پرش به محتوا
احادیث با شرح

نواقض اسلام

۷ حدیث

سحر را جز ساحر باز نمی کند.

ورُوي عن الحسن أنه قال: "لا يحل السحر إلا ساحر".
از حسن روایت شده که می گوید: سحر را جز ساحر باز نمی کند.
به روایت ابن ابی شیبه - به روایت خطابیدرجهحسن است
شرح

نشره به معنای باز کردن سحر می باشد؛ و ظاهر سخن حسن، منع از باز کردن سحر به صورت مطلق می باشد؛ چون جز ساحر که سحر می داند، کسی نمی تواند آن را باز کند؛ و این در مورد باز کردن سحر با سحری مانند آن می باشد که از اعمال شیطان است؛ ابن قیم رحمه الله به بحث تفصیلی این مساله پرداخته که حاصل آن این است: معالجه و درمان مسحور (کسی که سحر شده) با داروهای مباح و قرائت قرآن امری جایز است اما درمان سحر با سحری مانند آن حرام می باشد.

مرجع

1-فتح المجيد شرح كتاب التوحيد، مطبعة السنة المحمدية، القاهرة، مصر، الطبعة: السابعة، 1377هـ - 1957م. 2-القول المفيد على كتاب التوحيد، دار ابن الجوزي، المملكة العربية السعودية، الطبعة: الثانية, محرم، 1424هـ. 3-الملخص في شرح كتاب التوحيد، دار العاصمة الرياض، الطبعة: الأولى 1422هـ - 2001م. 4-الجديد في شرح كتاب التوحيد، مكتبة السوادي، جدة، المملكة العربية السعودية، الطبعة: الخامسة، 1424هـ - 2003م. 5-التمهيد لشرح كتاب التوحيد، دار التوحيد، تاريخ النشر: 1424هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

عمر بن خطاب نامه نوشت که: هر مرد و زن ساحری را بکشید.

عن بَجَالَةَ بن عَبَدة قال: كتب عمر بن الخطاب: «أن اقتُلُوا كلّ ساحر وساحرة». قال: فقتلنا ثلاث سواحر. وعن ابن عمر رضي الله عنه : «أن حفصة سَحَرَتْها جاريتها فاعتَرَفَتْ بسِحْرها، فأمرت عبد الرحمن بن زيد فقتلها». وعن أبي عثمان النهدي: «أنه كان عند الوليد رجل يلعب فذبح إنسانًا، وأبان رأسه؛ فعَجِبْنا، فأعاد رأسه، فجاء جُنْدُبٌ الْأَزْديّ فقتله».
از بَجَالَةَ بن عَبَدة روایت است که می گوید: عمر بن خطاب نامه نوشت که: هر مرد و زن ساحری را بکشید. بجاله می گوید: ما سه ساحر را کشتیم. و از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گوید: کنیز حفصه او را سحر کرده بود و به سحر خود اعتراف کرد؛ این بود که حفصه رضی الله عنها به عبدالرحمن بن زید دستور داد او را بکشد. و از ابوعثمان نهدی روایت است که می گوید: نزد ولید مردی بود که شعبده بازی می کرد چنانکه انسانی را ذبح کرد و سرش را از تنش جدا کرد؛ ما را شگفت زده کرد و سرش را به تنش بازگرداند؛ این بود که جندب ازدی آمد و او را کشت.
به روایت بیهقی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت مالکدرجههمهٔ روایات آن صحیح است
شرح

از آنجایی که سحر از خطرناک ترین بیماری های اجتماعی است و پیامدها و مفاسد و نتایج بسیار بدی به همراه دارد: از قتل گرفته تا گرفتن اموال دیگران به باطل و جدا کردن زن و شوهر از هم؛ و برخی از انواع آن کفر می باشد که با استعانت و تقرب به شیاطین همراه است، الله متعال درمان قطعی برای آن در نظر گرفته است و آن کشتن ساحر می باشد تا اینکه جامعه به فضایل و پاکی و حرکت رو به جلو و راست و مستقیم خود ادامه دهد؛ و این عملی است که صحابه رضی الله عنهم انجام دادند.

مرجع

موطأ الإمام مالك، مالك بن أنس ، المحقق: بشار عواد معروف - محمود خليل، الناشر: مؤسسة الرسالة، سنة النشر: 1412 هـ. سنن أبي داود-المحقق: محمد محيي الدين عبد الحميد-الناشر: المكتبة العصرية، صيدا – بيروت. التاريخ الكبير، محمد بن إسماعيل البخاري، الطبعة: دائرة المعارف العثمانية، حيدر آباد - الدكن، طبع تحت مراقبة: محمد عبد المعيد خان. معجم لغة الفقهاء، محمد رواس قلعجي - حامد صادق قنيبي، الناشر: دار النفائس للطباعة والنشر والتوزيع، الطبعة: الثانية، 1408 هـ - 1988. ملخص في شرح كتاب التوحيد، للشيخ صالح الفوزان دار العاصمة الرياض، الطبعة: الأولى 1422هـ- 2001م. الجديد في شرح كتاب التوحيد، للشيخ محمد بن عبد العزيز القرعاوي، مكتبة السوادي، جدة، المملكة العربية السعودية، الطبعة: الخامسة. 1424هـ/2003م. فتح المجيد شرح كتاب التوحيد، عبد الرحمن بن حسن، المحقق: محمد حامد الفقي، الناشر: مطبعة السنة المحمدية، القاهرة، مصر، الطبعة: السابعة، 1377هـ/1957م. التمهيد لشرح كتاب التوحيد، للشيخ صالح آل الشيخ، دار التوحيد، تاريخ النشر : 1424هـ. شمس العلوم ودواء كلام العرب من الكلوم، نشوان بن سعيد الحميرى، المحقق: د حسين بن عبد الله العمري - مطهر بن علي الإرياني - د يوسف محمد عبدالله، الناشر: دار الفكر المعاصر، بيروت - لبنان، دار الفكر، دمشق - سورية، الطبعة: الأولى، 1420 هـ - 1999 م. مختار الصحاح، زين الدين أبو عبد الله محمد بن أبي بكر الرازي ،المحقق: يوسف الشيخ محمد، الناشر: المكتبة العصرية، الدار النموذجية، بيروت - صيدا-الطبعة: الخامسة، 1420هـ / 1999م. سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة وأثرها السيئ في الأمة، محمد ناصر الدين، الألباني، دار النشر: دار المعارف، الرياض، الممكلة العربية السعودية، الطبعة: الأولى، 1412 هـ / 1992 م. السنن الكبرى، أحمد بن الحسين أبو بكر البيهقي، المحقق: محمد عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت - لبنات، الطبعة: الثالثة، 1424 هـ - 2003 م. كتاب التوحيد للإمام محمد بن عبد الوهاب تحقيق: دغش العجمي.

این حدیث در HadeethEnc.com

كسى كه فال بگيرد يا برايش فالگيرى كنند، يا غيب‌گويى كند يا برايش غيب‌گویى كنند، يا جادوگرى كند يا برايش جادوگرى كنند از ما نيست

عن عمران بن حصين رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «‌لَيْسَ ‌مِنَّا ‌مَنْ ‌تَطَيَّرَ أَوْ تُطُيِّرَ لَهُ، أَوْ تَكَهَّنَ أَوْ تُكُهِّنَ لَهُ، أَوْ سَحَرَ أَوْ سُحِرَ لَهُ، وَمَنْ عَقَدَ عُقْدَةً، وَمَنْ أَتَى كَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ».
از عِمران بن حُصَین ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «‌لَيْسَ ‌مِنَّا ‌مَنْ ‌تَطَيَّرَ أَوْ تُطُيِّرَ لَهُ، أَوْ تَكَهَّنَ أَوْ تُكُهِّنَ لَهُ، أَوْ سَحَرَ أَوْ سُحِرَ لَهُ، وَمَنْ عَقَدَ عُقْدَةً، وَمَنْ أَتَى كَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ»: «كسى كه فال بگيرد يا برايش فالگيرى كنند، يا غيب‌گويى كند يا برايش غيب‌گویى كنند، يا جادوگرى كند يا برايش جادوگرى كنند از ما نيست؛ و هر كسى گره‌ای بزند و هرکس نزد غيبگويى برود و در آنچه می‌گوید او را تصديق كند، براستی به آنچه بر محمد ـ صلى الله عليه وسلم ـ نازل شده، كافر شده است».
به روایت بزاردرجهحسن است
شرح

پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ با لفظ «از ما نیست» افرادی از امتش را تهدید می‌کند که برخی از کارها را انجام می‌دهند، از جمله: نخست: «کسی که تَطَیُّر کند یا برایش تَطَیُّر کنند». اصل تطیر آن است که هنگام شروع هر کاری - سفر باشد یا تجارت یا غیر آن - پرنده‌ای را به پرواز درآورند؛ اگر به سمت راست رفت آن را خوش‌یمن دانسته و به فال نیک بگیرند و درنتیجه بر مبنای آن کار خود را انجام دهند؛ و اگر به سمت چپ رفت، شوم‌انگاری کنند و کاری که قصدش را داشتند، انجام ندهند و از آن خودداری کنند. چنین کاری نه توسط خود شخص جایز است نه آنکه دیگری برای او انجام دهد؛ و شوم‌انگاری نسبت به هر چیزی - شنیداری باشد یا دیداری، پرنده باشد یا حیوان یا افراد بیمار یا اعداد خاص یا روزها و مواردی از این دست – از مصادیق همین مورد است. و دوم: «کسی که غیب‌گویی کند یا برایش غیب‌گویی کنند». بنابراین هرکس با استفاده از ستارگان و سایر چیزها ادعای علم غیب کند یا نزد کسی برود که مدعی علم غیب است مانند کاهن و افرادی امثال او؛ و به سبب ادعای او مبنی بر غیب‌دانی سخنانش را تایید و تصدیق کند، به آنچه بر محمد ـ صلی الله علیه وسلم ـ نازل شده کافر شده است. و سوم: «کسی که جادو کند یا برایش جادو کنند» و آن کسی است که خود عمل سحر را مرتکب می‌شود یا کسی را مکلف می‌کند تا برای او سحر انجام دهد تا به کسی سود یا زیان برساند یا گِرهی بر ریسمانی بزند و با خواندن تعویذهای حرام بر آن بدمد.

فواید
  1. وجوب توکل بر الله و ایمان به قضا و قدر الهی و تحریم تَطَیُّر و شوم‌انگاری و فال بد زدن و جادوگری و پیش‌گویی یا خواستن چنین کارهایی از کسانی که آنها را مرتکب می‌شوند.
  2. ادعای علم غیب از مصادیق شرکی است که منافی توحید می‌باشد.
  3. حرام بودن تایید و تصدیق کاهنان (پیش‌گویان) و مراجعه به آنان؛ و آنچه امروزه فال قهوه می‌نامند و مدعی خواندن کف دست و فال بر اساس برج‌ها و نگاه به آنها هستند، همگی از مصادیق این تحریم هستند.
مرجع

مسند البزار = البحر الزخار (9/ 52) (3578). شرح السنة للبغوي (12/ 182). مجموع الفتاوى (35/ 173). القول المفيد على كتاب التوحيد، لابن عثيمين (1/ 543). التمهيد لشرح كتاب التوحيد، لصالح آل الشيخ (ص315). الجديد في شرح كتاب التوحيد، لمحمد القرعاوي (ص242). الملخص في شرح كتاب التوحيد، لصالح الفوزان (ص217).

این حدیث در HadeethEnc.com

هركس علمی از اختربينى ياد گیرد، همانا شاخه‌اى از جادوگرى آموخته است؛ و هر چه بيشتر آن را بیاموزد، سحر بيشترى ياد گرفته است

عن ابن عباس رضي الله عنهما قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «من اقتبَسَ علْمًا مِنَ النُّجُومِ اقْتبَسَ شُعبَة مِن السِّحرِ، زادَ ما زادَ».
از ابن عباس ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «من اقتبَسَ علْمًا مِنَ النُّجُومِ اقْتبَسَ شُعبَة مِن السِّحرِ، زادَ ما زادَ»: «هركس علمی از اختربينى ياد گیرد، همانا شاخه‌اى از جادوگرى آموخته است؛ و هر چه بيشتر آن را بیاموزد، سحر بيشترى ياد گرفته است».
به روایت ابوداوود و ابن‌ماجه و احمددرجهصحیح است
شرح

پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بیان می‌دارد که هرکس چیزی از علم ستاره‌شناسی و ابراج و استدلال به حرکات آنها و تاثیر ستارگان بر حوادث زمینی از جمله مرگ یا زندگی یا بیماری کسی و آنچه در آینده رخ می‌دهد فرا گیرد، در واقع شاخه‌ای از جادوگری فرا گرفته است؛ و هرچه انسان بیشتر از این علم فراگیرد، جادوی بیشتری فرا گرفته است.

فواید
  1. تحریم فراگیری نوعی ستاره‌شناسی که بر اساس حالات ستارگان از آینده خبر می‌دهند، زیرا این ادعای علم غیب است.
  2. این ستاره‌شناسی حرام از انواع جادوگریِ منافیِ توحید است، بر خلاف تامل در ستارگان برای شناخت جهت‌ها یا قبله یا برای شناخت تغییر فصل‌ها و ماه‌ها که مباح و جایز است.
  3. هرچه شخص بیشتر از این نوع ستاره‌شناسی فرا گیرد، بر آموزش شعبه‌های جادوگری افزوده است.
  4. الله تعالی برای ستارگان سه فایده در کتابش ذکر کرده است: زیبایی آسمان، نشانه‌هایی که مردم به وسیله‌ی آنها راه خود را می‌یابند و رجم و هدف گرفتن شیاطین.
مرجع

سنن أبي داود (6/ 50) (3905). سنن ابن ماجه (4/ 670) (3726). مسند أحمد (3/ 454) (2000). الجديد في شرح كتاب التوحيد، للقرعاوي (ص230). الملخص في شرح كتاب التوحيد، للفوزان (ص206).

این حدیث در HadeethEnc.com

آیا می‌دانید پروردگارتان چه فرموده است؟» گفتند: الله و پیامبرش آگاه‌ترند. فرمود: «از میان بندگانم گروهی شب را با ایمان به من و گروهی با کفر ورزیدن به من به صبح رساندند

عَنْ زَيْدِ بْنِ خَالِدٍ الجُهَنِيِّ رضي الله عنه أَنَّهُ قَالَ: صَلَّى لَنَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ صَلَاةَ الصُّبْحِ بِالْحُدَيْبِيَةِ عَلَى إِثْرِ سَمَاءٍ كَانَتْ مِنَ اللَّيْلَةِ، فَلَمَّا انْصَرَفَ أَقْبَلَ عَلَى النَّاسِ، فَقَالَ: «هَلْ تَدْرُونَ مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ؟» قَالُوا: اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: «أَصْبَحَ مِنْ عِبَادِي مُؤْمِنٌ بِي وَكَافِرٌ، فَأَمَّا مَنْ قَالَ: مُطِرْنَا بِفَضْلِ اللهِ وَرَحْمَتِهِ، فَذَلِكَ مُؤْمِنٌ بِي وَكَافِرٌ بِالْكَوْكَبِ، وَأَمَّا مَنْ قَالَ: بِنَوْءِ كَذَا وَكَذَا، فَذَلِكَ كَافِرٌ بِي وَمُؤْمِنٌ بِالْكَوْكَبِ».
از زید بن خالد جُهَنی رضی الله عنه روایت است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم در پی بارانی که شب آمده بود، نماز صبح را در حُدیبیه برای ما برگزار کرد و چون نماز را به پایان رساند، رو به مردم کرد و فرمود: «آیا می‌دانید پروردگارتان چه فرموده است؟» گفتند: الله و پیامبرش آگاه‌ترند. فرمود: «از میان بندگانم گروهی شب را با ایمان به من و گروهی با کفر ورزیدن به من به صبح رساندند؛ اما آنکه گفت: با فضل الله و رحمت او باران داده شدیم، پس او به من مؤمن و به ستارگان کافر است؛ اما آنکه گفت: برای جایگاه فلان [ستاره] و فلان [ستاره] به ما باران داده شد، او به من کافر و به ستاره مؤمن است».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح

پیامبر صلی الله علیه وسلم در حدیبیه که روستایی نزدیک به مکه است، پس از بارانی که آن شب آمده بود، نماز صبح را برگزار کردند و چون سلام گفتند و نمازشان را به پایان رساندند رو به مردم کردند و از آنان پرسیدند: آیا می‌دانید پروردگارتان عزوجل چه گفته است؟ آنان گفتند: الله و پیامبرش آگاه‌ترند. ایشان فرمودند: الله تعالی بیان نموده که مردم هنگام نزول باران به دو گروه تقسیم می‌شوند: گروهی که به الله تعالی مؤمن هستند و گروهی که به الله تعالی کافرند؛ اما آنکه بگوید: با فضل الله و رحمت او بر ما باران بارید و نزول باران را به الله تعالی نسبت دهد، او به الله خالق که در هستی تصرف می‌کند مؤمن و به ستاره کافر است. اما آنکه بگوید: به سبب فلان ستاره و فلان ستاره بر ما باران بارید، او به الله کافر است و به ستاره مؤمن؛ و این کفر اصغر است که نزول باران را به ستاره نسبت داده است درحالی‌که الله ستاره‌ها را نه سبب شرعی نزول باران قرار داده است و نه سبب قَدَری؛ اما اگر کسی نزول باران و دیگر حوادث زمینی را به حرکت ستارگان در طلوع و سقوط آن نسبت دهد و معتقد باشد ستاره‌ها فاعل حقیقی آن هستند، مرتکب کفر اکبر شده است.

فواید
  1. مستحب بودن گفتن «مُطِرنا بِفَضلِ اللهِ ورَحمتِه» (با فضل و رحمت الله باران داده شدیم) پس از نزول باران.
  2. هرکس خلقت و ایجاد نزول باران و دیگر امور را به ستارگان نسبت دهد، مرتکب کفر اکبر شده است؛ و اگر آن را سبب نزول باران بداند مرتکب کفر اصغر شده است، زیرا ستارگان نه سبب شرعی نزول باران هستند و نه سبب حسی [و طبیعی] آن.
  3. نعمت اگر کفران و ناسپاسی شود، ممکن است سبب کفر باشد و اگر شکر شود می‌تواند سبب ایمان باشد.
  4. نهی از گفتن «به سبب فلان ستاره باران بارید» حتی اگر منظور وقت [ظهور آن ستاره] باشد؛ و این برای بستن راه شرک است.
  5. وجوب وابستگی دل به الله تعالی در جلب نعمت‌ها و دفع مصیبت‌ها.
مرجع

صحيح البخاري (1/ 169) (846)، صحيح مسلم (1/ 83) (71)، البحر المحيط الثجاج في شرح صحيح الإمام مسلم بن الحجاج (2/ 484)، المفهم لما أشكل من تلخيص كتاب مسلم (1/ 260).

این حدیث در HadeethEnc.com

میان شخص و شرک و کفر، ترک نماز است

عن جابرٍ رضي الله عنه قال: سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول: «إِنَّ بَيْنَ الرَّجُلِ وَبَيْنَ الشِّرْكِ وَالْكُفْرِ تَرْكَ الصَّلَاةِ».
از جابر ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: شنیدم که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ می‌فرمود: «إِنَّ بَيْنَ الرَّجُلِ وَبَيْنَ الشِّرْكِ وَالْكُفْرِ تَرْكَ الصَّلَاةِ»: «میان شخص و شرک و کفر، ترک نماز است».
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ در مورد ترک نماز فرض هشدار داده و خبر داده که فاصلهٔ میان شخص و افتادنش در شرک و کفر، ترک نماز است. نماز دومین رکن از ارکان اسلام است که شأن بس والایی در اسلام دارد، بنابراین اگر کسی آن را با انکار وجوبش ترک کند، به اجماع مسلمانان کافر می‌شود و اگر آن از روی سهل انگاری و تنبلی به طور کامل ترک کند کافر است؛ و اجماع صحابه در این باره نقل شده‌ است؛ و اگر گاه ترکش می‌کند و گاه ادایش می‌کند در معرض این وعید شدید می‌باشد.

فواید
  1. اهمیت نماز و محافظت بر آن که فاصلهٔ میان کفر و ایمان است.
  2. هشدار شدید نسبت به ترک نماز و ضایع نمودن آن.
مرجع

صحيح مسلم (1/ 88) (82)، المفهم لما أشكل من تلخيص كتاب مسلم (1/ 271)، البحر المحيط الثجاج في شرح صحيح الإمام مسلم بن الحجاج (2/ 622).

این حدیث در HadeethEnc.com

پیمانی که میان ما و آنهاست نماز است؛ پس هر که ترکش گوید کافر شده است

عن بريدة رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «إِنَّ الْعَهْدَ الَّذِي بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمُ الصَّلَاةُ، فَمَنْ تَرَكَهَا فَقَدْ كَفَرَ».
از بُرَیده ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «إِنَّ الْعَهْدَ الَّذِي بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمُ الصَّلَاةُ، فَمَنْ تَرَكَهَا فَقَدْ كَفَرَ»: «پیمانی که میان ما و آنهاست نماز است؛ پس هر که ترکش گوید کافر شده است».
به روایت ترمذی و نسائی و ابن‌ماجه و احمددرجهصحیح است
شرح

پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بیان داشته که عهد و پیمانی که بین مسلمانان و دیگران از جمله کافران و منافقان [جدایی ایجاد می‌کند]، نماز است، پس هرکه آن را ترک کند کافر شده است.

فواید
  1. بزرگی منزلت نماز و اینکه جدا کنندهٔ مؤمن و کافر است.
  2. ثابت شدن احکام اسلام بر اساس حال و وضع ظاهری شخص بدون [بررسی] باطن و نهان او.
مرجع

سنن النسائي (1/ 231) (463)، سنن الترمذي (4/ 365) (2621)، سنن ابن ماجه (2/ 181) (1079)، مسند أحمد (38/ 20) (22937)، فيض القدير (4/ 395)، ذخيرة العقبى في شرح المجتبى (6/ 192) (6/ 193).

این حدیث در HadeethEnc.com

هر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همان‌گونه که HadeethEnc.com منتشر می‌کند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمی‌آورد. ترجمه‌ها و شرح‌ها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان می‌کنند؛ بازبینان سبیل آن‌ها را بررسی نکرده‌اند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com