پرش به محتوا
احادیث با شرح

پیامبران و رسولان پيشين عليهم السلام

۲۳ حدیث

پس درباره ی اصل و نسب عرب ها می پرسيد؟ آنان كه در جاهليت بهترين مردم بودند، در اسلام نيز بهترين مردم هستند؛ البته به شرطی که شناخت و دانش دينی داشته باشند.

عن أبي هريرة رضي الله عنه قال: قِيلَ: يا رسُول الله، مَن أَكرم النَّاس، قال: اتقاهم، فقالوا: لَيس عن هذا نَسأُلُك، قال: «فَيُوسُفُ نَبِيُّ الله ابنُ نَبِيِّ الله ابنِ نَبِيِّ الله ابنِ خَلِيلِ اللهِ» قالوا: لَيس عَن هذا نَسأَلُك، قال: «فعَن مَعَادِن العَرَب تسأَلُوني؟ خِيَارُهُم في الجاهِليَّة خِيَارُهُم في الإِسلام إذا فَقُهُوا».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: گفته شد: ای رسول خدا، گرامی ترين مردم کيست؟ فرمود: «أَتْقَاهُمْ»: «پرهيزکارترين آنان». گفتند: سؤال ما اين نيست. پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: «فَيُوسُفُ نَبِيُّ اللَّهِ، ابْنُ نَبِيِّ اللَّهِ، ابْنِ نَبِيِّ اللَّهِ، ابْنِ خَلِيلِ اللَّهِ»: «يوسف، پيامبر خدا و فرزند پيامبر خدا فرزند پيامبر خدا فرزند خليل خدا». گفتند: سؤال ما اين نيست. فرمود: «فَعَنْ مَعَادِنِ الْعَرَبِ تَسْأَلُونِي؟ خِيَارُهُمْ فِي الْجَاهِلِيَّةِ خِيَارُهُمْ فِي الاسْلامِ إِذَا فَقُهُوا»: «پس درباره ی اصل و نسب عرب ها می پرسيد. آنان كه در جاهليت بهترين مردم بودند، در اسلام نيز بهترين مردم هستند؛ البته به شرطی که شناخت و دانش دينی داشته باشند».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

در این حدیث آمده که گرامی ترین مردم از نظر اصل و نسب، همان کسانی هستند که در جاهلیت بهترین مردم بودند؛ به شرطی که شناخت و دانش دينی داشته باشند؛ به عنوان مثال معروف است که بنی هاشم بهترین مردم از میان قریش در اسلام بودند، اما به شرطی که در دین الله شناخت و دانش لازم را داشته باشند و احکام آن را بیاموزند؛ و اگر فهم و دانش دینی کسب نکردند، شرافت نسبی برای صاحبش شفاعت نمی کند؛ هرچند نسب وی بزرگ باشد و از بهترین عرب ها از نظر اصل و نسب باشد؛ چنین فردی از گرامی ترین مردم نزد الله نیست همچنان که از بهترین مردم هم نیست؛ بنابراین انسان با نسبش شریف است به شرطی که فهم و دانش در دین داشته باشد.

مرجع

بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين لسليم الهلالي، ط1، دار ابن الجوزي، الدمام، 1415هـ. تطريز رياض الصالحين للشيخ فيصل المبارك، ط1، تحقيق: عبد العزيز بن عبد الله آل حمد، دار العاصمة، الرياض، 1423هـ. دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين لمحمد علي بن محمد بن علان، ط4، اعتنى بها: خليل مأمون شيحا، دار المعرفة، بيروت، 1425هـ. رياض الصالحين للنووي، ط1، تحقيق: ماهر ياسين الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1428هـ. كنوز رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين برئاسة حمد بن ناصر العمار، ط1، كنوز إشبيليا، الرياض، 1430هـ. شرح العقيدة الواسطية لابن عثيمين، تحقيق: سعد فواز الصميل، ط5، دار ابن الجوزي، الرياض، المملكة العربية السعودية، 1419هـ. شرح رياض الصالحين للشيخ ابن عثيمين، دار الوطن للنشر، الرياض، 1426هـ. صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422هـ. صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت. نزهة المتقين شرح رياض الصالحين لمجموعة من الباحثين، ط14، مؤسسة الرسالة، 1407هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

زمانی که الله متعال آدم - صلى الله عليه وسلم - را آفريد، به او فرمود: برو و به آنها - گروهی از ملائکه که نشسته بودند - سلام کن و گوش بده چه جوابی به تو می دهند؛ زيرا اين (روشِ) سلامِ تو و فرزندان توست.

عن أبي هريرة رضي الله عنه عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: «لما خلق الله آدم صلى الله عليه وسلم قال: اذهب فَسَلِّمْ على أولئك -نَفَرٍ من الملائكة جلوس- فاستمع ما يُحَيُّونَكَ؛ فإنها تَحِيَّتُكَ وتحية ذُرِّيتِكَ. فقال: السلام عليكم، فقالوا: السلام عليك ورحمة الله، فَزَادُوهُ: ورحمة الله».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَمَّا خَلَقَ الله آدم - صلى الله عليه وسلم - قال: اذْهَبْ فَسَلِّمْ عَلَى أُولئِكَ -نَفَرٍ مِنَ الَمَلاَئكة جُلُوسٌ- فاسْتمعْ مَا يُحَيُّونَكَ؛ فَإنَّها تَحيَّتُكَ وَتَحِيَّةُ ذُرِّيَّتِك. فقال: السَّلام عَلَيْكُمْ، فقالوا: السَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمةُ الله، فَزادُوه: وَرَحْمةُ الله»: «زمانی که الله متعال آدم - صلى الله عليه وسلم - را آفريد، به او فرمود: برو و به آنها - گروهی از ملائکه که نشسته بودند - سلام کن و گوش بده چه جوابی به تو می دهند؛ زيرا اين (روشِ) سلامِ تو و فرزندان توست. آدم (- عليه السلام - نزدشان رفت و) گفت: "السلام عليکم". ملائکه پاسخ دادند: «السَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمةُ الله»؛ و عبارتِ «وَرَحْمةُ الله» را به آن افزودند».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

معنای حدیث: زمانی که الله متعال آدم علیه السلام را خلق نمود، امر نمود تا نزد گروهی از ملائکه برود که تعداد آنها بین سه تا نه نفر بوده است و به آنها سلام کند و پاسخ آنها را بشنود، چون آنچه می شنود و به طور کلی روش سلام کردن بین او و ملائکه، سلام کردن مشروع برای او و فرزندانی از اوست که بر دین پیامبران خواهند بود و از سنت آنها پیروی می کنند. این بود که آدم علیه السلام به ملائکه گفت: السلام علیکم؛ و آنها در پاسخ گفتند: السلام عليك ورحمة الله؛ و «ورحمة الله» را در پاسخ به آن افزودند؛ و این همان صیغه ی مشروع سلام کردن و پاسخ دادن سلام می باشد. و در احادیث دیگر علاوه بر این، «وبرکاته» هم ذکر شده است، چه در سلام دادن و چه در پاسخ سلام.

مرجع

بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، للهلالي، نشر: دار ابن الجوزي. صحيح البخاري، نشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى، 1422ه. منار القاري شرح مختصر صحيح البخاري، لحمزة محمد قاسم، عني بتصحيحه ونشره: بشير محمد عيون، الناشر: مكتبة دار البيان، دمشق - الجمهورية العربية السورية، مكتبة المؤيد، الطائف - المملكة العربية السعودية، عام النشر: 1410 هـ - 1990 م.

این حدیث در HadeethEnc.com

يا الله، قوم مرا ببخش که آنها نمی دانند.

عن أبي عبد الرحمن عبد الله بن مسعود رضي الله عنه قال: كَأَنِّي أَنْظُر إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم يَحْكِي نَبِيًّا من الأنبياء، صلوات الله وسلامه عليهم، ضربه قومه فَأَدْمَوْهُ، وهو يمَسحُ الدَم عن وجهِهِ، يقول: «اللهم اغفر لِقَوْمِي؛ فإنهم لا يعلمون».
از ابوعبدالرحمن عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که می گوید: گويا هم اكنون به رسول الله صلى الله عليه وسلم می نگرم كه از پيامبری حكايت می كند كه قومش او را زدند و خون آلودش کردند اما او درحالی كه خون را از چهره اش پاك می کرد، می گفت: «اللَّهمَّ اغْفِرْ لِقَوْمي فإِنَّهُمْ لا يعْلمُونَ»: «يا الله، قوم مرا ببخش که آنها نمی دانند».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

پیامبرمان صلی الله علیه وسلم از پیامبری از پیامبران حکایت می کند که قومش او را زدند اما او درحالی که خون را از چهره اش پاک می کرد، برای آنها طلب مغفرت و بخشش می کرد؛ و این نهایت صبر و شکیبایی و بردباری است. و به دعا کردن برای آنها کفایت نکرد، بلکه از باب دلسوزی برای آنان عذر آورد که حقیقت امور را نمی دانند و نسبت به آن جاهل هستند.

مرجع

صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي، تحقيق: محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة. صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، سليم بن عيد الهلالي، دار ابن الجوزي، الطبعة الأولى، 1418ه. دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، محمد علي بن البكري، اعتنى بها: خليل مأمون شيحا، دار المعرفة . شرح رياض الصالحين، محمد بن صالح العثيمين، مدار الوطن، الرياض، 1426هـ. المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج، أبو زكريا محيي الدين النووي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، الطبعة الثانية، 1399ه. تطريز رياض الصالحين، فيصل بن عبد العزيز المبارك، المحقق: عبد العزيز بن عبد الله آل حمد، دار العاصمة للنشر والتوزيع، الرياض، الطبعة الأولى، 1423هـ - 2002 م. - نزهة المتقين شرح رياض الصالحين؛ تأليف د. مصطفى الخِن وغيره، مؤسسة الرسالة-بيروت، الطبعة الرابعة عشرة، 1407هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

بهترین روزی که خورشید بر آن طلوع کرده روز جمعه است

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «خَيْرُ يَوْمٍ طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ يَوْمُ الْجُمُعَةِ، فِيهِ خُلِقَ آدَمُ، وَفِيهِ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ، وَفِيهِ أُخْرِجَ مِنْهَا، وَلَا تَقُومُ السَّاعَةُ إِلَّا فِي يَوْمِ الْجُمُعَةِ».
از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «خَيْرُ يَوْمٍ طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ يَوْمُ الْجُمُعَةِ، فِيهِ خُلِقَ آدَمُ، وَفِيهِ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ، وَفِيهِ أُخْرِجَ مِنْهَا، وَلَا تَقُومُ السَّاعَةُ إِلَّا فِي يَوْمِ الْجُمُعَةِ»: «بهترین روزی که خورشید بر آن طلوع کرده روز جمعه است، آدم در آن به دنیا آمد و در آن به بهشت وارد شد و در آن از بهشت بیرون گردید و قیامت برپا نمی‌شود مگر در روز جمعه».
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ خبر می‌دهد که روز جمعه، بهترین روزی است که خورشید بر آن طلوع کرده است. و از ویژگی‌های این روز آن است که آدم ـ علیه السلام ـ در این روز آفریده شد و در این روز او را به بهشت وارد نمودند و در این روز از بهشت خارج شده و به زمین هبوط کرد و قیامت برپا نمی‌شود مگر در روز جمعه.

فواید
  1. فضیلت روز جمعه بر دیگر روزهای هفته.
  2. تشویق به انجام زیاد اعمال نیک در روز جمعه و آماده نمودن خود برای جلب رحمت الهی و دور نمودن خشم او از خود.
  3. دربارهٔ ویژگی‌هایی که برای روز جمعه در این حدیث آمده، گفته شده که: این موارد برای ذکر فضیلت روز جمعه نیست، زیرا خارج شدن آدم از بهشت و برپا شدن قیامت فضیلت به حساب نمی‌آید. و گفته شده: همهٔ اینها فضیلت به شمار می‌آیند و همین خارج شدن آدم از بهشت باعث به وجود آمدن ذریهٔ او از جمله انبیا و رسولان و نیکوکاران شد؛ و برپایی قیامت سبب تعجیل در پاداش نیکوکاران و دست یافتن آنها به کرامت‌هایی است که الله متعال برای‌شان آماده کرده و تدارک دیده است.
  4. برای روز جمعه ویژگی‌های دیگری نیز ذکر شده است، از جمله: در این روز توبهٔ آدم پذیرفته شد و در این روز دیده از جهان فرو بست؛ و در این روز ساعتی است که بندهٔ مؤمن در حال نماز از الله چیزی نمی‌خواهد مگر آنکه به او عطایش می‌کند.
  5. بهترین روزهای سال، روز عرفه - و برخی گفته‌اند روز قربان - و بهترین روزهای هفته روز جمعه است و بهترین شب، شب قدر است.
مرجع

صحيح مسلم (2/ 585) (854). بهجة الناظرين، لسليم الهلالي (2/ 313). نزهة المتقين، لمجموعة من الباحثين (2/ 824). مرعاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، لعبيد الله المباركفوري (4/ 422). شرح رياض الصالحين، لابن عثيمين (5/ 164).

این حدیث در HadeethEnc.com

رحمت الله بر موسی كه بيش از اين مورد اذيت و آزار قرار گرفت، ولی صبر كرد.

عن عبد الله بن مسعود رضي الله عنه قال: لما كان يوم حُنين آثر رسول الله صلى الله عليه وسلم ناسًا في القِسْمَة، فأعطى الأَقْرَع بن حَابِس مئة من الإبل، وأعطى عُيينة بن حِصن مثل ذلك، وأعطى نَاسًا من أشراف العَرب وآثَرَهُم يومئذ في القِسْمَة. فقال رجل: والله إن هذه قِسْمَة ما عُدل فيها، وما أُريد فيها وجه الله، فقلت: والله لأُخبرن رسول الله صلى الله عليه وسلم فأتيته فأخبرته بما قال، فتغير وجهه حتى كان كالصِّرفِ. ثم قال: «فمن يَعْدِل إذا لم يعدل الله ورسوله؟» ثم قال: «يَرحم الله موسى، قد أُوذي بأكثر من هذا فصبر». فقلت: لا جَرم لا أرفع إليه بعدها حديثًا.
از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم در تقسيم غنايم «حنين» سهم بيشتری به برخی از مردم داد: به اقرع بن حابس صد شتر بخشيد و به عيينه بن حِصن نيز همين مقدار بخشيد و به تعدادی از اشراف عرب هم عطا نمود و سهمی بيش از ديگران به آنها داد. این بود که مردی گفت: به الله سوگند در اين تقسيم عدالت رعايت نشده و خشنودی الله مورد توجه قرار نگرفته است. گفتم: به الله سوگند که به رسول الله صلى الله عليه وسلم خبر می دهم. سپس نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفتم و ایشان را در جریان گفته ی آن شخص قرار دادم که چهره اش تغيير کرد و به شدت قرمز شد؛ آنگاه فرمود: «فَمنْ يَعْدِلُ إِذَا لَمْ يعدِلِ اللَّهُ ورسُولُه؟»: «اگر الله و رسولش عدالت را رعايت نكنند، پس چه كسی عدالت را رعايت می كند؟» سپس فرمود: «يرحَمُ اللَّهُ موسى قَدْ أُوْذِيَ بِأَكْثَرَ مِنْ هَذَا فَصبرَ»: «رحمت الله بر موسی كه بيش از اين مورد اذيت و آزار قرار گرفت، ولی صبر كرد». با خود گفتم: از اين پس هيچ سخنی را به رسول الله صلى الله عليه وسلم نمی رسانم.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

عبدالله بن مسعود رضی الله عنه خبر می دهد که آنها در غزوه ی حنین بودند؛ غزوه ی حنین همان غزوه ی طائف است که بعد از فتح مکه بود. در این غزوه رسول الله صلی الله علیه وسلم غنایم زیادی از شتر و گوسفند و درهم و دینار به دست آورد؛ سپس در جعرانه توقف نمود. جعرانه محلی در انتهای حرم از سمت طائف بود. در این مکان توقف کرد و غنایم را بین کسانی که در این غزوه شرکت داشتند، تقسیم کرد. و در تقسیم آنها به اقرع بن حابس صد شتر داد و صد شتر به عیینه بن حصن داد و مقداری از غنایم را به اشرافی از عرب داد تا نظر آنها را به اسلام جلب کند. چون در صورتی که اسلام با هدایایی به آنها نیکی کند، کسانی که پیرو آنها هستند اسلام می آورند. و این قدرت و عزت اسلام را به دنبال دارد؛ در این میان رسول الله صلی الله علیه وسلم به کسانی که از ایمان قوی برخوردار بودند و به سبب اعتمادی که به ایمان شان داشت، چیزی نداد. در این میان مردی بود که وقتی نوع تقسیم غنایم را مشاهده کرد که از غنایم به اشراف قوم و روسای قبایل داده می شود و به عده ای چیزی داده نمی شود، گفت: به الله سوگند در این تقسیم عدالت رعایت نشده و خشنودی الله مد نظر قرار نگرفته است. وقتی ابن مسعود رضی الله عنه این سخن را شنید، به سرعت نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفت و ایشان را در جریان سخنان وی گذاشت. چون قبلا سوگند یاد کرده بود که ایشان را در جریان بگذارد. وقتی به ایشان خبر داد، رسول الله صلی الله علیه وسلم بسیار خشمگین شد تا جایی که رنگ چهره اش تغییر کرد و قرمز شد؛ سپس فرمود: «اگر الله و رسولش عدالت را رعایت نکنند، پس چه کسی عادلانه رفتار می کند؟» و به این ترتیب این برداشت نا بجا را انکار نمود. سپس فرمود: «رحمت الله بر موسی که بیش از این اذیت و آزار دید و صبر کرد». وقتی ابن مسعود رضی الله عنه متوجه شد رسول الله صلی الله علیه وسلم با شنیدن این مساله چه حال و وضعی پیدا کرد، با خود گفت: هرگاه سخنی از این دسته از مردم شنیدم که ناروا و نادرست بود، هرگز آن را به رسول الله صلی الله علیه وسلم نمی رسانم؛ چون شدت ناراحتی ایشان از شنیدن آن سخن را شاهد بود. البته مادامی ایشان را در جریان نخواهد گذاشت که آن سخن با ضرر و زیانی متوجه رسول الله صلی الله علیه وسلم و اسلام همراه نباشد.

مرجع

كنوز رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين برئاسة حمد بن ناصر العمار، كنوز إشبيليا، الرياض، الطبعة: الأولى 1430هـ، 2009م. بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، سليم بن عيد الهلالي، دار ابن الجوزي، الطبعة: الأولى 1418 هـ، 1997م. تطريز رياض الصالحين، فيصل بن عبد العزيز المبارك، تحقيق: عبد العزيز بن عبد الله آل حمد، دار العاصمة للنشر والتوزيع، الرياض، الطبعة: الأولى 1423هـ، 2002م. نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين، مؤسسة الرسالة، بيروت، الطبعة: الطبعة الأولى. شرح رياض الصالحين، محمد بن صالح العثيمين، مدار الوطن، الرياض، 1426هـ. دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، محمد علي بن البكري بن علان، نشر دار الكتاب العربي، لم أقف على رقم الطبعة. رياض الصالحين من كلام سيد المرسلين، أبو زكريا محيي الدين النووي، تحقيق ماهر الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، الطبعة: الأولى 1428هـ، 2007م. صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي، تحقيق: محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى 1422هـ. صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت،الطبعة: لا يوجد بيان لرقم الطبعة، 1423هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

هرگز كسی غذايی بهتر از غذای دست رنجش نخورده است. و همانا داوود پيامبر خدا عليه السلام هميشه از دست رنج خود غذا می خورد.

عن أبي هريرة رضي الله عنه عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: «كان داود -عليه السلام- لا يأكلُ إلا من عمل يده». وعن المقدام بن معد يكرب رضي الله عنه عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: «ما أكل أحد طعاما قط خيرا من أن يأكل من عمل يده، وإن نبي الله داود صلى الله عليه وسلم كان يأكل من عمل يده».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «كان دَاوُدُ - عليه السلام - لا يَأْكُل إِلاَّ مِن عَملِ يَدِهِ»: «داوود عليه السلام جز از دست رنجِ خود نمی خورد». و از مقدام بن معد یکرب رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَا أَكَلَ أَحَدٌ طَعَامًا قَطُّ خَيْرًا مِنْ أَنْ يَأْكُلَ مِنْ عَمَلِ يَدِهِ، وَإِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ دَاوُدَ - عليه السلام - ، كَانَ يَأْكُلُ مِنْ عَمَلِ يَدِهِ»: «هرگز كسی غذايی بهتر از غذای دست رنجش نخورده است. و همانا داوود پيامبر خدا عليه السلام هميشه از دست رنج خود غذا می خورد».
به روایت بخاریدرجههر دو روایت آن صحیح است
شرح

رسول الله صلی الله علیه وسلم به ما خبر می دهد که داود علیه السلام جز از دست رنج خود نمی خورد. ایشان به حرفه ی ساخت سپر و سایر ابزار جنگی مشغول بوده است. چون پیامبران الهی از دست رنج خود می خوردند و مشغول صنعت یا زراعت یا چوپانی یا هر کار دیگری بودند، کسانی که در مرتبه ی پایین تری از آنها قرار دارند، سزاوارترند به اینکه مشغول چنین کارهایی باشند؛ تا به این وسیله خود را از مردم بی نیاز کنند و محتاج کسی نباشند.

مرجع

بهجة الناظرين، تأليف: سليم بن عيد الهلالي، الناشر: دار ابن الجوزي ، سنة النشر: 1418 هـ- 1997م نزهة المتقين، تأليف: جمعٌ من المشايخ، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولى: 1397 هـ، الطبعة الرابعة عشر 1407 هـ صحيح البخاري، تأليف: محمد بن إسماعيل البخاري، تحقيق: محمد زهير الناصر، الناشر: دار طوق النجاة الطبعة: الأولى، 1422هـ رياض الصالحين، تأليف: محيي الدين يحيى بن شرف النووي ، تحقيق: د. ماهر بن ياسين الفحل ، الطبعة: الأولى، 1428 هـ تيسير الكريم الرحمن في تفسير كلام المنان، تأليف: عبد الرحمن بن ناصر آل سعدي، تحقيق: عبد الرحمن بن معلا اللويحق، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1420هـ التنوير شرح الجامع الصغير، تأليف: محمد بن إسماعيل الصنعاني، تحقيق: د/ محمد إسحاق محمد إبراهيم ، الناشر: مكتبة دار السلام، الطبعة: الأولى، 1432 هـ فتح الباري شرح صحيح البخاري، تأليف: أحمد بن علي بن حجر، رقمه وبوب أحاديث: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار المعرفة - بيروت، 1379 هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

زکريا عليه السلام نجار بود.

عن أبي هريرة رضي الله عنه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: «كان زكريا -عليه السلام- نجَّارا».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «كَانَ زَكَرِيَّا - عليه السلام - نَجَّاراً»: «زکريا عليه السلام نجار بود».
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

در این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که شغل زکریا علیه السلام که از آن کسب درآمد می کرده، نجاری بوده است.

مرجع

- رياض الصالحين من كلام سيد المرسلين؛ للإمام أبي زكريا النووي، تحقيق د. ماهر الفحل، دار ابن كثير-دمشق، الطبعة الأولى، 1428ه. - بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين؛ تأليف سليم الهلالي، دار ابن الجوزي- الطبعة الأولى1418ه. - نزهة المتقين شرح رياض الصالحين؛ تأليف د. مصطفى الخِن وغيره، مؤسسة الرسالة-بيروت، الطبعة الرابعة عشرة، 1407هـ. - صحيح مسلم، للإمام مسلم بن الحجاج، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي. - كنوز رياض الصالحين، لحمد بن ناصر العمار، دار كنوز إشبيليا- الطبعة الأولى1430ه. - شرح رياض الصالحين؛ للشيخ محمد بن صالح العثيمين، مدار الوطن، الرياض، 1426هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

تا وقتی شما را رها کرده‌ام [و امری نکرده‌ام] مرا [با همان مسائلی که به شما می‌گويم] رها کنيد [و دربارهٔ مسايلِ ناگفته نپرسيد] زيرا امت‌های گذشته را سؤال زیاد و مخالفت با پيامبران‌شان به هلاکت رساند

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم قَالَ: «دَعُونِي مَا تَرَكْتُكُمْ، إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِسُؤَالِهِمْ وَاخْتِلَافِهِمْ عَلَى أَنْبِيَائِهِمْ، فَإِذَا نَهَيْتُكُمْ عَنْ شَيْءٍ فَاجْتَنِبُوهُ، وَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِأَمْرٍ فَأْتُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ».
از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «دَعُونِي مَا تَرَكْتُكُمْ، إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِسُؤَالِهِمْ وَاخْتِلَافِهِمْ عَلَى أَنْبِيَائِهِمْ، فَإِذَا نَهَيْتُكُمْ عَنْ شَيْءٍ فَاجْتَنِبُوهُ، وَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِأَمْرٍ فَأْتُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ»: «تا وقتی شما را رها کرده‌ام [و امری نکرده‌ام] مرا [با همان مسائلی که به شما می‌گويم] رها کنيد [و دربارهٔ مسايلِ ناگفته نپرسيد] زيرا امت‌های گذشته را سؤال زیاد و مخالفت با پيامبران‌شان به هلاکت رساند؛ بنابراین هرگاه شما را از چيزی بازداشتم، از آن دوری نماييد و چون شما را به انجام کاری دستور دادم، تا جایی که می‌توانيد به آن عمل کنيد».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح

پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بیان نموده که احکام شرعی بر سه دسته است: آنچه درباره‌اش سکوت شده، آنچه از آن نهی شده و آنچه به آن امر شده است. مورد اول چیزهایی است که شریعت درباره‌ی آنها سکوت کرده است، یعنی حکمی ندارند و اصل در همه چیز، عدم وجوب است؛ در دوران پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ واجب آن بود که دربارهٔ چیزی که رخ نداده پرسش نشود، از بیم آنکه مبادا دربارهٔ آن وجوب یا تحریم نازل شود، زیرا الله تعالی از روی رحمت به بندگانش آن را ترک نموده و در مورد آن سکوت کرده است. اما پس از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم، اگر سوال از روی درخواست فتوا یا آموزش چیزی باشد که در امر دین لازم است، جایز است و بلکه به این پرسش امر شده است؛ اما اگر پرسش از روی سختگیری و تکلف باشد، این همان پرسشی است که در حدیث از آن نهی شده است زیرا این به همان فرجام بنی اسرائیل می‌انجامد؛ چنانکه دستور یافتند تا یک گاو ماده را سر ببرند و اگر هر گاو ماده‌ای را ذبح می‌کردند امر و فرمان را انجام داده بودند، اما آنان سخت گرفتند و این شد که بر آنان سخت گرفته شد. دوم: مواردی که از آنها نهی شده است؛ یعنی هر آنچه تارکش پاداش می‌برد و فاعلش مجازات می‌شود؛ درنتیجه باید از همه‌ی مصادیق آن دوری کرد. سوم: اوامر؛ یعنی آنچه فاعلش پاداش می‌برد و تارکش مؤاخذه می‌شود و باید به اندازهٔ توانایی انجامش داد.

فواید
  1. شایسته است که انسان به کار مهم‌تری که به آن نیاز است مشغول شود و آنچه را فعلا نیازی به آن ندارد ترک کند و مشغول پرسش از چیزی نشود که رخ نداده است.
  2. حرام بودن پرسشی که شاید به پیچیده‌تر شدن مسائل بینجامد و دروازهٔ شبهاتی را باز کند که به افزایش اختلافات می‌انجامد.
  3. امر به ترک همهٔ منهیات؛ زیرا ترک آنها مشقتی ندارد، برای همین نهی از آن به طور عام وارد شده است.
  4. امر به انجام مامورات بر حسب توانایی است؛ چون ممکن است انجام آن با دشواری باشد یا احتمال می‌رود شخص از انجام آن ناتوان باشد؛ از این جهت امر به این کارها بر حسب توانایی است.
  5. نهی از زیاد پرسیدن. علما پرسش را به دو نوع تقسیم کرده‌اند: ۱- پرسشی که از روی آموختن باشد، یعنی آموختن چیزی که در امر دین به آن نیاز است. این پرسش مطلوب است و پرسش‌های صحابه از این دست بود. ۲- پرسشی که از روی تکلف باشد که از این پرسش نهی شده است.
  6. هشدار دادن به امت دربارهٔ مخالفت با پيامبرشان، چنانکه امت‌هاى پیشین گرفتار آن شدند.
  7. زیاد سوال کردن دربارهٔ چیزهایی که نیازی به آنها نیست و اختلاف با پیامبران، سبب هلاکت است به ویژه در اموری که نمی‌توان به آنها دست یافت و از آنها آگاه شد، مانند مسائل غیبی که تنها الله از آنها آگاه است و احوال روز قیامت.
  8. نهی از پرسش دربارهٔ مسائل پیچیده. اوزاعی می‌گوید: وقتی الله بخواهد بنده را از برکت علم محروم نماید مغالیط (مسائل پیچیده و دشوار) را بر زبانش جاری می‌سازد؛ من آنان را کم‌علم‌ترین مردم یافته‌ام. و ابن وهب می‌گوید: از مالک شنیدم که می‌گفت: جدل در علم، نور علم را از دل انسان می‌برد.
مرجع

صحيح البخاري (9/ 94) (7288). صحيح مسلم (2/ 975) (1337). بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، لسليم الهلالي (1/ 236). نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، لمجموعة من الباحثين (1/ 181). شرح رياض الصالحين، لابن عثيمين (2/ 268).

این حدیث در HadeethEnc.com
۸ از ۲۳
۲۳ حدیث
  1. پس درباره ی اصل و نسب عرب ها می پرسيد؟ آنان كه در جاهليت بهترين مردم بودند، در اسلام نيز بهترين مردم هستند؛ البته به شرطی که شناخت و دانش دينی داشته باشند.
  2. زمانی که الله متعال آدم - صلى الله عليه وسلم - را آفريد، به او فرمود: برو و به آنها - گروهی از ملائکه که نشسته بودند - سلام کن و گوش بده چه جوابی به تو می دهند؛ زيرا اين (روشِ) سلامِ تو و فرزندان توست.
  3. يا الله، قوم مرا ببخش که آنها نمی دانند.
  4. بهترین روزی که خورشید بر آن طلوع کرده روز جمعه است
  5. رحمت الله بر موسی كه بيش از اين مورد اذيت و آزار قرار گرفت، ولی صبر كرد.
  6. هرگز كسی غذايی بهتر از غذای دست رنجش نخورده است. و همانا داوود پيامبر خدا عليه السلام هميشه از دست رنج خود غذا می خورد.
  7. زکريا عليه السلام نجار بود.
  8. تا وقتی شما را رها کرده‌ام [و امری نکرده‌ام] مرا [با همان مسائلی که به شما می‌گويم] رها کنيد [و دربارهٔ مسايلِ ناگفته نپرسيد] زيرا امت‌های گذشته را سؤال زیاد و مخالفت با پيامبران‌شان به هلاکت رساند
  9. باری ايوب عليه السلام برهنه در حالِ غسل بود که دسته ای ملخِ طلا بر سرش فرو ريخت.
  10. داستان موسی علیه السلام با خضر
  11. ابراهيم عليه السلام، مادر اسماعيل و پسرش اسماعيل را كه کودکی شيرخوار بود، با خود آورد و در نزديكی بيت الله، زير درختی بزرگ، بالاتر از زمزم در قسمت بالای مسجدالحرام رها کرد. در آن زمان هيچکس در مكه نبود و در آن آبی وجود نداشت.
  12. رسول الله صلى الله عليه وسلم به کُشتنِ مارمولک سمّی دستور داد و فرمود: «او در آتش ابراهيم (عليه السلام) می دميد».
  13. وقتی آدم وفات نمود، ملائکه او را به تعداد فرد غسل دادند و در قبر برايش لحد ساختند و گفتند: اين سنّت و شيوه ی آدم در ميان فرزندانش می باشد.
  14. مردی گفت: یا رسول الله، آیا آدم پیامبر بود؟ فرمود: «بله». گفت: میان او و نوح چقدر فاصله بود؟ فرمود: «ده قرن». گفت: میان نوح و ابراهیم چقدر فاصله بود؟ فرمود:«ده قرن». گفت: یا رسول الله، رسولان چه تعداد بودند؟ فرمود: «سیصد و پانزده نفر».
  15. موسی علیه السلام مرد بسیار با شرم و حیایی بود و دوست داشت بدن خود را از دیگران بپوشاند چنانکه هیچ قسمتی از پوست بدنش دیده نمی شد؛ بنابراین بنی اسرائیل به اذیت و آزار او پرداختند.
  16. عيسی بن مريم علیهما السلام مردی را ديد كه دزدی می كرد. به او گفت: دزدی كردی؟ گفت: سوگند به خدايی كه معبود بر حقی جز او وجود ندارد، هرگز دزدی نكرده ام. عيسی گفت: به الله ايمان دارم و چشمم را تكذيب می كنم.
  17. هیچ فرزندی از فرزندان آدم علیه السلام جز مریم و پسرش متولد نشده مگر اینکه شیطان به هنگام تولدش او را لمس کرده است که در اثر لمس آن با فریاد گریه می کند.
  18. خضر علیه السلام چنین نامیده شده، چون بر هر قطعه زمين خشكی كه می نشست، اطرافش سبزه می روييد.
  19. بزرگوار فرزند بزرگوار فرزند بزرگوار، يوسف بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم علیهم السلام است.
  20. شایسته ی هیچ بنده ای نیست که بگوید: من از یونس بن متی بهترم.
  21. خورشید برای بشری جز یوشع از حرکت باز نایستاده است؛ و آن در یکی از شب هایی بوده که به سوی بیت المقدس در حرکت بوده است.
  22. قسم به آنکه جانم به دست اوست، نزدیک است که (عیسی) فرزند مریم به عنوان داوری دادگر در میان شما نازل شود و صلیب را بشکند و خوک را بکشد و جزیه را بردارد و آنقدر مال و منال سرازیر شود که کسی آن را نپذیرد
  23. آنچه شما را از آن نهی کردم، پس از آن دوری کنید؛ و آنچه به شما فرمان دادم، تا آنجا که توان دارید انجام دهید

هر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همان‌گونه که HadeethEnc.com منتشر می‌کند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمی‌آورد. ترجمه‌ها و شرح‌ها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان می‌کنند؛ بازبینان سبیل آن‌ها را بررسی نکرده‌اند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com