پرش به محتوا
احادیث با شرح

غزوه‌ها و سريه‌هاى پيامبر صلى الله عليه و سلم

۲۷ حدیث

رسول الله صلی الله علیه وسلم سریه ای به سوی نجد می فرستد که ابن عمر هم در میان آنها می باشد.

عن عبد الله بن عمر رضي الله عنهما قال: «بعث رسولُ الله صلى الله عليه وسلم سَرِيَّةً إلَى نَجْدٍ فخرجَت فِيهَا، فَأَصَبْنَا إبِلاً وَغَنَماً، فبلغتْ سُهْمَانُنَا اثْنَيْ عَشَرَ بَعِيراً، وَنَفَّلَنَا رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم بَعِيراً بَعِيراً».
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم سریه ای به سوی نجد فرستاد که من نيز همراه آنان بودم. ما شتران و گوسفندانی به غنيمت گرفتيم چنانکه سهم هر کدام از ما دوازده شتر شد. و علاوه بر آن، رسول الله صلی الله علیه وسلم به هر نفر از ما يک شتر جايزه داد.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

عبدالله بن عمر رضی الله عنهما خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم در سریه ای آنها را به سوی نجد فرستاد که غنایم زیادی از شتر و گوسفند به دست آوردند؛ چنانکه به هریک از آنها دوازده شتر رسید؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم علاوه بر این، به هریک از آنها یک شتر بیش از سهم شان عطا نمود.

مرجع

عمدة الأحكام من كلام خير الأنام صلى الله عليه وسلم، لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، ط2، دار الثقافة العربية، دمشق، بيروت، مؤسسة قرطبة، 1408هـ. صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422هـ. صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، 1423هـ. تأسيس الأحكام، للنجمي، ط2، دار علماء السلف، 1414هـ. تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، للبسام، حققه وعلق عليه وخرج أحاديثه وصنع فهارسه: محمد صبحي بن حسن حلاق، ط10، مكتبة الصحابة، الإمارات - مكتبة التابعين، القاهرة، 1426هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

روز احد برای شرکت در جنگ، مرا نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم بردند درحالی که چهارده سال داشتم و رسول الله صلى الله عليه وسلم به من اجازه ی شرکت در جنگ نداد.

عن عبد الله بن عمر رضي الله عنهما قال: «عُرِضْتُ عَلَى رَسُولِ الله صلى الله عليه وسلم يوم أُحُدٍ، وَأَنَا ابْنُ أَرْبَعَ عَشْرَةَ؛ فَلَمْ يُجِزْنِي، وعرضت عليه يوم الخندق، وأنا ابنُ خَمْسَ عَشْرَةَ فَأَجَازَنِي».
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گوید: روز احد برای شرکت در جنگ، مرا نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم بردند درحالی که چهارده سال داشتم و رسول الله صلى الله عليه وسلم به من اجازه ی شرکت در جنگ نداد؛ و روز جنگ خندق که پانزده ساله بودم، برای شرکت در جنگ مرا نزد رسول الله صلى الله عليه و سلم بردند و ايشان به من اجازه ی شرکت در جنگ داد.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

عبدالله بن عمر رضی الله عنهما خبر می دهد که برای شرکت در جنگ احد، او را نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم بردند – و این از باب عرضه نمودن لشکر به امیر و فرمانده بود -؛ جنگ احد در سال سوم هجری بود که در آن زمان ابن عمر چهارده سال سن داشت. و رسول الله صلی الله علیه وسلم به دلیل کوچک بودن وی، درخواست شرکت او در جنگ را رد می کند و نمی پذیرد؛ اما در سال پنجم هجری که جنگ خندق در راه است و ابن عمر پانزده ساله است، به او اجازه ی شرکت در جنگ می دهد. احتمالا ابن عمر در روز احد در ابتدای چهارده سالگی بوده و در روز خندق در پایان پانزده سالگی بوده است.

مرجع

- صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي، تحقيق: محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى 1422هـ. - صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، الطبعة: 1423هـ. - تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، عبد الله بن عبد الرحمن البسام، تحقيق: محمد صبحي حلاق، مكتبة الصحابة، الإمارات، مكتبة التابعين، القاهرة، الطبعة: العاشرة 1426هـ. - تأسيس الأحكام، أحمد بن يحيى النجمي، دار المنهاج، الطبعة: 1427هـ. - مرقاة المفاتيح، علي بن سلطان القاري، دار الفكر، بيروت، لبنان، الطبعة: الأولى 1422هـ، 2002م.

این حدیث در HadeethEnc.com

زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحاب گرامی ایشان (به منظور عمره) وارد مکه شدند، مشرکان گفتند: کسانی نزد شما خواهند آمد که تب يثرب آنها را ضعيف و درمانده کرده است، آنگاه پيامبر صلى الله عليه و سلم به مسلمين دستور داد تا سه دور اول طواف را با حالتی نيم خيز طواف کنند و ميان دو رکن يمانی و حجر الاسود راه بروند.

عن عبد الله بن عباس رضي الله عنهما قال: «لَمَّا قَدِم رسُول الله -صلَّى الله عليه وسلَّم- وأصحابه مكة، فقَال المُشرِكُون: إِنَّه يَقدَمُ عَلَيكُم قَومٌ وَهَنَتهُم حُمَّى يَثرِب، فَأَمَرَهُم النَّبيُّ -صلَّى الله عليه وسلَّم- أن يَرمُلُوا الأَشوَاطَ الثلاَثَة، وأن يَمشُوا ما بَين الرُّكنَين، ولم يَمنَعهُم أَن يَرمُلُوا الأَشوَاطَ كُلَّها: إلاَّ الإِبقَاءُ عَليهِم».
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحاب گرامی ایشان (به منظور عمره) وارد مکه شدند، مشرکان گفتند: کسانی نزد شما خواهند آمد که تب يثرب آنها را ضعيف و درمانده کرده است؛ آنگاه پيامبر صلى الله عليه و سلم به مسلمانان دستور داد تا سه دور اول طواف را با حالتی نيم خيز طواف کنند و ميان دو رکن يمانی و حجر الاسود راه بروند. و شفقت و رحمت پيامبر صلى الله عليه و سلم به اصحابش باعث شد تا از طواف کردن به حالت نيم خيز در تمام دورها باز دارد.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

رسول الله صلی الله علیه وسلم در سال ششم هجری برای گزاردن عمره به همراه تعداد زیادی از اصحاب به مکه آمد که کفار قریش برای جنگ با ایشان و بازداشتن پیامبر و صحابه از ادای عمره خارج شدند؛ در نهایت میان دو طرف صلح برقرار شد؛ یکی از بندهای صلح نامه این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحابش در این سال بازگردند و سال بعد برای ادای عمره آمده و سه روز در مکه حضور داشته باشند؛ پس رسول الله و صحابه در سال هفتم هجری جهت عمرة القضا به مکه آمدند. این بود که مشرکان جهت آرام کردن خود و از روی دشمنی و کینه ای که داشتند به یکدیگر گفتند: کسانی نزد شما خواهند آمد که تب يثرب آنها را ضعيف و درمانده کرده است. زمانی که این خبر به رسول الله صلی الله علیه وسلم رسید، تصمیم گرفت به آنها پاسخ گفته و آنان را به خشم آورد؛ بنابراین به اصحابش دستور داد تا با سرعت طواف کنند و تنها در بین رکن یمانی و رکنی که در آن حجر الاسود قرار دارد، راه بروند؛ و این از روی مهربانی و شفقت پیامبر نسبت به آنها بود. چون مشرکان آنها را در بین این دو رکن نمی دیدند؛ مشرکانی که در کوه قیقعان مستقر شده بودند تا مسلمانان را درحال طواف ببینند؛ اما این رفتار مسلمانان آنان را چنان خشمگین کرد که گفتند: حرکت آنها همچون آهو است؛ از آن زمان این کیفیت در طواف، به سنتی برای طواف کنندگان تبدیل شد تا یادآور وضعیت سلف و گذشتگان مان و اقتدا به آنها در موضع گیری ها نیکوی شان و صبر و استقامت والای شان و اعمال گرانقدری باشد که جهت نصرت و یاری دین و اعلای کلمه ی الله از انجام آنها دریغ نکردند؛ الله متعال پیروی از آنها و دنبال کردن راه و روش آنها را روزی مان گرداند. راه رفتن بین دو رکن و ترک به اصطلاح رمل، منسوخ می باشد؛ و دلیل آن نهی رسول الله از این مساله در حجة الوداع است؛ چنانکه امام مسلم از جابر و عبدالله بن عمر رضی الله عنهم روایت کرده که می گویند: رسول الله صلی الله علیه وسلم سه بار از حجر تا حجر با سرعت و چهار بار را به صورت عادی راه می رفت.

مرجع

تيسير العلام شرح عمدة الأحكام للبسام، حققه وعلق عليه وخرج أحاديثه وصنع فهارسه: محمد صبحي بن حسن حلاق، ط10، مكتبة الصحابة، الإمارات - مكتبة التابعين، القاهرة، 1426هـ. تنبيه الأفهام شرح عمدة لأحكام لابن عثيمين، ط1، مكتبة الصحابة، الإمارات، 1426هـ. الإلمام بشرح عمدة الأحكام لإسماعيل الأنصاري، ط1، دار الفكر، دمشق، 1381هـ. صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، ط1، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، 1422هـ. صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت.

این حدیث در HadeethEnc.com

روز جنگ احد شخصی از رسول الله صلى الله عليه وسلم پرسيد: اگر کشته شوم، کجا خواهم بود؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «فِي الْجَنَّةِ»: «در بهشت». آن مرد خرماهايی را که در دست داشت، انداخت و جنگيد تا به شهادت رسيد.

عن جابر بن عبد الله رضي الله عنهما قال رجل للنبي صلى الله عليه وسلم يومَ أُحُدٍ: أَرَأَيْتَ إن قُتِلْتُ فَأَيْنَ أَنَا؟ قال: «في الجَنَّةِ» فأَلْقَى تَمراتٍ كُنَّ في يَدِه، ثم قاتل حتى قُتِلَ.
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که روز جنگ احد شخصی از رسول الله صلى الله عليه وسلم پرسيد: اگر کشته شوم، کجا خواهم بود؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «فِي الْجَنَّةِ»: «در بهشت». آن مرد خرماهايی را که در دست داشت، انداخت و جنگيد تا به شهادت رسيد.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

جابر رضی الله عنه خبر می دهد که مردی - گفته شده اسم وی "عمیر بن حمام" بوده و اسامی دیگری هم برای وی ذکر شده – در روز جنگ احد به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت: یا رسول الله، اگر بجنگم تا کشته شوم، یعنی با مشرکان جهاد کنم و در این مسیر کشته شوم، بازگشت من به کجا خواهد بود؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم پاسخ می دهد: «تو در بهشت خواهی بود». پس آن مرد خرماهایی که به همراه دارد، می اندازد و می گوید: زندگی ام طولانی خواهد شد اگر بمانم تا این خرماها را بخورم؛ سپس در میدان نبرد با مشرکان پیش رفت و جنگید تا اینکه کشته شد. رضی الله عنه.

مرجع

- رياض الصالحين من كلام سيد المرسلين؛ للإمام أبي زكريا النووي، تحقيق د. ماهر الفحل، دار ابن كثير-دمشق، الطبعة الأولى، 1428ه. - نزهة المتقين شرح رياض الصالحين؛ تأليف د. مصطفى الخِن وغيره، مؤسسة الرسالة-بيروت، الطبعة الرابعة عشر، 1407هـ. - صحيح البخاري –الجامع الصحيح-؛ للإمام أبي عبد الله محمد بن إسماعيل البخاري، عناية محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة، الطبعة الأولى، 1422هـ. - صحيح مسلم؛ للإمام مسلم بن الحجاج، حققه ورقمه محمد فؤاد عبد الباقي، دار عالم الكتب-الرياض، الطبعة الأولى، 1417هـ - تطريز رياض الصالحين؛ تأليف فيصل آل مبارك، تحقيق د. عبد العزيز آل حمد، دار العاصمة-الرياض، الطبعة الأولى، 1423هـ. - فتح الباري لابن حجر العسقلاني، دار المعرفة، 1379.

این حدیث در HadeethEnc.com

به الله سوگند که اگر الله يک نفر را به وسيلهٔ تو هدايت نمايد، برای تو از شتران سرخ‌مو بهتر است

عَنْ سَهْلُ بْنُ سَعْدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ يَوْمَ خَيْبَرَ: «لَأُعْطِيَنَّ هَذِهِ الرَّايَةَ غَدًا رَجُلًا يَفْتَحُ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ، يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ»، قَالَ: فَبَاتَ النَّاسُ يَدُوكُونَ لَيْلَتَهُمْ أَيُّهُمْ يُعْطَاهَا، فَلَمَّا أَصْبَحَ النَّاسُ غَدَوْا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كُلُّهُمْ يَرْجُو أَنْ يُعْطَاهَا، فَقَالَ: «أَيْنَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ؟» فَقِيلَ: هُوَ يَا رَسُولَ اللَّهِ يَشْتَكِي عَيْنَيْهِ، قَالَ: «فَأَرْسِلُوا إِلَيْهِ»، فَأُتِيَ بِهِ فَبَصَقَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي عَيْنَيْهِ وَدَعَا لَهُ، فَبَرَأَ حَتَّى كَأَنْ لَمْ يَكُنْ بِهِ وَجَعٌ، فَأَعْطَاهُ الرَّايَةَ، فَقَالَ عَلِيٌّ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أُقَاتِلُهُمْ حَتَّى يَكُونُوا مِثْلَنَا؟ فَقَالَ: «انْفُذْ عَلَى رِسْلِكَ حَتَّى تَنْزِلَ بِسَاحَتِهِمْ، ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى الإِسْلاَمِ، وَأَخْبِرْهُمْ بِمَا يَجِبُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِيهِ، فَوَاللَّهِ لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّهُ بِكَ رَجُلًا وَاحِدًا، خَيْرٌ لَكَ مِنْ أَنْ يَكُونَ لَكَ حُمْرُ النَّعَمِ».
از سَهل بن سعد ـ رضی الله عنه ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ در روز خیبر فرمودند: «لَأُعْطِيَنَّ هَذِهِ الرَّايَةَ غَدًا رَجُلًا يَفْتَحُ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ، يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ»: «فردا این پرچم را به کسی خواهم داد که الله به دست او فتح را رقم خواهد زد، الله و پیامبرش را دوست دارد و الله و پیامبرش او را دوست دارند». راوی می‌گوید: مردم شب را درحالی سپری کردند که به يکديگر می‌گفتند: کداميک از آنها پرچم را دريافت خواهد کرد. صبح که شد، مردم نزد رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ رفتند و هريک از آنها امید داشت پرچم به او واگذار شود که رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ فرمود: «أَيْنَ عليُّ بنُ أَبي طالب؟»: «علی بن ابی طالب کجاست؟» گفته شد: ای رسول خدا، چشمش درد می‌کند. فرمود: «فَأَرْسِلُوا إِلَيْهِ»: «به دنبال او بفرستيد». پس علی ـ رضی الله عنه ـ را آوردند و رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ از آب دهانش به چشمان علی ماليد و برای او دعا کرد که بلافاصله چنان علی ـ رضی الله عنه ـ بهبود يافت که گويا هيچ دردی نداشته است. آنگاه رسول الله ـ صلى الله عليه وسلم ـ پرچم را به او داد؛ پس علی گفت: ای رسول خدا، با انان بجنگم تا مثل ما باشند؟ رسول خدا فرمود: «انْفُذْ عَلَى رِسلِكَ حَتَّى تَنْزِلَ بِسَاحتِهِمْ، ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى الإِسْلام، وَأَخْبرْهُمْ بِمَا يجِبُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِيهِ، فَواللَّه لأَنْ يَهْدِيَ اللَّه بِكَ رَجُلاً وَاحِداً خَيْرٌ لَكَ مِنْ أَنْ يَكُونَ لَكَ حُمْرُ النَّعَمِ»: «بدون عجله به سوی آنها برو تا به منطقهٔ آنها برسی؛ سپس آنان را به سوی اسلام فرا بخوان و آنان را از حقوق الله متعال که در دين بر آنها واجب می‌شود، آگاه کن. به الله سوگند که اگر الله يک نفر را به وسيلهٔ تو هدايت نمايد، برای تو از شتران سرخ‌مو بهتر است».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح

پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به صحابه خبر می‌دهد که فردا مسلمانان بر یهودیان خیبر پیروز خواهند شد؛ و این پیروزی به دست مردی رخ خواهد داد که پرچم را به دست او خواهد داد؛ پرچمی که لشکر به عنوان نشانه و نماد و شعار خود قرار می‌دهد. از ویژگی آن مرد این است که الله و پیامبرش را دوست دارد و الله و پیامبرش نیز او را دوست دارند. صحابه آن شب را در حال صحبت و فکر کردن در این باره به صبح رساندند که پرچم به چه کسی داده خواهد شد؟ زیرا همه مشتاق به دست آوردن این افتخار بزرگ بودند. پس همین که صبح شد نزد پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ رفتند و هریک امیدوار بودند که به این شرف بزرگ دست یابند. چنین بود که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ دربارهٔ علی بن ابی طالب ـ رضی الله عنه ـ پرسید و سراغ او را گرفت؟ گفته شد: بیمار است و چشم او دچار مشکل شده است. پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ کسی را در پی او فرستاد و او را آوردند، آنگاه آب مبارک دهان خود را بر چشمان علی کشید و برای او دعا کرد که در اثر آن چنان علی شفا یافت که گویا هیچ دردی نداشته است؛ آنگاه پرچم را به او می‌دهد و به او دستور می‌دهد که به آرامی پیش برود تا به قلعهٔ دشمن برسد و ورود به اسلام را بر آنان عرضه کند که چون پذیرفتند، از فرایضی به آنان خبر دهد که بر آنان واجب می‌شود. سپس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فضیلت دعوت به الله را برای علی بازگو می‌کند و بیان می‌کند که اگر دعوتگر سبب هدایت تنها یک شخص شود، این برای او بهتر از شترهای سرخی است که از نفیس‌ترین دارایی‌های عرب بودند که می‌تواند صاحب آن شود یا صدقه‌اش دهد.

فواید
  1. فضیلت علی بن ابی طالب ـ رضی الله عنه ـ و شهادت رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ برای او که الله و پیامبرش را دوست دارد و الله و پیامبرش او را دوست دارند.
  2. توجه شدید صحابه به خیر و خوبی و سبقت گرفتن آنان از یکدیگر برای کسب آن.
  3. مشروعیت رعایت ادب به هنگام نبرد و دوری از سبک‌سری و صداهای آزار دهنده‌ای که نیازی به آنها نیست.
  4. از جمله دلایل پیامبری ایشان صلی الله علیه وسلم، خبر دادن از پیروزی بر یهودیان پیش از نبرد و شفای چشمان علی بن ابی طالب به دستان ایشان - به اذن الله - است.
  5. هدف اصلی جهاد، وارد شدن مردم به اسلام است.
  6. دعوت به تدریج و مرحله به مرحله است، بنابراین در آغاز از کافر خواسته می‌شود که با گفتن شهادتین وارد اسلام شود، سپس به انجام فرایض امر می‌شود.
  7. فضیلت دعوت به اسلام و خیری که این کار برای دعوتگر و مخاطبان او در پی دارد. چه بسا آن مخاطب هدایت شود و دعوتگر اجر بسیار بزرگی به دست آورد.
مرجع

صحيح البخاري (5/ 134) (4210). صحيح مسلم (4/ 1872) (2406). فتح المجيد شرح كتاب التوحيد، (ص88). القول المفيد على كتاب التوحيد، (1/ 134). الملخص في شرح كتاب التوحيد، (ص57). الجديد في شرح كتاب التوحيد، (ص67). التمهيد لشرح كتاب التوحيد، (ص59).

این حدیث در HadeethEnc.com

ای رسول خدا، من نماز عصر را نزديك غروب آفتاب خواندم. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «به خدا سوگند، من هنوز نماز عصر را نخوانده ام». بعد از آن به بُطحان رفته، وضو گرفتيم. و رسول الله صلى الله عليه وسلم پس از غروب آفتاب، نخست نماز عصر و سپس نماز مغرب را خواند.

عن جابر بن عبد الله رضي الله عنهما «أنَّ عمر بن الخَطَاب رضي الله عنه جاء يَومَ الخَندَقِ بَعدَ مَا غَرَبَت الشَّمسُ فَجَعَل يَسُبُّ كُفَّار قُرَيشٍ، وقال: يا رسول الله، مَا كِدتُّ أُصَلِّي العَصرَ حَتَّى كَادَت الشَّمسُ تَغرُبُ، فَقَال النَبِيُّ صلى الله عليه وسلم : والله مَا صَلَّيتُهَا، قال: فَقُمنَا إلَى بُطحَان، فَتَوَضَّأ للصَّلاَة، وتَوَضَأنَا لَهَا، فَصَلَّى العَصر بعد مَا غَرَبَت الشَّمسُ، ثُمَّ صَلَّى بعدَها المَغرِب».
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که پس از غروبِ آفتابِ روزِ خندق، عمر بن خطاب رضی الله عنه درحالی كه كفار قريش را نفرين می كرد، خدمت رسول الله صلى الله عليه وسلم رسيد و گفت: ای رسول خدا، من نماز عصر را نزديك غروب آفتاب خواندم. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «به خدا سوگند، من هنوز نماز عصر را نخوانده ام». بعد از آن به بُطحان رفته، وضو گرفتيم. و رسول الله صلى الله عليه وسلم پس از غروب آفتاب، نخست نماز عصر و سپس نماز مغرب را خواند.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

عمر بن خطاب رضی الله عنه در روز خندق و بعد از غروب آفتاب نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می آید درحالی که کفار قریش را نفرین می کند؛ چون باعث شدند نماز عصرش به تاخیر افتاده و آن را نزدیک غروب بخواند؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم با اینکه صادق است سوگند یاد می کند که نتوانسته نماز عصر را بخواند، تا عمر رضی الله عنه که این مساله بر او گران تمام شده اطمینان یابد. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم برخاسته و وضو می گیرد و صحابه همراه ایشان وضو می گیرند و رسول الله صلی الله علیه وسلم بعد از غروب خورشید، ابتدا نماز عصر و پس از آن نماز مغرب را می خواند.

مرجع

الإلمام بشرح عمدة الأحكام، إسماعيل بن محمد الأنصاري، دار الفكر، دمشق، الطبعة: الأولى، 1381هـ. تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، عبد الله بن عبد الرحمن البسام، تحقيق: محمد صبحي حلاق، مكتبة الصحابة، الإمارات، مكتبة التابعين، القاهرة، الطبعة: العاشرة، 1426هـ. تنبيه الأفهام شرح عمدة الأحكام، محمد بن صالح العثيمين، مكتبة الصحابة، الإمارات، الطبعة: الأولى، 1426هـ. عمدة الأحكام من كلام خير الأنام صلى الله عليه وسلم، لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، دار الثقافة العربية، دمشق، بيروت، مؤسسة قرطبة، الطبعة: الثانية، 1408هـ. صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي، تحقيق: محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى، 1422هـ. صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، الطبعة: 1423هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

عمل اندکی انجام داد و پاداش فراوانی يافت.

عن البراء رضي الله عنه قال: أتَى النبي صلى الله عليه وسلم رَجُلٌ مُقَنَّعٌ بالحَديد، فقال: يا رسول الله، أُقَاتِلُ أَوْ أُسْلِمُ؟ قال: «أَسْلِم، ثم قَاتل»، فأسْلَم ثم قاتل فَقُتِل. فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «عَمِل قليلاً وأُجر كثيراً».
از براء رضی الله عنه روایت است که می گوید: مردی زره پوشيده نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد و گفت: ای رسول خدا، بجنگم يا مسلمان شوم؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أسْلِمْ، ثُمَّ قَاتِلْ»: «مسلمان شو و سپس جهاد کن». آن مرد اسلام آورد و سپس جنگيد تا اينکه کشته شد. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «عَمِلَ قَلِيلاً وَأُجِرَ كَثِيراً»: «عمل اندکی انجام داد و پاداش فراوانی يافت».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

مردی زره پوش که مسلمان هم نیست، نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می آید و قصد جهاد همراه ایشان دارد و می گوید: ای رسول خدا، جهاد کنم و سپس اسلام آورم یا اسلام بیاورم و پس از آن جهاد کنم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی می فرماید: «اسلام بیاور و سپس جهاد کن». پس آن مرد اسلام می آورد و به جهاد می پردازد و می جنگد تا اینکه کشته می شود. با کشته شدن وی رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «عمل اندکی انجام داد و پاداش فراوانی يافت». یعنی نسبت به زمانی که مسلمان بود، پاداش فراوانی دریافت نمود. چون مدت زمان اسلام آوردن وی تا کشته شدنش بسیار کوتاه بود، با این همه اجر و پاداش زیادی دریافت نمود. چون جهاد در راه الله برای اعلای کلمه ی او، از برترین اعمال است که اجر و پاداش بزرگی دارد.

مرجع

- رياض الصالحين من كلام سيد المرسلين؛ للإمام أبي زكريا النووي، تحقيق د. ماهر الفحل، دار ابن كثير-دمشق، الطبعة الأولى، 1428ه. - صحيح البخاري -للإمام أبي عبد الله محمد بن إسماعيل البخاري، عناية محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة، الطبعة الأولى، 1422هـ. - صحيح مسلم؛ للإمام مسلم بن الحجاج، حققه ورقمه محمد فؤاد عبد الباقي، دار عالم الكتب-الرياض، الطبعة الأولى، 1417هـ. - بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين؛ تأليف سليم بن عيد الهلالي،دارابن الجوزي- الطبعة الأولى1418ه. - نزهة المتقين شرح رياض الصالحين؛ تأليف د. مصطفى الخِن وغيره، مؤسسة الرسالة-بيروت، الطبعة الرابعة عشرة، 1407هـ. - شرح رياض الصالحين؛ للشيخ محمد بن صالح العثيمين، مدار الوطن، الرياض، 1426هـ. - كنوز رياض الصالحين»، لحمد بن ناصر العمار، دار كنوز إشبيليا- الطبعة الأولى1430ه. -شرح صحيح البخارى لابن بطال الأندلسي،تحقيق: أبو تميم ياسر بن إبراهيم مكتبة الرشد - السعودية، الرياض الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2003م. -التَّنويرُ شَرْحُ الجَامِع الصَّغِيرِ محمد بن إسماعيل الصنعاني، المحقق: د. محمَّد إسحاق محمَّد إبراهيم مكتبة دار السلام، الرياض -الطبعة: الأولى، 1432 هـ - 2011 م.

این حدیث در HadeethEnc.com

با رسول الله صلى الله عليه وسلم به غزوه ای رفتيم؛ ما - اشعری ها - شش نفر بوديم و يک شتر داشتيم که به نوبت بر آن سوار می شديم. از اين رو پاهای مان زخمی شد؛ پاهای من نيز زخمی گرديد.

عن أبي موسى رضي الله عنه قال: خرجنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم فِي غَزَاة ونحن سِتَّةُ نَفَرٍ بَيننا بعيرٌ نَعْتَقِبُهُ، فَنَقِبَتْ أقدامُنا وَنَقِبَت قَدَمِي، وسَقطت أَظْفَارِي، فكنَّا نَلُفُّ على أَرْجُلِنَا الْخِرَقَ ، فَسُمِّيَت غَزْوَة ذَاتُ الرِّقَاع لما كنَّا نَعْصِب على أرجُلنا من الخِرق، قال أبو بردة: فحدث أبو موسى بهذا الحديث، ثم كره ذلك، وقال: ما كنت أصنع بأن أَذْكُرَه! قال: كأنه كره أن يكون شيئا من عمله أفْشَاه.
از ابوموسی رضی الله عنه روایت است که می گوید: با رسول الله صلى الله عليه وسلم به غزوه ای رفتيم؛ ما - اشعری ها - شش نفر بوديم و يک شتر داشتيم که به نوبت بر آن سوار می شديم. از اين رو پاهای مان زخمی شد؛ پاهای من نيز زخمی گرديد و ناخن هايم افتاد. لذا پاهای مان را با تکه های پارچه می بستيم. به همين سبب اين غزوه «ذات الرقاع» ناميده شد. ابوبرده می گويد: نخست ابوموسی اين حديث را بيان می کرد؛ اما بعدها بيان آن را ناپسند می دانست و می گفت: من اين کار را نکردم که آن را بازگو کنم. گويا دوست نداشت چيزی از عملش را فاش کند.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

ابوموسی رضی الله عنه با رسول الله صلی الله علیه وسلم و عده ای از صحابه جهت غزوه ای همراه می شود؛ تعداد اشعری ها در این غزوه شش نفر بوده که یک شتر داشتند و به نوبت بر آن سوار می شدند؛ یکی از آنها مسافتی را سوار می شد و وقتی نوبتش به پایان می رسید، دیگری سوار می شد؛ و به همین ترتیب نوبتی عمل می کردند تا به مقصد برسند. ابوموسی می گوید: «پاهای ما و پاهای من زخمی شدند و ناخن هایم افتاد». که البته سبب آن پیاده روی در صحرا و مسافت طولانی بود. و چون چیزی نداشتند که با آن پاهای شان را بپوشند و کفش های شان پاره شده بود، پای لخت راه می رفتند. به همین جهت به شدت زخمی شدند اما از طی کردن مسیر باز نایستادند و این مساله منجر به توقف آنها نشد. بلکه حرکت شان را برای روبرو شدن با دشمن ادامه دادند. در ادامه می گوید: پاهای مان را با تکه های پارچه می بستيم. و این یعنی کفش های شان از پیاده روی طولانی پاره شده بود، از این رو پارچه هایی را بر پاهای شان بسته بودند تا آنها را از آسیب دیدن و گرمای زمین حفظ کنند. سپس می گوید: از این جهت که پاهای مان را با تکه های پارچه بسته بودیم، این غزوه "ذات الرقاع" نامیده شد. یعنی این غزوه در جوار رسول الله صلی الله علیه وسلم، بعد از آن غزوه ی ذات الرقاع نامیده شد. و این یکی از اسباب نامگذاری آن بوده است. [رقاع، جمع رقعه است و به وصله يا پينه ای می گويند که بر کفش يا لباس می دوزند.] ابوبرده می گوید: نخست ابوموسی این حدیث را ذکر می کرد اما بعدا بیان آن را ناپسند می دانست و می گفت: من اين کار را نکردم که آن را بازگو کنم. گویا دوست نداشت چيزی از عملش را فاش کند. به عبارت دیگر ابوموسی بعد از بیان این حدیث، آرزو می کرد ای کاش آن را نمی گفت؛ چون با تزکیه و تایید خودش همراه بود. و کتمان عمل صالح برتر از اظهار آن است مگر به دلیل مصلحتی راجح؛ مثلا در مورد کسی که مقتدای دیگران است، اظهار آن بهتر از کتمانش می باشد. و در حدیث دیگری آمده است: «فَأَخْفَاها حَتَّى لا تَعْلَمَ شِمَالُهُ مَا تُنْفِقُ يَمِينُهُ»: «صدقه را چنان پنهان کند که دست چپش نداند دست راستش چه صدقه می دهد». متفق علیه

مرجع

كنوز رياض الصالحين، تأليف: حمد بن ناصر بن العمار، الناشر: دار كنوز أشبيليا، الطبعة الأولى، 1430هـ. بهجة الناظرين، تأليف: سليم بن عيد الهلالي، نسخة الكترونية، لا يوجد بها بيانات نشر. نزهة المتقين، تأليف: جمعٌ من المشايخ، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولى، 1397ه. صحيح البخاري، تأليف: محمد بن إسماعيل البخاري، تحقيق: محمد زهير الناصر، الناشر: دار طوق النجاة الطبعة: الأولى، 1422هـ. صحيح مسلم، تأليف: مسلم بن الحجاج النيسابوري، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. فتح الباري شرح صحيح البخاري، تأليف: أحمد بن علي بن حجر، رقمه وبوب أحاديث: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار المعرفة، بيروت، 1379هـ. رياض الصالحين، تأليف: محيي الدين يحيى بن شرف النووي، تحقيق: د. ماهر بن ياسين الفحل، الطبعة الأولى، 1428هـ. تطريز رياض الصالحين، تأليف فيصل آل مبارك، تحقيق د. عبد العزيز آل حمد، دار العاصمة، الرياض، الطبعة الأولى، 1423هـ. - دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، لمحمد بن علان الشافعي، تحقيق خليل مأمون شيحا، دار المعرفة، بيروت، الطبعة الرابعة، 1425ه.

این حدیث در HadeethEnc.com
۸ از ۲۷
۲۷ حدیث
  1. رسول الله صلی الله علیه وسلم سریه ای به سوی نجد می فرستد که ابن عمر هم در میان آنها می باشد.
  2. روز احد برای شرکت در جنگ، مرا نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم بردند درحالی که چهارده سال داشتم و رسول الله صلى الله عليه وسلم به من اجازه ی شرکت در جنگ نداد.
  3. زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحاب گرامی ایشان (به منظور عمره) وارد مکه شدند، مشرکان گفتند: کسانی نزد شما خواهند آمد که تب يثرب آنها را ضعيف و درمانده کرده است، آنگاه پيامبر صلى الله عليه و سلم به مسلمين دستور داد تا سه دور اول طواف را با حالتی نيم خيز طواف کنند و ميان دو رکن يمانی و حجر الاسود راه بروند.
  4. روز جنگ احد شخصی از رسول الله صلى الله عليه وسلم پرسيد: اگر کشته شوم، کجا خواهم بود؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «فِي الْجَنَّةِ»: «در بهشت». آن مرد خرماهايی را که در دست داشت، انداخت و جنگيد تا به شهادت رسيد.
  5. به الله سوگند که اگر الله يک نفر را به وسيلهٔ تو هدايت نمايد، برای تو از شتران سرخ‌مو بهتر است
  6. ای رسول خدا، من نماز عصر را نزديك غروب آفتاب خواندم. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «به خدا سوگند، من هنوز نماز عصر را نخوانده ام». بعد از آن به بُطحان رفته، وضو گرفتيم. و رسول الله صلى الله عليه وسلم پس از غروب آفتاب، نخست نماز عصر و سپس نماز مغرب را خواند.
  7. عمل اندکی انجام داد و پاداش فراوانی يافت.
  8. با رسول الله صلى الله عليه وسلم به غزوه ای رفتيم؛ ما - اشعری ها - شش نفر بوديم و يک شتر داشتيم که به نوبت بر آن سوار می شديم. از اين رو پاهای مان زخمی شد؛ پاهای من نيز زخمی گرديد.
  9. رحمت الله بر موسی كه بيش از اين مورد اذيت و آزار قرار گرفت، ولی صبر كرد.
  10. ای سعد بن معاذ، به پروردگار کعبه سوگند، اين بهشت است که بوی آن را از سوی احد می شنوم.
  11. اگر بخواهم اين خرماها را بخورم، اين عُمری طولانی خواهد بود. لذا هرچه خرما داشت، انداخت و سپس با دشمنان جنگيد تا اينکه شهيد شد.
  12. رسول الله صلی الله علیه وسلم در سال فتح مکه درحالی وارد مکه شد که کلاه خود بر سر داشت؛ وقتی آن را برداشت، مردی نزد ایشان آمده و گفت: ابن خَطَل خود را به پرده های کعبه آویزان کرده است؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «اقْتُلُوهُ»: «او را بکشید».
  13. هنگامی که مردم در غزوه ی تبوک دچار گرسنگی شدند، به رسول الله صلى الله عليه وسلم گفتند: ای رسول خدا، اگر اجازه دهيد شتران خود را نحر می کنيم تا از گوشت آنها بخوريم و از پيه و چربی آنها روغن بگيريم.
  14. رسول الله صلى الله عليه وسلم گروهی ده نفره را برای تجسس - و جمع آوری اطلاعات از دشمن - فرستاد و عاصم بن زيد انصاری رضی الله عنه را امیر و فرمانده آنان قرار داد.
  15. ما در غزوه ی خندق زمين را می کَنديم که سنگ درشت و سختی نمايان شد. اصحاب رضی الله عنهم نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمدند و گفتند: با سنگِ درشت و سختی برخورد کرده ايم. فرمود: «من خودم پايين می آيم».
  16. «آن رزقی بوده که الله برای شما - از دريا - خارج کرده است؛ آيا از گوشت آن چيزی با خود داريد که به ما هم بدهيد؟» و ما مقداری از گوشت آن را برای رسول الله صلى الله عليه وسلم فرستاديم و از آن میل کرد.
  17. با کودکان برای استقبال از رسول الله صلى الله عليه وسلم به ثنية الوداع رفتيم.
  18. ملائکه پيوسته با بال های شان او را در سايه ی خود می گيرند.
  19. با رسول الله صلى الله عليه وسلم در جنگ حنين حضور داشتم؛ من و ابوسفيان بن حارث بن عبدالمطلب همواره در کنار رسول الله صلى الله عليه وسلم بوديم و از ايشان جدا نمی شديم. رسول الله صلى الله عليه وسلم بر استر سفيد خود سوار بود.
  20. روز جنگ بدر، رسول الله صلی الله علیه وسلم به مشرکان که تعدادشان هزار نفر بود و مسلمانان که سيصد و نوزده نفر بودند، نگاهی انداخت.
  21. وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم از خندق بازگشت و سلاحش را گذاشت و غسل نمود، جبریل علیه السلام نزد ایشان آمده و گفت: «سلاح را بر زمين گذاشته ای؟! به الله سوگند ما هنوز سلاح بر زمين نگذاشته ایم، به سوی آنها خارج شو».
  22. گويا گرد و غبار گروه جبريل را می بينم كه از كوچه های بنی غنم بلند می شود؛ و اين زمانی بود كه رسول الله صلى الله عليه وسلم برای جهاد به بنی قريظه می رفت.
  23. «ای گروه انصار». انصار گفتند: لبيک (آماده ی خدمتيم) يا رسول الله. فرمود: «شما گفته ايد که اين مرد، تحت تأثير شهرش قرار گرفته است؟» انصار گفتند: بله، اين سخن گفته شده است. فرمود: «هرگز چنين نيست؛ من بنده و فرستاده ی الله هستم؛ بسوی الله و شما هجرت نمودم و زندگی و مرگ من با شما خواهد بود»
  24. سعد در جنگ خندق زخمی شد؛ مردی از قریش که به او حبان بن عَرِقَه گفته می شد، تیری به سوی سعد پرتاب کرد که به شاهرگ او برخورد نمود؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم برای او خیمه ای در مسجد برپا نمود تا او را از نزدیک عیادت کند.
  25. همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم به غزوه ی حنين رفتيم. هنگامی که با دشمن روبرو شديم، من جلو رفته و از گردنه ای بالا رفتم. مردی از لشکر دشمن از روبرويم آمد که به سوی او تيراندازی کردم و از نگاهم پنهان شد؛ نمی دانم چه شد.
  26. علی رضی الله عنه می گوید: من اولین کسی هستم که در روز قیامت برای دادخواهی در برابر الله متعال زانو می زنم.
  27. ما همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم در غزوه ی خیبر بودیم که گوسفندانی را به غنیمت گرفتیم و رسول الله صلی الله علیه وسلم بخشی از آنها را بین ما تقسیم کرد و بقیه ی گوسفندان را در اموال غنیمت قرار داد.

هر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همان‌گونه که HadeethEnc.com منتشر می‌کند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمی‌آورد. ترجمه‌ها و شرح‌ها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان می‌کنند؛ بازبینان سبیل آن‌ها را بررسی نکرده‌اند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com