پرش به محتوا
احادیث با شرح

جن

۸ حدیث

هنگامی که رسول الله صلى الله عليه وسلم غذايی می خورد، سه انگشت خود را می ليسيد.

عن أنس بن مالك رضي الله عنه عن رسول الله صلى الله عليه وسلم أنه كان إذا أكل طعاما، لعق أصابعه الثلاث. قال: وقال: «إذا سقطت لُقمة أحدكم فليُمِطْ عنها الأذى، وليأكلها ولا يَدَعْهَا للشيطان» وأمر أن تُسْلَتَ القَصْعَةُ، قال: «فإنكم لا تدرون في أيِّ طعامكم البركة» وعن جابر بن عبد الله رضي الله عنه أن رسولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم قالَ: "إنّ الشيطانَ يَحضُرُ أحدَكُم عندَ كلِ شيءٍ من شَأنِه، حتى يَحضُرَهُ عندَ طعامِهِ، فإذا سَقطتْ لقمةُ أحدِكُم فليَأخُذْها فَلْيُمِطْ ما كانِ بها من أذى، ثم ليَأكُلْها ولا يَدَعْها للشيطانِ، فإذا فَرَغَ فليَلْعَقْ أصابعَهُ، فإنه لا يَدري في أيِّ طَعامه البركة"
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که چون رسول الله صلی الله علیه وسلم غذایی می خورد، سه انگشت خود را می ليسيد. انس می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «إِذَا سَقطَتْ لُقْمَةُ أَحَدِكُم، فَلْيُمِطْ عَنْها الأَذى، ولْيأْكُلْها، وَلا يَدَعْها للشَّيْطَانِ»: «هرگاه لقمه ی يکی از شما افتاد، آن را بردارد و از خاک و خاشاک پاکش نمايد و سپس بخورد و آن را برای شيطان نگذارد». و نيز به پاک کردنِ ظرف غذا با انگشتان دستور داد و فرمود: «فَإِنَّكُمْ لا تَدْرُونَ في أَيِّ طَعامِكُمُ البَركَةُ»: «شما نمی دانيد برکت در کدامين قسمت از غذای شماست». و از جابر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ الشَّيْطَانَ يَحضُرُ أَحدَكُم عِند كُلِّ شَيءٍ مِنْ شَأْنِهِ، حتّى يَحْضُرُهُ عِندَ طعَامِهِ، فَإِذا سَقَطَتْ لُقْمةُ أَحَدِكم فَليَأْخذْهَا فَلْيُمِطْ ما كانَ بِهَا مِن أَذىً، ثُمَّ ليَأْكُلْهَا ولا يَدَعها للشَّيْطَانِ، فإذا فَرغَ فَلْيلْعَقْ أَصابِعِهُ فإِنَّه لا يدري فِي أَيِّ طعامِهِ البرَكَةُ»: «شيطان در هر کاری که انجام می دهيد، نزدتان حاضر می شود؛ حتی هنگام غذا خوردن؛ لذا هرگاه لقمه ی يکی از شما به زمين افتاد، آن را از خاک و خاشاک پاک کند و سپس بخورد و آن را برای شيطان نگذارد و پس از غذا خوردن، انگشتان خود را بليسد؛ زيرا نمی داند برکت در کدام قسمت غذای اوست».
هر دو روایت را مسلم آورده استدرجههر دو روایت آن صحیح است
شرح

این حدیث در مورد شیطان هشدار داده و یادآوری می کند که همواره شیطان در تصرفات انسان همراه او می باشد؛ بنابراین لازم است از او پرهیز و دوری شود؛ و فریب مواردی را نخورد که برای او مزین و آراسته می کند. در غذایی که برای انسان حاضر می شود برکت است؛ اما نمی داند این برکت در غذایی است که خورده یا در مقداری از غذا که در ظرف باقی مانده یا در انگشتان وی می باشد یا در لقمه ای که از دستش افتاده است؛ لذا شایسته است مراقب همه ی این موارد باشد تا به برکت موجود در غذا دست یابد. اصل برکت افزایش و ثبوت خیر و سود بردن از آن می باشد؛ مراد از آن در اینجا چیزی است که با آن تغذیه می شود و از هرگونه اذیت و آزار سالم بوده و باعث تقویت انسان جهت اطاعت از الله متعال می گردد؛ پزشکان به این مساله اشاره دارند که انگشتان به هنگام غذا خوردن ترشحی آزاد می کنند که به هضم غذا کمک می کند.

مرجع

بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين؛ تأليف سليم الهلالي، دار ابن الجوزي. تطريز رياض الصالحين؛ تأليف فيصل آل مبارك، تحقيق د. عبدالعزيز آل حمد، دار العاصمة-الرياض، الطبعة الأولى، 1423هـ. رياض الصالحين من كلام سيد المرسلين؛ للإمام أبي زكريا النووي، تحقيق د. ماهر الفحل، دار ابن كثير-دمشق، الطبعة الأولى، 1428هـ. شرح رياض الصالحين؛ للشيخ محمد بن صالح العثيمين، مدار الوطن-الرياض، 1426هـ. شرح صحيح مسلم؛ للإمام محي الدين النووي، دار الريان للتراث-القاهرة، الطبعة الأولى، 1407هـ. صحيح مسلم؛ للإمام مسلم بن الحجاج، حققه ورقمه محمد فؤاد عبدالباقي، دار عالم الكتب-الرياض، الطبعة الأولى، 1417هـ. فتح الباري بشرح صحيح البخاري؛ للحافظ أحمد بن علي بن حجر العسقلاني، دار المعرفة-بيروت. كنوز رياض الصالحين؛ فريق علمي برئاسة أ.د. حمد العمار، دار كنوز إشبيليا-الرياض، الطبعة الأولى، 1430هـ. نزهة المتقين شرح رياض الصالحين؛ تأليف د. مصطفى الخِن وغيره، مؤسسة الرسالة-بيروت، الطبعة الرابعة عشر، 1407هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

ملائکه از نور آفريده شده اند و جن ها از شعله ی آتش؛ و آدم از همان چيزی خلق شده که برای شما وصف گرديده است.

عن عائشة رضي الله عنه قالت: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «خُلقت الملائكة من نور، وخُلق الجَانُّ من مَارِجٍ من نار، وخُلق آدم مما وُصِفَ لكم».
از عایشه رضی الله عنها روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «خُلِقَتِ المَلاَئِكَةُ مِنْ نُورٍ، وَخُلِقَ الجَانُّ مِنْ مَارِجٍ من نَارٍ، وَخُلِقَ آدَمُ مِمَّا وُصِفَ لَكُمْ»: «ملائکه از نور آفريده شده اند و جن ها از شعله ی آتش؛ و آدم از همان چيزی خلق شده که برای شما وصف گرديده است».
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

رسول الله صلی الله علیه وسلم از آغاز خلقت خبر می دهد و بیان می دارد که ملائکه از نور آفریده شده اند، از این رو هیچیک نافرمانی الله متعال نکرده و خود را بزرگتر از آن نمی دانند که الله را عبادت نکنند؛ اما جن ها از آتش آفریده شده اند، از این رو بسیاری از آنها متصف به سبک مغزی، بیهودگی و دشمنی هستند. و آدم را آنگونه که برای شما توصیف شده آفرید، یعنی از گل خشکیده ای همچون سفال آفریده شده است، زیرا خاک ابتدا تبدیل به گل و سپس سفال گشته و سپس آدم علیه الصلاة والسلام از آن آفریده شد.

مرجع

- صحيح مسلم؛ للإمام مسلم بن الحجاج، حققه ورقمه محمد فؤاد عبد الباقي، دار عالم الكتب-الرياض، الطبعة الأولى، 1417هـ. - رياض الصالحين من كلام سيد المرسلين؛ للإمام أبي زكريا النووي، تحقيق د. ماهر الفحل، دار ابن كثير-دمشق، الطبعة الأولى، 1428ه. - بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين؛ تأليف سليم بن عيد الهلالي، دار ابن الجوزي- الطبعة الأولى1418ه. - نزهة المتقين شرح رياض الصالحين؛ تأليف د. مصطفى الخِن وغيره، مؤسسة الرسالة-بيروت، الطبعة الرابعة عشرة، 1407هـ. - شرح رياض الصالحين؛ للشيخ محمد بن صالح العثيمين، مدار الوطن، الرياض، 1426هـ. -التَّنويرُ شَرْحُ الجَامِع الصَّغِيرِ محمد بن إسماعيل الصنعاني، المحقق: د. محمَّد إسحاق محمَّد إبراهيم مكتبة دار السلام، الرياض -الطبعة: الأولى، 1432 هـ - 2011 م.

این حدیث در HadeethEnc.com

هر مالی که به يکی از بندگانم عنايت کرده ام، حلال است. همانا من همه ی بندگانم را مسلمان و بر راه راست آفريدم؛ اما شيطان ها نزد آنها آمده و آنان را از دين شان منحرف می کنند.

عن عياض بن حمار المجاشعي رضي الله عنه ، أن رسول الله صلى الله عليه وسلم ، قال ذات يوم في خطبته: «ألَا إن ربي أمرني أن أُعَلِّمَكم ما جَهِلتم، ممَّا علَّمني يومي هذا، كلُّ مالٍ نَحَلتُه عبدًا حلال، وإني خلقتُ عبادي حُنَفاء كلهم، وإنهم أتتهم الشياطين فاجتالتهم عن دينهم، وحَرَّمت عليهم ما أحللتُ لهم، وأمرتهم أن يُشركوا بي ما لم أُنزِّل به سلطانا، وإن الله نظر إلى أهل الأرض، فمَقَتهم عربهم وعَجَمهم، إلَّا بقايا من أهل الكتاب، وقال: إنما بعثتُك لأبتليَك وأبتلي بك، وأنزلتُ عليك كتابًا لا يغسله الماءُ، تقرؤه نائمًا ويقظان، وإنَّ اللهَ أمرني أن أحرِق قُرَيشًا، فقلت: رب إذا يَثْلُغوا رأسي فيدعوه خُبْزة، قال: استخرجهم كما استخرجوك، واغزهم نُغزك، وأنفق فسننفق عليك، وابعث جيشا نبعث خمسة مثله، وقاتل بمن أطاعك مَن عصاك، قال: وأهل الجنة ثلاثة ذو سلطان مُقْسِط مُتَصَدِّق مُوَفَّق، ورجل رحيم رقيق القلب لكل ذي قربى ومسلم، وعفيف متعفِّف ذو عيال، قال: وأهل النار خمسة: الضعيف الذي لا زَبْر له، الذين هم فيكم تبعا لا يبتغون أهلا ولا مالا، والخائن الذي لا يخفى له طمع، وإن دقَّ إلا خانه، ورجل لا يُصبح ولا يمسي إلا وهو يخادعك عن أهلك ومالك «وذكر» البخل أو الكذب والشِّنظير الفحَّاش».
از عیاض بن حمار مجاشعی رضی الله عنه روایت است که روزی رسول الله صلی الله علیه وسلم در خطبه اش فرمود: «أَلاَ إِنَّ رَبِّى أَمَرَنِى أَنْ أُعَلِّمَكُمْ مَا جَهِلْتُمْ مِمَّا عَلَّمَنِي، يَوْمِي هَذَا، كُلُّ مَالٍ نَحَلْتُهُ عَبْدًا حَلاَلٌ، وَإِنِّى خَلَقْتُ عِبَادِى حُنَفَاءَ كُلَّهُمْ، وَإِنَّهُمْ أَتَتْهُمُ الشَّيَاطِينُ فَاجْتَالَتْهُمْ عَنْ دِينِهِمْ، وَحَرَّمَتْ عَلَيْهِمْ مَا أَحْلَلْتُ لَهُمْ، وَأَمَرَتْهُمْ أَنْ يُشْرِكُوا بِي مَا لَمْ أُنْزِلْ بِهِ سُلْطَانًا، وَإِنَّ اللَّهَ نَظَرَ إِلَى أَهْلِ الأَرْضِ فَمَقَتَهُمْ عَرَبَهُمْ وَعَجَمَهُمْ، إِلاَّ بَقَايَا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ، وَقَالَ: إِنَّمَا بَعَثْتُكَ لأَبْتَلِيَكَ وَأَبْتَلِىَ بِكَ، وَأَنْزَلْتُ عَلَيْكَ كِتَابًا لاَ يَغْسِلُهُ الْمَاءُ، تَقْرَأُهُ نَائِمًا وَيَقْظَانَ، وَإِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِى أَنْ أحرِق قُرَيْشًا، فَقُلْتُ: رَبِّ إِذًا يَثْلُغُوا رَأْسِى فَيَدَعُوهُ خُبْزَةً، قَالَ: اسْتَخْرِجْهُمْ كَمَا اسْتَخْرَجُوكَ، وَاغْزُهُمْ نُغْزِكَ، وَأَنْفِقْ فَسَنُنْفِقَ عَلَيْكَ، وَابْعَثْ جَيْشًا نَبْعَثْ خَمْسَةً مِثْلَهُ، وَقَاتِلْ بِمَنْ أَطَاعَكَ مَنْ عَصَاكَ، قَالَ: وَأَهْلُ الْجَنَّةِ ثَلاَثَةٌ: ذُو سُلْطَانٍ مُقْسِطٌ مُتَصَدِّقٌ مُوَفَّقٌ، وَرَجُلٌ رَحِيمٌ رَقِيقُ الْقَلْبِ لِكُلِّ ذِي قُرْبَى وَمُسْلِمٍ، وَعَفِيفٌ مُتَعَفِّفٌ ذُو عِيَالٍ، قَالَ: وَأَهْلُ النَّارِ خَمْسَةٌ: الضَّعِيفُ الَّذِي لاَ زَبْرَ لَهُ، الَّذِينَ هُمْ فِيكُمْ تَبَعًا لاَ يَتْبَعُونَ أَهْلاً وَلاَ مَالاً، وَالْخَائِنُ الَّذِي لاَ يَخْفَى لَهُ طَمَعٌ، وَإِنْ دَقَّ إِلاَّ خَانَهُ، وَرَجُلٌ لاَ يُصْبِحُ وَلاَ يُمْسِي إِلاَّ وَهُوَ يُخَادِعُكَ عَنْ أَهْلِكَ وَمَالِكَ" وَذَكَرَ الْبُخْلَ أَوِ الْكَذِبَ وَالشِّنْظِيرُ الْفَحَّاشُ»: «امروز پروردگارم به من دستور داده که از آنچه به من آموخته و شما نمی دانيد، به شما بياموزم؛ (الله متعال فرمود:) هر مالی که به يکی از بندگانم عنايت کرده ام، حلال است. همانا من همه ی بندگانم را مسلمان و بر راه راست آفريدم؛ اما شيطان ها نزد آنها آمده و آنان را از دين شان منحرف می کنند و آنچه را که من برای آنان حلال قرار دادم، حرام می نمایند؛ و آنها را وادار می کنند تا چيزهایی را با من شريک کنند که دليلی برای آن نازل نفرمودم. الله متعال نگاهی به اهل زمين انداخت و بجز تعداد کمی از اهل کتاب، همه ی عرب و عجم آنها را مبغوض داشت و فرمود: تو را مبعوث نمودم تا تو را آزمايش کنم و بوسيله ی تو ديگران را نيز در بوته ی آزمايش قرار دهم؛ و کتابی بر تو نازل نمودم که آب آن را نمی شويد (با گذشت زمان، از بين نمی رود؛ بلکه در سينه ها محفوظ است) و در حالت خواب و بيداری، آن را تلاوت می کنی (چه خواب باشی و چه بيدار، اين کتاب حفظ می شود). همچنين الله متعال به من دستور داد تا قريش را آتش بزنم. من گفتم: پروردگارا، در اين صورت سرم را مانند نان می شکنند. الله متعال فرمود: آنها را بيرون کن، همانگونه که تو را بيرون کردند؛ با آنها بجنگ، ما تو را یاری می کنيم؛ انفاق کن که ما بر تو انفاق می کنيم؛ لشکری بفرست؛ ما پنج برابر آن را می فرستيم؛ و همراه کسانی که از تو اطاعت می کنند، با افراد نافرمان بجنگ؛ و بايد بدانی که بهشتيان، سه گروه هستند: 1 - سلطان عادلی که صدقه دهد و در مسيرش موفق باشد. 2 - مرد نرم دلی که با هر خويشاوند و هر مسلمان، با مهربانی برخورد کند. 3 - فرد پاکدامن وصاحب عيالی که از مردم چيزی درخواست نمی کند. جهنميان نيز پنج گروه هستند: 1 - افراد ضعيفی که از عقل کافی برخوردار نيستند و در میان شما دنباله رو هستند و در جستجوی خانواده و مال نيستند. 2 - افراد خائنی که هيچ طمع و خيانتی از نگاه شان پنهان نمی ماند؛ هرچند که کوچک و ناچيز باشد. 3 - افرادی که صبح و شام، با خانواده و اموال شان، شما را فريب می دهند. 4 - آنگاه رسول اکرم از بخل يا دروغ صحبت نمود (صاحب يکی از اين دو وصف را جهنمی دانست). 5 - افراد بد اخلاقی که بسيار بد و بی راه می گويند».
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

روزی رسول الله صلی الله علیه وسلم در جمع اصحابش به ایراد خطبه پرداخت و به آنها خبر داد که الله متعال او را مامور نموده تا در آن روز، از آنچه به وی آموخته و مردم نمی دانند، به آنها بياموزد. برخی از چیزهایی که الله متعال به پیامبرش آموخته، از این قرار است: «هر مالی که به يکی از بندگانم عنايت کرده ام، حلال است»؛ یعنی: الله متعال می فرماید: هر مالی که به بنده ای از بندگانم عطا نموده ام، برایش حلال است؛ منظور انکار تحریم برخی از حیوانات است که مردم بر خود حرام می کردند؛ و در واقع بیان می کند که این حیوانات با تحریم مردم، حرام نمی شوند. و هرچه در ملکیت بنده باشد برایش حلال است، مگر اینکه حق دیگران در آن باشد یا دلیل خاصی باشد که آن را از این عمومیت تخصیص نموده و حرام گرداند. سپس می فرماید: «همانا من همه ی بندگانم را مسلمان و بر راه راست آفريدم»؛ یعنی: تمام بندگان را مسلمان آفریدم. و گفته شده: پاک و پالوده از گناه آفریدم. و گفته شده: آماده ی قبول هدایت آفریدم. و گفته شده: منظور عهد و پیمانی است که در روز "الست" از ایشان گرفته شد و پروردگار فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بله. «اما شيطان ها آمده و آنان را از دين شان منحرف می کنند و آنچه برای آنان حلال نمودم، حرام می کنند و آنها را وادار می کنند تا چيزهایی را با من شريک کنند که دليلی بر آن نازل نفرمودم». یعنی شیطان ها به سراغ شان آمده و آنان را خوار و زبون کرده و ربوده و از مسیر حق به راه باطل خودشان سوق می دهند و آنچه را الله حلال نموده، برای آنها حرام می کنند و به آنها فرمان می دهند که در عبادت، چیزهایی را شریک الله قرار دهند که الله به عبادت آنها دستور نداده است و دلیلی برای استحقاق آنها جهت عبادت شدن نفرستاده است. در ادامه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «الله متعال نگاهی به اهل زمين انداخت و بجز تعداد کمی از اهل کتاب، همه ی عرب و عجم آنها را مبغوض داشت»؛ یعنی: الله متعال پیش از بعثت رسول الله صلی الله علیه وسلم به اهل زمین نگاه کرد و آنها را چنان دید که همگی بر شرک و گمراهی اتفاق دارند، پس همگی آنها را مبغوض داشت، مگر تعداد اندکی از اهل کتاب که بر دین خود چنگ زده بودند و هیچ گونه تحریف و تبدیلی در آن نیاورده بودند؛ این درحالی بود که اکثر اهل کتاب دین خود را تحریف کرده بودند. الله متعال در ادامه می فرماید: «تو را مبعوث نمودم تا آزمايشت کنم و بوسيله ی تو ديگران را نيز در بوته ی آزمايش قرار دهم»؛ یعنی: من تو را بسوی مردم مبعوث نمودم تا با اجرای فرامین خویش، تبلیغ رسالتم، برپایی جهاد و صبر در مسیر الله و موارد دیگری تو را مورد آزمایش قرار دهم. و بوسیله تو کسانی را آزمایش کنم که تو را بسوی آنها فرستاده ام؛ برخی از آنها اظهار ایمان نموده و خالصانه الله را عبادت می کنند و برخی سرپیچی نموده و کفر و دشمنی خود را ظاهر می نمایند و برخی نفاق و دورویی می ورزند. منظور این است که او را امتحان نماید تا این مساله در میدان واقعیت بروز نموده و نمایان گردد، زیرا الله متعال بندگان را بر اساس آنچه از آنها سر زده مجازات می کند، نه بر اساس آنچه پیش از وقوع می داند. وگرنه الله متعال از همه چیز پیش از وقوع آنها آگاه است. «و کتابی بر تو نازل نمودم که آب آن را نمی شويد»؛ یعنی: قرآن را بر تو نازل کردم که در سینه ها محفوظ است و از بین نخواهد رفت، بلکه در طول زمان سالم و بدون تحریف باقی خواهد ماند. «و در حالت خواب و بيداری، آن را تلاوت می کنی»؛ یعنی: چه خواب باشی و چه بيدار، اين کتاب حفظ می شود. همچنین در معنای آن گفته شده: به راحتی و آسانی آن را می خوانی. رسول الله صلی الله علیه وسلم در ادامه می فرماید: «همچنين الله متعال به من دستور داد تا قريش را آتش بزنم» یعنی: الله متعال به من دستور داد که کافران قریش را به هلاکت رسانده و بکشم. «من گفتم: پروردگارم، در اين صورت سرم را مانند نان می شکنند»؛ یعنی همانطور که نان را می شکنند، سر مرا نیز می شکنند. «الله متعال فرمود: آنها را بيرون کن، همانگونه که تو را بيرون کردند»؛ یعنی: الله متعال به پیامبرش فرمود: به جبران اینکه تو را بیرون نمودند، آنها را از آنجا بیرون کن، هرچند میان این دو بیرون کردن تفاوت بسیار است، زیرا آنها به ناحق او را بیرون کردند، اما او آنها را به حق بیرون کرد. «با آنها بجنگ؛ ما تو را کمک می کنيم»؛ یعنی: با آنها وارد جنگ و نبرد شو ما نیز تو را یاری می کنیم. «انفاق کن که ما بر تو انفاق می کنيم»؛ یعنی: آنچه در توان داری در راه الله بده که ما در دنیا و آخرت جایگزین آن را به تو خواهیم داد. «لشکری بفرست؛ ما پنج برابر آن را می فرستيم»؛ یعنی: اگر لشکری را برای مبارزه با کافران بفرستی، ما لشکری پنج برابر آن از ملائکه گسیل می داریم تا به مسلمانان کمک کنند، چنانکه در بدر چنین کرد. «و همراه کسانی که از تو اطاعت می کنند، با افراد نافرمان بجنگ»؛ یعنی: با مسلمانانی که از تو فرمان می برند با کافرانی بجنگ که از تو نافرمانی کردند. می فرماید: «و بايد بدانی که بهشتيان، سه گروه هستند: 1 - سلطان عادلی که صدقه دهد و در مسيرش موفق باشد. 2 - مرد نرم دلی که با هر خويشاوند و هر مسلمان، با مهربانی برخورد کند. 3 - فرد پاکدامن وصاحب عيالی که از مردم چيزی درخواست نمی کند»؛ یعنی: اهل بهشت سه گروه هستند: مردی که حکومت و قدرت را بدست دارد، ولی با این وجود میان مردم عدالت را رعایت کرده، به آنها ظلم نکرده و به آنها نیکی می کند، اسباب خیر برای این شخص فراهم گشته و درهای نیکی بر روی او باز است. و مردی که با کودک و بزرگ مهربان است و با تمام نزدیکانش بطور خاص و با همه مردم بطور عام نرم خو و مهربان است. و مردی که خانوده دارد و بسیار پاکدامن است و از حرام دوری می کند و از مردم گدایی نمی کند و در رابطه با خود و خانواده اش بر الله توکل دارد و محبت خانواده و ترس دست نیافتن به روزی باعث نمی شود توکلش بر الله را از دست بدهد و از مردم گدایی کند و به دنبال مال حرام برود و مشغولیت به این چیزها او را از علم و کارهای واجبش باز دارد. «جهنميان نيز پنج گروه هستند: 1 - افراد ضعيفی که از عقل کافی برخوردار نيستند و در میان شما دنباله رو هستند و در جستجوی خانواده و مال نيستند. 2 - افراد خائنی که هيچ طمع و خيانتی از نگاه شان پنهان نمی ماند؛ هرچند کوچک و ناچيز باشد. 3 - افرادی که صبح و شام، با خانواده و اموال شان، شما را فريب می دهند. 4 - آنگاه رسول اکرم از بخل يا دروغ صحبت نمود (صاحب يکی از اين دو وصف را جهنمی دانست). 5 - افراد بد اخلاقی که بسيار بد و بی راه می گويند»؛ یعنی: دوزخیان پنج گروه هستند؛ اولین گروه: افراد ضعیفی هستند که عقل ندارند تا آنها را از کارهایی که شایسته نیست منع کند. «و دنباله رو هستند و در جستجوی خانواده و مال نيستند» یعنی: خدمتکارانی که به دنبال همسر برای خود نیستند و از حلال روی گردانده و به حرام روی می آورند و نمی خواهند با کار و کوشش از طریق حلال مال بدست آورند. دوم: «افراد خائنی که هيچ طمع و خيانتی از نگاه شان پنهان نمی ماند؛ هرچند که کوچک و ناچيز باشد» یعنی: هیچ چیزی که امکان طمع ورزیدن در آن وجود داشته باشد، وجود ندارد مگر اینکه آنها در آن طمع می ورزند و به جستجوی آن بر می خیزند تا اینکه آن را پیدا کرده و در آن خیانت می کنند. و این در واقع مبالغه در توصیف به خیانت است. سوم: فریبکار. چهارم: دروغگو یا بخیل. پنجم: افراد بد اخلاقی که بسيار بد و بی راه می گويند.

مرجع

صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، نشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج، للنووي، نشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، الطبعة: الثانية، 1392هـ. مختار الصحاح، لزين الدين أبو عبد الله محمد الحنفي الرازي، تحقيق: يوسف الشيخ محمد، نشر: المكتبة العصرية - الدار النموذجية، بيروت – صيدا، لطبعة: الخامسة، 1420هـ / 1999م. التمهيد لشرح كتاب التوحيد-صالح بن عبد العزيز آل الشيخ، -الناشر: دار التوحيد-الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2003م. الملخص في شرح كتاب التوحيد-صالح بن فوزان بن عبد الله الفوزان-دار النشر: دار العاصمة الرياض- الطبعة الأولى 1422هـ- 2001م. القول المفيد على كتاب التوحيد-العثيمين-دار ابن الجوزي، المملكة العربية السعودية-الطبعة: الثانية, محرم 1424هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

هرگاه گوشه ای از خورشيد طلوع کرد، نماز نخوانید تا اينکه به خوبی آشکار و هويدا گردد؛ و هرگاه گوشه ای از آفتاب غروب نمود، تا به خوبی غروب نکرده، نماز نخوانید. و به عمد، نمازتان را به هنگام طلوع و غروب خورشيد نخوانيد؛ چون خورشيد بين دو شاخ شيطانی یا شیطان طلوع می کند.

عن ابن عمر رضي الله عنهما قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «إذا طلعَ حاجبُ الشمس فدَعُوا الصلاةَ حتى تَبْرُزَ، وإذا غاب حاجبُ الشمس فدَعُوا الصلاةَ حتى تغيبَ، ولا تَحَيَّنُوا بصلاتِكم طُلُوعَ الشمسِ ولا غروبَها، فإنَّها تطلُعُ بيْن قَرْنَيْ شيطان، أو الشيطان».
از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا طَلَعَ حَاجِبُ الشَّمْسِ فدعوا الصَّلَاة حَتَّى تَبْرُزَ، وَإِذا غَابَ حَاجِبُ الشَّمْسِ فَدَعُوا الصَّلَاةَ حَتَّى تَغِيبَ، وَلَا تَحَيَّنُوا بِصَلَاتِكُمْ طُلُوعَ الشَّمْسِ وَلَا غُرُوبَهَا، فَإِنَّهَا تطلع بَين قَرْني شیطان، أو الشَّيْطَان»: «هرگاه گوشه ای از خورشيد طلوع کرد، نماز نخوانید تا اينکه به خوبی آشکار و هويدا گردد؛ و هرگاه گوشه ای از آفتاب غروب نمود، تا به خوبی غروب نکرده، نماز نخوانید. و به عمد، نمازتان را به هنگام طلوع و غروب خورشيد نخوانيد؛ چون خورشيد بين دو شاخ شيطانی یا شیطان طلوع می کند».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

رسول الله صلی الله علیه وسلم امر می کند که وقتی گوشه ای از خورشید طلوع نمود، نباید نماز بخوانیم تا اینکه تمام آن آشکار گشته و بالا بیاید؛ و چون گوشه ای از خورشید غروب نمود، نباید نماز بخوانیم تا اینکه بطور کلی غروب کند؛ و ما را از اینکه هنگام طلوع خورشید و غروب آن نماز بخوانیم، نهی می کند؛ دلیل این نهی طلوع و غروب خورشید در میان دو شاخ شیطان - یعنی در میان دو طرف سر او - می باشد زیرا هنگام طلوع خورشید در برابر آن می ایستد تا اینکه طلوع خورشید در میان دو طرف سرش بوده و قبله کسانی باشد که برای خورشید سجده می کنند و هنگام غروب نیز چنین می کند. بنابراین از نماز خواندن در این وقت نهی شده تا در عبادت مشابهتی با ایشان صورت نگیرد.

مرجع

- صحيح البخاري، نشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى، 1422ه. - صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، نشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. - عمدة القاري شرح صحيح البخاري، لمحمود بن أحمد بن موسى الحنفى بدر الدين العينى، الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. - مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، لعلي بن سلطان الملا الهروي القاري، الناشر: دار الفكر، بيروت – لبنان، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2002م. - شرح الطيبي على مشكاة المصابيح المسمى بـ (الكاشف عن حقائق السنن), شرف الدين الحسين بن عبد الله الطيبي, المحقق: د. عبد الحميد هنداوي, الناشر: مكتبة نزار مصطفى الباز - مكة المكرمة - الرياض, الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1997 م.

این حدیث در HadeethEnc.com

دعوتگر جن ها نزد من آمد؛ پس همراه او رفتم و برای آنها قرآن تلاوت کردم.

عن عامر، قال: سألتُ عَلْقَمةَ: هل كان ابنُ مسعود شَهِدَ مع رسول الله صلى الله عليه وسلم ليلةَ الجنِّ؟ قال: فقال عَلْقَمةُ، أنا سألتُ ابنَ مسعود فقلتُ: هل شَهِدَ أحدٌ منكم مع رسول الله صلى الله عليه وسلم ليلةَ الجنِّ؟ قال: لا، ولكنَّا كنَّا مع رسول الله ذاتَ ليلة ففَقَدْناه فالتمسناه في الأودية والشِّعاب. فقلنا: استُطِير أو اغْتِيل. قال: فبِتْنَا بِشَرِّ ليلة بات بها قومٌ، فلما أصبحْنا إذا هو جاء من قِبَل حِرَاء. قال: فقلنا يا رسول الله فقدْناك فطلبْناك فلم نجدْك، فبِتْنَا بِشَرِّ ليلة بات بها قوم. فقال: «أتاني داعي الجنِّ فذهبتُ معه فقرأتُ عليهم القرآنَ» قال: فانطلقَ بنا فأرانا آثارَهم وآثارَ نِيرانِهم وسألوه الزاد فقال: «لكم كلُّ عظم ذُكر اسمُ الله عليه يقع في أيديكم أوفر ما يكون لحمًا، وكلُّ بَعْرة عَلَفٌ لدوابِّكم» . فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «فلا تسْتَنْجُوا بهما فإنَّهما طعامُ إخوانِكم».
از عامر روایت است که می گوید: از علقمه پرسيدم: آيا ابن مسعود در شب معروف به شب جن همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم حضور داشت؟ علقمه گفت: من از ابن مسعود پرسيدم که: آيا در شب معروف به شب جن، کسی از شما همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم بود؟ گفت: خير؛ ولی شبی همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم بوديم که ناگهان او را گم کردیم. ما در دره ها و راه های کوهستانی به جستجوی ايشان پرداختيم و با خود گفتيم: ربوده يا ترور شده است. به هر حال، بدترين شبی را که يک گروه پشت سر می گذارد، ما پشت سر گذاشتيم. هنگام صبح، رسول الله صلی الله علیه وسلم از جانب کوه حراء آمد. ما گفتيم: يا رسول الله، شما را گم کردیم و در جستجوی شما بر آمدیم اما شما را نيافتيم. و اين گونه بدترين شبی را که عده ای سپری می کند، سپری نموديم. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَتَانِي دَاعِي الْجِنِّ فَذَهَبْتُ مَعَهُ فَقَرَأْتُ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنَ»: «دعوتگر جن ها نزد من آمد؛ پس همراه او رفتم و برای آنها قرآن تلاوت کردم». راوی می گويد: آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم ما را برد و آثارشان و آثار آتش آنها را به ما نشان داد. همچنين جن ها از رسول الله صلی الله علیه وسلم درخواست غذا کردند. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَكُمْ كُلُّ عَظْمٍ ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَقَعُ فِي أَيْدِيكُمْ أَوْفَرَ مَا يَكُونُ لَحْمًا وَكُلُّ بَعْرَةٍ عَلَفٌ لِدَوَابِّكُمْ»: «هر استخوانی که نام الله بر آن برده شود و بدست شما بیفتد، بطور کامل گوشت خواهد داشت. و سرگين حيوانات غذای چارپايان شما خواهد بود». راوی می گويد: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَلَا تَسْتَنْجُوا بِهِمَا فَإِنَّهُمَا طَعَامُ إِخْوَانِكُمْ»: «پس با استخوان و سرگين حيوانات استنجا نزنید؛ چرا که آنها غذای برادران شما هستند».
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

عامر شعبی از علقمه رحمهما الله - که هر دو از تابعین بزرگوار هستند - می پرسد: آیا در شبی که رسول الله صلی الله علیه وسلم همراه جن ها بود، عبدالله بن مسعود حاضر بود؟ علقمه به او خبر می دهد که در این خصوص از عبدالله بن مسعود سؤال کرده است و عبدالله به ایشان خبر داده که هیچیک از آنها (یعنی صحابه) در آن شب همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم نبوده است. اما آنها شبی همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم بودند که ایشان را گم می کنند و در دره ها و راه های کوهستانی به جستجوی ايشان می پردازند و می ترسند که مبادا رسول الله صلی الله علیه وسلم پنهانی کشته شده باشد یا جن ها او را ربوده باشند. پس در نهایت نگرانی و ناراحتی آن شب را سپری می نمایند. صبحگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم را می بینند که از جانب کوه حراء می آید. پس به ایشان می گویند: او را گم کرده و هر چه گشتند ایشان را نیافتند و شب را در نهایت نگرانی سپری نمودند. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنها خبر می دهد که دعوتگر جن ها نزد ایشان آمده و ایشان همراه او رفته و برای آنها قرآن تلاوت کرده است. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم صحابه را با خود همراه می کند و آثار جن ها و آثار آتش آنها را به ایشان نشان می دهد. و به اصحاب خبر می دهد که جن ها از او غذا خواستند و رسول الله صلی الله علیه وسلم به جن ها خبر داده: هر استخوانی که نام الله متعال بر آن برده شود و بدست شان بیفتد، آن را پر از گوشت می یابند. و سرگين حيوانات، غذای چارپايان شان خواهد بود. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم امتش را از استنجا نمودن با استخوان و سرگين حيوانات نهی می کند، چرا که آنها غذای برادران جنی آنهاست.

مرجع

-صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، نشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. -تاج العروس من جواهر القاموس، للزبيدي، نشر: دار الهداية. -المصباح المنير في غريب الشرح الكبير، لأحمد بن محمد بن علي الفيومي، الناشر: المكتبة العلمية – بيروت. -المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج، للنووي، نشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، الطبعة: الثانية، 1392ه. -مختار الصحاح، لزين الدين أبو عبد الله محمد بن أبي بكر بن عبد القادر الحنفي الرازي، تحقيق: يوسف الشيخ محمد، نشر: المكتبة العصرية - الدار النموذجية، بيروت – صيدا، لطبعة: الخامسة، 1420هـ / 1999م. -عمدة القاري شرح صحيح البخاري، لمحمود بن أحمد بن موسى الحنفى بدر الدين العينى، الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. -التوضيح لشرح الجامع الصحيح, عمر بن علي بن أحمد ابن الملقن, ت: دار الفلاح للبحث العلمي وتحقيق التراث, دار النوادر، دمشق – سوريا, الطبعة: الأولى، 1429 هـ - 2008 م. -الإفصاح عن معاني الصحاح، ليحيى بن هبيرة بن محمد بن هبيرة الذهلي الشيباني، المحقق: فؤاد عبد المنعم أحمد، الناشر: دار الوطن، سنة النشر: 1417هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

ابليس تختش را روی آب می گذارد؛ سپس لشکريانش را می فرستد (تا مردم را دچار فتنه کنند.) و کسی از ميان آنها به او نزديک تر است که فتنه ی بزرگتری ايجاد کند.

عن جابر رضي الله عنه ، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «إنَّ إبليسَ يضعُ عرْشَه على الماء، ثم يَبْعَث سَراياه، فأدْناهم منه منزِلةً أعظمُهم فتنةً، يجيء أحدهم فيقول: فعلتُ كذا وكذا، فيقول: ما صنعتَ شيئًا. قال: ثم يجيء أحدهم فيقول: ما تركتُه حتى فَرَّقتُ بينه وبين امرأتِه، قال: فيُدْنِيه منه ويقول: نعم أنت». قال الأعمش: أراه قال: «فيَلْتَزِمُه».
از جابر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اِنَّ إِبْلِيسَ يَضَعُ عَرْشَهُ عَلَى الْمَاءِ، ثُمَّ يَبْعَثُ سَرَايَاهُ، فَأَدْنَاهُمْ مِنْهُ مَنْزِلَةً أَعْظَمُهُمْ فِتْنَةً، يَجِيءُ أَحَدُهُمْ فَيَقُولُ: فَعَلْتُ كَذَا وَكَذَا، فَيَقُولُ: مَا صَنَعْتَ شَيْئًا، قَالَ: ثُمَّ يَجِيءُ أَحَدُهُمْ فَيَقُولُ: مَا تَرَكْتُهُ حَتَّى فَرَّقْتُ بَيْنَهُ وَبَيْنَ امْرَأَتِهِ، قَالَ: فَيُدْنِيهِ مِنْهُ وَيَقُولُ: نِعْمَ أَنْتَ»: «ابليس تختش را روی آب می گذارد؛ سپس لشکريانش را می فرستد (تا مردم را دچار فتنه کنند.) و کسی از ميان آنها به او نزديک تر است که فتنه ی بزرگتری ايجاد کند. بعد از آن، يکی از لشکريانش می آيد و می گويد: فلان و فلان کار را انجام دادم. ابليس به او می گويد: هيچ کاری انجام نداده ای. سپس يکی ديگر از لشکريانش می آيد و می گويد: فلانی را رها نکردم تا اينکه او و همسرش را از يکديگر جدا ساختم. ابليس او را به خودش نزديک می کند و می گويد: چه فرد نيکی هستی». اعمش می گوید: بنظرم فرمود: «فَيَلْتَزِمُهُ»: «آنگاه ابليس او را در آغوش می گيرد».
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

ابلیس تخت خود - که همان تخت پادشاهی اوست - بر آب می نهد؛ سپس سربازانش را که از جنیان هستند، می فرستد تا مردم را به فتنه انداخته و گمراه کنند؛ از میان آنها کسی نزد ابلیس مقرب تر است که بیش از دیگران بتواند مردم را گمراه نماید. یکی از این شیاطین آمده و می گوید: من فلان کار و فلان کار را انجام دادم؛ یعنی: مثلا فردی را وسوسه نمودم تا اینکه دزدی کرد یا شراب نوشید. ابلیس به او می گوید: کار بزرگی نکرده ای، یا کار قابل توجه و مهمی نکرده ای؛ تا اینکه یکی از آن شیاطین آمده و به ابلیس می گوید: من فلانی را رها نکردم تا اینکه میان او و همسرش جدایی انداختم و باعث شدم همسرش را طلاق دهد؛ پس ابلیس او را به خود نزدیک نموده و در آغوش می گیرد و به او می گوید: چه فرد نیکی هستی؛ یعنی: چقدر خوبی که توانستی میل و آرزوی مرا در گمراه نمودن مردم و به فساد انداختن آنها محقق سازی.

مرجع

- صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، نشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. - إكمال المعلم بفوائد مسلم لعياض بن موسى بن عياض بن عمرون اليحصبي السبتي، المحقق: الدكتور يحيى إسماعيل، الناشر: دار الوفاء للطباعة والنشر والتوزيع، مصر، الطبعة: الأولى، 1419 هـ - 1998 م. - مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، لعلي بن سلطان الملا الهروي القاري، الناشر: دار الفكر، بيروت – لبنان، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2002م.

این حدیث در HadeethEnc.com

ستایش برای الله است که نیرنگ او (شیطان) را به وسوسه بازگرداند

عن ابن عباس رضي الله عنهما قال: جاءَ رجُلُ إلى النبي صلى الله عليه وسلم فقال: يا رسولَ اللهِ، إن أحدنا يجدُ في نفسِهِ -يُعرِّضُ بالشَّيءِ- لأَن يكونَ حُمَمَةً أحَبُّ إليه من أن يتكلَّم بِهِ، فقال: «اللهُ أكبرُ، اللهُ أكبرُ، الحمدُ لله الذي ردَّ كيدَه إلى الوسوسَةِ».
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که گفت: مردی نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: یا رسول الله یکی از ما در درون خود چیزی را احساس می‌کند - [با دستانش] به آن اشاره کرد [بدون آنکه بیانش کند] - که خاکستر شدن برایش دوست‌داشتنی‌تر از آن است که به زبانش بیاورد، پس [پیامبر صلی الله علیه وسلم] فرمود: «اللهُ أكبرُ، اللهُ أكبرُ، الحمدُ لله الذي ردَّ كيدَه إلى الوسوسَةِ»: «الله اکبر، الله اکبر، ستایش برای الله است که نیرنگ او (شیطان) را به وسوسه بازگرداند».
به روایت ابوداوود و نسائی در «السنن الکبری»درجهصحیح است
شرح

مردی نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: یا رسول الله، یکی از ما در درون خود چیزی را می‌یابد که بر نفس او عرضه می‌شود اما به زبان آوردن آن بس هولناک است به حدی که خاکستر شدن را بیشتر از این دوست دارد که آن را به زبان بیاورد، پس پیامبر صلی الله علیه وسلم دو بار تکبیر گفتند و حمد الله را به جا آوردند که نیرنگ شیطان را به وسوسهٔ محض تبدیل کرده است.

فواید
  1. بیان اینکه شیطان با وسوسه در کمین مؤمنان نشسته است تا آنان را از ایمان به سوی کفر بازگرداند.
  2. بیان ضعف شیطان در برابر اهل ایمان چنانکه جز وسوسه نتوانسته کار دیگری انجام دهد.
  3. زیبنده‌ی مؤمن است که از وسوسه‌های شیطان رویگردانی کند و آن را دفع نماید.
  4. مشروعیت تکبیر به هنگام مواجهه با آنچه نیکش می‌داند یا از آن خوشش آمده یا اموری شبیه به آن.
  5. مشروعیت سؤال نمودن مسلمان از عالم در هر موردی که برای او محل اشکال و ایراد است.
مرجع

سنن أبي داود (7/ 435) (5112) السنن الكبرى للنسائي (9/ 249) (10435)، شرح سنن أبي داود للعباد (580/ 28)، صحيح مسلم (1/ 119) (132)، شرح سنن أبي داود لابن رسلان (19/370)، ومرقاة الصعود (3/1301).

این حدیث در HadeethEnc.com

آن شیطانی است که به او خِنزَب گفته می‌شود، پس هرگاه احساسش کردی از او به الله پناه ببر (اعوذ بالله بگو) و سه بار به سمت چپت تف کن

عن عُثْمَانَ بْنَ أَبِي الْعَاصِ رضي الله عنه: أنه أَتَى النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ، إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ حَالَ بَيْنِي وَبَيْنَ صَلَاتِي وَقِرَاءَتِي يَلْبِسُهَا عَلَيَّ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «ذَاكَ شَيْطَانٌ يُقَالُ لَهُ خِنْزَِبٌ، فَإِذَا أَحْسَسْتَهُ فَتَعَوَّذْ بِاللهِ مِنْهُ، وَاتْفُلْ عَلَى يَسَارِكَ ثَلَاثًا»، قَالَ: فَفَعَلْتُ ذَلِكَ فَأَذْهَبَهُ اللهُ عَنِّي.
از عثمان بن ابی العاص ـ رضی الله عنه ـ روایت است که: وی نزد پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ رفت و گفت: یا رسول الله، شیطان میان من و نمازم حائل شده و در قرائتم اشکال ایجاد می‌کند. پس رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «ذَاكَ شَيْطَانٌ يُقَالُ لَهُ خِنْزَِبٌ، فَإِذَا أَحْسَسْتَهُ فَتَعَوَّذْ بِاللهِ مِنْهُ، وَاتْفُلْ عَلَى يَسَارِكَ ثَلَاثًا»: «آن شیطانی است که به او خِنزَب گفته می‌شود، پس هرگاه احساسش کردی از او به الله پناه ببر (اعوذ بالله بگو) و سه بار به سمت چپت تف کن». عثمان می‌گوید: چنین کردم و الله آن را از من برطرف نمود. (منظور از تف کردن، فوت کردن با اندکی آب دهان است.)
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

عثمان بن ابی العاص ـ رضی الله عنه ـ نزد پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ می‌رود و می‌گوید: یا رسول الله، شیطان میان من و نمازم مانع شده و مرا از خشوع در نماز باز داشته و باعث شده دچار خلط و اشتباه در قرائت شوم و مرا در نماز به شک و تردید می‌اندازد. پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به او فرمود: آن شیطانی است که به او خِنزَب گفته می‌شود. هرگاه چنین روی داد و او را احساس کردی، به الله تمسک بجو و از او به الله پناه ببر و سه بار به سمت چپت با اندکی آب دهان فوت کن. عثمان می‌گوید: همان کاری را که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به من امر کرد انجام دادم و الله آن را از من برطرف نمود.

فواید
  1. اهمیت خشوع و حضور دل در نماز و اینکه شیطان تلاش می‌کند در نماز تشویش و تشکیک ایجاد کند.
  2. مستحب بودن پناه بردن از شیطان به الله (استعاذه) هنگام وسوسهٔ شیطان در نماز، به همراه سه بار فوت کردن به همراه اندکی آب دهان به سمت چپ.
  3. بیان حال صحابه ـ رضی الله عنهم ـ که به سبب مشکلاتی که برای آنها پیش می‌آمد به پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ مراجعه می‌کردند تا آن را برای‌شان حل کند.
  4. زنده بودن دل‌های صحابه و اینکه دغدغه‌ی آنها آخرت بود.
مرجع

صحيح مسلم (4/ 1728) (2203)، إكمال المعلم (7/110)، شرح النّووي على مسلم (14/190)، البحر المحيط الثجاج في شرح صحيح الإمام مسلم بن الحجاج (36/ 136).

این حدیث در HadeethEnc.com

هر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همان‌گونه که HadeethEnc.com منتشر می‌کند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمی‌آورد. ترجمه‌ها و شرح‌ها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان می‌کنند؛ بازبینان سبیل آن‌ها را بررسی نکرده‌اند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com