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا؛ و هيچ يک از اهل کتاب نيست مگر آنکه پيش از مرگش به او ايمان آوردو عيسي در روز قيامت به ايمانشان گواهي خواهد داد. فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِيلِ اللّهِ كَثِيرًا؛ و به کيفر ستمي که يهودان روا داشتند و انصراف بسيارشان از راه خدا ،، آن چيزهاي پاکيزه را که بر آنان حلال بود ، حرام کرديم. وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُواْ عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا؛ و نيز بدان سبب که ربا مي گرفتند و حال آنکه از آن منع شده بودند ، و اموال مردم را به باطل مي خوردند و ما براي کافرانشان عذابي دردآور مهياکرده ايم.

(153 - 158) این خواستۀ اهل کتاب از پیامبر اکرم، حضرت محمد صلی الله علیه وسلم بود که از عناد و سرکشی آنها سرچشمه می‌گرفت. آنان گفتند: اگر به این خواستۀ ما آن‌گونه که می‌خواهیم پاسخ داده شود، او را تصدیق می‌کنند، و گرنه وی را تکذیب خواهند کرد. آنها از پیامبر صلی الله علیه وسلم خواستند تا همگی قرآن یک‌باره بر آنها نازل شود، آن طور که تورات و انجیل یک‌باره نازل شدند. و این، جهالت و ستم بزرگی بود که آنها مرتکب شدند؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم انسان و بنده‌ای بیش نیست، و امور او در دست خداست و هیچ کاری در دست او نمی‌باشد، بلکه زمام همۀ کارها در دست خداست، و این خداوند است که هر آنچه را بخواهد بر بندگانش نازل می‌نماید و برای آنها می‌فرستد؛ همان طور که خداوند متعال پس از آنکه مشرکین از پیامبر صلی الله علیه وسلم درخواست کردند که معجزاتی را به آنان نشان دهد، به وی فرمود:﴿قُلۡ سُبۡحَانَ رَبِّي هَلۡ كُنتُ إِلَّا بَشَرٗا رَّسُولٗا﴾ بگو: «پاک است پروردگارم! آیا من جز بشری فرستاده شده هستم؟» و اینکه آنان فرود آمدن کتاب را به صورت جملگی و یا به صورت متفرقه، بیانگر حق یا باطل بودن آن می‌دانستند، تنها یک ادعاست و دلیلی بر صحت آن ندارند، بلکه شبهه هم ایجاد نمی‌کند؛ زیرا در نبوت کدام پیامبر از شما درخواست شده است که هرگاه پیامبری به سویتان فرستاده شد، مادامی که کتابی را برایتان آورد که متفرق و بخش بخش بود، به او ایمان نیاورید؟! نازل شدن قرآن، در مقاطع مختلف و به‌صورت جداجدا و برحسب احوال و اوضاع مختلف بوده، و این بر عظمت قرآن دلالت می‌کند و بیانگر تَوجه و عنایت خدا به پیامبر است، که قرآن را بر او نازل کرده است. همان‌طور که پروردگار متعال می‌فرماید:﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ لَوۡلَا نُزِّلَ عَلَيۡهِ ٱلۡقُرۡءَانُ جُمۡلَةٗ وَٰحِدَةٗۚ كَذَٰلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِۦ فُؤَادَكَۖ وَرَتَّلۡنَٰهُ تَرۡتِيلٗا وَلَا يَأۡتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ وَأَحۡسَنَ تَفۡسِيرًا﴾ و کافران گفتند: «چرا قرآن یک‌جا براو نازل نشده است؟» این چنین قرآن را نازل می‌کنیم تا قلبت را به وسیلۀ آن تثبیت کنیم، و آن را به آرامی [بر شما] خواندیم. و برای تو مَثَلی نیاوردند، مگر آنکه [ما] حق را با نیکوترین بیان برای تو آوردیم. پس از آنکه خداوند اعتراض بی‌اساس و پوچ آنها را بیان نمود، خبر داد که این کار از آنها بعید نیست، بلکه آنان درگذشته کارهای زشت و بزرگ‌تر از این را با یکی از پیامبران انجام دادند، درحالی‌که ادعا می‌کردند به او ایمان دارند. از جمله از وی خواستند که خداوند را به طور آشکار ببینند، و اینکه گوساله را به خدایی گرفتند، و آن را پرستیدند. این درحالی بود که نشانه‌هایی [دالّ بر وجود معبود یکتا] را با چشم‌های خود دیدند که دیگران آن را ندیده بودند. و از پذیرش احکام کتابشان [=تورات] امتناع ورزیدند، تا اینکه کوه طور بر بالای سر آنها نگاه داشته شد، و تهدید شدند که اگر ایمان نیاورند، کوه بر آنها انداخته خواهد شد. پس، از روی ناچاری آن را پذیرفتند و به آن ایمان آوردند. همچنین به آنان دستور داده شد که در حالت سجده و استغفار از درهای شهری وارد شوند، که به آنان امر شده بود بدان درآیند. اما آنان هردو حالت قولی [استغفار] و عملی [سجده] را زیر پا نهادند، و آن را عملی نکردند. همچنان‌که برخی از آنها در روز شنبه تجاوز کردند، و خداوند آنها را شدیداً مجازات نمود. و نیز از آنان پیمان مؤکّدی گرفت، اما آنها پیمان الهی را پشت سرشان انداختند و به آیات وی کفر ورزیدند و پیامبرانش را به ناحق کشتند. و نیز گفتند:«ما عیسی را کشته و به دار آویخته‌ایم»، حال آنکه آنها او را نکشتند و به دار نیاویختند، بلکه امر بر آنان مشتبه شد، پس غیرِ او را کشتند و بر صلیب کشیدند. آنان همچنین ادعا کردند که دل‌هایمان در پرده و غلاف قرار دارد، و آنچه را که تو می‌گویی درک نکرده و نمی‌فهمیم. آنان همچنین مردم را از راه خدا منع کرده و با این کار، آنها را از حق بازداشتند و مردم را به گمراهی و فسادی که خودشان بر آن بودند، فرا خواندند. و مال حرام و ربا می‌خوردند با اینکه خداوند آنها را از این امر نهی کرده و شدیداً برحذر داشته بود. پس کسانی که این کارها را کرده‌اند، بعید نیست از پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم بخواهند کتابی را از آسمان برآنها نازل کند. و این شیوه، بهترین شیوۀ مجادله با کسی است که بر باطل قرار دارد. بر این اساس هر گاه فردی که بر باطل قرار دارد، اعتراض بیهوده و پوچی انجام داد و آن را به عنوان شبهه‌ای در راستای رد کردن حق به‌کار برد، باید نیت پلید و کارهای زشتش که به مراتب از اعتراض او زشت‌تر است، بیان شود تا همگی بدانند که این اعتراض از چنین نیت و درون پست و فرومایه‌ای سرچشمه می‌گیرد. همچنین هر اعتراضی که آنان نسبت به نبوّت حضرت محمد صلی الله علیه وسلم داشتند، می‌توان همان اعتراض یا قوی‌تر از آن را، در رابطه با نبوّت کسی که آنها ادعا می‌کنند به او ایمان دارند، مطرح کرد، تا بدین طریق شرّ آنها کوتاه و باطلشان درهم کوبیده شود. و هردلیلی که آنها، برای اثبات کردن نبوّت پیامبری که به وی ایمان آورده‌اند، ارائه می‌دهند، همان دلیل یا دلیلی قوی‌تر از آن بر نبوّت حضرت محمد صلی الله علیه وسلم دلالت نموده و آن را اثبات می‌کند. و از آنجا که منظور از برشمردن زشتی‌های آنان، مقابله با آنها بود، خداوند آن موارد را در اینجا به صورت مشروح بیان نکرد، بلکه فقط اشاره‌وار بدان پرداخت، و در جاهای دیگر به بسط و توضیح آن می‌پردازد. و نیز گفتند:«ما عیسی را کشته و به دار آویخته‌ایم»، حال آنکه آنها او را نکشتند و به دار نیاویختند، بلکه امر بر آنان مشتبه شد، پس غیرِ او را کشتند و بر صلیب کشیدند. آنان همچنین ادعا کردند که دل‌هایمان در پرده و غلاف قرار دارد، و آنچه را که تو می‌گویی درک نکرده و نمی‌فهمیم. آنان همچنین مردم را از راه خدا منع کرده و با این کار، آنها را از حق بازداشتند و مردم را به گمراهی و فسادی که خودشان بر آن بودند، فرا خواندند. و مال حرام و ربا می‌خوردند با اینکه خداوند آنها را از این امر نهی کرده و شدیداً برحذر داشته بود. پس کسانی که این کارها را کرده‌اند، بعید نیست از پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم بخواهند کتابی را از آسمان برآنها نازل کند. و این شیوه، بهترین شیوۀ مجادله با کسی است که بر باطل قرار دارد. بر این اساس هر گاه فردی که بر باطل قرار دارد، اعتراض بیهوده و پوچی انجام داد و آن را به عنوان شبهه‌ای در راستای رد کردن حق به‌کار برد، باید نیت پلید و کارهای زشتش که به مراتب از اعتراض او زشت‌تر است، بیان شود تا همگی بدانند که این اعتراض از چنین نیت و درون پست و فرومایه‌ای سرچشمه می‌گیرد. همچنین هر اعتراضی که آنان نسبت به نبوّت حضرت محمد صلی الله علیه وسلم داشتند، می‌توان همان اعتراض یا قوی‌تر از آن را، در رابطه با نبوّت کسی که آنها ادعا می‌کنند به او ایمان دارند، مطرح کرد، تا بدین طریق شرّ آنها کوتاه و باطلشان درهم کوبیده شود. و هردلیلی که آنها، برای اثبات کردن نبوّت پیامبری که به وی ایمان آورده‌اند، ارائه می‌دهند، همان دلیل یا دلیلی قوی‌تر از آن بر نبوّت حضرت محمد صلی الله علیه وسلم دلالت نموده و آن را اثبات می‌کند. و از آنجا که منظور از برشمردن زشتی‌های آنان، مقابله با آنها بود، خداوند آن موارد را در اینجا به صورت مشروح بیان نکرد، بلکه فقط اشاره‌وار بدان پرداخت، و در جاهای دیگر به بسط و توضیح آن می‌پردازد.

(159) (﴿وَإِن مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ إِلَّا لَيُؤۡمِنَنَّ بِهِۦ قَبۡلَ مَوۡتِهِۦ﴾) احتمال دارد که ضمیر در (﴿قَبۡلَ مَوۡتِهِۦ﴾) به اهل کتاب بر گردد. در این صورت معنی آن چنین خواهد شد: هر اهل‌کتابی که مرگش فرا برسد و حقیقت امر را مشاهده کند، به عیسی علیه السلام ایمان می‌آورد، اما ایمانش سودی به او نمی‌بخشد؛ زیرا این ایمان آوردن، از سرِ اضطرار و ناچاری است. و ضمناً این یک تهدید و هشدار جدی است و آنان را برحذر می‌دارد که به این حالت ادامه ندهند؛ زیرا قبل از مرگشان پشیمان می‌شوند. پس روزی که در نزد خدا گرد آورده شوند و برخیزند، حالشان چگونه خواهد بود؟! و احتمال دارد که ضمیر در (﴿قَبۡلَ مَوۡتِهِۦ﴾) به عیسی علیه السلام برگردد، در این صورت معنی این‌گونه می‌شود: هیچ‌کس از اهل‌کتاب نیست، مگر اینکه قبل از مردن عیسی مسیح به وی ایمان می‌آورد، و این زمانی است که قیامت نزدیک می‌گردد و علامت‌های بزرگ آن نمایان می‌شود. و احادیث زیادی وارد شده است که عیسی در آخر زمان فرود می‌آید و دجال را می‌کشد و از کافران جزیه می‌گیرد و اهل‌کتاب همراه با مؤمنان به او ایمان می‌آورند، و در روز قیامت، عیسی گواه آنان می‌شود و به سبب کارهایی که کرده‌اند، علیه آنان گواهی می‌دهد و معلوم می‌سازد که کارهایشان با شریعت و آیین خدا موافق بوده است یا نه؛ و در این هنگام به باطل بودن همۀ آنچه که آنها بر آن قرار داشتند، از قبیل: مخالفت‌هایشان با شریعت قرآن، و با آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم آنان را به سوی آن دعوت کرد، گواهی می‌دهد. و یقیناً عیسی علیه آنها گواهی می‌دهد؛ زیرا او کاملاً دادگر و عادل و راستگوست، و جز به حق گواهی نمی‌دهد. و آنچه محمد صلی الله علیه وسلم آورده است حق، و غیر از آن، گمراهی و باطل است.

(160 - 161) سپس خداوند متعال خبر داد که او بسیاری از روزی‌های پاکیزه‌ای را که برای بنی‌اسرائیل حلال بود؛ بر آنها حرام کرد، و این تحریم، تحریم مجازات بود، یعنی به‌خاطر ستم و تجاوز، و بازداشتن مردم از راه خدا و جلوگیری آنان از هدایت یافتن، و گرفتن ربا بود، حال آنکه آنها از رباخواری نهی شده بودند. آنها با نیازمندانی که با آنان خرید و فروش داشتند، با عدالت رفتار نمی‌کردند، پس خداوند آنها را با چیزی مجازات نمود که از جنس و نوع کارشان بود. بنابراین آنها را از بسیاری از چیزهای پاکیزه‌ای که می‌خواستند، منع کرد. اما تحریم چیزهایی که خداوند بر امّت اسلام حرام نموده است، تحریم تنزیهی می‌باشد؛ و حکمتش این است تا از آلودگی‌هایی که به دین و دنیای آنها زیان می‌رساند، پاک بمانند.