Langsung ke konten
Tafsir As-Saadi - Persian · Al-Baqara
Surah 2

Al-Baqara

Ini adalah sebuah tafsir dalam bahasa selain bahasa Arab sebagaimana ada pada Quranic Universal Library (QUL, oleh Tarteel), diambil melalui salinan terbuka data QUL yang disimpan spa5k/tafsir_api. Catatan QUL tidak menyebutkan siapa yang menulis atau menerjemahkannya maupun edisi cetak mana yang diikutinya, dan tidak menyatakan lisensi untuk teksnya, sehingga hak untuk menampilkannya belum diverifikasi. Belum ada yang membandingkannya dengan buku cetak, dan belum ada ulama yang meninjaunya. Setiap bagian berdiri di samping ayat-ayat yang diulasnya, yaitu teks Al-Qur’an dari Tanzil, ditampilkan sebagaimana adanya di sana. Sabīl tidak menulis atau menerjemahkan satu pun darinya.

Teks dariQuranic Universal Libraryspa5k/tafsir_apiMITdiambil 2026-10-21

Ayat 210

هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّآ أَن يَأْتِيَهُمُ ٱللَّهُ فِى ظُلَلٍ مِّنَ ٱلْغَمَامِ وَٱلْمَلَـٰٓئِكَةُ وَقُضِىَ ٱلْأَمْرُ ۚ وَإِلَى ٱللَّهِ تُرْجَعُ ٱلْأُمُورُ 210

هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن يَأْتِيَهُمُ اللّهُ فِي ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَالْمَلآئِكَةُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الامُورُ، آيا انتظار آنان غير از اين است که خداوند و فرشتگان در سايبانهايي از ابر بيايند و کار قضاوت يکسره شود؟ و کارها به سوي خدا بازگردانده مي شوند.

(210) این هشدار و تهدید سختی است که دل‌ها را تکان داده و برمی‎کند. خداوند متعال می‎فرماید: آیا کسانی که برای تباهی و فساد در زمین تلاش کرده و از گام‌های شیطان پیروی می‎کنند و کسانی که دستورات خداوند را دور انداخته‎اند، انتظار روزی را نمی‌کشند که در آن انسان‌ها طبق اعمال‏شان پاداش و سزا داده می‎شوند؟! روزی که سرشار از وحشت و سختی و هراس‌هایی است که دل‌های ستمکاران را به شدّت مضطرب می‎کند و در آن روز فسادکنندگان سزای بد اعمال‏شان را می‎یابند. در آن روز، خداوند آسمان و زمین را درهم می‎پیچد و ستارگان فرو می‎ریزند و خورشید و ماه به تاریکی می‌گرایند و فرشتگان مکرّم فرود ‎آمده و مخلوقات را احاطه می‎نمایند و خداوند تبارک و تعالی نازل می‎شود، (﴿فِي ظُلَلٖ مِّنَ ٱلۡغَمَامِ﴾) در سایبان‌هایی از ابر، تا به عدل و انصاف میان بندگانش داوری نماید. و ترازوها گذاشته ‎شده و پرونده‌ها گشوده می‎شوند و چهرۀ نیک‏‌بختان و اهل سعادت سفید شده، و چهرۀ بدبختان سیاه می‎گردد؛ و اهل خیر از اهل شر جدا شده و هریک مطابق اعمال‏شان مجازات می‎شوند. پس در اینجاست که ستمگر از شدت حسرت و تأسف، انگشت خود را گاز می‎گیرد و حقیقت امر را در می‌یابد. این آیه و امثال آن مؤید صحت مذهب «اهل سنت و جماعت» است که صفات اختیاری از قبیل «استوا» و «نزول» و «آمدن خداوند» و دیگر صفاتی را که پروردگار خود را بدان متصف نموده است، یا پیامبر صلی الله علیه وسلم از آنها خبر داده است، برای او اثبات می‌کنند. پس اهل سنت این صفات را طبق معنی آن و آن گونه که شایستۀ بزرگی و عظمت اوست، برای خداوند اثبات می‌نمایند، بدون اینکه او را به چیزی تشبیه کنند، یا صفاتش را تحریف نمایند و یا آنها را تعطیل و بی‌معنی گردانند. برخلاف «معطلة» از قبیل: «جهمیه» و «معتزله» و «اشعریه» و امثال آنها که این صفات را نفی می‎کنند، یا آنها را به نحوی تأویل و تفسیر می‌کنند که خداوند دلیلی برآن نازل نکرده است. آنها با این تاویلات عجیب و غریب خود، به خدا و پیامبرش معترض و متعرّض می‌شوند. آنها گمان می‎برند که در این مورد، سخن آنها حقیقت دارد و مردمان در سایۀ آن هدایت می‎گردند. این گروه هیچ دلیلی نقلی بر صحت تاویلات خود ندارند، حتی دلیل عقلی هم ندارند. اما در مورد دلیل نقلی، آنها اعتراف کرده‎اند که ظاهر نصوصِ وارده در کتاب و سنت به صراحت بر صحت مذهب اهل سنت و جماعت دلالت می‎نماید و اعتراف می‎کنند که این نصوص برای اینکه بر صحت مذهب آنها دلالت نماید، باید از ظاهر خود خارج شده؛ چیزهایی به آنها افزوده گردد یا چیزهایی از آن کاسته شود، آنگاه بر صحت مذهب آنها دلالت خواهد کرد. و مسلم است کسی که ذره‌ای ایمان در قلب داشته باشد، این کار را نمی‌پسندد. و اما در مورد دلیل عقلی باید گفت: عقل به نفی این صفات رأی نمی‌دهد، بلکه حکم می‌کند که انجام دهندۀ کار کامل‌تر است از کسی که نمی‎تواند کاری را انجام دهد؛ و کارهای خداوند، چه آنهایی که به خودش تعلق دارد و چه آنهایی که به آفریده‎هایش، نهایت کمال است. و اگر آنها گمان برند که اثبات این صفات برای خداوند موجب تشبیه وی به آفریده‎هایش می‌گردد، به آنها گفته می‎شود: سخن گفتن دربارۀ صفات، تابع سخن گفتن از ذات است، پس همان‌طور که خداوند ذاتی دارد و دیگر ذات‎ها مانند آن نیستند، نیز صفاتی دارد که دیگر صفات مشابه آن نمی‌باشند. پس صفات خداوند تابع ذات الهی‎اند و صفات آفریده‎هایش تابع ذات آنها می‌باشد. پس اثبات صفات برای خداوند به هیچ وجه مقتضی تشبیه او نمی‌باشد. و به کسی که بعضی از صفات را ثابت می‎نماید و بعضی را نفی می‎کند، یا اسم‌ها را ثابت و صفات را نفی می‎کند، گفته می‎شود: شما یا باید همه را ثابت کنید، همان‌گونه که خداوند همۀ صفات را برای خویش ثابت گردانیده و پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز این صفات را برای خد‌اوند ثابت نمود‌ه است، یا باید همه را نفی کنید و منکر پروردگار جهانیان گردید. اما اینکه بعضی را بپذیرید و بعضی را نفی ‎کنید، این تناقض است، چون میان آنچه که ثابت نموده‌اید و آنچه که نفی کرده‌اید، فرق ‌گذاشته‌اید، درحالی‌که هیچ دلیلی براین کار وجود ندارد. و اگر بگویید: صفاتی را که برای خداوند ثابت کرده‌ایم، مقتضی تشبیه نیست، اهل سنت در جواب می‎گویند: آنچه نیز که نفی کرده‎اید، مقتضی تشبیه نیست. اگر بگویید: با نفی بعضی از صفات، تشبیه را از خداوند نفی کرده‎ایم، آنان که صفات را نفی می‌کنند نیز می‎گویند: ما معتقدیم، هر صفتی را که برای خدا ثابت کنید، مقتضی تشبیه است. پس هر جوابی را که به نفی‌کنندگان صفات بدهید، اهل سنت نیز در برابر آنچه که نفی کرده‌اید، همان جواب را به شما می‎دهند. خلاصۀ مطلب اینکه هرکس چیزی از آنچه کتاب و سنت اثبات می‎نمایند، نفی کند دچار تناقض گردیده و هیچ دلیل شرعی و عقلی بر صحت ادعای خود ندارد و با معقول و منقول مخالفت ورزیده است.