پرش به محتوا
احادیث با شرح

مرگ و احكام آن

۱۱ حدیث

از آنِ خداست آنچه بدهد و بگيرد. و همه چیز نزد او مهلت و زمان مشخّصی دارند پس باید صبر كند و اميد ثواب داشته باشد.

عن أسامة بن زيد بن حارثة رضي الله عنهما قال: أرسلت بنت النبي صلى الله عليه وسلم إنَّ ابني قد احتُضِر فاشْهَدنَا، فأرسَل يُقرِىءُ السَّلام، ويقول: «إنَّ لِلَّه ما أَخَذ ولَهُ ما أَعطَى، وكلُّ شَيءٍ عِنده بِأجَل مُسمَّى فَلتَصبِر ولتَحتَسِب». فأرسلت إليه تُقسِم عَليه لَيَأتِيَنَّها، فقام ومعه سعد بن عبادة، ومعاذ بن جبل، وأبي بن كعب، وزيد بن ثابت، ورجال رضي الله عنهم فَرفع إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم الصَّبِي، فأَقعَدَه في حِجرِه ونَفسه تَقَعقَع، فَفَاضَت عينَاه فقال سعد: يا رسول الله، ما هذا؟ فقال: «هذه رَحمَة جَعلَها الله تعالى في قُلُوب عِباده» وفي رواية: «في قلوب من شاء من عباده، وإنَّما يَرحَم الله من عِبَاده الرُّحَماء».
از اسامة بن زید بن حارثه رضی الله عنهما روایت است که می گوید: دختر رسول الله صلى الله عليه وسلم پيکی برای پدرش فرستاد که فرزندم در حالِ مرگ است؛ پيشِ ما بياييد. رسول الله صلى الله عليه وسلم از طریق قاصد دخترش به او سلام رسانده و به قاصد فرمود به او بگوید: «إنَّ لِلَّه ما أَخَذ ولَهُ ما أَعطَى، وكلُّ شَيءٍ عِنده بِأجَل مُسمَّى فَلتَصبِر ولتَحتَسِب»: «از آنِ خداست آنچه بدهد و بگيرد. همه چیز نزد او مهلت و زمان مشخّصی دارند. پس صبر كند و اميد ثواب داشته باشد». دخترِ رسول الله صلى الله عليه وسلم برای بار دوم قاصدی فرستاد و سوگندش داد كه حتماً بيايد. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم به همراه سعد بن عباده و معاذ بن جبل و ابي بن كعب و زيد بن ثابت و چند تن ديگر از يارانش نزد دختر خود رفت که دختر ایشان بچه را به رسول الله صلى الله عليه وسلم داد درحالی كه نفسش تند می زد و سينه اش بالا و پايين می رفت. رسول الله صلى الله عليه وسلم بچه را در آغوش گرفت و اشك از چشمانش سرازير شد. سعد رضی الله عنه گفت: ای رسول خدا، اين چيست؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «هَذِهِ رَحْمَةٌ يَضَعُهَا اللَّهُ فِي قُلُوبِ عِبَادِهِ»: «اين رحمتی است که الله متعال در دل بندگانش نهاده است». و در روايتی آمده که فرمود: «فِي قُلُوبِ مَنْ شَاء مِنْ عِبَادِهِ، وَإِنَّمَا يَرْحَمُ اللَّهُ مِنْ عِبَادِهِ الرُّحَمَاءَ»: «اين رحمتی است که الله متعال در دل هر بنده ای که بخواهد، قرار می دهد و الله به بندگانی رحم می کند که رحم و شفقت داشته باشند».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

اسامة بن زید رضی الله عنهما روایت می کند که یکی از دختران رسول الله صلی الله علیه وسلم پیکی را نزد ایشان فرستاد تا اطلاع دهد پسرش در حال احتضار و جان کندن است؛ و از رسول الله صلی الله علیه وسلم می خواهد که نزد او بیاید؛ پیک وی پیامش را به رسول الله صلی الله علیه وسلم رساند که رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی فرمود: "برو و به دخترم بگو باید صبر کند و امید پاداش و ثواب داشته باشد. از آن الله است آنچه بدهد و بگیرد؛ و هر چیزی نزد او زمان و مهلت مشخصی دارد." رسول الله صلی الله علیه وسلم مردی را که دخترش فرستاده، دستور می دهد دخترش را به این موارد امر کند: صبر کردن بر این مصیبت و امید پاداش و ثواب داشتن در برابر صبری که می کند. چون برخی از مردم صبر می کنند اما امید ثواب و پاداش در برابر آن ندارند. اینکه می فرماید: «إنَّ لِلَّه ما أَخَذ ولَهُ ما أَعطَى» جمله ی بزرگی است؛ چون وقتی همه چیز از آن الله باشد، اگر چیزی از انسان بگیرد، مالک آن می باشد و اگر چیزی به انسان بدهد نیز مالک آن است. حال چگونه انسان می تواند به سبب آنچه الله متعال از او گرفته و مالک آن است، خشمگین شود؟ به همین دلیل سنت است که هنگام مصیبت "إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ" گفته شود به این معنا که ما ملک الله هستیم که هر چه بخواهد با ما می کند و چون آنچه را دوست داریم از ما بگیرد، درواقع از آن الله می باشد؛ چراکه اساسا آنچه الله بدهد و بگیرد از آن اوست. حتی آنچه الله متعال به تو می دهد، مالک حقیقی آن نیستی بلکه مالک واقعی آن الله است؛ به همین دلیل نمی توانی در آنچه به تو می دهد، به هر صورت که بخواهی تصرف کنی؛ بلکه باید به شیوه ای که خود اجازه داده در آن تصرف کنی. و این دلیلی بر آن است که مالکیت ما در آنچه الله متعال به ما می دهد، مالکیتی ناقص است و به صورت مطلق نمی توانیم در آن تصرف داشته باشیم. و به همین دلیل است که می فرماید: «از آن الله است آنچه می دهد و می گیرد». و زمانی که آنچه الله متعال می گیرد از آن اوست، چگونه می توانیم بی تابی کرده و داد و فریاد کنیم؟ چگونه می توان در برابر گرفتن مالی توسط مالکش خشمگین شد؟ این عاقلانه نبوده و خلاف منقول است. در ادامه فرمود: "همه چیز نزد او زمان و مهلت مشخصی دارد". چون انسان به این مساله یقین پیدا کند که آنچه الله بگیرد و بدهد، از آن اوست و همه چیز نزد او زمان و مهلت مشخصی دارد، قناعت می کند. و جمله ی اخیر به این معناست که انسان نمی تواند آنچه برای وی مقدر و مکتوب شده تغییر داده و باعث تقدیم و تاخیر آن شود. چنانکه الله متعال می فرماید: «لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلا يَسْتَقْدِمُون»: «هر امتى اَجَلی دارد و آنگاه كه اجل شان به سر آید، نه ساعتى [از آن] تأخیر می كنند و نه پیشى می گیرند». بنابراین در صورتی که چیزی مقدر باشد، پس و پیش نمی شود و داد و فریاد و بی تابی و خشم و ناراحتی سودی ندارد؛ زیرا اگر انسان بی تابی و داد و فریاد کند یا خشمگین شود، باز هم آنچه مقدر شده تغییر نمی کند. در ادامه قاصد مذکور پیام رسول الله صلی الله علیه وسلم را به دختر ایشان می رساند اما دختر ایشان دوباره قاصد را به دنبال رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرستد تا نزد وی بیاید؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم به همراه تنی چند از اصحاب به سوی وی حرکت می کند و با رسیدن ایشان، دخترشان بچه را درحالی به پیامبر می دهد که نفسش بالا و پایین می رود و رسول الله صلی الله علیه وسلم با دیدن این صحنه می گرید و اشک از چشمانش سرازیر می گردد؛ به همین دلیل سعد بن عباده گمان می کند رسول الله صلی الله علیه وسلم از روی بی تابی گریه می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «این گریه از باب رحم و دلسوزی نسبت به آن بچه است نه از باب بی تابی در برابر آنچه مقدر شده است؛ سپس می فرماید: «الله به بندگانی رحم می کند که رحم و شفقت داشته باشند». و این دلیلی بر جواز گریه کردن از روی رحمت و دلسوزی به سبب مصیبت می باشد.

مرجع

بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، لسليم الهلالي، ط1، دار ابن الجوزي، الدمام، 1415هـ. رياض الصالحين للنووي، ط1، تحقيق: ماهر ياسين الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1428 هـ. رياض الصالحين، ط4، تحقيق: عصام هادي، وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية القطرية، دار الريان، بيروت، 1428هـ. كنوز رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين برئاسة حمد بن ناصر العمار، ط1، كنوز إشبيليا، الرياض، 1430هـ. شرح رياض الصالحين للشيخ ابن عثيمين، دار الوطن للنشر، الرياض، 1426هـ. صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422هـ. صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت. نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، لمجموعة من الباحثين، ط14، مؤسسة الرسالة، 1407هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

صبر آن است که در آغاز مصيبت باشد.

عن أنس بن مالك رضي الله عنه قال: مرَّ النَّبي - صلى الله عليه وسلم - بامرَأَة تَبكِي عِند قَبرٍ، فقال: «اتَّقِي الله واصْبِري» فقالت: إليك عَنِّي؛ فَإِنَّك لم تُصَب بِمُصِيبَتِي ولم تَعرِفه، فقِيل لها: إِنَّه النَّبِي - صلى الله عليه وسلم - فأتت باب النبي - صلى الله عليه وسلم - فلم تجد عنده بوَّابِين، فقالت: لم أَعرِفكَ، فقال: «إِنَّما الصَّبرُ عِند الصَّدمَةِ الأُولَى». وفي رواية: «تَبكِي على صبِّي لها».
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم از کنار زنی که در جوار قبری می گريست، گذشت و فرمود: «اتَّقِي الله واصْبِري»: «تقوای الهی پیشه کن و صبور باش». زن گفت: از من دور شو؛ تو به مصيبت من دچار نشده ای. و رسول الله صلی الله علیه وسلم را نشناخت. به او گفتند: او رسول الله بود. پس به خانه ی ایشان آمد و آنجا هيچ دربانی نيافت و گفت: من شما را نشناختم. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «إِنَّما الصَّبرُ عِند الصَّدمَةِ الأُولَى»: «صبر آن است که در آغاز مصيبت باشد». و در روايتی آمده است که آن زن بر کودک خود گريه می کرد.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

رسول الله صلی الله علیه وسلم از کنار زنی گذشت که در کنار قبر کودکش بود و بسیار او را دوست داشت؛ و نتوانسته بود خود را کنترل کند و نزد قبر آمده و گریه می کرد. زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم او را دید، وی را به تقوا و صبر امر نمود. اما آن زن گفت: از من دور شو، تو به مصیبتی چون من گرفتار نشدی. سپس به آن زن گفته شد: او رسول الله بود؛ وقتی متوجه این مساله شد پشیمان شده و نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفت و آنجا هیچ دربانی نیافت که مردم را از ورود به خانه اش بازدارد. و ابراز داشت که او را نشناخته است؛ پس رسول الله صلی الله علیه و سلم به وی خبر داد، صبری که انسان در برابر آن ثواب و پاداش دریافت می کند، همان صبری است که در آغاز مصیبت باشد.

مرجع

بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين لسليم الهلالي، ط1، دار ابن الجوزي، الدمام، 1415ه. رياض الصالحين للنووي، ط1، تحقيق: ماهر ياسين الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1428 هـ. تطريز رياض الصالحين، لفيصل الحريملي، نشر: دار العاصمة، الرياض، الطبعة: الأولى، 1423هـ - 2002م. شرح رياض الصالحين للشيخ ابن عثيمين، دار الوطن للنشر، الرياض، 1426هـ. صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422ه. صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت. نزهة المتقين شرح رياض الصالحين لمجموعة من الباحثين، ط14، مؤسسة الرسالة، 1407هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

رسول خدا صلی الله علیه و سلم از زن «صالقه» (فریادکش)، «حالقه» (مو تراش) و «شاقّه» (جامه‌در) بیزار است

عَن أَبِي بُرْدَةَ بْنِ أَبِي مُوسَى رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: وَجِعَ أَبُو مُوسَى وَجَعًا شَدِيدًا، فَغُشِيَ عَلَيْهِ وَرَأْسُهُ فِي حَجْرِ امْرَأَةٍ مِنْ أَهْلِهِ، فَلَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يَرُدَّ عَلَيْهَا شَيْئًا، فَلَمَّا أَفَاقَ، قَالَ: أَنَا بَرِيءٌ مِمَّنْ بَرِئَ مِنْهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَرِئَ مِنَ الصَّالِقَةِ وَالحَالِقَةِ وَالشَّاقَّةِ.
از ابوبُرده بن ابی موسی رضی الله عنه روایت است که گفت: ابوموسی به دردی شدید مبتلی شد و از هوش رفت در حالی که سرش بر دامان زنی از خانواده‌اش بود. [آن زن شروع به شیون کرد و] ابوموسی نتوانست پاسخی به او بدهد. پس هنگامی که به هوش آمد، گفت: من از کسی بیزارم که رسول خدا صلی الله علیه و سلم از او بیزار است. همانا رسول خدا صلی الله علیه و سلم از زن «صالقه» (فریادکش)، «حالقه» (مو تراش) و «شاقّه» (جامه‌در) بیزار است.
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح

ابوبُرده رضی الله عنه حکایت کرده است که پدرش ابوموسی اشعری رضی الله عنه به شدت بیمار شد و از هوش رفت، و سرش بر دامان زنی از خانواده‌اش بود. پس آن زن فریاد کشید و برای او نوحه‌سرایی کرد، ولی او به دلیل بیهوشی نتوانست پاسخی به وی بدهد. پس هنگامی که به هوش آمد، گفت: او از کسی بیزار است که رسول خدا صلی الله علیه و سلم از او بیزار است، و اینکه ایشان صلی الله علیه و سلم بیزاری جسته‌اند از: صالِقه: و آن زنی است که هنگام مصیبت صدایش را بلند می‌کند. و حالِقه: و آن زنی است که هنگام مصیبت موی خود را می‌تراشد. و شاقّه: و آن زنی است که هنگام مصیبت لباس خود را پاره می‌کند. زیرا اینها از امور دوران جاهلیت است، بلکه [اسلام] به صبر هنگام مصیبت‌ها و امید داشتن به پاداش آن از سوی خداوند، امر کرده است.

فواید
  1. نهی از پاره کردن جامه، تراشیدن مو و بلند کردن صدا هنگام وقوع مصیبت‌ها، و اینکه این اعمال از گناهان کبیره است.
  2. اندوه و گریه بدون نوحه‌سرایی و بلند کردن صدا، حرام نیست؛ زیرا آن با صبر بر قضای الهی منافاتی ندارد و بلکه خود نوعی رحمت است.
  3. حرام بودن ناخشنودی از تقدیرات دردناک خداوند با گفتار یا کردار.
  4. واجب بودن صبر هنگام وقوع مصیبت‌ها.
مرجع

صحيح البخاري (2/ 81) (1296). صحيح مسلم (1/ 100) (104). تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، لعبد الله البسام (ص287). تنبيه الأفهام شرح عمدة الأحكام، لابن عثيمين (2/ 371).

این حدیث در HadeethEnc.com

به مردگان ناسزا نگوييد، زیرا آنها به نتيجهٔ اعمال خود رسيده‌اند

عن عائشة رضي الله عنها قالت: قال النبي صلى الله عليه وسلم: «لَا تَسُبُّوا الْأَمْوَاتَ، فَإِنَّهُمْ قَدْ أَفْضَوْا إِلَى مَا قَدَّمُوا».
از عایشه ـ رضی الله عنها ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «لَا تَسُبُّوا الْأَمْوَاتَ، فَإِنَّهُمْ قَدْ أَفْضَوْا إِلَى مَا قَدَّمُوا»: «به مردگان ناسزا نگوييد، زیرا آنها به نتيجهٔ اعمال خود رسيده‌اند».
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح

پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به بیان حرمت دشنام دادن و بد و بیراه گفتن به مردگان و آبرو ریختن از آنان پرداخته و آن را از مصادیق بداخلاقی دانسته است؛ زیرا آنان به نتیجهٔ آنچه انجام داده‌اند - خوب بوده یا بد - رسیده‌اند و این بدگویی به آنان نمی‌رسد بلکه فقط زندگان را آزار می‌دهد.

فواید
  1. حدیث دال بر تحریم دشنام دادن و بد و بیراه گفتن به مردگان است.
  2. ترک دشنام دادن به مردگان جهت مراعات مصلحت زندگان و محافظت از سالم ماندن جامعه از دشمنی و کینه‌ورزی.
  3. حکمت از نهی دشنام دادن آنها این است که آنان به نتیجهٔ کاری که می‌کردند و اعمالی که از پیش فرستاده‌اند رسیده‌اند، بنابراین دشنام دادن آنان سودی ندارد و باعث آزار و اذیت خویشاوندان زنده‌ی او می‌شود.
  4. شایسته‌ی انسان نیست سخنی به زبان آورد که مصلحتی در آن نباشد.
مرجع

صحيح البخاري (2/ 104) (1393). فتح ذي الجلال والاكرام بشرح بلوغ المرام، لابن عثيمين (2/ 631). منحة العلام في شرح بلوغ المرام، لعبد الله الفوزان (4/ 385). توضيح الأحكام من بلوغ المرام، للبسام (3/ 277).

این حدیث در HadeethEnc.com

هرکس دوست دار ديدارِ الله باشد، الله نيز ديدارش را دوست دارد؛ و هرکه ملاقاتِ الله را دوست نداشته باشد، الله نيز ملاقاتش را دوست ندارد.

عن عائشة رضي الله عنها قالت: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «مَنْ أحَبَّ لِقَاءَ اللهِ أَحَبَّ اللهُ لِقَاءهُ، وَمَنْ كَرِهَ لِقَاءَ اللهِ كَرِهَ اللهُ لِقَاءهُ» فقلتُ: يا رسولَ اللهِ، أكَراهِيَةُ المَوتِ، فَكُلُّنَا نَكْرَهُ المَوتَ؟ قال: «لَيْسَ كَذَلِكَ، ولكِنَّ المُؤْمِنَ إذَا بُشِّرَ بِرَحْمَةِ اللهِ وَرِضْوَانِهِ وَجَنَّتِهِ أَحَبَّ لِقَاءَ اللهِ فَأَحَبَّ اللهُ لِقَاءهُ، وإنَّ الكَافِرَ إذَا بُشِّرَ بِعَذابِ اللهِ وَسَخَطهِ كَرِهَ لِقَاءَ اللهِ وكَرِهَ اللهُ لِقَاءهُ».
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَنْ أحَبَّ لِقَاءَ اللهِ أَحَبَّ اللهُ لِقَاءهُ، وَمَنْ كَرِهَ لِقَاءَ اللهِ كَرِهَ اللهُ لِقَاءهُ»: «هرکس دوست دار ديدارِ الله باشد، الله نيز ديدارش را دوست دارد؛ و هرکه ملاقاتِ الله را دوست نداشته باشد، الله نيز ملاقاتش را دوست ندارد». گفتم: یا رسول الله، اگر منظورتان دوست نداشتن مرگ است که همه ی ما مرگ را دوست نداريم؟ فرمود: «لَيْسَ كَذَلِكَ، ولكِنَّ المُؤْمِنَ إذَا بُشِّرَ بِرَحْمَةِ اللهِ وَرِضْوَانِهِ وَجَنَّتِهِ أَحَبَّ لِقَاءَ اللهِ فَأَحَبَّ اللهُ لِقَاءهُ، وإنَّ الكَافِرَ إذَا بُشِّرَ بِعَذابِ اللهِ وَسَخَطهِ كَرِهَ لِقَاءَ اللهِ وكَرِهَ اللهُ لِقَاءهُ»: «چنين نيست؛ مومن آنگاه که نويد رحمت، خشنودی و بهشتِ الله به او داده می شود، ملاقات الله را دوست دارد؛ در نتيجه الله نيز ملاقاتش را دوست می دارد. و کافر هنگامی که خبرِ خفت بارِ عذاب و خشمِ الهی را دريافت می کند، ديدار الله را ناپسند می دارد و الله نيز ديدارش را دوست ندارد».
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هرکه دوست دار ديدارِ الله باشد، الله نيز ديدارش را دوست دارد؛ و هرکه ملاقاتِ الله را دوست نداشته باشد، الله نيز ملاقاتش را دوست ندارد». این بود که عایشه رضی الله عنها پرسید: یا رسول الله، آيا این به معنای دوست نداشتن مرگ است که اگر چنین باشد همه ی ما مرگ را دوست نداريم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: "اینگونه نیست". و خبر می دهد که هرگاه انسان دوست دارِ دیدار با الله باشد، الله متعال نیز دیدار او را دوست دارد، زیرا مؤمن به پاداش های بزرگ و نیک و بخشش های گسترده ای که الله متعال برای مؤمنان آماده کرده است، ایمان دارد، از این رو آن را دوست دارد و دنیا برای او بی ارزش بوده و زیاد به آن اهمیت نمی دهد؛ زیرا بزودی به جایی بهتر از آن منتقل خواهد شد؛ به همین دلیل است که دیدار الله را دوست دارد، بخصوص هنگام مرگ، وقتی به رضوان و رحمت بشارت داده شود، لقاء و دیدار الله عزوجل را دوست دارد و مشتاق آن است؛ و اینجاست که الله متعال نیز دیدار او را دوست دارد. اما چون به کافر خبر عذاب الله و نارضایتی و خشم او داده می شود، دیدار الله را ناپسند می دارد و الله نیز دیدار او را دوست ندارد. چنانکه در حدیث آمده: وقتی خبر خشم و نارضایتی الله به فرد کافر می رسد، روح او در جسمش پراکنده می گردد و از اینکه از کالبدش بیرون شود، خودداری می کند؛ و به همین دلیل روح کافر به سختی از بدنش خارج می شود و دوست ندارد روحش بیرون شود؛ زیرا بشارت به شر و بدی داده شده است. چنین است که الله متعال می فرماید: «وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِكَةُ بَاسِطُو أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ» [انعام: 93] «و [ای پیامبر، صحنۀ هولناکی است] اگر هنگامی را ببینی که [این] ستمکاران، در [ترس و] سختی های مرگ فرورفته اند و ملائکه [قبضِ روح،] دست های شان را [به سوی آنان] گشوده اند [و فریاد مى زنند:] "جانهای تان را [از بدن] بیرون دهید».

مرجع

صحيح مسلم المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي - الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، تأليف سليم بن عيد الهلالي، دار ابن الجوزي. رياض الصالحين، تأليف محيي الدين النووي، تحقيق عصام موسى هادي، ط: وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية بدولة قطر. شرح رياض الصالحين، المؤلف : محمد بن صالح بن محمد العثيمين. نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، تأليف د/ مصطفى الخن، د/ مصطفى البغا، محيي الدين مستو، علي الشربجي، محمد أمين لطفي، مؤسسة الرسالة، ط: الرابعة عشر1407. دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، تأليف محمد علي بن محمد علان، دار المعرفة للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت - لبنان، الطبعة: الرابعة، 1425 هـ - 2004 م.

این حدیث در HadeethEnc.com

هر مسلمانی که چهار نفر از او به نيکی ياد کنند، الله او را وارد بهشت می گرداند.

عن أبي الأسود، قال: قَدِمْتُ المدينة، فَجَلَسْتُ إلى عمر بن الخطاب رضي الله عنه فَمَرَّتْ بهم جَنازة، فَأُثْنِيَ على صاحِبِها خيراً، فقال عمر: وجَبَتْ، ثم مَرَّ بأُخْرَى فَأُثْنِيَ على صاحِبِها خيراً، فقال عمر: وجَبَتْ، ثم مَرَّ بالثالثة، فَأُثْنِيَ على صاحِبِها شَرَّا، فقال عمر: وجَبَتْ، قال أبو الأسود: فقلت: وما وجَبَتْ يا أمير المؤمنين؟ قال: قلت كما قال النبي صلى الله عليه وسلم : «أيُّما مُسلم شَهِد له أربعة بخير، أدخله الله الجنة» فقلنا: وثلاثة؟ قال: «وثلاثة» فقلنا: واثنان؟ قال: «واثنان» ثم لم نَسْأَلْهُ عن الواحد.
از ابوالاسود روایت است که می گوید: به مدينه آمده و نزد عمر بن خطاب رضي الله عنه نشسته بودم؛ در اين ميان جنازه ای از آنجا گذشت و از آن به نيکی ياد شد. عمر رضي الله عنه گفت: «واجب شد». سپس جنازه ی ديگری از آنجا بردند و از او نيز به نيکی ياد گرديد. عمر رضی الله عنه گفت: «واجب شد». آنگاه جنازه ی سومی عبور داده شد و صاحبش را نکوهش کردند. عمر رضي الله عنه گفت: «واجب شد». ابوالاسود می گويد: گفتم: ای امير مؤمنان! چه چيزی واجب شد؟ پاسخ داد: من سخن رسول الله صلى الله عليه وسلم را بازگو کردم که فرمود: «أيُّمَا مُسْلِمٍ شَهِدَ لَهُ أرْبَعَةٌ بِخَيرٍ، أدْخَلَهُ اللهُ الجَنَّةَ»: «هر مسلمانی که چهار نفر از او به نيکی ياد کنند، الله او را وارد بهشت می گرداند». گفتيم: (گواهی) سه نفر چه؟ فرمود: «وَثَلاثَةٌ»: «(اگر) سه نفر (هم گواهی دهند، اين گونه است)». گفتيم: دو نفر چه؟ فرمود: «وَاثْنَانِ»: «(اگر) دو نفر (نيز گواهی دهند، اين گونه است)». و از آن بزرگوار درباره ی گواهی يک نفر نپرسيديم.
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح

درحالی که عمر رضی الله عنه همراه با تنی چند از مردم در جایی می باشد، جنازه ای را از آنجا می برند که مردم از شخص مرده به خیر و نیکی یاد می کنند، پس عمر رضی الله عنه می گوید: برایش ثبت شد. سپس جنازه دیگری را می برند و مردم مانند جنازه ی اول، به خیر و صلاح و خوبی شخص مرده گواهی می دهند؛ و عمر رضی الله عنه می گوید: برایش ثبت شد. سپس جنازه ی سومی را می برند که مردم به بد بودن فرد مرده گواهی دادند؛ و عمر رضی الله عنه می گوید: برایش ثبت شد. چون ابوالاسود منظور از این سخنان عمر رضی الله عنه را درک نمی کند از او می خواهد که در این مورد توضیح دهد؛ و عمر رضی الله عنه می گوید: من همان چیزی را گفتم که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود؛ ایشان فرمود: «هر مسلمانی که چهار انسان نیک و اهل صلاح از او به نيکی ياد کنند و گواهی دهند که اهل خیر و صلاح است، بهشت برای او ثابت می شود». صحابه رضی الله عنهم با شنیدن این سخن از رسول الله صلی الله علیه وسلم گفتند: آیا کسی که سه نفر برایش گواهی به نیکی دهند نیز همین طور است؟ فرمود: کسی که سه نفر برایش به نیکی گواهی دهند، نیز چنین است؛ و بهشت بر این فرد واجب می گردد. آنگاه صحابه گفتند: اگر دو نفر نیز شهادت دهند باز هم از بهشتیان خواهد بود؟ فرمود: بهشت بر کسی که دو نفر به نیکی اش گواهی دهند نیز واجب می گردد. و ما در مورد کسی که یک نفر از مردم به نیکی اش گواهی دهند نپرسیدیدم که آیا وارد بهشت می شود؟

مرجع

نزهة المتقين، تأليف: جمعٌ من المشايخ، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولى: 1397 هـ الطبعة الرابعة عشر 1407هـ. بهجة الناظرين، تأليف: سليم بن عيد الهلالي، الناشر: دار ابن الجوزي، سنة النشر: 1418 هـ- 1997م. رياض الصالحين، تأليف: محيي الدين يحيى بن شرف النووي، تحقيق: د. ماهر بن ياسين الفحل، الطبعة: الأولى، 1428هـ. صحيح البخاري، تأليف: محمد بن إسماعيل البخاري، تحقيق: محمد زهير الناصر، الناشر: دار طوق النجاة الطبعة: الأولى، 1422هـ. دليل الفالحين، تأليف: محمد بن علان، الناشر: دار الكتاب العربي، نسخة الكترونية، لا يوجد بها بيانات نشر. إرشاد الساري لشرح صحيح البخاري، تأليف: أحمد بن محمد بن أبى بكر القسطلاني، الناشر: المطبعة الكبرى الأميرية، مصر، الطبعة السابعة، 1323هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

شخص نخست را ستوديد؛ پس بهشت بر او واجب شد و از شخص دوم به بدی ياد کرديد؛ پس آتش دوزخ بر او واجب گشت. شما گواهانِ الله در زمين هستيد.

عن أنس رضي الله عنه قال: مَرُّوا بجَنَازَةٍ، فأَثْنَوْا عليها خيراً، فقال النبي صلى الله عليه وسلم : «وَجَبَتْ» ثم مَرُّوا بأخرى، فأَثْنَوْا عليها شراً، فقال النبي صلى الله عليه وسلم : «وَجَبَتْ»، فقال عمر بن الخطاب رضي الله عنه : ما وَجَبَتْ؟ فقال: «هذا أَثْنَيْتُمْ عليه خيراً، فوَجَبَتْ له الجنة، وهذا أَثْنَيْتُم عليه شراً، فوَجَبَتْ له النار، أنتم شُهَدَاءُ الله في الأرض».
از انس رضی الله عنه روایت است که می گويد: (صحابه) از کنار جنازه ای گذشتند و از او به نيکی ياد کردند. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «وَجَبَتْ»: «واجب شد». سپس از کنار جنازه ی ديگری گذشتند و او را نکوهش کردند. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «وَجَبَتْ»: «واجب شد». این بود که عمر بن خطاب رضی الله عنه پرسيد: چه چيزی واجب شد؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «هَذَا أثْنَيْتُمْ عَلَيْهِ خَيْراً، فَوَجَبتْ لَهُ الجَنَّةُ، وهَذَا أثْنَيْتُمْ عَلَيْهِ شَرّاً، فَوَجَبَتْ لَهُ النَّار، أنْتُمْ شُهَدَاءُ اللهِ في الأَرضِ»: «شخص نخست را ستوديد؛ پس بهشت بر او واجب شد و از شخص دوم به بدی ياد کرديد؛ پس آتش دوزخ بر او واجب گشت. شما گواهانِ الله در زمين هستيد».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

تعدادی از صحابه از کنار جنازه ای گذشتند و به خوبی و استقامت وی بر شریعت الله گواهی دادند؛ زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم تعریف آنان از وی را شنید، فرمود: «واجب شد». سپس از کنار جنازه ی دیگری گذشتند و به بدی وی گواهی دادند؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «واجب شد». این بود که عمر بن خطاب رضی الله عنه گفت: اینکه دو بار در دو جا گفته شد، واجب شد، معنایش چه بود؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «کسی که بر خوبی و استقامت وی شهادت دادید، بهشت بر او واجب شد؛ و کسی که به بدی او شهادت دادید، آتش بر او واجب شد». چه بسا این فرد مشهور به نفاق و مانند آن بوده است. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که هرکس راستگویان و اهل فضل و صلاح در مورد او شهادت دهند که مستحق بهشت یا دوزخ است، چنین می باشد.

مرجع

نزهة المتقين، تأليف: مصطفى الخن وآخرون، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولى: 1397هـ الطبعة الرابعة عشر 1407هـ بهجة الناظرين، تأليف: سليم بن عيد الهلالي، الناشر: دار ابن الجوزي ، سنة النشر: 1418هـ- 1997م. صحيح مسلم، تأليف: مسلم بن الحجاج النيسابوري، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. رياض الصالحين، تأليف: محيي الدين يحيى بن شرف النووي، تحقيق: د. ماهر بن ياسين الفحل ، الطبعة: الأولى، 1428هـ. صحيح البخاري، تأليف: محمد بن إسماعيل البخاري، تحقيق: محمد زهير الناصر، الناشر: دار طوق النجاة الطبعة: الأولى، 1422هـ. التنوير شرح الجامع الصغير، تأليف: محمد بن إسماعيل الصنعاني، تحقيق: د/ محمد إسحاق محمد إبراهيم ، الناشر: مكتبة دار السلام، الطبعة: الأولى، 1432هـ. المنهاج شرح صحيح مسلم، تأليف: محيي الدين يحيى بن شرف النووي، الناشر: دار إحياء التراث العربي، الطبعة: الثانية 1392هـ. شرح رياض الصالحين، تأليف: محمد بن صالح العثيمين، الناشر: دار الوطن للنشر، الطبعة: 1426هـ. شرح الطيبي على مشكاة المصابيح، تأليف: شرف الدين الحسين بن عبد الله الطيبي، تحقيق: د. عبد الحميد هنداوي، الناشر: مكتبة نزار مصطفى الباز -مكة المكرمة- الرياض، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1997 م.

این حدیث در HadeethEnc.com

از امروز به بعد بر برادرم گريه نکنيد.

عن عبد الله بن جعفر رضي الله عنهما : أن النبي صلى الله عليه وسلم أمهل آل جعفر ثلاثا، ثم أتاهم، فقال: «لا تبكوا على أخي بعد اليوم» ثم قال: «ادعوا لي بني أخي» فجيء بنا كأننا أفْرُخٌ فقال: «ادعوا لي الحلاق» فأمره، فحلق رؤوسنا».
از عبدالله بن جعفر رضی الله عنهما روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم پس از گذشتِ سه روز از شهادت جعفر نزد خانواده ی وی آمد و فرمود: «لا تَبْكُوا عَلَى أخِي بَعْدَ اليَوْمِ»: «از امروز به بعد بر برادرم گريه نکنيد»؛ سپس فرمود: «ادْعُوا لِي بَنِي أَخِي»: «پسران برادرم را نزدم بياوريد». ما را که مانند بچه های پرندگان - موهای آشفته ای داشتيم - آوردند. فرمود: «ادْعُوا لِي الحَلاّقَ»: «سلمانی را به نزدم فراخوانيد». و آنگاه به سلمانی دستور داد که سرهای ما را بتراشد و او هم اين کار را انجام داد.
به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمددرجهصحیح است
شرح

زمانی که جعفر بن ابی طالب در غزوه ی موته شهید شد، رسول الله صلی الله علیه وسلم سه روز خانواده ی جعفر را رها کرد تا غم و اندوه از دست دادن جعفر را پشت سر گذاشته و دل های شان آرام بگیرد، سپس به آنها فرمود: «از امروز به بعد بر برادرم گريه نکنيد». یعنی آنها را از گریه کردن بعد از سه روز نهی کرد؛ تا مصیبت و زمان غم و اندوه طولانی نشود و تداوم نیابد. در اینجا نهی تنزیهی است و بیانگر مباح بودن گریه بیش از سه روز می باشد مادامی که مقرون به امری حرام نباشد. سپس می فرماید: «پسران برادرم را نزدم بياوريد». و آنها عبارت بودند از محمد و عبدالله و عوف؛ عبدالله می گوید: ما را که مانند بچه های پرندگان - موهای آشفته ای داشتيم - آوردند. و این وضعیت به خاطر غم و اندوه از دست دادن پدرشان بود. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «سلمانی را به نزدم فراخوانيد». و به سلمانی دستور داد سرهای ما را بتراشد و او هم اين کار را انجام داد. به این ترتیب رسول الله صلی الله علیه وسلم به تراشیدن موی سرشان دستور می دهد و سرهای شان تراشیده می شود؛ چون می بیند که مادرشان اسماء دختر عمیس رضی الله عنها به مصیبت از دست دادن شوهرش در راه الله مشغول است و شرایط تمیز کردن و رسیدگی به نظافت بچه ها برای جلوگیری از کثیفی و شپش زدگی را ندارد؛ بنابراین دلش به حال آنها می سوزد و سرشان را می تراشد تا نظافت کرده باشند و کمکی به مادرشان باشد که در چنین شرایطی فرصت رسیدگی به آنها را ندارد. نکته: تراشیدن مو به هنگام مصیبت جایز نیست؛ چنانکه در حدیث آمده است: «لَعَنَ الرسول صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ الصَّالِقَةِ، والحَالِقَةِ، والشَّاقَّةِ»: «رسول الله صلی الله علیه وسلم صالقه و حالقه و شاقه را لعنت کرده است». «حالقه» کسی است که به هنگام مصیبت موهایش را می تراشد. «شاقه» کسی است که به هنگام مصیبت لباسش را می درد. و «صالقه» کسی است که به هنگام مصیبت صدایش را بالا می برد. اما تراشیدن موهای فرزندان جعفر از باب اعتراض به مرگ وی نبود، بلکه هدف از آن بعد از مرگ جعفر رضی الله عنه، کمک به مادر این بچه ها بود که در ایام مصیبت شرایط رسیدگی به نظافت بچه ها را نداشت؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم برای جلوگیری از شپش زدگی به تراشیدن سرهای شان دستور داد و تراشیدن موهای آنها تحت تاثیر مصیبت نبود.

مرجع

نزهة المتقين، تأليف: جمعٌ من المشايخ، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولى: 1397 هـ الطبعة الرابعة عشر 1407 هـ بهجة الناظرين، تأليف: سليم بن عيد الهلالي، الناشر: دار ابن الجوزي ، سنة النشر: 1418 هـ- 1997م سنن أبي داود، تأليف: سليمان بن الأشعث السِّجِسْتاني، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد، الناشر: المكتبة العصرية، صيدا. السنن الكبرى، تأليف: أحمد بن شعيب النسائي، تحقيق: حسن عبد المنعم شلبي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421 هـ رياض الصالحين، تأليف : محيي الدين يحيى بن شرف النووي ، تحقيق: د. ماهر بن ياسين الفحل ، الطبعة: الأولى، 1428 هـ شرح رياض الصالحين، تأليف: محمد بن صالح العثيمين، الناشر: دار الوطن للنشر، الطبعة: 1426 هـ عون المعبود شرح سنن أبي داود، تأليف: محمد شمس الحق العظيم آبادي، الناشر: دار الكتب العلمية، الطبعة: الثانية، 1415 هـ مسند الإمام أحمد بن حنبل-المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون-إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي الناشر: مؤسسة الرسالة-الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001 م مشكاة المصابيح، تأليف: محمد بن عبد الله، التبريزي، تحقيق : محمد ناصر الدين الألباني، الناشر: المكتب الإسلامي، الطبعة: الثالثة، 1985م شرح سنن أبي داود، تأليف: عبد المحسن بن حمد بن عبد المحسن العباد، نسخة الإلكترونية.

این حدیث در HadeethEnc.com
۸ از ۱۱
۱۱ حدیث
  1. از آنِ خداست آنچه بدهد و بگيرد. و همه چیز نزد او مهلت و زمان مشخّصی دارند پس باید صبر كند و اميد ثواب داشته باشد.
  2. صبر آن است که در آغاز مصيبت باشد.
  3. رسول خدا صلی الله علیه و سلم از زن «صالقه» (فریادکش)، «حالقه» (مو تراش) و «شاقّه» (جامه‌در) بیزار است
  4. به مردگان ناسزا نگوييد، زیرا آنها به نتيجهٔ اعمال خود رسيده‌اند
  5. هرکس دوست دار ديدارِ الله باشد، الله نيز ديدارش را دوست دارد؛ و هرکه ملاقاتِ الله را دوست نداشته باشد، الله نيز ملاقاتش را دوست ندارد.
  6. هر مسلمانی که چهار نفر از او به نيکی ياد کنند، الله او را وارد بهشت می گرداند.
  7. شخص نخست را ستوديد؛ پس بهشت بر او واجب شد و از شخص دوم به بدی ياد کرديد؛ پس آتش دوزخ بر او واجب گشت. شما گواهانِ الله در زمين هستيد.
  8. از امروز به بعد بر برادرم گريه نکنيد.
  9. هرکس بميرد و نوحه خوان خانوادگیِ او بايستد و بگويد: ای دريغ بر او که چون کوه پشتيبان ما بود! ای دريغ بر سرور و آقای مان! يا چنين سخنانی بگويد، دو مَلَک بر ميّت مامور می شوند و با مُشت گره کرده بر سينه اش می زنند و می گويند: تو واقعاً اينگونه بودی؟.
  10. عبدالله بن رواحه رضی الله عنه بيهوش شد؛ خواهرش شروع به گريه کرد و می گفت: ای دريغ بر برادرم که مثل کوه پشتيبان من بود؛ ای دريغ بر او که چنين و چنان بود! و چندين ويژگی را برايش برشمرد. هنگامی که عبدالله بن رواحه رضی الله عنه به هوش آمد، گفت: هرچه می گفتی، از من می پرسيدند که تو واقعاً اينگونه بودی؟
  11. اگر الله برای بنده‌ای مقدر کند که در سرزمینی بمیرد، برای او در آنجا نیازی فراهم می‌کند

هر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همان‌گونه که HadeethEnc.com منتشر می‌کند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمی‌آورد. ترجمه‌ها و شرح‌ها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان می‌کنند؛ بازبینان سبیل آن‌ها را بررسی نکرده‌اند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com