پرش به محتوا
احادیث با شرح

وفات پيامبر صلى الله عليه و سلم

۱۸ حدیث

همه ی زنان پيامبر صلى الله عليه وسلم نزدش بودند؛ در اين ميان فاطمه رضی الله عنها آمد که راه رفتنش با راه رفتنِ پيامبر صلى الله عليه وسلم هيچ تفاوتی نداشت.

عن عائشة رضي الله عنها قالت: كُنَّ أزواجُ النبي صلى الله عليه وسلم عنده، فأقبلت فاطمة رضي الله عنها تمشي، ما تُخْطِئُ مِشْيَتُها من مِشْيَةِ رسول الله صلى الله عليه وسلم شيئًا، فلما رآها رَحَّبَ بها، وقال: «مَرْحَبًا بابنتي»، ثم أجلسها عن يمينه أو عن شماله، ثم سَارَّهَا فبكت بُكاءً شديدًا، فلما رأى جَزَعَهَا، سَارَّهَا الثانية فضحكت، فقلتُ لها: خَصَّكِ رسول الله صلى الله عليه وسلم من بين نسائه بالسِّرَارِ، ثم أنت تَبْكِينَ! فلما قام رسول الله صلى الله عليه وسلم سألتها: ما قال لك رسول الله صلى الله عليه وسلم ؟ قالت: ما كنت لأُفْشِيَ على رسول الله صلى الله عليه وسلم سِرَّهُ، فلما توفي رسول الله صلى الله عليه وسلم قلتُ: عَزَمْتُ عليك بما لي عليك من الحق، لما حَدَّثْتِنِي ما قال لك رسول الله صلى الله عليه وسلم ؟ فقالت: أما الآن فنعم، أما حين سَارَّنِي في المرة الأولى فأخبرني أن جبريل كان يُعارضه القرآن في كل سنة مرة أو مرتين، وأنه عارضه الآن مرتين، وإني لا أرى الأَجَلَ إلا قد اقترب، فاتقي الله واصبري، فإنه نِعْمَ السَّلَفُ أنا لك، فبكيت بكائي الذي رأيتِ، فلما رأى جَزَعِي سَارَّنِي الثانية، فقال: «يا فاطمة، أما تَرْضَينَ أن تكوني سيدة نساء المؤمنين، أو سيدة نساء هذه الأمة؟» فضحكتُ ضحكي الذي رأيتِ.
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: همه ی زنان پيامبر صلى الله عليه وسلم نزدش بودند؛ در اين ميان فاطمه رضی الله عنها آمد که راه رفتنش با راه رفتنِ پيامبر صلى الله عليه وسلم هيچ تفاوتی نداشت. پيامبر صلى الله عليه وسلم وقتی او را ديد، به او خوش آمد گفت و فرمود: «مرْحبًا بابنَتِي»: «خوش آمدی دخترم». سپس فاطمه را سمت راست يا چپِ خود نشاند و درِ گوشی چيزی به او گفت؛ فاطمه رضی الله عنها سخت گريست. رسول الله صلى الله عليه وسلم وقتی بی قراری و گريه ی شديد دخترش را ديد، دوباره درِ گوشی چيزی به او گفت و اين بار فاطمه خنديد. به فاطمه گفتم: رسول الله صلى الله عليه وسلم در حضورِ زنانش خصوصی با تو در گوشی سخن گفت و رازی با تو در ميان نهاد؛ اما تو گريستی؟ وقتی پيامبر صلى الله عليه وسلم برخاست و رفت، از فاطمه پرسيدم: رسول الله صلى الله عليه وسلم به تو چه فرمود؟ گفت: من راز رسول الله صلى الله عليه وسلم را فاش نمی کنم. وقتی پيامبر صلى الله عليه وسلم درگذشت، به فاطمه گفتم: به خاطر حقّی که بر تو دارم، به من بگو رسول الله صلى الله عليه وسلم به تو چه فرمود؟ فاطمه پاسخ داد: اينک بله، به تو می گويم؛ نخستين بار که پيامبر صلى الله عليه وسلم با من درِ گوشی سخن گفت، به من خبر داد که جبرئيل عليه السلام سالی يک يا دو بار قرآن را با ايشان می خواند و دوره می کرد؛ اما امسال دو بار دوره کرد و من، فکر می کنم اجلم نزديک شده است؛ پس تقوای الله و صبر و شکيبايی پيشه کن که به راستی من برای تو بهترين نياکان و پيش مرگِ خوبی هستم. لذا همان طور که ديدی، گريستم. و چون بی قراری و گريه ام را ديد، دوباره با من درِ گوشی سخن گفت و فرمود: «يَا فَاطمةُ أَما تَرْضِينَ أَنْ تَكُونِي سيِّدَةَ نِسَاء المُؤْمِنِين، أوْ سَيِّدةَ نِساءِ هذهِ الأمَّة؟»: «ای فاطمه، آيا دوست نداری که سرور و بزرگ بانوی زنان باشی يا سرور و بزرگ بانوی زنان اين امت باشی؟» در نتيجه همان طور که ديدی، خنديدم.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

عایشه رضی الله عنها ذکر می کند که به هنگام بیماری پیامبر صلی الله علیه وسلم که در آن وفات یافت، همسران ایشان همگی نزد وی بودند که فاطمه رضی الله عنها برای عیادت ایشان آمد؛ راه رفتن او با راه رفتن رسول الله صلی الله علیه وسلم تفاوتی نداشت؛ عادت پیامبر این بود که وقتی فاطمه به دیداردش می آمد، برخاسته و او را می بوسید و به وی خوش آمد می گفت و در کنار خود می نشاند. سپس عایشه رضی الله عنها خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم با فاطمه در گوشی چیزی گفت که به دنبال آن فاطمه رضی الله عنها بسیار گریه کرد؛ چون پیامبر صلی الله علیه وسلم بی تابی و ناراحتی شدید فاطمه را دید، دوباره با وی در گوشی چیزی گفت که این بار فاطمه خندید. چنین بود که عایشه رضی الله عنها از آنچه رسول الله صلی الله علیه وسلم در گوشی فقط به فاطمه گفت و به همسرانش چیزی نگفت و فاطمه در اثر آن به گریه افتاد، سوال کرد. اما فاطمه رضی الله عنه در پاسخ گفت: راز رسول الله صلی الله علیه وسلم را فاش نمی کند. زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم وفات نمود، عایشه رضی الله عنها فاطمه را سوگند داد تا از آنچه رسول الله به وی گفته بود، سخن بگوید. لذا فاطمه گفت: الان که از من سوال می کنی پاسخت را می دهم. اینکه در بار اول پس از آن در گوشی گریستم، به این دلیل بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم به من خبر داد جبریل علیه السلام هر ساله یک یا دو بار قرآن را با من مرور می کرد اما اینبار دوبار آن را با من مرور کرد؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم این مساله را به پایان عمر مبارکش تعبیر کرده بود. لذا مرا به رعایت تقوا و صبر امر نمود و بیان داشت که شرف بهترین سلف برای من برابر است با رنج فراق و دوری که فرا می رسد؛ این بود که به گریه افتادم و مرا چنان دیدید. زمانی که اندوه زیاد مرا دید، بشارتم داد که سید و سرور زنان بهشتی یا سید و سرور زنان این امت خواهم بود. این بود که چنان خندیدم که دیدید. این حدیث بیان می کند که فاطمه رضی الله عنها سید و سرور زنان بهشتی می باشد؛ با این همه روایات در باب علت خندیدن فاطمه رضی الله عنها متفاوت می باشند؛ در این زمینه سه قول وجود دارد: 1- دلیل خندیدن وی این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم به او خبر داد اولین نفری است که از خانواده اش به او می پیوندد. 2- چون به وی خبر داد سید و سرور زنان بهشتی است و اولین نفری از خانواده ی پیامبر خواهد بود که به وی ملحق می شود، خندید. و قول راجح همین است. 3- چون به فاطمه گفت: جبریل به من خبر داد که از میان زنان مسلمان، برترین فرزندان از آن تو خواهد بود بنابراین در برابر فوت من کم صبرترین زنان نباش. اما اینکه عایشه رضی الله عنها بلافاصله در این مورد از فاطمه رضی الله عنها سوال می کند، حرص زیاد ایشان نسبت به کسب علم را می رساند؛ اما در بار نخست که این سوال را مطرح می کند جز این پاسخ از دختر رسول الله صلی الله علیه وسلم نمی شنود: "من راز رسول الله را فاش نمی کنم". اما وقتی آنچه مانع فاش کردن این راز بود با مرگ رسول الله صلی الله علیه وسلم از بین می رود، فاطمه رضی الله عنها از آنچه در آن درِگوشی گفته شد، به ایشان خبر می دهد. در این حدیث آمده که رسول الله صلی الله علیه وسلم از چیزی خبر می دهد که قرار است رخ دهد و همانطور که خبر می دهد نیز رخ می دهد؛ همگی اتفاق دارند که فاطمه رضی الله عنها اولین نفر از خانواده ی رسول الله صلی الله علیه وسلم بود که بعد از ایشان و حتی قبل از وفات امهات المومنین رضی الله عنهن فوت می کند.

مرجع

بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين لسليم الهلالي، ط1، دار ابن الجوزي، الدمام، 1415ه. تطريز رياض الصالحين للشيخ فيصل المبارك، ط1، تحقيق: عبد العزيز بن عبد الله آل حمد، دار العاصمة، الرياض، 1423 هـ. رياض الصالحين للنووي، ط1، تحقيق: ماهر ياسين الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1428 هـ. رياض الصالحين، ط4، تحقيق: عصام هادي، وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية القطرية، دار الريان، بيروت، 1428هـ. كنوز رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين برئاسة حمد بن ناصر العمار، ط1، كنوز إشبيليا، الرياض، 1430هـ. شرح رياض الصالحين للشيخ ابن عثيمين، دار الوطن للنشر، الرياض، 1426هـ. صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422ه. صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت. نزهة المتقين شرح رياض الصالحين لمجموعة من الباحثين، ط14، مؤسسة الرسالة، 1407هـ. فتح الباري شرح صحيح البخاري، لابن حجر العسقلاني، الناشر: دار المعرفة - بيروت، 1379 شرح العقيدة الواسطية، لابن عثيمين، دار ابن الجوزي، الطبعة السابعة، 1422ه.

این حدیث در HadeethEnc.com

بعد از امروز هيچ درد و رنجی بر پدرت نخواهد بود.

عن أنس بن مالك رضي الله عنه قال: لمَّا ثَقُل النبي صلى الله عليه وسلم جَعَل يَتَغَشَّاه الكَرب، فقالت فاطمة رضي الله عنها : واكَربَ أَبَتَاه، فقال: «لَيسَ عَلَى أَبِيك كَرب بعد اليوم». فلما مات، قالت: يا أَبَتَاه، أجاب ربًّا دَعَاه! يا أبَتَاه، جَنَّة الفِردَوس مَأوَاه! يا أبتاه، إلى جبريل نَنعَاه! فلمَّا دُفِن قالت فاطمة رضي الله عنها : أَطَابَت أَنفُسُكُم أَن تَحثُوا عَلَى رسُولِ الله صلى الله عليه وسلم التُّراب؟!
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گوید: هنگامی که بيماری رسول الله صلى الله عليه وسلم شدت گرفت و رنج بيماری تا حد بیهوشی بر ایشان نمايان می گشت، فاطمه رضی الله عنها گفت: آه، چقدر پدرم درد می کشد. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «ليْسَ عَلَى أبيك كرْبٌ بعْدَ اليَوْمِ»: «بعد از امروز هيچ درد و رنجی بر پدرت نخواهد بود». و چون رسول الله صلى الله عليه وسلم درگذشت، فاطمه رضی الله عنها گفت: ای وای پدرم، پدرم دعوت پروردگار را لبيک گفت. آه، پدر جان، بهشت فردوس جايگاه پدرِ من است. آه پدرم، خبر وفاتش را به جبرئيل می گوييم. وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم را به خاک سپردند، فاطمه رضی الله عنها گفت: آيا دلتان راضی شد که روی رسول الله صلى الله عليه وسلم خاک بريزيد (و دفنش کنيد؟).
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح

این حدیث صبر پیامبرمان صلی الله علیه وسلم در سکرات موت را به تصویر می کشد چنانکه وقتی بیماری ایشان در مرض الوفات شدت گرفت، از درد و رنج شدیدی که تحمل می کرد بیهوش می شد؛ و دلیل آن حکمتی بزرگ است: تا در برابر صبری که می کند به درجات والایی برسد که نزد الله متعال برای او آماده شده است. چون درد و رنج بیماری ایشان را بیهوش می کرد، فاطمه رضی الله عنها می گفت: چقدر پدرم درد می کشد. و از رنج پیامبر رنج می کشید چون زن است و زن تحمل صبر ندارد. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «بعد از امروز هيچ درد و رنجی بر پدرت نخواهد بود». چون رسول الله صلی الله علیه وسلم از دنیا به رفیق اعلی منتقل می شد چنانکه در این لحظات می فرمود: «اللَّهُمَّ فِي الرَّفِيقِ الأَعْلَى، اللَّهُمَّ فِي الرَّفِيقِ الأَعْلَى»: «خدایا، به سوی رفیق اعلی» و به سقف خانه نگاه می کرد. بالاخره رسول الله صلی الله علیه وسلم فوت نمود و فاطمه رضی الله عنها در فراق ایشان و در غم از دست دادن ایشان آهسته می گریست چنانکه گریه ی او بر نارضایتی از قضا و قدر الهی دلالت نداشت؛ و اینکه فرمود: «پدرم دعوت پروردگار را لبيک گفت» از این جهت است که فرماندهی همه چیز به دست اوست و اجل مخلوقات در اختیار او می باشد. و به این ترتیب دعوت الله متعال را پذیرفت؛ و پس از فوت روح بزرگ و مبارک رسول الله صلی الله علیه وسلم همچون سایر مومنان بالا برده می شود تا اینکه در پیشگاه الله متعال در بالای آسمان هفتم متوقف می شود. و اینکه فاطمه رضی الله عنها گفت: «آه، پدر جان، بهشت فردوس جايگاه پدرِ من است». از این جهت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم بالاترین مرتبه را در بهشت دارد؛ چنانکه خود می فرماید: «سَلُوا اللهَ لِيَ الوَسِيلَةَ؛ فَإنَّهَا مَنْزِلَةٌ في الجَنَّةِ لا تَنْبَغِي إِلا لِعَبْدٍ مِنْ عِبَادِ اللهِ وَأرْجُو أنْ أكونَ أنَا هُوَ»: «برای من "وسيله" را درخواست کنيد که جايگاهی والا در بهشت است و تنها به يکی از بندگان الله اختصاص دارد و اميدوارم که من آن بنده باشم». تردیدی نیست که جایگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم در جنة الفردوس می باشد و آن بالاترین درجات بهشت و سقف بهشت است که بالای آن عرش الله جل جلاله قرار دارد؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم در بالاترین درجات جنة الفردوس می باشد. اما اینکه فاطمه رضی الله عنها فرمود: «آه پدرم، خبر وفاتش را به جبرئيل می گوييم». چون جبرئیل کسی بود که نزد او می آمد و در زمان حیاتش وحی را بر او نازل می کرد؛ و وحی مربوط به زمان حیات پیامبر بود. زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم دفن شد، فاطمه رضی الله عنها گفت: «آيا دلتان راضی شد که روی رسول الله صلى الله عليه وسلم خاک بريزيد (و دفنش کنيد؟)». از شدت ناراحتی و اندوهی که از فراق پدر داشت چنین گفت و از آنجا که می دانست الله متعال قلب صحابه رضی الله عنهم را مالامال از محبت رسول الله صلی الله علیه وسلم کرده است، این سوال را پرسید؛ اما حکم و فرمان از آنِ الله است و همه چیز به سوی او باز می گردد چنانکه در کتابش می فرماید: «إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ»: «[ای پیامبر،] قطعاً تو خواهی مُرد و آنان [نیز] خواهند مُرد».

مرجع

بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، لسليم الهلالي، ط1، دار ابن الجوزي، الدمام، 1415هـ. رياض الصالحين للنووي، ط1، تحقيق: ماهر ياسين الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1428 هـ. رياض الصالحين، ط4، تحقيق: عصام هادي، وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية القطرية، دار الريان، بيروت، 1428هـ. كنوز رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين برئاسة حمد بن ناصر العمار، ط1، كنوز إشبيليا، الرياض، 1430هـ. شرح رياض الصالحين، للشيخ ابن عثيمين، دار الوطن للنشر، الرياض، 1426هـ. صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422هـ. نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، لمجموعة من الباحثين، ط14، مؤسسة الرسالة، 1407هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

عبدالرحمن بن ابوبکر صديق نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد و من رسول الله صلى الله عليه وسلم را بر سينه ی خود تکيه داده بودم؛ همراه عبدالرحمن سواک تری بود که با آن مسواک می زد؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم چشمانش را به آن دوخت.

عن عائشة رضي الله عنها قالت: ((دخل عبد الرحمن بن أبي بكر الصديق رضي الله عنهما على النبي صلى الله عليه وسلم وأنا مُسْنِدَتُه إلى صدري، ومع عبد الرحمن سِواك رَطْب يَسْتَنُّ به، فأَبَدَّه رسول الله صلى الله عليه وسلم بَصَره، فَأَخَذْتُ السِّوَاك فَقَضَمتُه، فَطَيَّبتُه، ثُمَّ دَفَعتُهُ إلى النبي صلى الله عليه وسلم فَاسْتَنَّ به فما رأيتُ رسول الله صلى الله عليه وسلم استَنَّ اسْتِنَانًا أَحسَنَ منه، فَما عَدَا أن فَرَغَ رسول الله صلى الله عليه وسلم : رَفَع يَدَه -أو إصبعه-، ثم قال: في الرفيق الأعلى -ثلاثا- ثمَّ قَضَى، وكَانت تقول: مَاتَ بَينَ حَاقِنَتِي وَذَاقِنَتِي)).
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: عبدالرحمن بن ابوبکر صديق نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد و من رسول الله صلى الله عليه وسلم را بر سينه ی خود تکيه داده بودم؛ همراه عبدالرحمن سواک تری بود که با آن مسواک می زد؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم چشمانش را به آن دوخت. عايشه رضى الله عنها می گوید: سواک را از عبدالرحمن گرفتم و آن را با دندانم جويدم تا نرم شود، سپس تميز و پاکيزه اش کردم و به رسول الله صلى الله عليه وسلم دادم؛ و رسول الله صلى الله عليه وسلم شروع به مسواک زدن نمود؛ چنانکه هيچگاه نديده بودم به این خوبی مسواک بزند؛ هنوز چيزی از مسواک زدن ايشان نگذشته بود که دستش يا انگشتش را بالا برد و سه بار فرمود: «فِي الرَّفِيقِ الأَعْلَى»: «رفيق اعلی (= همنشینی با پيامبران، صديقان، شهدا و صالحان) را می خواهم». سپس از دنیا رفت. و عايشه رضى الله عنها می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم درحالی فوت کرد که سرش بین سينه و چانه ی من بود.
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح

عایشه رضی الله عنها داستانی ذکر می کند بیانگر محبتی که رسول الله صلی الله علیه وسلم نسبت به سواک داشت؛ داستان از این قرار است که عبدالرحمن بن ابوبکر رضی الله عنه برادر عایشه رضی الله عنها زمانی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می رود که ایشان آخرین لحظات عمرش را پشت سر می گذاشت؛ عبدالرحمن سواک تری با خود دارد که با آن دندان هایش را مسواک می زد. وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم سواک عبدالرحمن را می بیند، بیماری و حالت احتضار ایشان را از سواک غافل نمی کند؛ و این از فرط علاقه ی ایشان به سواک بوده است. لذا به آن خیره می ماند، گویا آن را می خواهد. عایشه رضی الله عنها از رفتار رسول الله صلی الله علیه وسلم متوجه این مساله شده و آن را از عبدالرحمن می گیرد و سر سواک را با دندان هایش می جود و آن را تمیز کرده و پاک می کند؛ سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم آن را می گیرد و با آن مسواک می زند. و چنان مسواک می زند که عایشه رضی الله عنه تا آن زمان بهتر از آن را ندیده بود. زمانی که از مسواک زدن فارغ می شود، انگشتش را به نشان یگانگی الله متعال بالا برده و پس از آن فوت می کند. و عایشه رضی الله عنها خوشحال بود از اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم درحالی فوت نمود که سر مبارک ایشان بر روی سینه ی او بود.

مرجع

الإلمام بشرح عمدة الأحكام، إسماعيل بن محمد الأنصاري، دار الفكر، دمشق، الطبعة: الأولى 1381هـ. تأسيس الأحكام، أحمد بن يحيى النجمي، دار علماء السلف، الطبعة: الثانية 1414هـ. تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، عبد الله بن عبد الرحمن البسام، تحقيق: محمد صبحي حلاق، مكتبة الصحابة، الأمارات، مكتبة التابعين، القاهرة، الطبعة: العاشرة 1426هـ. تنبيه الأفهام شرح عمدة الأحكام، محمد بن صالح العثيمين ، مكتبة الصحابة، الإمارات، الطبعة: الأولى 1426هـ. عمدة الأحكام من كلام خير الأنام -صلى الله عليه وسلم- لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، دار الثقافة العربية، دمشق، بيروت، مؤسسة قرطبة، الطبعة: الثانية 1408 هـ. صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي، تحقيق: محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى 1422هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

به ابوبکر بگوييد برای مردم نماز بخواند.

عن ابن عمر رضي الله عنهما قال: لما اشتد برسول الله صلى الله عليه وسلم وجعه، قيل له في الصلاة، فقال: «مروا أبا بكر فليُصَلِّ بالناس» فقالت عائشة رضي الله عنها : إن أبا بكر رجل رقيق، إذا قرأ القرآن غلبه البكاء، فقال: «مُرُوه فليُصَلِّ». وفي رواية عن عائشة رضي الله عنها ، قالت: قلت: إن أبا بكر إذا قام مقامك لم يُسْمعِ الناس من البكاء.
از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گويد: هنگامی که بيماری رسول الله صلى الله عليه وسلم شدت یافت، به ايشان گفتند: برای نماز چه کنيم؟ فرمود: «مُرُوا أَبا بَكْرِ فَلْيُصَلِّ بالنَّاسِ»: «به ابوبکر بگوييد برای مردم نماز بخواند». عايشه رضی الله عنها عرض کرد: ابوبکر مردی نرم دل است که هنگام قرائت قرآن، گريه بر او غالب می شود. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «مُرُوهُ فَلْيُصَلِّ»: «به او بگوييد: پيش نماز شود». در روايت ديگری آمده که عايشه رضی الله عنها می گويد: گفتم: اگر ابوبکر در جای شما به نماز بايستد (و برای مردم امامت دهد)، به سبب گريه نمی تواند قرائتش را به گوش مردم برساند.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

زمانی که درد رسول الله صلی الله علیه وسلم شدت یافت و نمی توانست برای مردم امامت دهد، به کسانی که نزد ایشان بودند دستور داد به ابوبکر بگویند برای مردم امامت دهد؛ ابوبکر رضی الله عنه به هنگام قرائت قرآن زیاد گریه می کرد. این بود که عایشه رضی الله عنها این مساله را به عنوان عذری برای عدم امامت ایشان ذکر نمود. اما احادیث وارده در این زمینه، بیانگر این مساله است که مراد اصلی و ابتدایی عایشه رضی الله عنها در اصرار بر عدم امامت ابوبکر، گریه کردن او به هنگام قرائت قرآن نبوده است، بلکه هدف اصلی ایشان از اصرار بر این مساله آن بوده که می ترسید مردم نسبت به پدرش بدبین شوند؛ لذا خلاف آنچه در باطن داشت اظهار کرد. در روایت مسلم آمده که ام المومنین عایشه رضی الله عنها می گوید: به الله سوگند، دوست نداشتم مردم نسبت به اولین کسی که در مقام رسول الله صلی الله علیه وسلم قرار می گیرد، بدبین شوند. ایشان می گوید: دو یا سه بار برای اینکه کسی دیگر در جای ایشان قرار بگیرد به رسول الله صلی الله علیه وسلم مراجعه کردم که هر بار فرمود: «لِيُصَلِّ بِالنَّاسِ أَبُو بَكْرٍ فَإِنَّكُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ»: «باید ابوبکر برای مردم نماز بگزارد؛ و شما مانند هم نشینان یوسف هستید». منظور از اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم به ام المومنین عایشه رضی الله عنها فرمود: «إِنَّكُنَّ صَوَاحِبُ يُوسُفَ» این است که: شما در اظهار خلاف آنچه در باطن دارید، همچون همنشینان یوسف هستید؛ هرچند این تعبیر به لفظ جمع آمده است، اما مراد از آن مفرد مخاطب می باشد که در اینجا مخاطب فقط ام المومنین عایشه رضی الله عنها است. چنانکه مراد از صواحب یوسف، فقط زلیخا می باشد چنانکه حافظ می گوید؛ و زلیخا آن وقت همسر عزیز مصر بود. وجه مشابهت بین آنها در این است که زلیخا زنان را به مهمانی دعوت کرد و از آنها پذیرایی مفصلی نمود، اما هدفش علاوه بر مهمانی این بود که زیبایی یوسف را ببینند و زلیخا را در دوست داشتن یوسف معذور بدارند. و ام المومنین عایشه رضی الله عنها چنین وانمود کرد که مراد وی از اصرار بر امام نشدن پدرش این بوده که نمازگزاران به سبب گریه ی او صدای قرائتش را نمی شنوند، اما هدف اصلی وی از مطرح کردن این مساله آن بود که مردم نسبت به او بدبین نشوند چنانکه در طرق دیگر روایت به این مساله تصریح نموده و می گوید: «اصرار من به عدم امامت پدرم تنها به این خاطر بود که فکر نمی کردم مردم به هيچ وجه کسی را که بعد از رسول الله صلی الله علیه وسلم در جا و مقام او قرار بگیرد، دوست داشته باشند».

مرجع

رياض الصالحين من كلام سيد المرسلين؛ للإمام أبي زكريا النووي، تحقيق د. ماهر الفحل، دار ابن كثير-دمشق، الطبعة الأولى، 1428ه. - بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين؛ تأليف سليم الهلالي، دار ابن الجوزي- الطبعة الأولى1418ه. - نزهة المتقين شرح رياض الصالحين؛ تأليف د. مصطفى الخِن وغيره، مؤسسة الرسالة-بيروت، الطبعة الرابعة عشر، 1407هـ. - صحيح البخاري عناية محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة، الطبعة الأولى، 1422هـ. - صحيح مسلم؛ حققه ورقمه محمد فؤاد عبد الباقي، دار عالم الكتب-الرياض، الطبعة الأولى، 1417هـ. نيل الأوطار- محمد بن علي الشوكاني -تحقيق: عصام الدين الصبابطي- دار الحديث، مصر- الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1993م.

این حدیث در HadeethEnc.com

بارالها مرا بیامرز و مورد بخشش قرار ده و بر من رحم بفرما؛ و مرا به رفيق اعلی (= پيامبران، صديقان، شهدا و صالحان) ملحق کن.

عن عائشة رضي الله عنها ، قالت: سمعت النبي صلى الله عليه وسلم وَهُوَ مُسْتَنِدٌ إلَيَّ، يَقُولُ: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي وارْحَمْنِي، وأَلْحِقْنِي بالرَّفِيقِ الأَعْلَى».
از ام المومنین عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: درحالی که رسول الله به من تکیه زده بود، از ایشان شنیدم که فرمود: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي وارْحَمْنِي، وأَلْحِقْنِي بالرَّفِيقِ الأَعْلَى»: «بارالها مرا بیامرز و مورد بخشش قرار ده و بر من رحم بفرما؛ و مرا به رفيق اعلی (= پيامبران، صديقان، شهدا و صالحان) ملحق کن».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

زمانی که اجل رسول الله صلی الله علیه وسلم نزدیک شد، درحالی به ام المومنین عایشه رضی الله عنها تکیه نمود که از الله متعال می خواست او را به رفیق اعلی ملحق نماید؛ و این دوستان والا همان پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان می باشند.

مرجع

صحيح البخاري, ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي, دار طوق النجاة, الطبعة الأولى، 1422هـ. صحيح مسلم, ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي, دار إحياء التراث العربي, بيروت. شرح رياض الصالحين لابن عثيمين, دار الوطن للنشر، الرياض, الطبعة: 1426هـ. بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين لسليم الهلالي, دار ابن الجوزي. نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، لمجموعة من الباحثين, مؤسسة الرسالة, الطبعة الرابعة عشر, 1407ه. الاستذكار لابن عبد البر, ت: سالم محمد عطا، محمد علي معوض, دار الكتب العلمية, الطبعة الأولى، 1421ه.

این حدیث در HadeethEnc.com

درحالی رسول الله صلی الله علیه وسلم قبض روح شد که سرش روی سینه ام قرار داشت. و زمانی که روح رسول الله صلی الله علیه وسلم از بدن مبارکش خارج شد، هرگز بویی به خوشبویی آن احساس نکرده بودم.

عن عائشة رضي الله عنها ، قالت: «قُبِض رسولُ الله صلى الله عليه وسلم ورأسُه بين سَحْري ونَحْري»، قالت: «فلمَّا خَرَجَتْ نفْسُه، لم أَجِدْ ريحا قَطُّ أطْيَبَ منها».
از ام المومنین عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: درحالی رسول الله صلی الله علیه وسلم قبض روح شد که سرش روی سینه ام قرار داشت. و می گوید: زمانی که روح رسول الله صلی الله علیه وسلم از بدن مبارکش خارج شد، هرگز بویی به خوشبویی آن احساس نکرده بودم.
به روایت احمددرجهصحیح است
شرح

ام المومنین عایشه رضی الله عنها همسر رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم درحالی فوت شد که به سینه ی ایشان تکیه داده بود؛ و زمانی که روح مبارک از بدن مبارکش خارج شد، بوی بسیار خوشی را استشمام می کند که هیچگاه بویی به خوبی آن احساس نکرده است.

مرجع

- مسند الإمام أحمد بن حنبل، تحقيق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون، نشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2001م. - النهاية في غريب الحديث والأثر، لابن الأثير، نشر: المكتبة العلمية - بيروت، 1399هـ - 1979م، تحقيق: طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحي. - تاج العروس من جواهر القاموس، للزبيدي، نشر: دار الهداية. - معجم اللغة العربية المعاصرة، للدكتور أحمد مختار عبد الحميد عمر بمساعدة فريق عمل، الناشر: عالم الكتب، الطبعة: الأولى، 1429 هـ - 2008 م.

این حدیث در HadeethEnc.com

وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم را غسل می داده، در جستجوی چیزهایی بوده که به هنگام غسل از مرده های دیگر دیده می شود؛ اما چیزی نیافته است، لذا گفته است: «پدرم به فدایت که چه پاکی؛ در زنده بودن پاک بودی و چون از دنیا رفتی پاکی».

عن علي بن أبي طالب رضي الله عنه ، قال: لما غَسَّل النبيَّ صلى الله عليه وسلم ذَهَبَ يَلْتَمِسُ منه ما يُلتمس مِن الميِّت، فلم يَجِدْه، فقال: «بأبي الطيِّب، طِبتَ حيًّا، وطِبتَ ميتًا».
از علی بن ابی طالب رضی الله عنه روایت است که وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم را غسل می داده، در جستجوی چیزهایی بوده که به هنگام غسل از مرده های دیگر دیده می شود؛ اما چیزی نیافته است، لذا گفته است: «پدرم به فدایت که چه پاکی؛ در زنده بودن پاک بودی و چون از دنیا رفتی پاکی».
به روایت ابن ماجهدرجهصحیح است
شرح

زمانی که علی رضی الله عنه رسول الله صلی الله علیه وسلم را غسل می دهد، دقت می کند آیا از ایشان هم مانند سایر مردگان ادرار یا مدفوع یا چیزهای مشابهی خارج می شود یا نه؛ چون درنتیجه ی آزاد و رها شدن مفاصل، این اتفاق برای مرده می افتد. اما چیزی نمی یابد، لذا می گوید: ای رسول خدا، پدرم به فدایت باد؛ تو چه پاکی؛ در زنده بودن پاک بودی و وقتی فوت شدی همچنان پاکی.

مرجع

- سنن ابن ماجه، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، نشر: دار إحياء الكتب العربية - فيصل عيسى البابي الحلبي. - حاشية السندي على سنن ابن ماجه، لمحمد بن عبد الهادي التتوي نور الدين السندي، الناشر: دار الجيل – بيروت. - معجم اللغة العربية المعاصرة، للدكتور أحمد مختار عبد الحميد عمر بمساعدة فريق عمل، الناشر: عالم الكتب، الطبعة: الأولى، 1429 هـ - 2008 م. - صحيح وضعيف سنن ابن ماجه, محمد ناصر الدين الألباني , برنامج منظومة التحقيقات الحديثية - من إنتاج مركز نور الإسلام لأبحاث القرآن والسنة بالإسكندرية.

این حدیث در HadeethEnc.com

آخرين نگاهی که به رسول الله صلی الله علیه وسلم انداختم، هنگامی بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم پرده ی حجره را بالا زد و مردم در صفوفی پشت سر ابوبکر در حال خواندن نماز بودند.

عن أنس رضي الله عنه قال: «آخِرُ نَظْرة نَظَرْتُها إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم كَشَف السِّتارة والناسُ صُفوف خَلْف أبي بكر رضي الله عنه ، فأراد أبو بكر أنْ يَرْتَدَّ، فأشار إليهم أَنِ امكثُوا وأَلْقى السِّجْفَ، وتُوفِّي مِن آخِرِ ذلك اليوم، وذلك يومَ الإثنين».
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گويد: آخرين نگاهی که به رسول الله صلی الله علیه وسلم انداختم، هنگامی بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم پرده ی حجره را بالا زد و مردم در صفوفی پشت سر ابوبکر در حال خواندن نماز بودند؛ لذا ابوبکر می خواست امامت را رها کند و در جای ماموین قرار بگیرد که رسول الله صلی الله علیه وسلم اشاره کرد در جای خود بمانند و پرده را انداخت. و در پایان همین روز که دوشنبه بود، وفات یافت.
به روایت نسائی - به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

آخرین باری که انس رضی الله عنه به رسول الله صلی الله علیه وسلم نگاه می کند، زمانی است که ایشان پرده ی میان خانه اش و مسجد را بالا می زند و مردم را در صفوف نماز پشت سر ابوبکر می بیند؛ و ابوبکر متوجه این موضوع می شود و گمان می کند رسول الله صلی الله علیه وسلم قصد خارج شدن برای نماز دارد، لذا می خواهد از محل امامت عقب آمده و در صف نمازگزاران قرار بگیرد تا رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و برای مردم نماز بگزارد؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم با اشاره به آنان امر می کند که هرکس در جای خودش بماند و نمازشان را کامل کنند؛ سپس پرده را می اندازد. و رسول الله صلی الله علیه وسلم در پایان همین روز که دوشنبه بوده، وفات می کند.

مرجع

- صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، نشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. - السنن الصغرى للنسائي "المجتبى"، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة، نشر: مكتب المطبوعات الإسلامية – حلب، الطبعة: الثانية، 1406ه – 1986م. - حاشية السندي على سنن ابن ماجه، لمحمد بن عبد الهادي التتوي نور الدين السندي، الناشر: دار الجيل – بيروت. - شرح سنن النسائي المسمى «ذخيرة العقبى في شرح المجتبى»، المؤلف: محمد بن علي بن آدم الإثيوبي الوَلَّوِي، الناشر: دار المعراج الدولية للنشر - دار آل بروم للنشر والتوزيع, الطبعة الأولى, 1416- 1424.

این حدیث در HadeethEnc.com
۸ از ۱۸
۱۸ حدیث
  1. همه ی زنان پيامبر صلى الله عليه وسلم نزدش بودند؛ در اين ميان فاطمه رضی الله عنها آمد که راه رفتنش با راه رفتنِ پيامبر صلى الله عليه وسلم هيچ تفاوتی نداشت.
  2. بعد از امروز هيچ درد و رنجی بر پدرت نخواهد بود.
  3. عبدالرحمن بن ابوبکر صديق نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد و من رسول الله صلى الله عليه وسلم را بر سينه ی خود تکيه داده بودم؛ همراه عبدالرحمن سواک تری بود که با آن مسواک می زد؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم چشمانش را به آن دوخت.
  4. به ابوبکر بگوييد برای مردم نماز بخواند.
  5. بارالها مرا بیامرز و مورد بخشش قرار ده و بر من رحم بفرما؛ و مرا به رفيق اعلی (= پيامبران، صديقان، شهدا و صالحان) ملحق کن.
  6. درحالی رسول الله صلی الله علیه وسلم قبض روح شد که سرش روی سینه ام قرار داشت. و زمانی که روح رسول الله صلی الله علیه وسلم از بدن مبارکش خارج شد، هرگز بویی به خوشبویی آن احساس نکرده بودم.
  7. وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم را غسل می داده، در جستجوی چیزهایی بوده که به هنگام غسل از مرده های دیگر دیده می شود؛ اما چیزی نیافته است، لذا گفته است: «پدرم به فدایت که چه پاکی؛ در زنده بودن پاک بودی و چون از دنیا رفتی پاکی».
  8. آخرين نگاهی که به رسول الله صلی الله علیه وسلم انداختم، هنگامی بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم پرده ی حجره را بالا زد و مردم در صفوفی پشت سر ابوبکر در حال خواندن نماز بودند.
  9. بعد از اینکه شدت و سختی مرگ رسول الله صلی الله علیه وسلم را دیدم، هرگز به آسانی مرگ کسی غبطه نخوردم.
  10. وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم فوت نمود، صحابه گفتند: ایشان کجا دفن می شود؟ ابوبکر گفت: در همان جایی که فوت کرده است.
  11. بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم، ابوبکر نزد ایشان رفت و دهانش را در بین دو چشم مبارک رسول الله صلی الله علیه وسلم و دستانش را در دو طرف سرش گذاشت و گفت: «وای بر من از مرگ پيامبرم، دريغا بر من از مرگ خليل پروردگارم، وای بر من از مرگ برگزيده ی پروردگارم».
  12. روزی که رسول الله صلی الله علیه وسلم وارد مدینه شد، از وجود او همه چیز در مدینه می درخشید؛ اما روزی که در آن فوت شد، همه چیز در غم از دست دادن او تاریک شد.
  13. وارثان (بازماندگان) من، دينار و درهمی تقسيم نمی كنند؛ آنچه من از خود بجای گذاشتم، بعد از نفقه ی همسرانم و پرداخت مزد كارگرانم، صدقه بشمار می رود.
  14. رسول الله صلی الله علیه وسلم دینار و درهم و گوسفند و شتری از خود به جای نگذاشت و به چیزی وصیت نکرد.
  15. «هیچ پیامبری در آستانه ی مرگ قرار نمی گیرد مگر اینکه جای خود را در بهشت می بیند، سپس به او اختیار داده می شود». زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در آستانه ی مرگ قرار گرفت و سرش بر روی ران من بود و بیهوش می شد، وقتی به هوش می آمد چشمانش را به سقف خانه می دوخت و آنگاه می فرمود: «یا الله، مرا به رفیق اعلی (پیامبران در اعلی علیین) ملحق بگردان».
  16. آيا از بیماری رسول الله صلی الله علیه وسلم برایم نمی گویی؟ عايشه گفت: بله؛ بيان خواهم کرد؛ چون بيماری رسول الله صلی الله علیه وسلم شدّت گرفت، فرمود: «مردم نماز خواندند؟». گفتيم: خير؛ آنان منتظر شما هستند.
  17. رسول الله صلی الله علیه وسلم در بیماری وفات سوال می کرد و می گفت: «فردا کجا خواهم بود، فردا کجا خواهم بود». و منظورش این بود که نوبت عایشه چه وقت است؛ این بود که همه ی همسران به ایشان اجازه دادند هر جا که می خواهد باشد.
  18. نماز را و [حق] بردگانتان را [پاس بدارید]، نماز را و [حق] بردگانتان را

هر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همان‌گونه که HadeethEnc.com منتشر می‌کند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمی‌آورد. ترجمه‌ها و شرح‌ها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان می‌کنند؛ بازبینان سبیل آن‌ها را بررسی نکرده‌اند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com