عبدُ الله بنُ عمر رضي اللهُ عنهما «أَنَّ النَّبِي صلى الله عليه وسلم قَطَع فِي مِجَنٍّ قِيمَتُهُ -وَفِي لَفْظٍ: ثَمَنُهُ- ثَلاثَةُ دَرَاهِمَ».
عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت می کند که رسول الله صلى الله عليه وسلم دست دزدی را بخاطر سپری که قيمتش سه درهم بود، قطع کرد.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
الله متعال جان و آبرو و اموال مردم را با احکامی تامین کرده که مفسدان و تجاوزگران را از جنایت باز می دارد؛ به همین دلیل مجازات دزد (کسی که مالی را از محل حفاظت شده ای به صورت پنهانی برمی دارد) را قطع عضوی قرار داده که با آن مال دزدی شده به دست آمده است؛ تا قطع دست کفاره ی گناهش باشد و دزد و دیگران از راه های پست و نامشروع برای به دست آوردن مال، پرهیز نموده و به کسب مال از راه های شرعی و شرافتمندانه روی آورده و کار و بار رونق یافته و نتایج مثبت آن در جامعه نمایان گردد و به این ترتیب دنیا آباد گشته و نفس انسان با عزت و شرافت نقش خود را ایفا نماید.
یکی از حکمت های الله تعالی این است که نصاب لازم جهت قطع دست دزد را برابر با سه درهم معادل یک چهارم دینار طلا قرار داده است؛ و این جهت حفظ اموال و ایجاد امنیت و آرامش در کسب و کار می باشد تا مردم در پرتو امنیت و آرامش، اموال خود را جهت کسب و کار و بهره برداری به بازار عرضه کنند. و این مقدار برابر است با یک و یک هشتم گرم؛ چون دینار 402 گرم می باشد.
مرجع
- صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422ه.
- صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، 1423 هـ
- عمدة الأحكام من كلام خير الأنام صلى الله عليه وسلم لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، ط2، دار الثقافة العربية، دمشق ، بيروت، مؤسسة قرطبة، 1408 هـ
- تأسيس الأحكام للنجمي، ط2، دار علماء السلف، 1414ه
- الإلمام بشرح عمدة الأحكام لإسماعيل الأنصاري، ط1، دار الفكر، دمشق، 1381ه
- تيسير العلام شرح عمدة الأحكام للبسام، حققه وعلق عليه وخرج أحاديثه وصنع فهارسه: محمد صبحي بن حسن حلاق، ط10، مكتبة الصحابة، الأمارات - مكتبة التابعين، القاهرة، 1426 هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعن عَائِشَةُ رضي الله عنها «أَنَّ قُرَيْشا أَهَمَّهُم شَأن المَخْزُومِيَّة التي سَرَقَتْ، فَقَالُوا: مَنْ يُكَلِّمُ فيها رسول الله صلى الله عليه وسلم ؟، فقالوا: وَمَنْ يَجْتَرِئُ عليه إلا أسامة بن زيد حِبُّ رسول الله صلى الله عليه وسلم فَكَلَّمَهُ أسامة، فَقَالَ: أَتَشْفَعُ فِي حَدٍّ مِنْ حُدُودِ الله؟ ثُمَّ قَامَ فَاخْتَطَبَ، فقال: إنَّمَا أَهْلَكَ الذين مِنْ قَبْلِكُمْ أنهم كانوا إذا سرق فيهم الشريف تركوه، وإذا سرق فيهم الضعيف أَقَامُوا عليه الحد، وَأَيْمُ الله: لَوْ أَنَّ فاطمة بنت محمد سَرَقَتْ لَقَطَعْتُ يَدَهَا».
وَفِي لَفْظٍ «كانت امرأة تَسْتَعِيرُ المَتَاعَ وَتَجْحَدُهُ، فَأَمَرَ النبي صلى الله عليه وسلم بِقَطْعِ يَدِهَا».
از عایشه رضی الله عنها روایت است که: نزد قريش قضيه ی زن مخزومی که دزدی کرده بود بسيار مهم بود؛ بنابراین با خود گفتند: چه کسی در مورد او با رسول الله صلى الله عليه وسلم صحبت می کند؟ پاسخ دادند: چه کسی جز اسامه بن زيد دوستدار و محبوب رسول الله صلى الله عليه وسلم جرات چنين کاری دارد؟ بنابراین اسامه با رسول الله صلى الله عليه وسلم صحبت کرد (تا از قطع کردن دست زن مخزومی خودداری کند). این بود که رسول الله صلى الله عليه وسلم به او فرمود: «أَتَشْفَعُ فِي حَدٍّ مِنْ حُدُودِ اللَّهِ؟!»: «آيا در مجازاتی که الله تعیین نموده ميانجيگری می کنی؟». سپس برخاست و به خطبه ایستاد و فرمود: «إنَّمَا أَهْلَكَ الَّذِينَ قَبْلَكُمْ أَنَّهُمْ كَانُوا إذَا سَرَقَ فِيهِمْ الشَّرِيفُ تَرَكُوهُ، وَإِذَا سَرَقَ فِيهِمْ الضَّعِيفُ أَقَامُوا عَلَيْهِ الْحَدَّ، وَأَيْمُ اللَّهِ: لَوْ أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ سَرَقَتْ لَقَطَعْتُ يَدَهَا»: «چيزی که باعث نابودی امت های پيش از شما شد، اين بود که وقتی شخص با اصل و نسبی از میان آنها دزدی می کرد رهایش می کردند اما اگر فرد ضعیفی از آنها دزدی می کرد، حد دزدی را بر او جاری نموده و مجازاتش می کردند؛ به الله سوگند، اگر فاطمه دختر محمد دزدی کند حتما دستش را قطع می کنم».
و در لفظی آمده است: «آن زن مخزومی کالای ديگران را به عاريت می گرفت و سپس انکار می کرد؛ بنابراین رسول الله صلى الله عليه وسلم به قطع دستش دستور داد».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
زنی از بنی مخزوم کالای دیگران را با نیرنگ و فریب به عاریت می گرفت و سپس آنها را انکار می کرد. باری زیورآلاتی را به عاریت گرفت و منکر شد اما زیورآلات نزد وی پیدا شد؛ و این مساله به رسول الله صلی الله علیه وسلم ابلاغ گردید؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم تصمیم گرفت حد سرقت و مجازاتی را که الله متعال برای چنین کاری تعیین کرده و قطع دست دزد می باشد، به اجرا درآورد؛ این زن اصل و نسب دار و از خانواده ی ریشه داری در قریش بود. این بود که عاقبت وی برای قریش بسیار مهم بود و نمی خواستند حد دزدی بر او جاری شود؛ بنابراین در بین خود به مشورت نشستند تا کسی را برای واسطه شدن نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم بفرستند که با ایشان صحبت نموده و در مورد آن زن شفاعت کند؛ پس از مشورت، گزینه ای بهتر از اسامة بن زید برای این کار ندیدند؛ چون اسامه محبوب رسول الله صلی الله علیه وسلم و بسیار به ایشان نزدیک بود. اسامه در این مورد با رسول الله صلی الله علیه وسلم سخن گفت که رسول الله صلی الله علیه وسلم خشمگین شده و از روی انکار به وی فرمود: «آیا در حدی از حدود الله شفاعت می کنی؟». سپس در بین مردم به خطبه ایستاد تا خطر چنین شفاعت هایی را بیان نماید؛ شفاعت هایی که ثمره ی آنها تعطیل شدن حدود الهی می باشد؛ و به آنها خبر می دهد که سبب هلاکت و نابودی کسانی که قبل از ما بودند، در دین و دنیای شان، این بوده که حدود شرعی را تنها بر ضعیفان و فقیران اقامه می کردند و قدرتمندان و ثروتمندان را رها کرده و حدود الهی را در مورد آنها اجرا نمی کردند؛ و به این ترتیب گرفتار هرج و مرج و ترویج شر و فساد شدند و مستحق خشم و غضب و مجازات الله متعال گردیدند.
سپس سوگند یاد می کند که بر فرض، اگر این عمل از سید و سرور زنان دو عالم، دخترش فاطمه رضی الله عنها سر بزند، حکم الله را در مورد او تنفیذ خواهد کرد.
مرجع
الإلمام بشرح عمدة الأحكام لإسماعيل الأنصاري، ط دار الفكر بدمشق، الطبعة الأولى1381هـ.
تأسيس الأحكام للنجمي، ط2، دار علماء السلف، 1414هـ.
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام للبسام، حققه وعلق عليه وخرج أحاديثه وصنع فهارسه: محمد صبحي بن حسن حلاق، ط10، مكتبة الصحابة، الإمارات - مكتبة التابعين، القاهرة، 1426هـ.
عمدة الأحكام من كلام خير الأنام -صلى الله عليه وسلم- لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، ط2، دار الثقافة العربية، دمشق ، بيروت، مؤسسة قرطبة، 1408هـ.
صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422هـ.
صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، 1423هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعَنْ عَائِشَةَ أُمِّ المؤْمنينَ رَضيَ اللهُ عنها قَالَت: قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «تُقْطَعُ اليَدُ فِي رُبُعِ دِينَارٍ فَصَاعِدًا».
از مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها روایت است که گفت: پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: «تُقْطَعُ الْيَدُ فِي رُبُعِ دِينَارٍ فَصَاعِدًا». یعنی: «دست [دزد] برای ربع دینار (یک چهارم دینار) و بیشتر از آن، قطع میشود».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح
پیامبر صلی الله علیه و سلم بیان کردهاند که دست دزد برای دزدیدن ربع دینار طلا و بیشتر از آن، قطع میشود، و این معادل چیزی است که ارزش آن برابر با ۱/۰۶ گرم طلا باشد.
فواید
- دزدی از گناهان کبیره است.
- خداوند سبحانه و تعالی مجازات دزد را مشخص کرده است و آن قطع دست اوست؛ همانطور که در سخن الله متعال آمده است: {وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا} (و مرد و زن دزد را، دستانشان را قطع کنید) [مائده: ۳۸]. و سنت، شروط این قطع [دست] را بیان کرده است.
- منظور از «دست» در حدیث، قطع کردن کف دست از مفصل مچ است.
- از حکمتهای قطع دست دزد، حفاظت از اموال مردم و بازداشتن دیگر متجاوزان است.
- دینار، یک مثقال طلاست و در حال حاضر معادل (۴/۲۵ گرم) طلای عیار ۲۴ است؛ پس ربع دینار معادل یک گرم و مقداری بیشتر است.
مرجع
صحيح البخاري (8/ 160) (6789).
صحيح مسلم (3/ 1312) (1684).
الإلمام بشرح عمدة الأحكام، لإسماعيل الأنصاري (2/ 125).
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، لعبد الله البسام، (ص665).
این حدیث در HadeethEnc.comعن أبي هريرة عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: «لعن الله السارق، يسرق البَيْضَةَ فَتُقْطَعُ يده، ويسرِقُ الحَبْلَ فَتُقْطَعُ يَدُهُ».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَعَنَ اللهُ السَّارِقَ يَسْرِقُ البَيْضَةَ فَتُقْطَعُ يَدُهُ، وَيَسْرِقُ الحَبْلَ فَتُقْطَعُ يَدُهُ»: «لعنت الله بر دزدی که تخم مرغ می دزدد و دستش قطع می شود و ريسمان می دزدد و دستش بريده می شود».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
حدیث مذکور از طرد و دوری کسی از رحمت الله سخن می گوید که دزدی می کند؛ چون چیزی ناچیز و بی ارزش مانند تخم مرغ و ریسمان می دزد و چون به این کار عادت کند، باعث می شود به دزدی چیزهای بزرگتری هم روی بیاورد و این منجر به قطع دست وی شود. و چنین کسی را مستحق دعای لعن و نفرین می داند یا از وقوع لعنت بر او خبر می دهد.
مرجع
- صحيح البخاري، للإمام أبي عبد الله محمد بن إسماعيل البخاري، عناية محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة، الطبعة الأولى، 1422هـ.
- صحيح مسلم؛ للإمام مسلم بن الحجاج، حققه ورقمه محمد فؤاد عبد الباقي، دار عالم الكتب، الرياض، الطبعة الأولى، 1417هـ.
البدرُ التمام شرح بلوغ المرام، الحسين بن محمد بن سعيد المعروف بالمَغرِبي - المحقق: علي بن عبد الله الزبن، دار هجر الطبعة الأولى، 1414هـ - 1994م.
- المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج، أبو زكريا محيي الدين يحيى بن شرف النووي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، الطبعة الثانية، 1392ه.
- منحة العلام في شرح بلوغ المرام، تأليف عبد الله الفوزان، طبعة دار ابن الجوزي، الطبعة الأولى، 1428ه.
- توضيح الأحكام شرح بلوغ المرام، تأليف عبد الله البسام، مكتبة الأسدي، مكة المكرمة، الطبعة الخامِسَة، 1423هـ - 2003م.
- تسهيل الإلمام بفقه الأحاديث من بلوغ المرام، تأليف الشيخ صالح الفوزان- عناية عبد السلام السليمان - مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولى.
- فتح ذي الجلال والإكرام بشرح بلوغ المرام، للشيخ ابن عثيمين، المكتبة الإسلامية، القاهرة، تحقيق صبحي رمضان وأم إسراء بيومي- الطبعة الأولى، 1427ه.
- حاشية السندي على سنن ابن ماجه، محمد بن عبد الهادي التتوي، أبو الحسن، نور الدين السندي -دار الجيل- بيروت، بدون طبعة.
- ذخيرة العقبى في شرح المجتبى، المؤلف: محمد بن علي بن آدم بن موسى الإثيوبي الوَلَّوِي، دار المعراج الدولية للنشر و دار آل بروم للنشر والتوزيع الطبعة الأولى، 1416هـ - 1996م.
- طرح التثريب في شرح التقريب المؤلف: أبو الفضل زين الدين عبد الرحيم بن الحسين العراقي وأكمله ابنه: أحمد بن عبد الرحيم ابن العراقي- الطبعة المصرية القديمة - وصورتها دور عدة منها (دار إحياء التراث العربي، ومؤسسة التاريخ العربي، ودار الفكر العربي).
- بلوغ المرام من أدلة الأحكام، لابن حجر، دار القبس للنشر والتوزيع، الرياض - المملكة العربية السعودية، الطبعة الأولى، 1435هـ - 2014م.
این حدیث در HadeethEnc.comعن محمد بن يحيى بن حبان، أن عبدا سرق وَدِيَّاً من حَائِطِ رجل، فغرسه في حائط سيده، فخرج صاحب الوَدِيِّ يلتمس وديه، فوجده، فاسْتَعْدَى على العبد مروان بن الحكم، وهو أمير المدينة يومئذ، فسجن مروانُ العبدَ وأراد قَطْعَ يده، فانطلق سيد العبد إلى رافع بن خديج، فسأله عن ذلك، فأخبره أنه سمع رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: «لا قَطْعَ في ثَمَرْ، ولا كَثَرٍ»، فقال الرجل: إن مروان أخذ غلامي، وهو يريد قطع يده، وأنا أحب أن تمشي معي إليه فتخبره بالذي سمعتَ من رسول الله صلى الله عليه وسلم ، فمشى معه رافع بن خديجٍ حتى أتى مروان بن الحكم، فقال له رافع: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: «لا قَطْعَ في ثَمَرٍ، ولا كَثَرٍ»، فأمر مروان بالعبد فأُرسل.
از محمد بن یحیی بن حبان روایت است که برده ای نخل کوچکی را از باغ مردی دزدید و آن را در باغ آقایش کاشت؛ کسی که نخلش دزدیده شده بود در جستجوی آن برآمد و آن را پیدا کرد؛ بنابراین برای پس گرفتن نخل خود از آن برده، به مروان بن حکم که در آن زمان امیر مدینه بود، مراجعه کرد و از او کمک خواست؛ مروان آن برده را به زندان انداخت و قصد قطع دست وی داشت که آقای آن برده، نزد رافع بن خدیج رفت و از او در این زمینه سوال کرد؛ رافع بن خدیج به وی خبر داد از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده که فرموده است: «لا قَطْعَ في ثَمَرْ، ولا كَثَرٍ»: «دست دزد در برابر دزدی ثمره ی آویزان از درخت و مغز درخت نخل (جُمّار) قطع نمی شود». آقای این برده گفت: مروان برده ام را گرفته و می خواهد دستش را قطع کند و من دوست دارم که تو همراه من آمده و به وی خبر دهی چه از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده ای؛ بنابراین رافع بن خدیج با وی همراه می شود و نزد مروان بن حکم حاضر می شود و به او می گوید: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «لا قَطْعَ في ثَمَرْ، ولا كَثَرٍ»: «دست دزد در برابر دزدیِ ثمره ی آویزان از درخت و مغز درخت نخل (جُمّار) قطع نمی شود». بنابراین مروان به آزادی آن برده دستور داد.
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت مالک - به روایت دارمیدرجهصحیح است
شرح
در این حدیث آمده که برده ی فردی نخل کوچکی را از باغ دیگری دزدید و آن را در زمین آقایش کاشت؛ وقتی صاحب نخل متوجه این مساله شد، تصمیم گرفت آن برده را بگیرد تا دستش نزد مروان بن حکم که در آن زمان امیر مدینه بود، قطع شود؛ اما رافع بن خدیج رضی الله عنهما به وی خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم از قطع دست دزدی نهی کرده که میوه و ثمره ی آویزان از نخل یا درخت و یا جُمّار - مغز نخل - دزدی کند؛ وقتی مروان بن حکم این روایت ثابت از رسول الله صلی الله علیه وسلم را می شنود، برده را آزاد می کند.
این داستان بر عدم قطع دست دزدی دلالت می کند که از باغ ها و میوه های نچیده شده ی روی درختان دزدی می کند. چنین کسی نه دستش قطع می شود و نه حدی دارد، چون چنین مالی حفاظت شده نیست.
مرجع
- موطأ الإمام مالك، مالك بن أنس بن مالك بن عامر الأصبحي، صححه ورقمه وخرج أحاديثه وعلق عليه: محمد فؤاد عبد الباقي- دار إحياء التراث العربي، بيروت – لبنان- 1406 هـ - 1985 م.
- السنن الصغرى، للنسائي أحمد بن شعيب النسائي، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة، مكتب المطبوعات الإسلامية، حلب، الطبعة: الثانية، 1406 – 1986.
- سنن الترمذي - محمد بن عيسى الترمذي، تحقيق وتعليق: أحمد محمد شاكر ومحمد فؤاد عبد الباقي وإبراهيم عطوة عوض -شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي – مصر الطبعة: الثانية، 1395 هـ - 1975 م.
- سنن أبي داود، سليمان بن الأشعث السِّجِسْتاني، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد: المكتبة العصرية، صيدا – بيروت.
- منحة العلام في شرح بلوغ المرام: تأليف عبد الله الفوزان، طبعة دار ابن الجوزي، الطبعة الأولى 1428.
- توضيح الأحكام شرح بلوغ المرام: تأليف عبد الله البسام- مكتبة الأسدي –مكة المكرمة –الطبعة: الخامِسَة، 1423 هـ - 2003 م
- تسهيل الإلمام بفقه الأحاديث من بلوغ المرام:تأليف الشيخ صالح الفوزان- عناية عبد السلام السليمان - مؤسسة الرسالة الطبعة الأولى
- فتح ذي الجلال والإكرام بشرح بلوغ المرام للشيخ ابن عثيمين- المكتبة الإسلامية القاهرة- تحقيق صبحي رمضان وأم إسراء بيومي- الطبعة الأولى 1427.
- إرواء الغليل في تخريج أحاديث منار السبيل، محمد ناصر الدين الألباني - إشراف: زهير الشاويش-المكتب الإسلامي – بيروت-الطبعة: الثانية 1405 هـ - 1985م
- شرح الزرقاني على موطأ الإمام مالك، لمحمد بن عبد الباقي الزرقاني تحقيق: طه عبد الرءوف سعد- الناشر: مكتبة الثقافة الدينية – القاهرة- الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2003م
- نخب الأفكار في تنقيح مباني الأخبار في شرح معاني الآثار، بدر الدين العينى -المحقق: أبو تميم ياسر بن إبراهيم- وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية – قطر- الطبعة: الأولى، 1429 هـ - 2008 م.
این حدیث در HadeethEnc.comعن عبد الله بن عمرو بن العاص عن رسول الله صلى الله عليه وسلم أنه سئل عن الثمر المعلق؟ فقال: «من أصاب بِفِيْهِ من ذِي حَاجَةٍ غير مُتَّخِذٍ خُبْنَةً فلا شيء عليه، ومن خرج بشيء منه فعليه غَرَامَةُ مِثْلَيْهِ والعقوبة، ومن سرق منه شيئا بعد أن يُؤْوِيَهُ الجَرِينُ فَبَلَغَ ثَمَن المِجَنِّ فَعَليْهِ القَطْعُ».
از عبدالله بن عمرو بن عاص روایت است که از رسول الله صلى الله عليه وسلم در مورد میوه ی آویزان از درخت سوال شد؟ ایشان فرمودند: «مَنْ أَصَابَ بِفِيهِ مِنْ ذِي حَاجَةٍ غَيْرَ مُتَّخِذٍ خُبْنَةً فَلَا شَيْءَ عَلَيْهِ، وَمَنْ خَرَجَ بِشَيْءٍ مِنْهُ فَعَلَيْهِ غَرَامَةُ مِثْلَيْهِ وَالْعُقُوبَةُ، وَمَنْ سَرَقَ مِنْهُ شَيْئًا بَعْدَ أَنْ يُؤْوِيَهُ الْجَرِينُ فَبَلَغَ ثَمَنَ الْمِجَنِّ فَعَلَيْهِ الْقَطْعُ»: «هر نیازمندی از آن بخورد به شرطی که چیزی از آن را در لباسش نریزد (و با خود نبرد)، چیزی بر او نیست و هرکس مقداری از آن را با خود ببرد، باید آنچه برده یا مثل آن را بازگرداند و مجازات می شود؛ و هرکس بعد از حفاظت خرما در جای خشک کردن آن (جرین)، مقداری خرما معادل بهای سپری بدزدد، دستش قطع می شود».
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت نسائی - به روایت ابوداووددرجهسند آن حسن است
شرح
رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد ثمری که هنوز بر روی درخت است سوال می شود که آیا خوردن از آن جایز است؟ پس خبر می دهد: هرکس زیر درخت از میوه ی آن بچیند که همان جا بخورد و چیزی از آن را در لباس خود برای بردن نریزد، چیزی بر او نیست؛ چون معمولا از این موارد گذشت می شود. و معمولا چنین مواردی اندک است؛ اما کسی که میوه ها را بچیند که به بیرون از باغ ببرد، ضامن آنها می باشد و در برابر این کار مجازات می شود؛ چون مالی را برداشته که برای او حلال نیست؛ اما کسی که از میوه و ثمره ای که در محل خشک کردن و انبار کردن محفوظ شده، به اندازه ی بهای سپری در عهد رسول الله صلی الله علیه وسلم - که نصاب سرقت بوده - بردارد، حکم وی حکم دزد می باشد چون چیزی را از محلی محفوظ برداشته است و در این صورت با وجود همه ی شروط قطع دست، باید دستش قطع شود.
مرجع
- سنن أبي داود - سليمان بن الأشعث السِّجِسْتاني، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد، المكتبة العصرية.
- سنن الترمذي، لأبي عيسى محمد بن عيسى الترمذي، تحقيق: بشار عواد معروف، دار الغرب الإسلامي – بيروت، 1998م.
- السنن، لابن ماجة أبو عبد الله محمد بن يزيد القزويني، تعليق: محمود خليل، مكتبة أبي المعاطي.
- السنن، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن النسائي، تحقيق: عبدالفتاح أبو غدة، مكتب المطبوعات الإسلامية – حلب، الطبعة الثانية، 1406ه – 1986م.
صحيح أبي داود – الأم، محمد ناصر الدين، الألباني - مؤسسة غراس للنشر والتوزيع، الكويت، الطبعة الأولى، 1423هـ - 2002م.
- منحة العلام في شرح بلوغ المرام، تأليف عبد الله الفوزان، طبعة دار ابن الجوزي، الطبعة الأولى، 1428ه.
- توضيح الأحكام شرح بلوغ المرام، تأليف عبد الله البسام، مكتبة الأسدي، مكة المكرمة، الطبعة الخامِسَة، 1423هـ - 2003م.
- تسهيل الإلمام بفقه الأحاديث من بلوغ المرام، تأليف الشيخ صالح الفوزان، عناية عبد السلام السليمان، مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولى.
- فتح ذي الجلال والإكرام بشرح بلوغ المرام، للشيخ ابن عثيمين- المكتبة الإسلامية، القاهرة، تحقيق صبحي رمضان وأم إسراء بيومي- الطبعة الأولى، 1427ه.
- البدرُ التمام شرح بلوغ المرام، الحسين بن محمد بن سعيد المعروف بالمَغرِبي - المحقق: علي بن عبد الله الزبن، دار هجر، الطبعة الأولى، 1414هـ - 1994م.
- بلوغ المرام من أدلة الأحكام، لابن حجر، دار القبس للنشر والتوزيع، الرياض - المملكة العربية السعودية، الطبعة الأولى، 1435هـ - 2014م.
این حدیث در HadeethEnc.comعن صفوان بن أمية، قال: كنت نائما في المسجد عليَّ خَمِيْصَةٌ لي ثمن ثلاثين درهما، فجاء رجل فاخْتَلَسَهَا مِنِّي، فَأُخِذَ الرجل، فَأُتِيَ به رسول الله صلى الله عليه وسلم ، فَأَمَرَ به لِيُقْطَعَ، قال: فأتَيْتُهُ، فقُلتُ: أَتَقْطَعُهُ من أجل ثلاثين درهما، أنا أبيعه وأُنْسِئُهُ ثمنها؟ قال: «فَهَلَّا كان هذا قبل أن تأتيني به».
از صفوان بن امیه روایت است که می گوید: در مسجد خوابیده بودم و پارچه ای به بهای سی درهم بر روی من بود که مردی آمد و از غفلت من سوء استفاده کرد و آن را برداشت و رفت؛ چون این مرد دستگیر شد و نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آورده شد، به قطع دست وی امر شد. صفوان می گوید: نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفتم و گفتم: آیا به خاطر سی درهم دست او را قطع می کنید، من آن پارچه را به صورت نسیه به وی فروخته بودم. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَهَلَّا كَانَ هَذَا قَبْلَ أَنْ تَأْتِيَنِي بِهِ»: «چرا قبل از اینکه با او نزد من بیایی چنین نکردی».
به روایت ابن ماجه - به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمددرجهصحیح است
شرح
صفوان بن اميه رضی الله عنه در مسجد خوابیده و ردای مربعی شکلی بر روی او می باشد؛ دزدی می آید و آن را به سرعت بر می دارد و فرار می کند؛ چون دزد را دستگیر کرده و او را برای اقامه ی حد سرقت نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می آورد، دلش به حال او می سوزد و به رسول الله صلی الله علیه وسلم می گوید: آیا به خاطر ردای من که بهای آن فقط سی درهم است، دستش را قطع می کنید؟ من آن را به صورت نسیه به او فروخته بودم و بهای آن را تا وقتی که برای وی میسر باشد به تاخیر انداختم؛ این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «چرا قبل از اینکه او را نزد من بیاوری، نبخشیدی». چون وقتی حدود به حاکم ابلاغ شود، عفو و بخششی در آن نخواهد بود.
مرجع
- سنن أبي داود - سليمان بن الأشعث السِّجِسْتاني، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد، المكتبة العصرية.
- سنن النسائي, تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة, مكتب المطبوعات الإسلامية، الطبعة الثانية، 1406ه.
- سنن ابن ماجه، ابن ماجه أبو عبد الله محمد بن يزيد القزويني، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي- دار إحياء الكتب العربية - فيصل عيسى البابي الحلبي.
- مسند الإمام أحمد بن حنبل المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولى، 1421هـ - 2001م.
- منحة العلام في شرح بلوغ المرام، تأليف عبد الله الفوزان، طبعة دار ابن الجوزي، الطبعة الأولى، 1428ه.
- توضيح الأحكام شرح بلوغ المرام، :تأليف عبد الله البسام، مكتبة الأسدي، مكة المكرمة، الطبعة الخامِسَة، 1423هـ - 2003م.
- تسهيل الإلمام بفقه الأحاديث من بلوغ المرام، تأليف الشيخ صالح الفوزان، عناية عبد السلام السليمان - مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولى.
- فتح ذي الجلال والإكرام بشرح بلوغ المرام، للشيخ ابن عثيمين، المكتبة الإسلامية، القاهرة، تحقيق صبحي رمضان وأم إسراء بيومي- الطبعة الأولى، 1427ه.
- إرواء الغليل في تخريج أحاديث منار السبيل، محمد ناصر الدين الألباني - إشراف: زهير الشاويش -المكتب الإسلامي – بيروت، الطبعة الثانية، 1405 هـ - 1985م.
- عون المعبود شرح سنن أبي داود، ومعه حاشية ابن القيم: تهذيب سنن أبي داود وإيضاح علله ومشكلاته، محمد أشرف بن أمير بن علي بن حيدر العظيم آبادي: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.
- بلوغ المرام من أدلة الأحكام، لابن حجر، دار القبس للنشر والتوزيع، الرياض - المملكة العربية السعودية، الطبعة الأولى، 1435هـ - 2014 م.
این حدیث در HadeethEnc.comهر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همانگونه که HadeethEnc.com منتشر میکند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمیآورد. ترجمهها و شرحها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان میکنند؛ بازبینان سبیل آنها را بررسی نکردهاند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com