عَنِ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ رَضيَ اللهُ عنه قَالَ: أَمَرَنَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِسَبْعٍ، وَنَهَانَا عَنْ سَبْعٍ: أَمَرَنَا بِعِيَادَةِ الْمَرِيضِ، وَاتِّبَاعِ الْجَنَازَةِ، وَتَشْمِيتِ الْعَاطِسِ، وَإِبْرَارِ الْقَسَمِ، أَوِ الْمُقْسِمِ، وَنَصْرِ الْمَظْلُومِ، وَإِجَابَةِ الدَّاعِي، وَإِفْشَاءِ السَّلَامِ، وَنَهَانَا عَنْ خَوَاتِيمَ -أَوْ عَنْ تَخَتُّمٍ- بِالذَّهَبِ، وَعَنْ شُرْبٍ بِالْفِضَّةِ، وَعَنِ الْمَيَاثِرِ، وَعَنِ الْقَسِّيِّ، وَعَنْ لُبْسِ الْحَرِيرِ وَالْإِسْتَبْرَقِ وَالدِّيبَاجِ.
از براء بن عازب رضیاللهعنه روایت است که گفت: «أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِسَبْعٍ، وَنَهَانَا عَنْ سَبْعٍ: أَمَرَنَا بِعِيَادَةِ الْمَرِيضِ، وَاتِّبَاعِ الْجَنَازَةِ، وَتَشْمِيتِ الْعَاطِسِ، وَإِبْرَارِ الْقَسَمِ، أَوِ الْمُقْسِمِ، وَنَصْرِ الْمَظْلُومِ، وَإِجَابَةِ الدَّاعِي، وَإِفْشَاءِ السَّلَامِ، وَنَهَانَا عَنْ خَوَاتِيمَ -أَوْ عَنْ تَخَتُّمٍ- بِالذَّهَبِ، وَعَنْ شُرْبٍ بِالْفِضَّةِ، وَعَنِ الْمَيَاثِرِ، وَعَنِ الْقَسِّيِّ، وَعَنْ لُبْسِ الْحَرِيرِ وَالْإِسْتَبْرَقِ وَالدِّيبَاجِ.» یعنی: «رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم ما را به هفت چیز امر کردند و از هفت چیز نهی کردند: ما را به عیادت بیمار، تشییع جنازه، دعا برای عطسهکننده، عمل کردن به سوگندِ سوگندخورنده و تصدیق او، یاری مظلوم، پذیرش دعوتِ دعوتکننده و آشکار کردن سلام امر کردند. و ما را از انگشترهای طلا - یا انگشتر به دست کردن از - طلا، و از نوشیدن در [ظروف] نقره، و از «میاثر» (بالشچههای یا زینپوشهای ابریشمی)، و از «قسیّ» (پارچهٔ مخلوط با ابریشم)، و از پوشیدن حریر و استبرق و دیبا نهی کردند».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح
پیامبر صلیاللهعلیهوسلم مسلمانان را به هفت خصلت امر و از هفت خصلت نهی کردند؛ پس آنهایی که به آنها امر کردند عبارتند از: اول: عیادت بیمار. دوم: تشییع جنازه و مشارکت در نماز خواندن بر آنها و دفنشان و دعا برایشان. سوم: دعا برای کسی که عطسه زد و الحمدلله را گفت، به این صورت که به او گفته شود: «یَرحَمُکَ الله» (الله تو را رحمت کند). چهارم: عمل کردن به سوگندِ سوگندخورنده و تصدیق او، به این معنا که اگر کسی بر امری سوگند خورد و تو میتوانی کاری کنی که سوگندش [درست از آب درآید و] شکسته نشود، آن کار را انجام بده؛ تا او را نیازمند به کفاره دادن برای سوگندش نکنی. پنجم: یاری مظلوم، با پشتیبانی از او و دفع ستمی که از سوی ظالم بر او واقع میشود، به قدر توان. ششم: پذیرش دعوتِ دعوتکننده به مهمانی غذا، مانند ولیمهٔ عروسی، یا عقیقه، یا غیر آن. هفتم: شایع کردنِ سلام گفتن و نشر آن و پاسخ دادن به آن. و مواردی که از آن نهی کردند: اول: پوشیدن انگشتر طلا و آراستن خود با آن. دوم: نوشیدن در ظروف نقره. سوم: نشستن بر «میاثر»، و آن فرشهایی از حریر است که بر روی زین اسب و جهاز شتر قرار داده میشود. چهارم: پوشیدن لباسی که از کتان مخلوط با حریر ساخته شده و «قَسِّی» نامیده میشود. پنجم: پوشیدن حریر. ششم: پوشیدن استبرق، و آن حریر ضخیم است. هفتم: پوشیدن دیبا، و آن بهترین و نفیسترین نوع حریر است.
فواید
- بیان برخی از حقوق مسلمان بر برادر مسلمانش.
- اصل بر این است که هر امر و نهیای که در شرع وارد میشود، شامل مردان و زنان میگردد، مگر آنچه خاص شده باشد که از ویژگیهای مردان یا ویژگیهای زنان است.
- احادیث دیگر بر نهی زن از تشییع جنازه دلالت دارند.
- احادیث دیگر بر جواز پوشیدن طلا و حریر برای زن دلالت دارند.
مرجع
صحيح البخاري (2/ 71) (1239).
صحيح مسلم (3/ 1635) (2066).
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، للبسام (ص731).
این حدیث در HadeethEnc.comعَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «أَسْرِعُوا بِالْجِنَازَةِ، فَإِنْ تَكُ صَالِحَةً فَخَيْرٌ تُقَدِّمُونَهَا، وَإِنْ يَكُ سِوَى ذَلِكَ، فَشَرٌّ تَضَعُونَهُ عَنْ رِقَابِكُمْ».
ابوهریره رضیاللهعنه از پیامبر صلیاللهعلیهوسلم روایت نموده که فرمودند: «أَسْرِعُوا بِالْجِنَازَةِ، فَإِنْ تَكُ صَالِحَةً فَخَيْرٌ تُقَدِّمُونَهَا، وَإِنْ يَكُ سِوَى ذَلِكَ، فَشَرٌّ تَضَعُونَهُ عَنْ رِقَابِكُمْ» یعنی: «جنازه را هرچه زودتر [برای غسل دادن و خاک سپاری] آماده کنيد؛ اگر نيکوکار باشد، پس خيری است که او را زودتر به آن میرسانيد. و اگر جز اين باشد، شرّی است که آن را از گردن خود برمیداريد».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح
پیامبر صلیاللهعلیهوسلم به شتاب کردن در تجهیز میت و نماز خواندن بر او و دفنش امر کردهاند؛ زیرا اگر جنازه [شخصی] صالح باشد، پس خیری است که او را به سوی آن [یعنی نعمت قبر] پیش میفرستید، و اگر غیر از آن باشد، پس شری است که از گردن خود بر زمین میگذارید.
فواید
- ابن حجر گفته است: شتاب کردن مستحب است، اما نه به گونهای که به سختی بینجامد که از آن بیم ایجاد مفسدهای برای میت، یا مشقتی برای حملکنندگان یا تشییعکنندگان برود.
- این شتاب کردن مقید به زمانی است که مرگ، ناگهانی نباشد که بیم آن برود بیهوشی باشد. پس در این صورت شایسته است که دفن نشود تا از مرگش اطمینان حاصل شود. یا اینکه در تأخیر اندکِ آن مصلحتی باشد، مانند [جمع شدن] تعداد بیشتر نمازگزاران، یا حضور نزدیکانش، و بیم فاسد شدنِ [جسد] او نرود.
- تشویق به شتاب کردن در [امور] جنازه، به خاطر مصلحت میت اگر سعادتمند باشد، یا به خاطر مصلحت تشییعکنندگان اگر شقی باشد.
- نووی گفته است: و از این [حدیث]، ترک همنشینی با اهل بطالت و افراد ناصالح برداشت میشود.
مرجع
صحيح البخاري (2/ 86) (1315).
صحيح مسلم (2/ 651) (944).
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، لعبد الله البسام (ص284).
تنبيه الأفهام شرح عمدة الأحكام، لابن عثيمين (2/ 367).
این حدیث در HadeethEnc.comعن ابن شماسة المهري قال: حَضَرنَا عَمرو بن العاص رضي الله عنه وهُو فِي سِيَاقَةِ الْمَوتِ، فَبَكَى طَوِيلاً، وَحَوَّلَ وَجهَهُ إِلَى الجِدَارِ، فَجَعَلَ ابنَهُ، يقول: يَا أَبَتَاهُ، أَمَا بَشَّرَكَ رسُول الله -صلَّى الله عليه وسلَّم- بكَذَا؟ أمَا بشَّركَ رسول الله -صلَّى الله عليه وسلَّم- بِكَذَا؟ فَأَقبَلَ بِوَجهِهِ، فقَالَ: إِنَّ أَفضَلَ مَا نُعِدُّ شَهَادَةُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ الله، وَأَنَّ مُحَمَّدًا رسولُ الله، إِنِّي قَدْ كُنتُ عَلَى أَطْبَاقٍ ثَلاَثٍ: لَقَدْ رَأَيتُنِي وَمَا أَحَدٌ أَشَدَّ بُغْضًا لِرَسُولِ الله -صلَّى الله عليه وسلَّم- مِنِّي، وَلاَ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَكُونَ قَدْ اسْتَمْكَنْتُ مِنْهُ فَقَتَلْتُهُ، فَلَوْ مُتُّ عَلَى تِلْكَ الحَالِ لَكُنْتُ مِنْ أَهْلِ النَّارِ، فَلَمَّا جَعَلَ اللهُ الإِسْلاَمَ فِي قَلْبِي أَتَيتُ النَبيَّ -صلَّى الله عليه وسلَّم-، فَقُلتُ: ابْسُطْ يَمِينَكَ فَلِأُبَايِعُكَ، فَبَسَطَ يَمِينَهُ فَقَبَضْتُ يَدِي، فقال: «مَا لَكَ يَا عَمرُو؟» قُلتُ: أَرَدْتُ أَنْ أَشْتَرِطَ، قال: «تَشْتَرِطُ مَاذَا؟» قُلتُ: أَنْ يُغْفَرَ لِي، قال: «أَمَا عَلِمتَ أَنَّ الإِسْلاَمَ يَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهُ، وَأَنَّ الهِجْرَةَ تَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهَا، وَأَنَّ الحَجَّ يَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهُ؟» وَمَا كَان أَحَدٌ أَحبَّ إِلَيَّ مِنْ رسُول الله -صلَّى الله عليه وسلَّم- وَلاَ أَجَلَّ فِي عَينِي مِنْهُ، وَمَا كُنْتُ أُطِيقُ أَنْ أَمْلَأَ عَينِي مِنْهُ؛ إِجْلاَلاً لَهُ، وَلَوْ سُئِلْتُ أَنْ أَصِفَهُ مَا أَطَقْتُ؛ لِأَنِّي لَمْ أَكُنْ أَمْلَأُ عَينِي مِنْهُ، وَلَوْ مِتُّ عَلَى تِلْكَ الحَالِ لَرَجَوْتُ أَنْ أَكُونَ مِنْ أَهْلِ الجَنَّةِ، ثُمَّ وَلِينَا أَشْيَاءَ مَا أَدْرِي مَا حَالِي فِيهَا؟ فَإِذَا أَنَا مِتُّ فَلاَ تَصْحَبْنِي نَائِحَةٌ وَلاَ نَارٌ، فَإِذَا دَفَنْتُمُونِي، فَشُنُّوا عَلَيَّ التُرَابَ شَنًّا، ثُمَّ أَقِيمُوا حَولَ قَبرِي قَدْرَ مَا تُنْحَرُ جَزُور، وَيُقْسَمُ لَحْمُهَا، حتَّى أَسْتَأْنِسَ بِكُم، وَأَنْظُر مَا أُرَاجِعُ بِهِ رُسُلَ رَبِّي.
از ابن شماسه مهری روایت است که می گوید: هنگامی که عمرو بن عاص رضی الله عنه در لحظات مرگ به سر می بُرد، بر بالينش حاضر شديم؛ وی بسیار گريست و صورتش را به سوی ديوار کرد. پسرش به دلداری از او پرداخت و گفت: پدر جان، مگر رسول الله صلى الله عليه وسلم فلان مژده را به شما نداد؟ آيا رسول الله صلى الله عليه وسلم فلان مژده را به شما نداد؟ آنگاه عمرو رضی الله عنه رو به سوی حاضران کرد و گفت: برترين چيزی که تدارک ديده ايم، شهادتِ «لااله الاالله، محمد رسول الله» می باشد. من سه مرحله را پشت سر گذاشته ام: زمانی بر من گذشته است که هيچکس به اندازه ی من با رسول الله صلى الله عليه وسلم دشمنی نداشت و چیزی را مانند دست یافتن به رسول الله صلی الله علیه وسلم و کشتنش دوست نداشتم. اگر در اين حالت می مُردم، قطعا دوزخی بودم. اما هنگامی که الله اسلام را در دلم جای داد، نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمدم و گفتم: دست راستِ خويش را دراز کن تا با تو بيعت کنم که دست راستش را گشود و من دست خود را جمع کردم. پس فرمود: «مَا لَكَ يَا عَمرُو؟»: «ای عمرو، چه شده است؟». گفتم: می خواهم شرطی بگذارم. فرمود: «تَشْتَرِطُ مَاذَا؟»: «چه شرطی؟». گفتم: اينکه آمرزيده شوم. فرمود: «أَمَا عَلِمتَ أَنَّ الإِسْلاَمَ يَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهُ، وَأَنَّ الهِجْرَةَ تَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهَا، وَأَنَّ الحَجَّ يَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهُ؟»: «آيا نمی دانی اسلام گناهانِ پيش از خود را نابود می کند و هجرت گناهانِ قبل از خود را از ميان می برد و حج نيز گناهان گذشته را نابود می گرداند؟». از آن پس کسی نزدِ من محبوب تر از رسول الله صلى الله عليه وسلم نبود و هيچکس به اندازه ی ايشان در نگاهم بزرگوار و پُرشکوه نبود؛ از بس پرشکوه بود، نمی توانستم سير نگاهش کنم. اگر از من بخواهند که او را توصيف کنم، نمی توانم؛ زيرا هيچگاه نتوانستم چشمانم را از نگاهش سير نمايم. اگر در اين حالت می مُردم، اميدوار بودم بهشتی باشم. سپس مسؤوليت هايی به ما داده شد که نمی دانم وضعیت من در آنها چگونه است؟ وقتی مُردَم، زنِ نوحه خوان و آتش جنازه ام را همراهی نکند. آنگاه که مرا در قبر گذاشتيد، اندک اندک روی من خاک بريزيد و سپس در اطراف قبرم به اندازه ای که يک شتر را می کُشند و گوشتش را تقسيم می کنند، بمانيد تا با شما اُنس بگيرم - و وحشتم از بين برود - و ببينم به فرستادگان پروردگارم چه جوابی می دهم.
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح
حدیث عمرو بن عاص رضی الله عنه با موضوع بشارت و شادباش می باشد؛ خلاصه ی این داستان بزرگ از این قرار است: درحالی که عمرو بن عاص رضی الله عنه در بستر مرگ بود، برخی از دوستانش به دیدار او رفتند که به شدت گریست و رو به دیوار نمود؛ و درحالی که آخرین لحظات عمرش را سپری می کرد، پسرش به او گفت: چرا گریه می کنی، رسول الله صلی الله علیه وسلم که به تو بشارت بهشت داده است؟ وی گفت: پسرم، من سه مرحله را پشت سر گذاشته ام؛ سپس این سه مرحله را بیان می کند: در ابتدا دشمن رسول الله صلی الله علیه وسلم بودم و دشمنی زیادی داشتم؛ هیچکس نزد من همچون رسول الله صلی الله علیه وسلم منفور و دشمن نبود؛ دوست داشتم در صورت توانایی او را بکشم. و این بدتر از کفرش بود؛ تا اینکه الله متعال اسلام را در قلبش جای داد و نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و گفت: یا رسول الله، دستت را دراز کن تا با تو بر اسلام بیعت کنم؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم که خوش اخلاق ترین مردم بود، دستش را دراز کرد، اما عمرو بن عاص دستش را عقب کشید؛ نه از روی کبر و غرور، بلکه جهت مطمئن شدن از برآورده شدن درخواستی که ذکر می کند؛ چنین بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «تو را چه شده؟ چه می کنی؟». وی گفت: ای رسول خدا، برای اسلام آوردنم شرطی دارم؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «چه شرطی داری؟». عمرو گفت: شرطم این است که با اسلام آوردنم، الله متعال کفر و گناهان گذشته ام را ببخشد و بیامرزد. این بزرگ ترین دغدغه و نگرانی وی بود که الله متعال او را مورد مغفرت خود قرار دهد. گمان می کرد الله متعال با اسلام آوردن هم گناهان پیشین او را نمی بخشد. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی فرمود: «آيا نمی دانی که اسلام گناهانِ پيش از خود را نابود می کند و هجرت گناهانِ قبل از خود را از ميان می برد و حج نيز گناهان گذشته را نابود می گرداند؟». و این سه مورد را ذکر نمود.
اما اسلام آوردن؛ به نص قرآن گناهان گذشته ی انسان را از بین می برد؛ چنانکه الله متعال می فرماید: «قُل لِلَّذِينَ كَفَرُواْ إِن يَنتَهُواْ يُغَفَرْ لَهُم مَّا قَدْ سَلَفَ وَإِنْ يَعُودُواْ فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الأَوَّلِينِ» [انفال: 39] «[ای پیامبر،] به کسانی که کفر ورزیدند بگو [که] اگر [از شرک و دشمنی] دست بردارند، گذشته های شان بخشوده می شود و[لی] اگر [به رفتار گذشته ی خود] بازگردند، سنت [و عذاب الهى كه در مورد] پیشینیان گذشت [تكرار خواهد شد]».
هجرت کردن؛ زمانی که انسان از شهر و دیاری که در آن زندگی می کند و سرزمین کفر است، هجرت کند، گناهان گذشته اش از بین می روند.
حج کردن؛ همچنین حج اعمال و کردار ناروای پیش از خود را نابود می گرداند. چنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الحَجُّ المَبْرُورُ لَيْسَ لَهُ جَزَاءٌ إِلا الجَنَّةَ»: «حج مقبول پاداشی جز بهشت ندارد».
به این ترتیب عمرو بن عاص رضی الله عنه بیعت نمود و از آن پس محبوب ترین مردم نزد او رسول الله صلی الله علیه وسلم بود. تا جایی که از دیدنش سیر نمی شد. پاک و منزه است الله متعال که منقلب کننده ی قلب ها است. تا دیروز دشمن پیامبر بود و آرزو داشت او را بکشد و از بین ببرد اما حال که بیعت کرده و ایمان آورده، از فرط محبت نمی تواند چشم از او بردارد و توان توصیف او را ندارد، چون به او احاطه نداشته و از هیبتش، چنانکه باید نمی تواند درکش کند.
عمرو بن عاص رضی الله عنه در ادامه می گوید: اگر در حالت اول دنیا را ترک می کرد، از دوزخیان بود و اگر در حالت دوم فوت می شد، امید بهشتی بودن داشت.
احتیاط عمرو رضی الله عنه را دقت کنید، سخن وی در مورد به جهنم رفتن در حالت اول قطعی است اما در مورد حالت دوم، از شدت ترسی که دارد می گوید: اگر در این حالت فوت می کردم، امید بهشتی بودن داشتم. و نمی گوید: قطعا از بهشتیان بودم. چون گواهی دادن به بهشتی بودن امر دشواری است.
بعد از این دو مرحله، عهده دار مسئولیت هایی چون امارت و فرماندهی شد؛ و در جنگ معاویه و دیگران اتفاقاتی رخ داد؛ و عمرو بن عاص معروف به باهوش ترین فرد عرب بود؛ وی می گوید: می ترسم آنچه پس از حالت دوم برایم اتفاق افتاد، عملم را احاطه کرده باشد.
سپس وصیت می کند که چون وفات یافت، زنی که نوحه خوانی می کند و آوازی همچون کبوتر دارد، به دنبال او راه نیفتد؛ و سفارش می کند بعد از اینکه او را دفن کردند، به اندازه ی شتری که نحر می شود و گوشتش تقسیم می گردد، در کنار قبر او توقف کنند؛ تا فرستادگان پروردگارش - ملائکه ای که با دفن شدن انسان به سراغ او می آیند - نزد او بیایند. چون انسان بمیرد دو مَلَک نزد وی آمده و او را در قبرش می نشانند و سه سوال از وی می پرسند؛ می گویند: پروردگارت کیست؟ دینت چیست؟ پیامبرت کیست؟
عمرو بن عاص رضی الله به خانواده اش سفارش می کند پس از دفنش به قدر کشتن یک شتر و تقسیم کردن گوشتش نزد او توقف داشته باشند؛ تا با آنها انس بگیرد. و این مساله بر آن دلالت دارد که مرده در این لحظات حضور خانواده اش را احساس می کند. چنانکه از رسول الله صلی الله علیه وسلم ثابت است مرده پس از دفن شدن، وقتی تشییع کنندگان باز می گردند، صدای پای آنان را می شنود؛ و از رسول الله صلی الله علیه وسلم در حدیثی حسن ثابت است که چون مرده دفن می شد، ایشان بر قبرش می ایستاد و می فرمود: «اسْتَغْفِرُوا لأَخِيكُمْ وَاسْأَلُوا لَهُ التَّثْبِيتَ، فَإِنَّهُ الآنَ يُسْأَلُ»: «برای برادرتان درخواست آمرزش و پايداری کنيد که اينک (در قبر) از او سؤال می شود».
بنابراین مستحب است که وقتی مرده دفن می شود، انسان بر قبرش بایستد و این دعا را بخواند: «اللهم ثبته، اللهم ثبته، اللهم ثبته، اللهم اغفر له، اللهم اغفر له، اللهم اغفر له»: «یا الله او را ثابت قدم بگردان، یا الله او را بیامرز و مورد مغفرت خود قرار ده». و به این ترتیب هر دعا را سه بار بخواند، چون وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم سلام می کرد سه بار سلام می کرد و هرگاه دعا می کرد سه بار آن را تکرار می نمود.
و اینکه پسر عمرو بن عاص به پدرش گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم تو را به بهشت بشارت داده است؛ از باب بشارت به خیر و تبریک گفتن بابت آن می باشد.
مرجع
بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، سليم بن عيد الهلالي، دار ابن الجوزي، الدمام، الطبعة: الأولى 1415هـ.
تطريز رياض الصالحين، فيصل بن عبد العزيز المبارك، تحقيق: عبد العزيز بن عبد الله آل حمد، دار العاصمة للنشر والتوزيع، الرياض، الطبعة: الأولى 1423هـ، 2002م.
رياض الصالحين من كلام سيد المرسلين، أبو زكريا محيي الدين النووي، تحقيق ماهر الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، الطبعة: الأولى 1428هـ.
شرح رياض الصالحين، محمد بن صالح العثيمين، مدار الوطن، الرياض، 1426هـ.
صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي، تحقيق: محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى 1422هـ.
صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، الطبعة: 1423هـ.
نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين، مؤسسة الرسالة، بيروت، الطبعة: الرابعة عشر 1407هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعن أبي هريرة رضي الله عنه عن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: «مَنْ شهدَ الْجَنَازَةَ حتى يصلَّى عليها فله قِيرَاطٌ، ومن شهدها حتى تُدفن فله قِيرَاطان، قيل: وما القِيرَاطَانِ؟ قال: مثل الجبلين العظيمين».
ولمسلم: «أصغرهما مثل أُحُدٍ».
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «مَنْ شَهِدَ الجَنَازَةَ حَتَّى يُصَلَّى عَلَيْهَا فَلَهُ قِيراطٌ، وَمَنْ شَهِدَهَا حَتَّى تُدْفَنَ، فَلَهُ قِيرَاطَانِ»: «هرکس در تشييع جنازه ای شرکت کند و تا پايانِ نماز جنازه بماند، به اندازه ی يک قيراط پاداش می يابد و اگر تا خاکسپاریِ ميّت صبر کند، پاداش دو قيراط برايش ثبت می شود». پرسيدند: ای رسول خدا، دو قيراط چقدر است؟ فرمود: «مِثْلُ الجَبَلَيْنِ العَظِيمَيْنِ»: «همانندِ دو کوه بزرگ».
و در روایت مسلم آمده است: «أَصْغَرُهُمَا مِثْلُ أُحُدٍ»: «کوچک ترين آنها مانندِ "کوه احد" است».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
الله متعال با بندگانش مهربان است و می خواهد اسباب مغفرت و آمرزش را برای آنان مهیا کند؛ به همین دلیل به شرکت در نماز جنازه و خاکسپاری میت تشویق می کند چون این کار شفاعتی برای او محسوب می شود که سبب جلب رحمت است. بنابراین برای کسی که در نماز جنازه شرکت می کند، یک قیراط ثواب و پاداش در نظر گرفته است؛ و برای کسی که علاوه بر آن، در خاکسپاری میت هم حضور داشته باشد، یک قیراط دیگر لحاظ کرده است. و این مقدار ثواب و پاداش نزد الله متعال بسیار بزرگ و معلوم می باشد. اما چون مقدار آن برای صحابه رضی الله عنهم مشخص نیست، رسول الله صلی الله علیه وسلم مثالی می زند که به فهم شان نزدیک تر باشد؛ اینکه هر قیراطی به اندازه ی یک کوه بزرگ است؛ چون با رعایت حق برادر مسلمان، دعا برای او، یادآوری سرانجام انسان، تسلای خاطر بازماندگان میت و مصالح دیگری همراه است.
مرجع
تيسير العلام، للبسام، الناشر: مكتبة الصحابة، الإمارات - مكتبة التابعين، القاهرة، الطبعة العاشرة، 1426 هـ - 2006 م.
تنبيه الأفهام، للعثيمين، طبعة مكتبة الصحابة، الإمارات، مكتبة التابعين، القاهرة، الطبعة الأولى 1426هـ.
صحيح البخاري، لأبي عبد الله محمد بن إسماعيل البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاة، الطبعة الأولى 1422هـ.
صحيح مسلم، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
تأسيس الأحكام، لأحمد بن يحيى النجمي- دار المنهاج- القاهرة- مصر -الطبعة الأولى.
عمدة الأحكام من كلام خير الأنام صلى الله عليه وسلم، لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، (ط2).
این حدیث در HadeethEnc.comهر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همانگونه که HadeethEnc.com منتشر میکند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمیآورد. ترجمهها و شرحها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان میکنند؛ بازبینان سبیل آنها را بررسی نکردهاند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com