پیامبر صلی الله علیه وسلم دعایی را میخواند که اصول مکارم اخلاق را در خود دارد، همان چیزی که برای کامل کردنش مبعوث شده است؛ یعنی: صلاح دین و دنیا و آخرت؛ ایشان در این کلمات کوتاه، صلاح هر سه امر جامع را ذکر میکند و از صلاح دین آغاز نموده که صلاح هر دو دنیا وابسته به آن است؛ و به این ترتیب میفرماید: «بار الها دینم را برایم اصلاح بفرما» به این صورت که مرا برای انجام آداب آن به شکل کامل، توفیق دهی. «که نگهدارندهٔ امر من است» و همهٔ امور مرا حفظ میکند، چنانکه اگر دینم تباه شده و به فساد کشیده شود، همهٔ امور من تباه خواهد شد و زیان خواهم دید. اما از آنجایی که صلاح دین به شکل مطلوب حاصل نمیشود مگر با صلاح دنیا، میفرماید: «و دنیایم را برای من اصلاح بفرما» با صحت و سلامتی بدن و امنیت و روزی و همسر نیکوکار و نسلی پاک و آنچه نیاز دارم؛ و این روزی حلال باشد و کمکی در راه طاعت تو باشد؛ سپس دلیل اینکه صلاح آن را میخواهد اینگونه بیان میکند که: «معیشت من در آن است» یعنی مکان زندگی و زمان زندگی من را شامل میشود. «و آخرت مرا که بازگشت من به آن است، اصلاح فرما». جایی که محل بازگشت من برای دیدار با توست و این اصلاح از طریق اصلاح اعمال و توفیق بنده برای عبادت و اخلاص و حسن خاتمه است. پیامبر صلی الله علیه وسلم آخرت را پس از دنیا ذکر میکند زیرا اولی - یعنی دنیا - وسیلهٔ اصلاح دومی - یعنی آخرت - است. چنانکه هرکس دنیای او بر اساس مراد الهی سامان یابد، آخرتش نیز سامان مییابد و خوشبخت آخرت خواهد شد. «و زندگی من» و طول عمر مرا «عامل افزودن در هر نیکی» قرار ده تا در آن اعمال نیک بسیار انجام دهم و «مرگ» و زود فرا رسیدن آن را «آسایش من از هر شر» و فتنه و محنت و ابتلا با گناه و غفلت و خلاصی از مشقتهای دنیا و غمهای آن و حصول آسایش بگردان.
- دین مهمترین مسئله است؛ برای همین پیامبر صلی الله علیه وسلم دعایش را از آن آغاز کرد.
- دین عامل نگهدارندهٔ انسان است که او را از هر شری حفظ میکند.
- دعا برای امور دنیوی جهت صلاح دین و آخرت است.
- اگر تمنای مگر از ترس فتنه در دین باشد یا برای آن باشد که الله شهادت را نصیب او گرداند، مکروه نیست.
صحيح مسلم (4/ 2087) (2720). توضيح الأحكام من بلوغ المرام، لعبد الله البسام (7/ 581). منحة العلام في شرح بلوغ المرام، لعبد الله الفوزان (10/ 471). فتح ذي الجلال والإكرام بشرح بلوغ المرام، لابن عثيمين (6/ 512). سبل السلام بشرح بلوغ المرام، لمحمد الصنعاني (2/ 715).