پرش به محتوا
احادیث با شرح

روش حج

۹ حدیث

عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه از رسول الله صلى الله عليه وسلم اجازه خواست تا شب هايی را كه حجاج در منا می گذرانند، برای تهيه آب آشاميدنی آنها در مكه بماند. و رسول الله صلى الله عليه وسلم نيز به او اجازه داد.

عن عبد الله بن عُمَر رضي الله عنه قال: «اسْتَأْذَنَ الْعَبَّاسُ بن عَبْدِ الْمُطَّلِب رسول الله صلى الله عليه وسلم : أن يبيت بمكة ليالي مِنى، من أجل سِقَايَتِه فأذن له».
از عبدالله بن عمر رضی الله عنه روایت است که می گوید: عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه از رسول الله صلى الله عليه وسلم اجازه خواست تا شب هايی را كه حجاج در منا می گذرانند، برای تهيه آب آشاميدنی آنها در مكه بماند. و رسول الله صلى الله عليه وسلم نيز به او اجازه داد.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

گذراندن شب در منا و در ایام تشریق یکی از واجبات حج می باشد که رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام داده است؛ اقامت در منی در آن شب و روزها، از مصادیق اطاعت و فرمانبرداری از الله متعال و از شعائر حج می باشد. اما از آنجایی که آب دادن به حجاج از اعمال پر فضیلت و نیکوست که سبب تقرب می باشد، چون درواقع خدمت به حجاج بیت الله و مهمانان الله است، رسول الله صلی الله علیه وسلم به عمویش عباس اجازه داد که گذراندن شب در منی را ترک کند تا به امر آب رسانی بپردازد؛ به این ترتیب عباس رضی الله عنه به آب دادن به حجاج پرداخت که مصلحتی عمومی بود؛ و این خود دلیلی بر آن است که رخصت مذکور برای کسانی وجود ندارد که مسئولیتی چون عباس نداشته و همچنین عذر مشروعی ندارند.

مرجع

تيسير العلام، للبسام، الناشر: مكتبة الصحابة، الإمارات، مكتبة التابعين، القاهرة الطبعة، العاشرة، 1426هـ - 2006 م. تنبيه الأفهام، للعثيمين، طبعة مكتبة الصحابة الإمارات، مكتبة التابعين، القاهرة، الطبعة الأولى 1426هـ. صحيح البخاري، لأبي عبد الله محمد بن إسماعيل البخاري، تحقيق محمد زهير بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاة، الطبعة: الأولى 1422هـ. صحيح مسلم، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. تأسيس الأحكام، أحمد بن يحيى النجمي، دار المنهاج، القاهرة، مصر، الطبعة الأولى.

این حدیث در HadeethEnc.com

به مردم امر شد كه آخرين عمل شان در ايام حج، طواف (وداع) باشد مگر زنان حائضه كه از اين قانون مستثنا می باشند.

عن عبد الله بن عبَّاس رضي الله عنهما قال: «أُمِرَ الناس أن يكون آخر عَهْدِهِمْ بالبيت، إلا أنه خُفِّفَ عن المرأة الحائض».
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: به مردم امر شد كه آخرين عمل شان در ايام حج، طواف (وداع) باشد مگر زنان حائضه كه از اين قانون مستثنا می باشند.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

این خانه ی شریف تعظیم و احترامی دارد و نشانه ای جهت عبادت الله و خضوع و خشوع در برابر او می باشد؛ و در دلها هیبت و بزرگی و وابستگی و محبتی دارد؛ و به همین دلیل است که رسول الله صلی الله علیه وسلم قبل از سفر، به حجاج امر می کند که آخرین عمل شان طواف وداع باشد مگر زنی که در عادت ماهانه است؛ چون مسجد با ورود وی آلوده می شود، این طواف بدون فدیه دادن از وی ساقط می گردد؛ و این نصی در باب حج است و عمره را شامل نمی گردد.

مرجع

تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، عبد الله بن عبد الرحمن البسام، تحقيق: محمد صبحي حلاق، مكتبة الصحابة، الأمارات، مكتبة التابعين، القاهرة، الطبعة: العاشرة 1426هـ. تنبيه الأفهام شرح عمدة الأحكام، محمد بن صالح العثيمين، مكتبة الصحابة، الإمارات، الطبعة: الأولى 1426هـ. الإفهام في شرح عمدة الأحكام لابن باز، تحقيق: سعيد القحطاني، مؤسسة عبد العزيز بن باز الخيرية، الرياض، الطبعة: الأولى 1435هـ. خلاصة الكلام شرح عمدة الأحكام، فيصل بن عبد العزيز المبارك، الطبعة: الثانية 1412هـ، 1992م. صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي، تحقيق: محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى 1422هـ. صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، الطبعة: 1423هـ. تأسيس الأحكام، أحمد بن يحيى النجمي، دار المنهاج، القاهرة، الطبعة: الأولى.

این حدیث در HadeethEnc.com

رسول الله صلى الله عليه وسلم را ديدم كه هنگام ورود به مكه، در آغاز طواف حجر الاسود را می بوسيد و از هفت شوط، در سه شوط اول رمل می كرد.

عن عبد الله بن عمر رضي الله عنهما قال: « تَمَتَّعَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فِي حَجَّةِ الوَدَاع بالعُمرَة إلى الحج وأهدَى، فَسَاقَ مَعَهُ الهَدْيَ مِن ذِي الحُلَيفَة، وَبَدَأَ رَسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَهَلَّ بالعمرة، ثُمَّ أَهَلَّ بالحج، فَتَمَتَّعَ النَّاس مع رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَأَهَلَّ بالعمرة إلَى الحج، فَكَان مِن النَّاس مَنْ أَهْدَى، فَسَاقَ الهَدْيَ مِن ذي الحُلَيفَة، وَمِنهُم مَنْ لَمْ يُهْدِ، فَلَمَّا قَدِمَ رسول اللَّه صلى الله عليه وسلم قَالَ للنَّاس: مَنْ كَانَ مِنكُم أَهْدَى، فَإِنَّهُ لا يَحِلُّ مِن شَيء حَرُمَ مِنْهُ حَتَّى يَقْضِيَ حَجَّهُ، وَمَن لَم يَكُن أَهْدَى فَلْيَطُفْ بالبَيت وَبالصَّفَا وَالمَروَة، وَلْيُقَصِّر وَلْيَحْلِل، ثُمَّ لِيُهِلَّ بالحج وليُهدِ، فَمَن لم يجد هَدْياً فَلْيَصُم ثَلاثَةَ أَيَّام فِي الحج وَسَبعة إذَا رَجَعَ إلى أَهلِهِ فَطَافَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم حِينَ قَدِمَ مَكَّةَ، وَاستَلَمَ الرُّكْنَ أَوَّلَ شَيْءٍ، ثُمَّ خَبَّ ثَلاثَةَ أَطْوَافٍ مِنْ السَّبْعِ، وَمَشَى أَربَعَة، وَرَكَعَ حِينَ قَضَى طَوَافَهُ بالبيت عِند المَقَام رَكعَتَين، ثُمَّ انصَرَفَ فَأَتَى الصَّفَا، وطاف بِالصَّفَا وَالمَروَة سَبعَةَ أَطوَاف، ثُمَّ لَم يَحلِل مِنْ شَيْءٍ حَرُمَ منه حَتَّى قَضَى حَجَّهُ، وَنَحَرَ هَدْيَهُ يوم النَّحرِ، وَأَفَاضَ فَطَافَ بالبيت، ثُمَّ حَلَّ مِن كُلِّ شَيء حَرُمَ مِنهُ، وَفَعَلَ مِثل مَا فَعَلَ رَسول اللَّه صلى الله عليه وسلم : مَن أَهدَى وَسَاقَ الهَديَ مِن النَّاسِ». «رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم حِينَ يَقْدَمُ مكَّة إذا اسْتَلَمَ الرُّكْنَ الأَسْوَدَ -أَول ما يَطُوفُ- يَخُبُّ ثَلاثَةَ أَشْوَاطٍ».
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم در حجة الوداع، حج و عمره را با هم ادا نمود و هدی به همراه داشت كه آن را از ذوالحليفه آورده بود. نخست برای عمره و سپس برای حج نيت نمود. و مردم نيز با رسول الله صلى الله عليه وسلم نيت حج و عمره كردند. عده ای از آنان، هدی (شكرانه) همراه داشتند و عده ای ديگر، بدون هدی بودند. هنگامی كه رسول الله صلى الله عليه وسلم وارد مكه شد، به مردم گفت: «مَنْ كَانَ مِنكُم أَهْدَى فَإِنَّهُ لا يَحِلُّ مِن شَيء حَرُمَ مِنْهُ حَتَّى يَقْضِيَ حَجَّهُ، وَمَن لَم يَكُن أَهْدَى فَلْيَطُفْ بالبَيت وَبالصَّفَا وَالمَروَة وَلْيُقَصِّر وَلْيَحْلِل ثُمَّ لِيُهِلَّ بالحج وليُهدِ فَمَن لم يجد هَدْياً فَلْيَصُم ثَلاثَةَ أَيَّام فِي الحج وَسَبعة إذَا رَجَعَ إلى أَهلِهِ»: «آنانی كه هدی همراه خود آورده اند، حلال نخواهند شد مگر اينكه مناسك حج را به پايان برسانند. و كسانی كه هدی به همراه نياورده اند، بعد از طواف و سعی بين صفا و مروه، موهای شان را كوتاه كنند و از احرام بيرون آيند. سپس برای حج احرام ببندند. و كسانی كه توانايی هدی ندارند، سه روز در (ايام) حج و هفت روز بعد از بازگشت به خانه روزه بگيرند». رسول الله صلى الله عليه وسلم را ديدم كه هنگام ورود به مكه، در آغاز طواف، حجر الاسود را می بوسيد و از هفت شوط، در سه شوط اول رمل می کرد (گام های نزديک به هم و تندی برمی داشت) و چهار شوط ديگر را به صورت عادی راه می رفت. و هنگامی که طوافش تمام شد، دو رکعت نماز نزد مقام ابراهيم خواند. بعد از سلام دادن، به صفا رفت و هفت بار ميان صفا و مروه سعی نمود. سپس هيچیک از اموری که (به سبب احرام) برايش حرام شده بودند، حلال نشد تا اينکه حجش را انجام داد و در روز دهم، هديش را ذبح نمود و رفت و خانه را طواف نمود. آنگاه همه ی چيزهای ممنوع (به سبب احرام) جايز شد. و مردمی که هدی همراه خود آورده بودند مانند رسول الله صلی الله علیه وسلم عمل نمودند. رسول الله صلى الله عليه وسلم را ديدم كه هنگام ورود به مكه، در آغاز طواف، حجر الاسود را می بوسيد و از هفت شوط، در سه شوط اول رمل می كرد.
هر دو روایت متفق علیه استدرجهصحیح است
شرح

زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم به سوی ذوالحلیفه میقات اهل مدینه به قصد احرام برای حج خارج شد - حجی که در آن با خانه و مناسک حج و مردم وداع کرد و پیامش را به ایشان ابلاغ نمود و آنان را بر آن گواه گرفت - برای عمره و حج احرام بست؛ و به این ترتیب قارن شده و حجش قِران گردید که همان تمتع است. و به این ترتیب قصد تمتع نمود و مردم نیز همچون رسول الله صلی الله علیه وسلم عمل نمودند؛ برخی از آنها احرام عمره و حج بستند و برخی ابتدا احرام عمره بستند با این نیت که پس از آن احرام حج ببندند؛ و برخی از آنها فقط احرام حج بستند. رسول الله صلی الله علیه وسلم آنها را در بین این مناسک سه گانه آزاد گذاشت. رسول الله صلی الله علیه وسلم و برخی از اصحاب و یارانش از ذوالحلیفه به همراه خود هدی آورده بودند و برخی بدون هدی بودند. زمانی که به مکه نزدیک شدند، کسانی را که هدی به همراه نداشتند و نیت حج افراد و قران داشتند، تشویق نمود تا حج خود را فسخ نموده و آن را به عمره تبدیل کنند؛ زمانی که طواف و سعی را انجام دادند به آنها تاکید نمود تا موهای شان را کوتاه کنند و از عمره خارج شوند و احرام حج بسته و هدی اختیار کنند؛ تا در یک سفر هر دو مناسک را انجام دهند؛ و هرکس که توانایی هدی ندارد، ده روز روزه بگیرد، سه روز در ایام حج که وقت آن از احرام بستن برای عمره آغاز می شود و هفت روز وقتی روزه بگیرند که نزد خانواده خود باز می گردند. هنگامی که رسول الله صلی الله علیه وسلم وارد مکه شد، رکن حجر الاسود را بوسید و طواف نمود چنانکه در سه شوط اول رمل کرد و در چهار شوط باقی به صورت عادی حرکت نمود. سپس دو رکعت نماز نزد مقام ابراهیم خواند و به سوی صفا رفت و هفت بار سعی بین صفا و مروه را انجام داد؛ و فقط در میان دو علامت، با سرعت بیشتری حرکت می کرد. سپس از احرامش بیرون نیامد تا اینکه حجش را به پایان رساند و هدیش را در روز دهم ذبح نمود؛ زمانی که از حج و رمی جمره عقبی فارغ شد و هدیش را ذبح نمود و سرش را در روز دهم تراشید که این تحلل اول بود، به هنگام چاشت به سوی خانه حرکت نمود و آن را طواف کرد و بعد از آن همه ی چیزهایی که بر ایشان حرام شده بود حتی زنان، حلال شد؛ و تمام کسانی که هدی به همراه داشتند مانند او عمل کردند.

مرجع

الإلمام بشرح عمدة الأحكام، لإسماعيل الأنصاري، ط1، دار الفكر، دمشق، 1381هـ. تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، للبسام، حققه وعلق عليه وخرج أحاديثه وصنع فهارسه: محمد صبحي بن حسن حلاق، ط10، مكتبة الصحابة، الإمارات - مكتبة التابعين، القاهرة، 1426هـ. تنبيه الأفهام شرح عمدة الأحكام، لابن عثيمين، ط1، مكتبة الصحابة، الإمارات، 1426هـ. عمدة الأحكام من كلام خير الأنام صلى الله عليه وسلم، لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، ط2، دار الثقافة العربية، دمشق، بيروت، مؤسسة قرطبة، 1408 هـ. صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422هـ. صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، 1423هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

ای رسول خدا، چه شده که مردم از احرام عمره بيرون آمده اند ولی شما هنوز در احرام باقی مانده ايد؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «من (به نيت باقی ماندن مدتی طولانی در احرام) به موی خود صمغ کشيده ام و با خود قربانی آورده ام بنابراين تا زمانی که قربانی نکرده ام، از احرام بيرون نمی آيم».

عن حَفْصَة زَوْج النَّبِي رضي الله عنها قالت: «يَا رَسُولَ اللَّه، مَا شَأن النَّاس حَلُّوا مِنَ العُمرَة، وَلَم تَحِلَّ أنت مِنْ عُمْرَتِكَ؟ فَقَال: إنِّي لَبَّدْتُ رَأْسِي، وَقَلَّدتُ هَدْيِي، فَلا أَحِلُّ حَتَّى أَنْحَرَ».
از حفصه رضى الله عنها همسر رسول الله صلى الله عليه وسلم روايت است که به رسول الله صلى الله عليه وسلم گفت: ای رسول خدا، چه شده که مردم از احرام عمره بيرون آمده اند ولی شما هنوز در احرام باقی مانده ايد؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «إنِّي لَبَّدْتُ رَأْسِي، وَقَلَّدتُ هَدْيِي، فَلا أَحِلُّ حَتَّى أَنْحَرَ»: «من (به نيت باقی ماندن مدتی طولانی در احرام) به موی خود صمغ کشيده ام و با خود قربانی آورده ام بنابراين تا زمانی که قربانی نکرده ام، از احرام بيرون نمی آيم».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

رسول الله صلی الله علیه وسلم در حجة الوداع برای عمره و حج احرام بست و با خود هدی (شکرانه) آورد و سرش را صمغ مالید تا از پراکنده شدن موهایش جلوگیری کند. چون احرامش طولانی بود؛ و برخی از اصحابش مانند ایشان احرام بستند. و برخی برای عمره و سپس برای حج احرام بستند. و اکثر آنها به همراه خود هدی نیاورده بودند؛ هرچند برخی از آنها هدی به همراه داشتند. زمانی که همگی به مکه رسیدند و طواف کردند و سعی را انجام دادند، رسول الله صلی الله علیه وسلم امر نمود تا هرکس هدی به همراه نیاورده و حاجی مفرد و قارن است، حج خود را فسخ نموده و آن را به عمره تبدیل کند و از احرام بیرون بیاید؛ اما خود به همراه کسانی که هدی آورده بودند، بر احرام خود باقی ماندند و از احرام بیرون نیامدند؛ این بود که همسر ایشان حفصه رضی الله عنها پرسید: چرا مردم از احرام بیرون آمدند و شما هنوز در احرام هستید؟ که رسول الله صلی الله علیه وسلم در پاسخ فرمود: چون من سرم را صمغ کشیدم و با خود قربانی آورده ام؛ و این مانع بیرون آمدن من از احرام می شود تا اینکه هدی را در محل خودش قربانی کنم که همان روزِ به اتمام رسیدن حج و روز نحر می باشد.

مرجع

تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، عبد الله بن عبد الرحمن البسام، تحقيق: محمد صبحي حلاق، مكتبة الصحابة، الإمارات، مكتبة التابعين، القاهرة، الطبعة: العاشرة 1426هـ، 2006م. تنبيه الأفهام شرح عمدة الأحكام، محمد بن صالح العثيمين، مكتبة الصحابة، الإمارات، الطبعة: الأولى 1426هـ، 2005م. عمدة الأحكام من كلام خير الأنام -صلى الله عليه وسلم- لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، دار الثقافة العربية، دمشق، بيروت، مؤسسة قرطبة، الطبعة: الثانية 1408هـ، 1988م. صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي، تحقيق: محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى 1422هـ. صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، الطبعة: 1423هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

ابن مسعود رضی الله عنه خانه را در سمت چپ خود و مِنی را در سمت راست خود قرار داده و سپس می گوید: این جایی بود که سوره ی بقره بر رسول الله صلی الله علیه وسلم نازل شد.

عن عبد الرحمن بن يزيد النَّخَعِي: «أنه حج مع ابن مسعود فرآه يَرمي الجَمْرَةَ الكبرى بسبع حصَيات، فجعل البيت عن يساره، ومِنى عن يمينه، ثم قال: هذا مَقَامُ الذي أُنْزِلَتْ عليه سورة البقرة صلى الله عليه وسلم ».
از عبدالرحمن بن یزید نخعی روایت است که می گوید: وی به همراه ابن مسعود حج کرده است و او را دیده که جمره ی کبری را با هفت سنگ رمی کرده است؛ و خانه را در سمت چپ خود قرار داده و منی را در سمت راست خود؛ سپس گفته است: این جایی بود که سوره ی بقره بر رسول الله صلی الله علیه وسلم نازل شد.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

رمی جمرات در روز عید قربان و ایام تشریق عبادت بزرگی می باشد؛ با خضوع برای الله متعال و فرمان بردن از اوامرش و اقتدا به ابراهیم خلیل علیه السلام همراه است؛ اولین کاری که حجاج در روز عید قربان انجام می دهند، رمی جمره ی کبری می باشد تا آغازگر اعمال این روز بزرگ باشد؛ بنابراین در جایی می ایستد که رسول الله صلی الله علیه وسلم ایستاده است، چنانکه کعبه ی شریف در سمت چپ او و منی در سمت راست او قرار می گیرد و رو به جمره بوده و آن را با هفت سنگریزه رمی می کند و با پرتاب هریک از آنها الله اکبر می گوید؛ چنانکه ابن مسعود رضی الله عنه عمل نموده و خبر می دهد: این جایی بوده که سوره ی بقره بر رسول الله صلی الله علیه وسلم نازل شده است.

مرجع

تيسير العلام، تأليف: عبد الله بن عبد الرحمن البسام، تحقيق محمد صبحي بن حسن حلاق، مكتبة الصحابة ومكتبة التابعين، الطبعة العاشرة، 1426 هـ. تأسيس الأحكام شرح عمدة الأحكام، تأليف: أحمد بن يحي النجمي: نسخة إلكترونية لا يوجد بها بيانات نشر. تنبيه الأفهام شرح عمدة الإحكام، تأليف: محمد بن صالح العثيمين، مكتبة الصحابة ومكتبة التابعين، الطبعة الأولى: 1426هـ. الإفهام في شرح عمدة الأحكام، للشيخ عبد العزيز بن عبد الله بن باز، تحقيق: سعيد بن علي بن وهف القحطاني، الطبعة الأولى، 1435 هـ خلاصة الكلام على عمدة الأحكام، تأليف: فيصل بن عبد العزيز آل مبارك، الطبعة الثانية، 1412 هـ صحيح البخاري، تأليف: محمد بن إسماعيل البخاري ، تحقيق: محمد زهير الناصر، الناشر: دار طوق النجاة الطبعة: الأولى، 1422هـ صحيح مسلم، تأليف: مسلم بن الحجاج النيسابوري، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

این حدیث در HadeethEnc.com

وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم از عرفات به سوی مزدلفه خارج می شد، چگونه حرکت می کرد؟ اسامه گفت: سرعت حرکتش متوسط بود و اگر جای خالی پيدا می کرد سرعت می گرفت.

عن عُرْوَةَ بن الزُّبَيْرِ قال: «سُئل أُسَامَةُ بن زَيْدٍ -وأنا جالس- كيف كان رسول الله صلى الله عليه وسلم يسيرُ حِينَ دَفَعَ؟ قال: كان يَسيرُ العَنَقَ، فإذا وجد فَجْوَةً نَصَّ».
از عروة بن زبیر روایت است که می گوید: از اسامة بن زيد رضى الله عنه سوال شد - و من آنجا نشسته بودم - وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم از عرفات به سوی مزدلفه خارج می شد، چگونه حرکت می کرد؟ اسامه گفت: سرعت حرکتش متوسط بود و اگر جای خالی پيدا می کرد سرعت می گرفت.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

اسامة بن زید رضی الله عنهما در حرکت از عرفه به سوی مزدلفه، پشت سر رسول الله صلی الله علیه وسلم سوار بود. بنابراین اسامه داناترین مردم به کیفیت حرکت رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده است؛ و چون از وی در این مورد سوال می شود، می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم آرام و متوسط حرکت می کرد تا کسی اذیت نشود و مراعات حال دیگران را می کرد؛ اما زمانی که جایی خالی از مردم می یافت، اندکی بر سرعت خود می افزود؛ چون اذیت و آزاری برای کسی به همراه نداشت.

مرجع

عمدة الأحكام، تأليف: عبد الغني بن عبد الواحد المقدسي، تحقيق: محمود الأرناؤوط، دار الثقافة العربية ومؤسسة قرطبة، الطبعة الثانية، 1408هـ. تيسير العلام، تأليف: عبد الله بن عبد الرحمن البسام، تحقيق محمد صبحي بن حسن حلاق، مكتبة الصحابة ومكتبة التابعين، الطبعة العاشرة، 1426هـ. تأسيس الأحكام شرح عمدة الأحكام، تأليف: أحمد بن يحي النجمي: نسخة إلكترونية لا يوجد بها بيانات نشر. تنبيه الأفهام شرح عمدة الإحكام، تأليف: محمد بن صالح العثيمين، مكتبة الصحابة ومكتبة التابعين، الطبعة الأولى: 1426هـ. صحيح البخاري، تأليف: محمد بن إسماعيل البخاري، تحقيق: محمد زهير الناصر، الناشر: دار طوق النجاة الطبعة: الأولى، 1422هـ. صحيح مسلم ، تأليف: مسلم بن الحجاج النيسابوري، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

این حدیث در HadeethEnc.com

این چیزی است که الله برای دختران آدم مقدر کرده است، همه ی اعمال یک حاجی را انجام بده غیر از طواف خانه ی کعبه؛ تا پاک شوی.

عن عائشة رضي الله عنها قالت: خرجنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم لا نَذْكُرُ إلا الحج، حتى جِئْنَا سَرِف فَطَمِثْتُ، فدخل عليَّ رسول الله صلى الله عليه وسلم وأنا أبْكِي، فقال: «ما يُبْكِيك؟» فقلت: والله، لوَدِدْتُ أنَّي لم أكُن خرجت العَام، قال: «ما لك؟ لَعَلَّكِ نَفِسْتِ؟» قلت: نعم، قال: «هذا شيء كَتَبه الله على بنات آدم، افعلي ما يفعل الحاج غير أن لا تَطُوفي بالبيت حتى تَطْهُري» قالت: فلمَّا قدمت مكة، قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لأصحابه «اجْعَلُوها عُمرة» فأحَلَّ الناس إلا من كان معه الهَدْي، قالت: فكان الهَدْي مع النبي صلى الله عليه وسلم وأبي بكر وعمر وذَوِي اليَسَارَة، ثم أهَلُّوا حين راحُوا، قالت: فلمَّا كان يوم النَّحر طَهَرْت، فأمَرَني رسول الله صلى الله عليه وسلم فَأَفَضْتُ، قالت: فَأُتِيَنَا بِلَحم بَقَر، فقلت: ما هذا؟ فقالوا: أَهْدَى رسول الله -صلى الله عليه وسلم- عن نِسَائه البقر، فلمَّا كانت ليلة الحَصْبَةِ، قلت: يا رسول الله، يرجع الناس بحجة وعُمرة وأرجع بِحَجَّة؟ قالت: فأمر عبد الرحمن بن أبي بكر، فَأَرْدَفَنِي على جَمَلِه، قالت: فإني لأذْكُر، وأنا جَارية حَدِيثَةُ السِّن، أَنْعَسُ فيُصِيب وجْهِي مُؤْخِرَة الرَّحْل، حتى جِئْنَا إلى التَّنْعِيم، فَأَهْلَلْتُ منها بِعُمْرة؛ جزاء بِعُمْرَة الناس التي اعْتَمَرُوا.
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم برای حج خارج شدیم؛ وقتی به منطقه سرف رسیدیم، دچار عادت ماهانه شدم. رسول الله صلی الله علیه وسلم درحالی نزد من آمد که گریه می کردم. فرمود: «ما يُبْكِيك؟»: «چه چیزی تو را به گریه آورده است؟» گفتم: به الله سوگند دوست داشتم امسال (برای حج) بیرون نشوم. فرمود: «ما لك؟ لَعَلَّكِ نَفِسْتِ؟»: «چه اتفاقی افتاده است؟ نکند حیض شده ای؟» گفتم: بله. فرمود: «هَذَا شَيْءٌ كَتَبَهُ اللَّهُ عَلَى بَنَاتِ آدَمَ افْعَلِي مَا يَفْعَلُ الْحَاجُّ غَيْرَ أَنْ لَا تَطُوفِي بِالْبَيْتِ حَتَّى تَطْهُرِي»: «این چیزی است که الله برای دختران آدم مقدر کرده است، همه ی اعمال یک حاجی را انجام بده غیر از طواف خانه ی کعبه؛ تا پاک شوی». عایشه رضی الله عنها می گوید: وقتی به مکه رسیدیم رسول الله صلی الله علیه وسلم به اصحابش فرمود: «اجْعَلُوهَا عُمْرَةً»: «عمره بجای آورید». در نتیجه مردم همه از احرام بیرون شدند مگر کسانی که با خود قربانی آورده بودند. عایشه می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابوبکر و عمر و افراد ثروتمند با خود قربانی آورده بودند. سپس چون (به منی) رفتند، احرام بستند. عایشه می گوید: روز قربانی پاک شدم. پس رسول الله صلی الله علیه وسلم به من دستور داد تا طواف افاضه را بجا آورم و من چنین کردم. برای ما گوشت گاو آوردند. من گفتم: این چیست؟ گفتند: رسول الله صلی الله علیه وسلم به جای زنان خویش، گاو قربانی کرده است. وقتی شب نزول از منی فرا رسید، گفتم: یا رسول الله، مردم با ادای حج و عمره باز می گردند و من فقط با یک حج؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم به عبدالرحمن بن ابی بکر دستور داد و او مرا بر پشت شترش سوار نمود. به یاد دارم که چون جوان و کم سن و سال بودم، مرا چرت گرفت و صورتم به عقب کجاوه شتر می خورد. تا اینکه به تنعیم رسیدیم؛ من در آنجا نیت عمره نموده و احرام عمره بستم، به جای عمره ای که مردم انجام داده بودند.
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

معنای حدیث عایشه رضی الله عنها: «همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم برای بجا آوردن حج خارج شدیم»؛ یعنی: از مدینه به سمت مکه خارج شدیم. رسول الله صلی الله علیه وسلم روز شنبه، درحالی که هنوز پنج روز از ماه ذوالقعده باقی مانده بود، پس از اینکه نماز ظهرش را چهار رکعت خواند بیرون شد. سپس بسوی ذوالحلیفه رفته و در آنجا نماز عصرش را دو رکعت خواند. عایشه می گوید: «لا نَذْكُرُ إلا الحج» و در روایتی آمده است: «لا نَرَى إلا الحج» یعنی نیت مان بجا آوردن حج بود. در روایت صحیح دیگری آمده است که می گوید: «برخی از ما نیت عمره و برخی نیت حج کرده بودند و من از جمله کسانی بودم که نیت عمره داشتم». در نتیجه اینکه می گوید: نیتی جز حج کردن نداشتیم، از چند حال خارج نیست: اول: منظور ایشان اصل فریضه حج است، نه بیان نوع مناسکی که برای آن احرام بسته اند. دوم: منظور ایشان زمانی است که از مدینه خارج شده و هنوز به میقات نرسیده و مُحرم نشده بودند. سوم: منظورش سایر صحابه است نه خود ایشان. "تا اینکه به سرف رسیدیم"؛ یعنی به منطقه ای رسیدند به نام سَرِف؛ این منطقه نزدیک مکه است. "من دچار عادت ماهانه (حیض) شدم. و رسول الله علیه السلام درحالی نزد من آمد که گریه می کردم. فرمود: «چه چیزی تو را به گریه آورده است؟» گفتم: به الله سوگند دوست داشتم امسال (برای حج) بیرون نمی شدم." ایشان از آنجا که دچار عادت ماهانه شده بود آرزو نمود که کاش امسال همراه دیگران خارج نمی شد، چون گمان می کرد اگر حیض شود نمی تواند اعمال حج را بجا آورد و از این خیر بی بهره می شود. "رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «ما لك؟ لَعَلَّكِ نَفِسْتِ؟»: «تو را چه شده، نکند حیض شده ای؟" گفتم: بله. فرمود: «این چیزی است که الله بر دختران آدم مقدر کرده است»" یعنی: حیض مسئله ای است که در تقدیر دختران آدم نوشته شده است و تنها مخصوص تو نیست و بدست تو هم نیست. پس جای گریستن ندارد. "«همه ی اعمال یک حاجی را انجام بده غیر از طواف خانه کعبه؛ تا پاک شوی»" و به این ترتیب رسول الله صلی الله علیه وسلم به او خبر می دهد که حیض مانع انجام مناسک حج نیست و در احرام او خللی ایجاد نمی کند و باید همان اعمالی را که حاجی انجام می دهد، انجام دهد، اعمالی چون: وقوف در عرفه، منی، مزدلفه، رمی جمرات و سایر اعمال حج غیر از طواف و طواف را باید زمانی انجام دهد که از حیض پاک شده و غسل نماید. "در ادامه عایشه می گوید: وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم به مکه رسید، به اصحابش گفت: «عمره بجا آورید»" یعنی: وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم به مکه رسید به کسانی که با خود قربانی نیاورده بودند دستور داد احرام خود را به عمره تبدیل کنند؛ پس آنکه احرام حج بسته، اما قربانی به همراه ندارد، احرامش برای حج را به عمره تبدیل نموده و طواف کرده، سعی صفا و مروه را انجام داده و موی سرش را کوتاه کند. و به این ترتیب از احرامش بیرون شود. و در روایت دیگری از مسلم آمده است: رسول الله به آن دسته از ما که قربانی نیاورده بودند، دستور داد از احرام بیرون شوند (و همه چيز برای آنان حلال شود.) ما پرسيديم: چه چيز حلال می شود؟ فرمود: «همه چيز حلال می شود». "عایشه می گوید: همه جز کسانی که با خود قربانی داشتند، از احرام بیرون شدند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابوبکر و عمر و افراد ثروتمند با خود قربانی داشتند". یعنی: کسانی که با خود قربانی نداشتند پس از طواف، سعی میان صفا و مروه و کوتاه کردن مو، از احرام بیرون شدند، اما رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابوبکر و عمر و کسانی که توانایی داشتند و با خود قربانی آورده بودند، بر احرام شان باقی ماندند. زیرا آنها قربانی آورده بودند و هرکس قربانی بیاورد، اجازه ندارد احرام حجش را تبدیل به عمره نماید؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «فَلَوْلا أَنِّي سُقْتُ الْهَدْيَ لَفَعَلْتُ مِثْلَ الَّذِي أَمَرْتُكُمْ»: «اگر من هدی همراهم نمی آوردم، همان کاری را که شما را به آن دستور دادم، انجام می دادم». "عایشه می گوید: «سپس چون (به منی) رفتند، احرام بستند»" یعنی: کسانی که طواف نموده و سعی بین صفا و مروه انجام دادند و موهای خود را کوتاه کردند، وقتی در روز ترویه یعنی روز هشتم ذوالحجه به منی رفتند، احرام حج بستند. "عایشه رضی الله عنها در ادامه می گوید: «روز قربانی پاک شدم»" یعنی: روز دهم ذوالحجه که بخاطر ذبح قربانی ها روز قربانی نامیده می شود، از حیض پاک شد. "می گوید: «رسول الله به من دستور داد تا طواف افاضه را بجا آورم و من چنین کردم»" یعنی: پس از آنکه در روز قربانی از حیض پاک شد، رسول الله صلی الله علیه وسلم به او فرمان داد که طواف افاضه را بجا آورد و او نیز چنین کرد. "می گوید: «برای ما گوشت گاو آوردند. من گفتم: این چیست؟»" یعنی: برای ایشان و زنانی که همراهش بودند گوشت گاو آوردند و ایشان در مورد آن سؤال کرد. "گفتند: «رسول الله صلی الله علیه وسلم بجای زنان خویش گاو قربانی کرده است»" یعنی: رسول الله صلی الله علیه وسلم برای هریک از زنانش گاوی قربانی نموده است. "«فلمَّا كانت ليلة الحَصْبَةِ»" یعنی: وقتی شب نزول از منی فرا رسید. این شب بعد از ایام تشریق است و از این جهت به آن «حصبة» می گویند که آنها از منا بیرون می شوند و شب را در محصب سپری می کنند. در روایت بخاری آمده است: «سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم اندکی در محصب خوابيد. آنگاه بسوی خانه کعبه رفته و طواف نمود». "عایشه می گوید: گفتم: «یا رسول الله، مردم با ادای حج و عمره باز می گردند و من با ادای فقط یک حج!»" یعنی: آنها که متمتع بودند یک حج جدا و یک عمره ی جدا بجا آوردند و من که قارن بودم، بدون بجا آوردن عمره ی مفرده باز می گردم. در حج قِران عمره با داشتن نیت آن، داخل در حج است. و در روایت مسلم آمده است: «آیا مردم با دو اجر بر می گردند و من با یک اجر؟»؛ ایشان می خواست یک عمره مفرده و جدا از حج به جا آورد، چنانکه سایر امهات المؤمنین و صحابه چنین کردند و حج را تبدیل به عمره نمودند و عمره را کامل کردند و پیش از روز ترویه از احرام عمره خارج شدند؛ سپس در روز ترویه در مکه احرام حج بستند و به این ترتیب یک عمره ی مفرده و یک حج به جا آوردند. اما عایشه رضی الله عنها یک عمره ممزوج با حج قران بجا آورد نه عمره جدا؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم به او گفت: «یوم النفر (دوازده ذی الحجه) طوافت برای حج و عمره بوده»؛ یعنی: هر دو، هم حج و هم عمره برایت محسوب شد. اما ایشان امتناع نموده و می خواست یک عمره جدا داشته باشد همانطور که بقیه داشتند. "عایشه می گوید: «رسول الله صلی الله علیه وسلم به عبدالرحمن بن ابی بکر دستور داد و او مرا بر پشت شترش نمود»" یعنی: رسول الله صلی الله علیه وسلم به برادر عایشه عبدالرحمن بن ابی بکر رضی الله عنهما امر نمود که عاشیه رضی الله عنها را به تنعیم ببرد، تا از آنجا عمره اش را شروع نماید و همانند سایر مردم باشد. و چنانکه در روایت مسلم آمده، عبدالرحمن ایشان را پشت سر خود بر شترش سوار کرد. "عایشه می گوید: «من به یاد دارم که چون جوان و کم سن و سال بودم، مرا چرت گرفت و صورتم به عقب کجاوه شتر می خورد»" یعنی: وقتی پشت سر عبدالرحمن سوار شد تا به تنیعم برود، او را چنان چرت گرفت که از شدت چرت، سرش به عقب کجاوه برخورد می کرد. "«تا اینکه به تنعیم رسیدیم و من در آنجا نیت عمره نموده و احرام عمره بستم، به جای عمره ای که مردم انجام داده بودند»" یعنی: وقتی به تنعیم رسیدند، عایشه رضی الله عنها نیت عمره ی مستقل نمود بجای عمره ای که مردم در اول انجام داده بودند. و در روایتی در صحیحین آمده که وقتی عایشه عمره اش را ادا کرد، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «این بجای عمره توست». یعنی: این عمره بجای عمره ای است که که می خواستی بصورت جدا و بدون ممزوج بودن با حج انجام دهی اما حیض تو را از آن باز داشت.

مرجع

صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، الطبعة: 1423هـ. لسان العرب، محمد بن مكرم بن منظور الأنصاري، دار صادر، بيروت، الطبعة: الثالثة 1414هـ. كشف المشكل من حديث الصحيحين، جمال الدين أبو الفرج عبد الرحمن بن الجوزي، تحقيق: علي حسين البواب، الناشر: دار الوطن، الرياض. المصباح المنير في غريب الشرح الكبير، أحمد بن محمد بن علي الفيومي، الناشر: المكتبة العلمية، بيروت. النهاية في غريب الحديث والأثر، مجد الدين أبو السعادات المبارك بن الأثير، تحقيق: طاهر أحمد الزاوى، محمود محمد الطناحي، نشر: المكتبة العلمية، بيروت، الطبعة: 1399هـ، 1979م. المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج، أبو زكريا محيي الدين النووي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، الطبعة: الثانية 1392هـ. إكمال المعلم بفوائد مسلم، عياض بن موسى اليحصبي السبتي، المحقق: يحيى إسماعيل، الناشر: دار الوفاء للطباعة والنشر والتوزيع، مصر، الطبعة: الأولى، 1419هـ، 1998م. تسهيل الإلمام بفقه الأحاديث من بلوغ المرام، صالح بن فوزان بن عبد الله الفوزان، اعتنى بإخراجه عبدالسلام بن عبد الله السليمان، الرسالة، بيروت، الطبعة: الأولى 1427هـ، 2006م. توضيح الأحكام مِن بلوغ المرام، عبد الله بن عبد الرحمن البسام، مكتبة الأسدي، مكة المكرّمة، الطبعة: الخامِسَة 1423هـ، 2003م. فتح ذي الجلال والإكرام شرح بلوغ المرام، محمد بن صالح العثيمين، تحقيق: صبحي بن محمد رمضان، وأم إسراء بنت عرفة، المكتبة الإسلامية، الطبعة: الأولى 1427هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

حدیث جابر در رابطه با چگونگی حجة الوداع

عن جعفر بن محمد، عن أبيه، قال: دخلنا على جابر بن عبد الله، فسأل عن القوم حتى انتهى إلي، فقلت: أنا محمد بن علي بن حسين، فأهوى بيده إلى رأسي فنزع زري الأعلى، ثم نزع زري الأسفل، ثم وضع كفه بين ثديي وأنا يومئذ غلام شاب، فقال: مرحبا بك، يا ابن أخي، سَلْ عما شِئْتَ، فسألته، وهو أعمى، وحضر وقت الصلاة، فقام في نَسَاجَة مُلتحفا بها، كلما وضعها على منَكْبِهِ رَجَعَ طَرَفَاهَا إليه من صغرها، ورداؤه إلى جنبه، على المِشْجَبِ، فصلى بنا، فقلت: أخبرني عن حجة رسول الله صلى الله عليه وسلم، فقال: بيده فعقد تسعا، فقال: إن رسول الله صلى الله عليه وسلم مكث تسع سنين لم يحج، ثم أذَّنَ في الناس في العاشرة، أن رسول الله صلى الله عليه وسلم حاج، فقدم المدينة بشر كثير، كلهم يلتمس أن يأتَمَّ برسول الله صلى الله عليه وسلم، ويعمل مثل عمله، فخرجنا معه، حتى أتينا ذا الحليفة، فولدت أسماء بنت عميس محمد بن أبي بكر، فأرسلت إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم: كيف أصنع؟ قال: «اغتسلي، واستَثْفِرِي بثوب وأحرمي» فصلى رسول الله صلى الله عليه وسلم في المسجد، ثم ركب القَصْوَاءَ، حتى إذا استوت به ناقته على البَيْدَاءِ، نظرت إلى مَدِّ بصري بين يديه، من راكب وماش، وعن يمينه مثل ذلك، وعن يساره مثل ذلك، ومن خلفه مثل ذلك، ورسول الله صلى الله عليه وسلم بين أظهرنا، وعليه ينزل القرآن، وهو يعرف تأويله، وما عمل به من شيء عملنا به، فأهل بالتوحيد «لبيك اللهم، لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إن الحمد والنعمة لك، والملك لا شريك لك» وأهل الناس بهذا الذي يهلون به، فلم يرد رسول الله صلى الله عليه وسلم عليهم شيئا منه، ولزم رسول الله صلى الله عليه وسلم تلبيته، قال جابر رضي الله عنه: لسنا ننوي إلا الحج، لسنا نعرف العمرة، حتى إذا أتينا البيت معه، استلم الركن فرمل ثلاثا ومشى أربعا، ثم نفذ إلى مقام إبراهيم عليه السلام، فقرأ: ﴿واتخذوا من مقام إبراهيم مصلى﴾ [البقرة: 125] فجعل المقام بينه وبين البيت، فكان أبي يقول - ولا أعلمه ذكره إلا عن النبي صلى الله عليه وسلم -: كان يقرأ في الركعتين قل هو الله أحد وقل يا أيها الكافرون، ثم رجع إلى الركن فاستلمه، ثم خرج من الباب إلى الصفا، فلما دنا من الصفا قرأ: ﴿إن الصفا والمروة من شعائر الله﴾ [البقرة: 158] «أبدأ بما بدأ الله به» فبدأ بالصفا، فرقي عليه، حتى رأى البيت فاستقبل القبلة، فوحد الله وكبره، وقال: «لا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد وهو على كل شيء قدير، لا إله إلا الله وحده، أنجز وعده، ونصر عبده، وهزم الأحزاب وحده» ثم دعا بين ذلك، قال: مثل هذا ثلاث مرات، ثم نزل إلى المروة، حتى إذا انصبت قدماه في بطن الوادي سعى، حتى إذا صعدتا مشى، حتى أتى المروة، ففعل على المروة كما فعل على الصفا، حتى إذا كان آخر طوافه على المروة، فقال: «لو أني استقبلت من أمري ما استدبرت لم أَسُقِ الهدي، وجعلتها عمرة، فمن كان منكم ليس معه هدي فليحل، وليجعلها عمرة»، فقام سراقة بن مالك بن جعشم، فقال: يا رسول الله، ألعامنا هذا أم لأبد؟ فشبك رسول الله صلى الله عليه وسلم أصابعه واحدة في الأخرى، وقال: «دخلت العمرة في الحج» مرتين «لا بل لأبد أبد» وقدم علي من اليمن ببدن النبي صلى الله عليه وسلم، فوجد فاطمة رضي الله عنها ممن حل، ولبست ثيابا صبيغا، واكتحلت، فأنكر ذلك عليها، فقالت: إن أبي أمرني بهذا، قال: فكان علي يقول، بالعراق: فذهبت إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم مُحَرِّشاً على فاطمة للذي صنعت، مستفتيا لرسول الله صلى الله عليه وسلم فيما ذكرت عنه، فأخبرته أني أنكرت ذلك عليها، فقال: «صدقت صدقت، ماذا قلت حين فرضت الحج؟» قال قلت: اللهم، إني أهل بما أهل به رسولك، قال: «فإن معي الهدي فلا تحل» قال: فكان جماعة الهدي الذي قدم به علي من اليمن والذي أتى به النبي صلى الله عليه وسلم مائة، قال: فحل الناس كلهم وقصروا، إلا النبي صلى الله عليه وسلم ومن كان معه هدي، فلما كان يوم التروية توجهوا إلى منى، فأهلوا بالحج، وركب رسول الله صلى الله عليه وسلم، فصلى بها الظهر والعصر والمغرب والعشاء والفجر، ثم مكث قليلا حتى طلعت الشمس، وأمر بِقُبَّةٍ من شَعَرٍ تُضْرَبُ له بنِمَرِةَ، فسار رسول الله صلى الله عليه وسلم ولا تشك قريش إلا أنه واقف عند المشعر الحرام، كما كانت قريش تصنع في الجاهلية، فأجاز رسول الله صلى الله عليه وسلم حتى أتى عرفة، فوجد القبة قد ضربت له بنمرة، فنزل بها، حتى إذا زاغت الشمس أمر بالقصواء، فرحلت له، فأتى بطن الوادي، فخطب الناس وقال: «إن دماءكم وأموالكم حرام عليكم، كحرمة يومكم هذا في شهركم هذا، في بلدكم هذا، ألا كل شيء من أمر الجاهلية تحت قدمي موضوع، ودماء الجاهلية موضوعة، وإن أول دم أضع من دمائنا دم ابن ربيعة بن الحارث، كان مسترضعا في بني سعد فقتلته هذيل، وربا الجاهلية موضوع، وأول ربا أضع ربانا ربا عباس بن عبد المطلب، فإنه موضوع كله، فاتقوا الله في النساء، فإنكم أخذتموهن بأمان الله، واستحللتم فروجهن بكلمة الله، ولكم عليهن أن لا يوُطئن فُرُشَكُم أحدا تكرهونه، فإن فعلن ذلك فاضربوهن ضربا غير مُبَرِّحٍ، ولهن عليكم رزقهن وكسوتهن بالمعروف، وقد تركت فيكم ما لن تضلوا بعده إن اعتصمتم به، كتاب الله، وأنتم تسألون عني، فما أنتم قائلون؟» قالوا: نشهد أنك قد بلغت وأديتَ ونصحت،َ فقال: بإصبعه السبابة، يرفعها إلى السماء ويَنْكُتُها إلى الناس «اللهم، اشهد، اللهم، اشهد» ثلاث مرات، ثم أذن، ثم أقام فصلى الظهر، ثم أقام فصلى العصر، ولم يصل بينهما شيئا، ثم ركب رسول الله صلى الله عليه وسلم، حتى أتى الموقف، فجعل بطن ناقته القصواء إلى الصخرات، وجعل حبل المشاة بين يديه، واستقبل القبلة، فلم يزل واقفا حتى غربت الشمس، وذهبت الصُّفْرَة قليلا، حتى غاب القُرص، وأرْدَفَ أسامة خلفه، ودفع رسول الله صلى الله عليه وسلم وقد شَنَقَ للقصواء الزِّمَامَ حتى إن رأسها ليصيب مَوْرِكَ رَحْلِهِ، ويقول بيده اليمنى «أيها الناس، السكينة السكينة». كلما أتى حبلا من الحبال أرخى لها قليلا، حتى تصعد، حتى أتى المزدلفة، فصلى بها المغرب والعشاء بأذان واحد وإقامتين، ولم يسبح بينهما شيئا، ثم اضطجع رسول الله صلى الله عليه وسلم حتى طلع الفجر، وصلى الفجر، حين تبين له الصبح، بأذان وإقامة، ثم ركب القصواء، حتى أتى المشعر الحرام، فاستقبل القبلة، فدعاه وكبره وهلله ووحده، فلم يزل واقفا حتى أسفر جدا، فدفع قبل أن تطلع الشمس، وأردف الفضل بن عباس، وكان رجلا حسن الشعر أبيض وسيما، فلما دفع رسول الله صلى الله عليه وسلم مرت به ظعن يجرين، فطفق الفضل ينظر إليهن، فوضع رسول الله صلى الله عليه وسلم يده على وجه الفضل، فحول الفضل وجهه إلى الشق الآخر ينظر، فحول رسول الله صلى الله عليه وسلم يده من الشق الآخر على وجه الفضل، يصرف وجهه من الشق الآخر ينظر، حتى أتى بطن محسر، فحرك قليلا، ثم سلك الطريق الوسطى التي تخرج على الجمرة الكبرى، حتى أتى الجمرة التي عند الشجرة، فرماها بسبع حصيات، يكبر مع كل حصاة منها، مثل حصى الخذف، رمى من بطن الوادي، ثم انصرف إلى المنحر، فنحر ثلاثا وستين بيده، ثم أعطى عليا، فنحر ما غبر، وأشركه في هديه، ثم أمر من كل بدنة ببضعة، فجعلت في قدر، فطبخت، فأكلا من لحمها وشربا من مرقها، ثم ركب رسول الله صلى الله عليه وسلم فأفاض إلى البيت، فصلى بمكة الظهر، فأتى بني عبد المطلب، يسقون على زمزم، فقال: «انزعوا، بني عبد المطلب، فلولا أن يغلبكم الناس على سقايتكم لنَزَعْتْ ُمعكم» فناولوه دلوا فشرب منه.
از جعفر بن محمد از پدرش روایت است که می گوید: «نزد جابر بن عبدالله رضی الله عنهما رفتيم. وی از ما خواست تا خودمان را معرفی کنيم تا اينکه نوبت من رسيد. گفتم: من محمد بن علی بن حسين هستم. او دستش را به سوی سرم پايين آورد و نخست دکمه ی اول پيراهنم را باز نمود؛ سپس دکمه ی بعدی را باز نمود و دستش را روی سينه ام گذاشت و به من که در آن هنگام نوجوان بودم، گفت: ای برادرزاده ام، خوش آمدی. هرچه می خواهی بپرس. او نابينا بود و من از او مسائلی پرسيدم. آنگاه وقت نماز فرا رسيد. پس او که خودش را در يک پارچه ی بافتنی پيچيده بود، برخاست و نماز را برای ما اقامه نمود. پارچه اش به اندازه ای کوتاه بود که هرگاه آن را بالای شانه هايش می انداخت، دو طرفش پايين می افتاد. و اين درحالی بود که ردای او کنارش بالای جالباسی آويزان بود. من گفتم: درباره ی حج رسول الله صلی الله علیه وسلم برايم بگو. او نُه انگشت دستش را بست و گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم نُه سال در مدينه ماند بدون اينکه حج نمايد. آنگاه در سال دهم، اعلان نمود که رسول الله صلی الله علیه وسلم به حج می رود. لذا جمع کثيری به مدينه آمدند. همگی می خواستند به رسول الله صلی الله علیه وسلم اقتدا نمايند و مانند ايشان عمل کنند. به هر حال، ما با ايشان براه افتاديم تا اينکه به ذو الحليفه رسيديم. در آنجا اسماء دختر عُميس رضی الله عنهما محمد بن ابی بکر را وضع حمل نمود و قاصدی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم فرستاد که: چکار کنم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «اغْتَسِلِي وَاسْتَثْفِرِي بِثَوْبٍ وَأَحْرِمِي»: «غسل کن، پارچه ای استفاده کن و احرام ببند». آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم دو رکعت نماز در مسجد خواند و بر شترش قصواء سوار شد تا اينکه به بيداء رسيد. در آنجا من نگاهی انداختم تا جايی که با چشم قابل مشاهده بود، روبرو، پشت سر، سمت راست و سمت چپش را جمعيت سواره و پياده فرا گرفته بود. و رسول الله صلی الله علیه وسلم در ميان ما بود و قرآن بر ایشان نازل می شد و تفسيرش را خوب می دانست و هر عملی رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام می داد ما نيز انجام می داديم. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم لبيک يکتاپرستی سر داد و فرمود: «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لاَ شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إِنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ، وَالْمُلْكَ لاَ شَرِيكَ لَكَ». و مردم با کلماتی که امروزه لبيک می گويند، لبيک گفتند. (اشاره به بعضی از الفاظ لبيک که از برخی صحابه نقل شده است). و رسول الله صلی الله علیه وسلم به هيچيک از الفاظ آنها ايراد نگرفت ولی بر تلبیه خود پايبند بود. جابر رضی الله عنه می گويد: ما فقط قصد انجام حج داشتيم و از عمره اطلاعی نداشتيم تا اينکه همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم به خانه ی الله آمديم. رسول الله صلی الله علیه وسلم رکن حجر الاسود را استلام نمود (روی آن دست کشيد) و در سه شوط اول، گام های نزديک به هم و تندی برداشت (رمل نمود) و در چهار شوط ديگر به صورت عادی راه رفت. سپس بسوی مقام ابراهيم علیه السلام حرکت کرد و این آيه را خواند: «وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلًّى» [بقره: 125] «مقام ابراهیم را نمازگاهی برای خویش انتخاب کنید» و مقام را بين خود و خانه قرار داد (و دو رکعت نماز خواند). جعفر می گويد: پدرم گفت: مطمئنم که از رسول الله صلی الله علیه وسلم نقل می کرد که ايشان در آن دو رکعت، سوره های کافرون و اخلاص را خواند. سپس دوباره نزد حجر الاسود برگشت و آن را استلام نمود. آنگاه از دروازه به سوی صفا خارج شد. هنگامی که به صفا نزديک شد، اين آيه را تلاوت فرمود: «إِنَّ الصَّفَا وَالمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللهِ» [بقره: 158] «همانا صفا و مروه از نشانه های الهی هستند» و فرمود: «أَبْدَأُ بِمَا بَدَأَ اللَّهُ بِهِ»: «با همان چيزی که الله آغاز نموده، آغاز می کنم». به همین خاطر سعی را از صفا آغاز نمود و به اندازه ای بر آن بالا رفت تا اينکه کعبه را مشاهده نمود. آنگاه رو به قبله ايستاد و بعد از بيان يگانگی و بزرگی الله متعال فرمود: «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ، وَنَصَرَ عَبْدَهُ، وَهَزَمَ الأَحْزَابَ وَحْدَهُ»: «هيچ معبود بر حقی جز الله وجود ندارد؛ او يکتا است و شريکی ندارد؛ پادشاهی و حمد و ثنا فقط از آن اوست؛ او بر انجام هر کاری تواناست؛ هيچ معبودی بجز الله يگانه وجود ندارد؛ وعده اش را عملی نمود، بنده اش را ياری کرد و احزاب را به تنهايی شکست داد». سپس دعا نمود و در اين ميان، کلمات فوق را سه بار تکرار نمود. آنگاه بسوی مروه به راه افتاد تا اينکه به وسط وادی رسيد؛ در آنجا دويد تا اينکه صعود آغاز شد. آنگاه به صورت عادی راه رفت تا اينکه به مروه رسيد؛ پس همان کارهايی را که بالای صفا انجام داده بود، بالای مروه نيز انجام داد. و در آخرين سعی، بالای مروه فرمود: «لَوْ أَنِّي اسْتَقْبَلْتُ مِنْ أَمْرِي مَا اسْتَدْبَرْتُ لَمْ أَسُقْ الْهَدْيَ، وَجَعَلْتُهَا عُمْرَةً، فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ لَيْسَ مَعَهُ هَدْيٌ فَلْيَحِلَّ، وَلْيَجْعَلْهَا عُمْرَةً»: «اگر آنچه اکنون می دانم، ابتدا می دانستم، هدی (شکرانه) با خود نمی آوردم و اين (اعمالم) را عمره قرار می دادم. پس هریک از شما که هَدی با خود همراه ندارد، از احرام بيرون بيايد و آن را عمره به حساب آورد». در اين هنگام سراقه بن مالک بن جعشم برخاست و گفت: آيا اين کار، ويژه ی اين سال ماست يا هميشگی است؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم انگشتان يک دستش را در دست ديگرش برد و دو بار فرمود: «دَخَلَتْ الْعُمْرَةُ فِي الْحَجِّ»: «عمره در حج داخل شده است». و افزود: «لَا بَلْ لِأَبَدٍ أَبَدٍ»: «نه، برای هميشه و ابدی است». علی رضی الله عنه شتران رسول الله صلی الله علیه وسلم را از يمن آورد و متوجه شد که فاطمه جزو کسانی است که از احرام بيرون آمده، لباس رنگ شده پوشيده و چشمانش را سرمه نموده است. پس اين کار فاطمه را نپسنديد و انکار نمود. فاطمه رضی الله عنها گفت: پدرم مرا به انجام اين کار دستور داده است. راوی می گويد: بعد از آن، علی در عراق سخنرانی نمود و گفت: «آنگاه نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفتم و فاطمه را به خاطر کاری که انجام داده بود سرزنش کردم. در عين حال از رسول الله صلی الله علیه وسلم آنچه را که فاطمه از ايشان نقل کرد، سوال نمودم و به ایشان گفتم که من از فاطمه به خاطر اين کارش، انتقاد کردم. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «صَدَقَتْ صَدَقَتْ، مَاذَا قُلْتَ حِينَ فَرَضْتَ الْحَجَّ؟»: «فاطمه راست گفته است؛ راست گفته است. تو هنگام نيت حج چه گفتی؟» علی می گويد: گفتم: پروردگارا، من به همان نيتی احرام می بندم که پيامبرت احرام بسته است. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَإِنَّ مَعِيَ الْهَدْيَ فَلَا تَحِلُّ»: «من هدی همراه خود آورده ام. پس تو از احرام بيرون نيا». راوی می گويد: شترانی را که علی رضی الله عنه به عنوان هدی، همراه خود از يمن آورده بود و شترانی را که رسول الله صلی الله علیه وسلم با خود آورده بود، در مجموع، صد شتر بودند. به هر حال، بجز رسول الله صلی الله علیه وسلم و کسانی که همراه خود هدی آورده بودند، ساير مردم موهای شان را کوتاه کردند و از احرام بيرون آمدند. و روز هشتم (ذوالحجه) برای حج، احرام بستند و به سوی منا حرکت کردند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم مسير را سواره طی نمود و نمازهای ظهر، عصر، مغرب، عشا و صبح (روز بعد) را در منا خواند و مقداری صبر نمود تا اينکه خورشيد طلوع کرد. آنگاه دستور داد تا در نَمِره خيمه ای مويين برايش بر پا کنند. بعد از آن به راه افتاد. قريش مطمئن بودند که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مشعر الحرام، همان جايی که آنان در دوران جاهليت توقف می کردند، توقف می نمايد؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم از مشعر الحرام عبور نمود و به عرفه رسيد. در آنجا ديد که خيمه را برايش در نَمِره برپا کرده اند. لذا در آنجا توقف نمود تا اينکه خورشيد مائل گرديد. در اين هنگام، دستور داد تا شترش قصواء را برايش پالان کنند. آنگاه به وسط وادی (عُرنه) آمد و برای مردم سخنرانی نمود و فرمود: «إِنَّ دِمَاءَكُمْ وَأَمْوَالَكُمْ حَرَامٌ عَلَيْكُمْ، كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هَذَا فِي شَهْرِكُمْ هَذَا، فِي بَلَدِكُمْ هَذَا، أَلَا كُلُّ شَيْءٍ مِنْ أَمْرِ الْجَاهِلِيَّةِ تَحْتَ قَدَمَيَّ مَوْضُوعٌ، وَدِمَاءُ الْجَاهِلِيَّةِ مَوْضُوعَةٌ، وَإِنَّ أَوَّلَ دَمٍ أَضَعُ مِنْ دِمَائِنَا دَمُ ابْنِ رَبِيعَةَ بْنِ الْحَارِثِ، كَانَ مُسْتَرْضِعًا فِي بَنِي سَعْدٍ فَقَتَلَتْهُ هُذَيْلٌ، وَرِبَا الْجَاهِلِيَّةِ مَوْضُوعٌ، وَأَوَّلُ رِبًا أَضَعُ رِبَانَا رِبَا عَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، فَإِنَّهُ مَوْضُوعٌ كُلُّهُ، فَاتَّقُوا اللَّهَ فِي النِّسَاءِ، فَإِنَّكُمْ أَخَذْتُمُوهُنَّ بِأَمَانِ اللَّهِ، وَاسْتَحْلَلْتُمْ فُرُوجَهُنَّ بِكَلِمَةِ اللَّهِ، وَلَكُمْ عَلَيْهِنَّ أَنْ لَا يُوطِئْنَ فُرُشَكُمْ أَحَدًا تَكْرَهُونَهُ، فَإِنْ فَعَلْنَ ذَلِكَ فَاضْرِبُوهُنَّ ضَرْبًا غَيْرَ مُبَرِّحٍ، وَلَهُنَّ عَلَيْكُمْ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَقَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ مَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ إِنْ اعْتَصَمْتُمْ بِهِ، كِتَابُ اللَّهِ، وَأَنْتُمْ تُسْأَلُونَ عَنِّي، فَمَا أَنْتُمْ قَائِلُونَ»: «همانا مال و جان شما مانند اين روز، اين ماه و اين سرزمين، محترم هستند؛ بدانيد که همه ی امور جاهليت را زير پا گذاشتم؛ قتل های دوران جاهليت، ناديده گرفته می شوند. و اولين خونی که از خون های مان گذشت می نمايم، خون ربيعه بن حارث است؛ او به هدف شيرخوارگی در قبيله ی بنی سعد، به سر می برد که توسط قبيله ی هذيل کشته شد. رباهای دوران جاهليت نيز ناديده گرفته می شوند. و اولين ربایی که از رباهای مان گذشت می نمايم، ربای عباس بن عبدالمطلب است. همانا همه ی آن، بخشيده شده است. درباره ی زنان از الله بترسيد. زيرا شما آنان را با عهد و پيمان الله به عقد خود در آورده ايد و طبق شريعت الهی، شرمگاه های شان را برای خود حلال ساخته ايد. يکی از حقوق شما بر آنان اين است که کسی را که دوست نداريد به خانه های تان راه ندهند. اگر اين کار را کردند، آنان را تنبيه کنيد نه تنبيهی بسيار سخت. و حق آنان بر شما اين است که آنان را بخوبی و به اندازه ی توان، خوراک و پوشاک بدهيد. همانا در ميان شما چيزی به جا گذاشتم که اگر به آن چنگ بزنيد، گمراه نمی شويد. و آن کتاب الله است. از شما در مورد من (روز قيامت) خواهند پرسيد؛ چه جوابی می دهيد؟». صحابه رضوان الله عليهم اجمعين گفتند: گواهی می دهيم که شما پيام را رسانديد، امانت را ادا کرديد و نصيحت نموديد. در اين هنگام، رسول الله صلی الله علیه وسلم که انگشت سبابه اش را بسوی آسمان بلند می نمود و مرتب به سوی مردم اشاره می کرد، فرمود: «اللَّهُمَّ اشْهَدْ، اللَّهُمَّ اشْهَدْ»: «پروردگارا، گواه باش، پروردگارا، گواه باش». و اين جمله را سه بار تکرار نمود. سپس اذان و اقامه گفت و نماز ظهر را خواند. آنگاه، اقامه گفت و بدون اينکه ميان نماز ظهر و عصر، نماز ديگری بخواند، نماز عصر را خواند. بعد از آن سوار بر مرکبش شد و شکم شترش را به سوی صخره ها (تخته سنگ های کوه رحمت) قرار داد طوری که راه افراد پياده، روبرويش قرار گرفت و رو به قبله نمود. و همچنان ايستاد تا اينکه خورشيد غروب کرد و زردی آن اندکی از بين رفت و قرص آن ناپديد گرديد. و اسامه را پشت سرش سوار کرده بود. آنگاه حرکت نمود. رسول الله صلی الله علیه وسلم طوری مهار شتر را می کشيد که سر شتر به قسمت جلوی پالان آن چسبيده بود (شتر را کنترل می نمود تا آهسته راه برود) و با دست راستش اشاره می نمود و می فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ السَّكِينَةَ السَّكِينَةَ»: «ای مردم، آرامش را حفظ کنيد، آرامش را حفظ کنيد». هرگاه به تپه های ريگ می رسيد، اندکی مهار شتر را شل می نمود تا شتر بالای تپه برود. و اينگونه به مسيرش ادامه داد تا اينکه به مزدلفه رسيد؛ در آنجا با يک اذان و دو اقامه، نماز مغرب و عشا را خواند؛ بدون اينکه ميان آنها نفلی بخواند. سپس دراز کشيد تا اينکه فجر طلوع نمود. و هنگامی که صبح برايش هويدا گرديد، نماز صبح را با اذان و اقامه خواند. آنگاه بر شترش قصواء سوار شد تا اينکه به مشعر الحرام آمد. در آنجا رو به قبله نمود و دعا کرد و تکبير و لا اله الا الله گفت و يگانگی الله را بيان نمود و همچنان ايستاد تا اينکه هوا خوب روشن شد. و قبل از اينکه خورشيد طلوع کند، حرکت نمود. اين بار، فضل بن عباس را که دارای چهره ای سفيد و زيبا بود و موهای زیبایی داشت، پشت سرش سوار نمود. هنگامی که رسول الله صلی الله علیه وسلم حرکت نمود، زنانی که می دويدند از کنار ايشان عبور کردند. و فضل شروع به نگاه کردن به آنان نمود که رسول الله صلی الله علیه وسلم دستش را روی صورت فضل گذاشت و فضل چهره اش را به طرف ديگر برگرداند و نگاه می کرد. رسول الله صلی الله علیه وسلم چهره ی فضل را از آن طرف ديگر نيز برگرداند. ولی فضل از آن طرف ديگر نگاه می کرد. به هر حال، اينگونه رسول الله صلی الله علیه وسلم به مسيرش ادامه داد تا اينکه به وادی محسّر رسيد. در آنجا اندکی شتر را تندتر راند. سپس راه وسطی را که به جمره ی بزرگ می رسد، در پيش گرفت تا اينکه به جمره ای که کنار درخت است (جمره ی بزرگ) رسيد. پس آن را با هفت سنگ ريزه رمی نمود. و هنگام پرتاب هريک از آنها تکبير می گفت. هر سنگریزه به اندازه ی باقلا بود که آن را از وسط وادی پرت می کرد. آنگاه به محل قربانی نمودن رفت و شصت و سه شتر را با دست (مبارکش) ذبح نمود. و بقيه ی شترها را به علی رضی الله عنه داد تا ذبح نمايد. (مجموع آنها صد شتر بودند). و اينگونه علی را در هدیش، شريک نمود. سپس دستور داد تا از هر شتر، يک قطعه در ديگ بگذارند. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم و علی هر دو از گوشت و آبگوشت درست شده، ميل نمودند. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم سوار شتر شد و به کعبه آمد و نماز ظهر را در مکه خواند. و در آنجا فرزندان عبدالمطلب را ديد که کنار زمزم ايستاده اند و مردم را آب می دهند. پس فرمود: «انْزِعُوا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَلَوْلَا أَنْ يَغْلِبَكُمْ النَّاسُ عَلَى سِقَايَتِكُمْ لَنَزَعْتُ مَعَكُمْ»: «ای فرزندان عبدالمطلب، آب بکشيد؛ اگر بيم آن نمی رفت که مردم به شما هجوم آورند و خدمت آب دادن را از شما بگيرند، من هم همراه شما آب می کشيدم». پس آنان يک دلو آب به رسول الله صلی الله علیه وسلم تقديم نمودند و ایشان از آن آب نوشید.
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

این حدیث شریف کیفیت حج رسول الله صلی الله علیه وسلم را بیان می کند و اینکه ایشان در سال ده هجری حج نمود و حج و عمره را با یکدیگر انجام داده و با خود قربانی آورده بود. و هیچکس مانند ایشان احرام نبست، مگر تعداد اندکی از صحابه که با خود قربانی آورده بودند، مانند علی بن ابی طالب رضی الله عنه. امام نووی رحمه الله در شرح خود بر صحیح مسلم می گوید: «حدیث جابر حدیث بزرگی است که در بر دارنده فواید متعدد و قواعد بسیار مهمی است. این حدیث را مسلم به تنهایی روایت نموده و بخاری در صحیح خود روایت نکرده است. ابوداود نیز همانند روایت مسلم را در کتابش آورده است. قاضی می گوید: مردم نکات و مباحث فقهی بسیاری از این حدیث برداشت نموده اند. و ابن منذر در این رابطه کتاب بزرگی تصنیف کرده و صد و پنجاه و چند مسئله فقهی را از آن استنباط کرده است و اگر بیشتر بررسی می کرد، نزدیک به همین تعداد مسئله فقهی دیگر را استنباط نموده و بر آن می افزود».

مرجع

- صحيح مسلم؛ للإمام مسلم بن الحجاج، حققه ورقمه محمد فؤاد عبدالباقي، دار عالم الكتب-الرياض، الطبعة الأولى، 1417هـ. - توضيح الأحكام من بلوغ المرام للحافظ أحمد بن علي بن حجر العسقلاني، عبدالله بن عبد الرحمن البسام، مكتبة الأسدي، مكة، ط الخامسة 1423هـ. - فتح ذي الجلال والإكرام بشرح بلوغ المرام للشيخ ابن عثيمين- المكتبة الإسلامية القاهرة- تحقيق صبحي رمضان وأم إسراء بيومي- الطبعة الأولى 1427.

این حدیث در HadeethEnc.com
۸ از ۹
۹ حدیث
  1. عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه از رسول الله صلى الله عليه وسلم اجازه خواست تا شب هايی را كه حجاج در منا می گذرانند، برای تهيه آب آشاميدنی آنها در مكه بماند. و رسول الله صلى الله عليه وسلم نيز به او اجازه داد.
  2. به مردم امر شد كه آخرين عمل شان در ايام حج، طواف (وداع) باشد مگر زنان حائضه كه از اين قانون مستثنا می باشند.
  3. رسول الله صلى الله عليه وسلم را ديدم كه هنگام ورود به مكه، در آغاز طواف حجر الاسود را می بوسيد و از هفت شوط، در سه شوط اول رمل می كرد.
  4. ای رسول خدا، چه شده که مردم از احرام عمره بيرون آمده اند ولی شما هنوز در احرام باقی مانده ايد؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «من (به نيت باقی ماندن مدتی طولانی در احرام) به موی خود صمغ کشيده ام و با خود قربانی آورده ام بنابراين تا زمانی که قربانی نکرده ام، از احرام بيرون نمی آيم».
  5. ابن مسعود رضی الله عنه خانه را در سمت چپ خود و مِنی را در سمت راست خود قرار داده و سپس می گوید: این جایی بود که سوره ی بقره بر رسول الله صلی الله علیه وسلم نازل شد.
  6. وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم از عرفات به سوی مزدلفه خارج می شد، چگونه حرکت می کرد؟ اسامه گفت: سرعت حرکتش متوسط بود و اگر جای خالی پيدا می کرد سرعت می گرفت.
  7. این چیزی است که الله برای دختران آدم مقدر کرده است، همه ی اعمال یک حاجی را انجام بده غیر از طواف خانه ی کعبه؛ تا پاک شوی.
  8. حدیث جابر در رابطه با چگونگی حجة الوداع
  9. رسول الله صلی الله علیه وسلم سوار بر زین و پالان کهنه ای و قطیفه ای که بهای آن معادل چهار درهم یا کمتر بود، حج نمود و سپس فرمود: «یا الله، حجی بود به دور از ریا و شهرت».

هر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همان‌گونه که HadeethEnc.com منتشر می‌کند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمی‌آورد. ترجمه‌ها و شرح‌ها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان می‌کنند؛ بازبینان سبیل آن‌ها را بررسی نکرده‌اند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com