پرش به محتوا
احادیث با شرح

دوران مكى

۵ حدیث

در امت های گذشته برای شخصی (که ايمان آورده بود) چاله ای در زمين می كَندند و او را در آن می گذاشتند. سپس اره ای می آوردند و روی سرش قرار می دادند و او را از وسط دونيم می كردند. و شانه های آهنی در بدنش فرو می بردند تا جايی كه به استخوان و عصب می رسيد؛ ولی اين همه شکنجه او را از دينش باز نمی داشت.

عن أبي عبد الله خباب بن الأرت رضي الله عنه قال: شكونا إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو مُتَوَسِّدٌ بُرْدَةً له في ظِلِّ الكعبة، فقلنا أَلاَ تَسْتَنْصِرُ لنا، ألا تدعو الله لنا؟ فقال: «قد كان من قبلكم يُؤخذ الرجل فيُحفر له في الأرض، فيُجعل فيها، ثمَّ يُؤتى بالمِنْشَارِ فيوضع على رأسه فيُجعل نصفين، ويُمشط بأمشاطِ الحديد ما دون لحمه وعظمه، ما يَصُدُّهُ ذلك عن دينه، والله لَيُتِمَّنَّ الله هذا الأمر حتى يسير الراكب من صنعاء إلى حضرموت لا يخاف إلا الله والذئب على غَنَمِه، ولكنكم تستعجلون». وفي رواية: «هو مُتَوَسِّدٌ بُرْدَةً، وقد لقينا من المشركين شدة».
از ابوعبدالله خباب بن اَرَت رضی الله عنه روایت است که می گويد: درحالی که رسول الله صلى الله عليه وسلم شالِ خود را در سايه ی كعبه، بالش کرده و تكيه زده بود، (از شکنجه های مشرکان مکه) به او شكايت کرديم و گفتيم: آيا برای ما درخواست پيروزی نمی كنی؟ آيا برای ما نزد الله دعا نمی كنی؟ فرمود: «قَد كَانَ مَنْ قَبْلكُمْ يؤْخَذُ الرَّجُلُ فيُحْفَرُ لَهُ في الأَرْضِ فيُجْعَلُ فِيهَا، ثمَّ يُؤْتِى بالْمِنْشارِ فَيُوضَعُ علَى رَأْسِهِ فيُجعلُ نصْفَيْن، ويُمْشطُ بِأَمْشاطِ الْحديدِ مَا دُونَ لَحْمِهِ وَعظْمِه، ما يَصُدُّهُ ذلكَ عَنْ دِينِه، واللَّه ليتِمنَّ اللَّهُ هَذا الأَمْر حتَّى يسِير الرَّاكِبُ مِنْ صنْعاءَ إِلَى حَضْرمْوتَ لا يخافُ إِلاَّ الله والذِّئْبَ عَلَى غنَمِه، ولكِنَّكُمْ تَسْتَعْجِلُونَ»: «در امت های گذشته برای شخصی (که ايمان آورده بود) چاله ای در زمين می كَندند و او را در آن می گذاشتند. سپس اره ای می آوردند و روی سرش قرار می دادند و او را از وسط دونيم می كردند. و شانه های آهنی در بدنش فرو می بردند تا جايی كه به استخوان و عصب می رسيد؛ ولی اين همه شکنجه او را از دينش باز نمی داشت. به الله سوگند که الله اين دين را كامل می کند و به نتيجه می رساند؛ تا جايی که سوارکار (مسافر) از «صنعاء» تا «حضرموت» می رود و جز ترس خدا و خطر گرگ برای گوسفندانش، از هيچ چيز ديگری نمی ترسد؛ اما شما عجله می کنيد». و در روایتی آمده است: رسول الله صلى الله عليه وسلم شالِ خود را بالش کرده و تکيه زده بود و چون شکنجه و سختی زيادی از مشرکان ديده بوديم.
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح

در این حدیث خباب رضی الله عنه از اذیت و آزاری حکایت می کند که مسلمانان از کفار قریش در مکه تحمل می کردند و به همین دلیل نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفته و از وضع موجود شکایت نمودند؛ لذا رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان فرمود: افرادی از امت های پیشین بودند که مانند آنها در مورد دین شان مورد ابتلا و آزمایش قرار گرفتند. برای آنها گودال هایی حفر می شد و در آن انداخته می شدند و سپس اره بر فرق سرشان گذاشته می شد و به دو نیمه تقسیم می شدند و با شانه های آهنین پوست و استخوان شان شانه می شد. و این اذیت و آزار بسیار بزرگ و دردناک و وحشتناکی است. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم سوگند یاد می کند که الله متعال این امر، یعنی دعوت اسلام را که ایشان آورده است، به پایان می رساند؛ چنانکه سواره ای از صنعاء به حضر موت می رود و جز از الله نمی ترسد و تنها نگران حمله ی گرگ به گوسفندانش می باشد. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم اصحابش را به عجله نکردن فراخوانده و می فرماید: «اما شما عجله می کنید». یعنی صبر کنید و در انتظار گشایشی از جانب الله باشید که الله متعال این امر را به پایان می رساند و چنان شد که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده بود.

مرجع

كنوز رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين برئاسة حمد بن ناصر العمار، كنوز إشبيليا، الرياض، الطبعة: الأولى1430هـ، 2009م. بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، سليم بن عيد الهلالي، دار ابن الجوزي، الطبعة: الأولى 1418 هـ، 1997م. تطريز رياض الصالحين، فيصل بن عبد العزيز المبارك، تحقيق: عبد العزيز بن عبد الله آل حمد، دار العاصمة للنشر والتوزيع، الرياض، الطبعة: الأولى 1423هـ، 2002م. نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين، مؤسسة الرسالة، بيروت، الطبعة: الرابعة عشر 1407هـ. شرح رياض الصالحين، محمد بن صالح العثيمين، مدار الوطن، الرياض، 1426هـ. دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، محمد علي بن البكري بن علان، نشر دار الكتاب العربي، نسخة الكترونية ، لا يوجد بها بيانات نشر. رياض الصالحين من كلام سيد المرسلين، أبو زكريا محيي الدين النووي، تحقيق ماهر الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، الطبعة: الأولى 1428هـ، 2007م. صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي، تحقيق: محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى 1422هـ. مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، علي بن سلطان الملا الهروي القاري، الناشر: دار الفكر، بيروت، لبنان، الطبعة: الأولى 1422هـ، 2002م.

این حدیث در HadeethEnc.com

آيا روزی سخت تر از روز اُحُد بر شما گذشته است؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: سختی های فراوانی از قومِ تو ديده ام. سخت ترينش روز عقبه بود.

عن عائشة - رضي الله عنها- أنها قالت للنبي - صلى الله عليه وسلم - : هل أتى عليك يوم كان أشد من يوم أُحُدٍ ؟ قال: «لقد لقيت من قومك، وكان أشد ما لقيت منهم يوم العقبة، إذ عرضت نفسي على ابن عبد يَالِيلَ بْنِ عَبْدِ كُلَالٍ، فلم يجبني إلى ما أردت، فانطلقت وأنا مهموم على وجهي، فلم أستفق إلا وأنا بِقَرْنِ الثَّعَالِبِ، فرفعت رأسي، وإذا أنا بسحابة قد أظلتني، فنظرت فإذا فيها جبريل - عليه السلام - فناداني، فقال: إن الله تعالى قد سمع قول قومك لك، وما ردوا عليك، وقد بعث إليك ملك الجبال لتأمره بما شئت فيهم. فناداني ملك الجبال، فسلم علي، ثم قال: يا محمد إن الله قد سمع قول قومك لك، وأنا ملك الجبال، وقد بعثني ربي إليك لتأمرني بأمرك، فما شئت، إن شئت أطبقت عليهم الْأَخْشَبَيْنِ».
از عايشه رضی الله عنها روايت است که از رسول الله صلى الله عليه وسلم پرسيد: آيا روزی سخت تر از روز اُحُد بر شما گذشته است؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «لَقَدْ لَقِيتُ مِنْ قَومِكِ، وكَان أَشدُّ ما لَقِيتُ مِنْهُمْ يوْم العقَبَةِ، إِذْ عرَضْتُ نَفسِي على ابْنِ عَبْدِ يَالِيلَ ابنِ عبْدِ كُلالٍ، فلَمْ يُجِبْنِي إِلى ما أَردْتُ، فَانْطَلَقْتُ وَأَنَا مَهْمُومٌ على وَجْهِي، فلَمْ أَسْتَفِقْ إِلاَّ وَأَنا بِقَرنِ الثَّعالِب، فَرفَعْتُ رأْسِي، وَإِذا أَنَا بِسحابَةٍ قَد أَظلَّتْنِي، فنَظَرتُ فَإِذا فِيها جِبريلُ - عليه السلام - فنَادانِي، فقال: إِنَّ اللَّه تعالى قَد سَمِع قَولَ قومِك لَكَ، وَما رَدُّوا عَلَيك، وَقد بعثَ إِلَيك ملَكَ الجبالِ لِتأْمُرَهُ بِمَا شِئْتَ فِيهم. فَنَادَانِي ملَكُ الجِبَالِ، فَسلَّمَ عَليَّ، ثُمَّ قال: يا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّه قَد سمعَ قَولَ قَومِكَ لَك، وأَنَا مَلَكُ الجِبال، وقَدْ بَعَثَني رَبِّي إِلَيْكَ لِتأْمُرَني بِأَمْرِك، فَمَا شِئْتَ، إِنْ شئْتَ أَطْبَقْتُ عَلَيهمُ الأَخْشَبَيْن»: «سختی های فراوانی از قومِ تو ديده ام. سخت ترينش روز عقبه بود؛ آنگاه که خود را به "عبد ياليل بن کُلال" عرضه کردم و او خواسته ام را نپذيرفت. لذا غمگين شدم و به رویِ خود رفتم و تا "قرن الثعالب" به خود نيامدم. آنجا سَرَم را بالا گرفتم؛ ابری ديدم که بر من سايه افکنده بود و چون به آن نگاه کردم، جبريل - عليه السلام - را در آن ديدم. مرا ندا داد و گفت: الله متعال سخنِ قومت و پاسخی را که به تو دادند، شنيد. اينک مَلَک کوه ها را نزدت فرستاده است تا هرچه می خواهی درباره ی آنها به او دستور دهی. سپس مَلَک کوه ها مرا ندا داد، به من سلام کرد و گفت: ای محمد، الله سخنِ قومت و پاسخی را که به تو دادند، شنيد. اينک مرا نزدت فرستاده است تا هرچه می خواهی درباره ی آنها به من دستور دهی؛ چه می خواهی؟ اگر بخواهی دو کوه را بر سرِ ايشان فرود می آورم».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

وقتی عایشه رضی الله عنها از رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال می کند که آیا روز سخت تر و دشوار تری از روز احد گذرانده است؟ ایشان می فرماید: بله؛ و در ادامه داستان رفتنش به طائف را ذکر می کند. زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم قریش را در مکه دعوت داد و دعوتش را نپذیرفتند، از مکه به سوی طائف خارج شد تا کلام الله متعال را به آنها برساند و طائفیان را دعوت بدهد؛ اما بی خردی آنها از اهل مکه بیشتر بود و سفاهت شان زیادتر؛ چنانکه پذیرایی آنها از رسول الله صلی الله علیه وسلم با سنگ بود و او را سنگ باران کردند تا جایی که پشت پای مبارکش زخمی شد. در این سفر رسول الله صلی الله علیه وسلم دعوتش را به عبد یالیل بن عبد کلال که از بزرگان طائف و از ثقیف بود عرضه کرد که وی دعوت ایشان را نپذیرفت و باعث شد رسول الله صلی الله علیه وسلم غمگین و پریشان طائف را ترک کند؛ وضعیت رسول الله صلی الله علیه وسلم به گونه ای بود که وقتی طائف را ترک کرد، به خود نیامد مگر در مکانی که به آن قرن الثعالب می گفتند؛ در آنجا ابری بر ایشان سایه افکند که رسول الله صلی الله علیه وسلم سرش را بالا گرفت و در آن جبریل علیه السلام را دید و به او گفت: این ملک کوه ها است که به تو سلام می کند؛ پس به رسول الله صلی الله علیه وسلم سلام می کند و می گوید: پروردگارم مرا نزد تو فرستاده است؛ اگر می خواهی دو کوه را بر سر آنها آوار کنم، چنین می کنم. اما رسول الله صلی الله علیه وسلم از بردباری و دوراندیشی و درنگی که داشت، فرمود: «خیر؛ چنین چیزی نمی خواهم». چون در این صورت هلاک و نابود می شدند و اثری از آنها باقی نمی ماند. بنابراین فرمود: «لا، وإني لأَرْجُو أَنْ يُخْرِجَ اللَّه مِنْ أَصْلابِهِم منْ يَعْبُدُ اللَّه وَحْدَهُ لا يُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً»: «(خير؛) بلکه اميدوارم الله از نسلِ اينها کسانی پديد آورَد که فقط الله يکتا را عبادت کنند و چيزی را شريکش نسازند». این بود که الله متعال از نسل مشرکانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم را آزردند و بیشترین اذیت و آزار را متوجه ایشان کردند، کسانی را پدید آورد که تنها الله متعال را عبادت می کردند و چیزی را با او شریک نمی کردند.

مرجع

صحيح البخاري تحقيق محمد زهير الناصر دار طوق النجاة المصورة عن السلطانية الطبعة الأولى 1422 صحيح مسلم, ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي, دار إحياء التراث العربي, بيروت. نزهة المتقين شرح رياض الصالحين لمجموعة من الباحثين, مؤسسة الرسالة, الطبعة الرابعة عشر, 1407ه . دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين لمحمد بن علان الصديقي, دار الكتاب العربي. كنوز رياض الصالحين بإشراف حمد العمار, دار كنوز إشبيليا, الطبعة الأولى, 1430ه . شرح رياض الصالحين لابن عثيمين , دار مدار الوطن للنشر، الرياض, الطبعة : 1426 هـ. بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، لسليم الهلالي, دار ابن الجوزي.

این حدیث در HadeethEnc.com

داستان اسلام آوردن عمرو بن عبسه و اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی نماز و وضو را آموزش می دهد.

عن عمرو بن عَبَسة رضي الله عنه قال: كنت وأنا في الجاهلية أظن أن الناس على ضَلالة، وأنهم لَيْسُوا على شيء، وهم يَعبدون الأوثان، فسمعت برجل بمكة يُخبر أخبارًا، فَقَعَدتُ على راحلتي، فقدِمتُ عليه، فإذا رسول الله صلى الله عليه وسلم مُسْتَخْفِيًا ، جُرَءآءٌ عليه قومه، فتَلطَّفتُ حتى دخلت عليه بمكة، فقلت له: ما أنت؟ قال: «أنا نَبيٌّ» قلت: وما نَبِيٌّ؟ قال: «أرسلني الله» قلت: وبِأَيِّ شيء أرسلك؟ قال: «أرسلني بصلة الأرحام، وكسر الأوثان، وأن يُوَحَّد الله لا يُشرك به شيءٌ»، قلت: فمن معك على هذا؟ قال: «حُرٌّ وعَبْدٌ»، ومعه يومئذ أبو بكر وبلال رضي الله عنهما ، قلت: إني مُتَّبِعُكَ، قال: «إنك لن تستطيع ذلك يَوْمَك هذا، ألا ترى حالي وحال الناس؟ ولكن ارجع إلى أهلك، فإذا سمعت بِي قد ظهرت فأتني». قال: فذهبت إلى أهلي، وقدم رسول الله صلى الله عليه وسلم المدينة حتى قدم نَفرٌ من أهلي المدينة، فقلت: ما فعل هذا الرجل الذي قَدِم المدينة؟ فقالوا: الناس إليه سِرَاعٌ، وقد أراد قومُه قتلَه، فلم يستطيعوا ذلك، فقدمت المدينة، فدخلت عليه، فقلت: يا رسول الله أَتَعْرِفُني؟ قال: «نعم، أنت الذي لَقَيْتَنِي بمكة» قال: فقلت: يا رسول الله، أخبرني عما عَلَّمَك الله وأَجْهَلُهُ، أخبرني عن الصلاة؟ قال: «صَلِّ صلاةَ الصبح، ثم اقْصُرْ عن الصلاة حتى ترتفع الشمس قِيْدَ رمح، فإنها تَطْلُعُ حين تَطلُعُ بين قرني شيطان، وحينئذ يَسجدُ لها الكفار، ثم صلِ فإن الصلاة مشهُودةٌ محضُورةٌ حتى يَسْتَقِلَّ الظِّلُ بالرُّمْح، ثم اقْصُرْ عن الصلاة، فإنه حينئذ تُسْجَرُ جهنم، فإذا أقبل الفيء فَصَلِّ، فإن الصلاة مشهُودةٌ محضُورةٌ حتى تُصلي العصر، ثم اقْصُرْ عن الصلاة حتى تغرب الشمس، فإنها تَغْرُبُ بين قَرْنَيْ شيطان، وحينئذ يسجدُ لها الكفار» قال: فقلت: يا نبي الله، فالوضوء حدثني عنه؟ فقال: «ما مِنكم رجلٌ يُقَرِّبُ وضوءه، فيتمضمض ويستنشق فيستنثر، إلا خرَّت خطايا وجهه من أطراف لحيته مع الماء، ثم يغسل يديه إلى المرفقين، إلا خرَّت خطايا يديه من أنامله مع الماء، ثم يمسح رأسه، إلا خرَّت خطايا رأسه من أطراف شعره مع الماء، ثم يغسل قدميه إلى الكعبين، إلا خرَّت خطايا رجليه من أنامله مع الماء، فإن هو قام فصلى، فحمد الله تعالى ، وأثنى عليه ومجَّدَه بالذي هو له أهل، وفرَّغَ قلبه لله تعالى ، إلا انصرف من خطيئته كهيئته يومَ ولدَتْه أمه». فحدث عمرو بن عبسة بهذا الحديث أبا أمامة صاحب رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال له أبو أمامة: يا عمرو بن عبسة، انظر ما تقول! في مقام واحد يُعطى هذا الرجل؟ فقال عمرو: يا أبا أُمَامة، لقد كَبِرَتْ سِنِّي، ورقَّ عظمي، واقترب أجلي، وما بِي حاجة أن أَكْذِبَ على الله تعالى ، ولا على رسول الله صلى الله عليه وسلم لو لم أسمعه من رسول الله صلى الله عليه وسلم إلا مرة أو مرتين أو ثلاثًا -حتى عدَّ سبع مرات- ما حدَّثْت أبدًا به، ولكني سمعته أكثر من ذلك.
از عمرو بن عبسه رضی الله عنه روایت است که می گوید: من در دوران جاهليت بر اين باور بودم که مردم در گمراهی هستند و در مسير هدايت قرار ندارند که بت ها را عبادت می کنند، تا آن که باخبر شدم مردی در مکه، خبرهايی می دهد (و سخنانِ تازه ای می گويد.) سوارِ شترم شدم تا نزد او بروم. در آن زمان رسول الله صلى الله عليه وسلم مخفيانه دعوت می داد و قومش بر او گستاخ و مسلط بودند. مخفيانه وارد مکه شدم (و رسول الله صلى الله عليه وسلم را پيدا کردم). از او پرسيدم: تو کيستی؟ فرمود: «أنا نَبيٌّ»: «من پيامبرم». گفتم: پيامبر چيست؟ فرمود: «أَرْسَلِني اللَّه»: «الله مرا فرستاده است». پرسيدم: تو را با چه مأموريتی فرستاده است؟ فرمود: «أَرْسَلَنِي بِصِلَةِ الْأَرْحَامِ وَكَسْرِ الْأَوْثَانِ وَأَنْ يُوَحَّدَ اللَّهُ لَا يُشْرَكُ بِهِ شَيْءٌ»: «برای صله ی رحم، شکستن بت ها و اينکه الله به يگانگی عبادت شود و هيچ چيز و هيچکس را شريکش نسازند». گفتم: چه کسانی بر این باور همراه تو هستند (و همراه تو وارد این دین شده اند)؟ فرمود: «حُرٌّ وعَبْدٌ»: «مردی آزاد و يک برده». در آن زمان ابوبکر و بلال با او بودند. گفتم: من نيز پيرو تو هستم. فرمود: «إِنَّكَ لن تَسْتَطِيعَ ذَلِكَ يَوْمَكَ هَذَا، أَلَا تَرَى حَالِي وَحَالَ النَّاسِ؟ وَلَكِنْ ارْجِعْ إِلَى أَهْلِكَ فَإِذَا سَمِعْتَ بِي قَدْ ظَهَرْتُ فَأْتِنِي»: «تو امروز نمی توانی اسلام آوردن خود را آشکار کنی؛ مگر حال مرا با مردم نمی بينی؟ نزد خانواده ات بازگرد و وقتی خبر موفقيت و آشکار شدن دعوتم به تو رسيد، نزدم بيا». (عمرو رضی الله عنه) می گويد: نزد خانواده ام بازگشتم تا اينکه رسول الله صلى الله عليه وسلم به مدينه هجرت کرد و من همچنان در منطقه ی خود بودم؛ پس از هجرت رسول الله صلى الله عليه وسلم به مدينه، جويای اخبار بودم و از مردم پرس و جو می کردم تا اين که عده ای از اهالی محلّ ما به مدينه رفتند. (وقتی بازگشتند) از آنها پرسيدم: کار اين مرد تازه وارد به مدينه، به کجا رسيده است و چه وضعيتی داشت؟ گفتند: مردم به سويش می شتابند؛ قومش تصميم داشته اند او را به قتل برسانند، ولی موفق نشده اند. (عمرو رضی الله عنه می گويد:) به مدينه و نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفتم. گفتم: یا رسول الله، آيا مرا می شناسيد؟ فرمود: «نَعَمْ، أَنْتَ الَّذِي لَقِيتَنِي بِمَكَّةَ»: «بله، تو همان کسی هستی که در مکه به ملاقاتم آمدی». گفتم: یا رسول الله، از دانشی که الله به تو داده است و من نمی دانم، به من بياموز و نماز را به من آموزش بده. فرمود: «صَلِّ صَلَاةَ الصُّبْحِ، ثُمَّ أَقْصِرْ عَنْ الصَّلَاةِ حَتَّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ حَتَّى تَرتفَعِ الشَّمْسُ قِيدَ رُمْح، فَإِنَّهَا تَطْلُعُ حِينَ تَطْلُعُ بَيْنَ قَرْنَيْ شَيْطَانٍ، وَحِينَئِذٍ يَسْجُدُ لَهَا الْكُفَّارُ، ثُمَّ صَلِّ فَإِنَّ الصَّلَاةَ مَشْهُودَةٌ مَحْضُورَةٌ حَتَّى يَسْتَقِلَّ الظِّلُّ بِالرُّمْحِ، ثُمَّ أَقْصِرْ عَنْ الصَّلَاةِ، فَإِنَّ حِينَئِذٍ تُسْجَرُ جَهَنَّمُ، فَإِذَا أَقْبَلَ الْفَيْءُ فَصَلِّ، فَإِنَّ الصَّلَاةَ مَشْهُودَةٌ مَحْضُورَةٌ حَتَّى تُصَلِّيَ الْعَصْرَ، ثُمَّ أَقْصِرْ عَنْ الصَّلَاةِ حَتَّى تَغْرُبَ الشَّمْسُ، فَإِنَّهَا تَغْرُبُ بَيْنَ قَرْنَيْ شَيْطَانٍ، وَحِينَئِذٍ يَسْجُدُ لَهَا الْكُفَّارُ»: «نماز صبح را به جای آور؛ سپس تا زمانی که خورشيد به اندازه ی يک نيزه بالا بيايد، از خواندن نماز خودداری کن؛ زيرا خورشيد، هنگام طلوع، از ميان دو شاخ شيطان طلوع می کند و اين زمانی است که کافران برای خورشيد سجده می کنند. سپس نماز بخوان؛ زيرا نماز خواندن، با حضور ملائکه است و آنگاه که سايه ی نيزه (يا هر چيز ديگری) به کم ترين حدّ آن برسد، از خواندن نماز خودداری کن. چون در اين زمان دوزخ شعله ور و برافروخته می شود و وقتی سايه (به سمت مشرق) متمايل شد، نماز بخوان؛ زيرا خواندن نماز با حضور ملائکه است تا آن که نماز عصر را به جای آوری. پس از نماز عصر، تا غروب خورشيد نماز نخوان؛ زيرا خورشيد در ميان دو شاخ شيطان غروب می کند و کافران در اين هنگام برای خورشيد، سجده می نمايند». (عمرو رضی الله عنه می گويد: گفتم: یا رسول الله، درباره ی وضو برايم سخن بگو. فرمود: «مَا مِنْكُمْ رَجُلٌ يُقَرِّبُ وَضُوءَهُ، فَيَتَمَضْمَضُ وَيَسْتَنْشِقُ فَيَستنْثِرُ، إِلَّا خَرَّتْ خَطَايَا وَجْهِهِ مِنْ أَطْرَافِ لِحْيَتِهِ مَعَ الْمَاءِ، ثُمَّ يَغْسِلُ يَدَيْهِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ، إِلَّا خَرَّتْ خَطَايَا يَدَيْهِ مِنْ أَنَامِلِهِ مَعَ الْمَاءِ، ثُمَّ يَمْسَحُ رَأْسَهُ، إِلَّا خَرَّتْ خَطَايَا رَأْسِهِ مِنْ أَطْرَافِ شَعْرِهِ مَعَ الْمَاءِ، ثُمَّ يَغْسِلُ قَدَمَيْهِ إِلَى الْكَعْبَيْنِ، إِلَّا خَرَّتْ خَطَايَا رِجْلَيْهِ مِنْ أَنَامِلِهِ مَعَ الْمَاءِ، فَإِنْ هُوَ قَامَ فَصَلَّى، فَحَمِدَ اللَّهَ - تعالی - وَأَثْنَى عَلَيْهِ وَمَجَّدَهُ بِالَّذِي هُوَ لَهُ أَهْلٌ وَفَرَّغَ قَلْبَهُ لِلَّهِ -تعالی- إِلَّا انْصَرَفَ مِنْ خَطِيئَتِهِ كَهَيْئَتِهِ يَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ»: «هیچیک از شما نیست که آب وضويش را تهيه کند و مضمضه و استنشاق و استنثار نماید، مگر اینکه گناهان صورتش با آب وضو از اطراف ريش او می ريزد. و چون دستانش را تا آرنج می شويد، خطاهای دستانش با آب وضو از انگشتانش فرو می چکد و وقتی سرش را مسح می کند، گناهان سرش با آب وضو از اطراف موهايش پايين می افتد و آنگاه که پاهايش را تا دو قوزک می شويد، گناهان پاهايش به همراه آب وضو از انگشتانش فرو می ريزد و هنگامی که به نماز می ايستد و الله متعال را حمد و ستايش می کند و ثنايش می گويد و او را آن گونه که شايسته ی اوست، به بزرگی ياد می نمايد و قلبش را برای الله متعال خالی می گرداند، مانند روزی که از مادر به دنيا آمد، از گناهانش پاک می شود». عمرو بن عبسه رضی الله عنه اين حديث را برای ابوامامه رضی الله عنه، صحابی رسول الله صلى الله عليه وسلم بازگو کرد. ابوامامه رضی الله عنه به او گفت: ای عمرو بن عبسه! بنگر چه می گويی؛ يک نفر يک جا (در يک وضو و نماز) اين همه پاداش می يابد؟! عمرو رضی الله عنه پاسخ داد: ای ابوامامه! پا به سن گذاشته و پير شده ام؛ استخوان هايم سست و ضعيف گشته و مرگم نزديک است و نيازی ندارم که بر الله متعال و پيامبرش دروغ ببندم و اگر اين حديث را يک يا دو يا سه بار - و تا هفت بار برشمرد - از رسول الله صلى الله عليه وسلم نمی شنيدم، آن را بازگو نمی کردم؛ ولی اين حديث را بيش از اين از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم.
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

عمرو بن عبسه سلمی رضی الله عنه از حال و و وضع خود در جاهلیت خبر می دهد و اینکه چگونه الله متعال او را به اسلام هدایت کرد. در دوران جاهلیت، نوری در قلبش روشن بود که بیان می کرد این مردم بر باطل، شرک و گمراهی هستند و به آنچه آنان باور و اعتقاد داشتند، معتقد نبود؛ سپس اخبار مردی به گوشش می رسد که در همین روزها در مکه ظهور نموده و اخبار و سخنانی می گوید. در نتیجه شترش را آماده نمود و خود را به رسول الله صلی الله علیه وسلم می رساند. و ایشان را درحالی مشاهده می کند که از ترس اذیت و آزار کافرانِ قریش مخفیانه دعوت می دهد. عمرو بن عبسه می گوید: "مخفيانه وارد مکه شدم (و رسول الله صلى الله عليه وسلم را پيدا کردم). از او پرسيدم: تو کيستی؟ فرمود: «من پيامبرم». گفتم: پيامبر چيست؟ فرمود: «الله مرا فرستاده است». پرسيدم: تو را با چه مأموريتی فرستاده است؟ فرمود: «برای صله ی رحم، شکستن بت ها و اينکه الله به يگانگی عبادت شود و هيچ چيز و هيچکس را شريکش نسازند»". در اینجا رسول الله صلی الله علیه وسلم عمرو را به سوی الله عز وجل دعوت می دهد و خوبی های این دین بزرگ را برای او بیان می کند و اینکه مهمترین مساله در این دین توحید الله متعال و مکارم اخلاق است. رسول الله صلی الله علیه وسلم به مواردی اشاره می کند که مردم با عقل خود به باطل بودن آن پی می بردند؛ و آن عبادت بت ها بود. و چنین بود که عمرو پیش از ورود به اسلام می دانست که عبادت بت ها توسط مشرکان کار نادرست و باطلی است و به دنبال آن جویای حق و حقیقت می باشد. بنابراین وقتی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می رود، رسول الله صلی الله علیه وسلم برای وی ذکر می کند که الله متعال او را فرستاده است: «الله مرا با پیام پیوند خویشاوندی فرستاده است». و این رفتار از مصادیق اخلاق نیکو می باشد؛ زیرا اهل مکه در مورد ایشان شایع کرده بودند: آمده تا پیوندهای خویشاوندی را از هم بپاشد، اما رسول الله صلی الله علیه وسلم سخن آنان را تکذیب نموده و بیان می دارد که برای برقراری پیوند خویشاوندی آمده است نه قطع آن. "و شکستن بت ها" شکستن چیزهایی که به جای الله به عنوان معبود عبادت می شوند. "اينکه الله به يگانگی عبادت شود و هيچ چيز و هيچکس را شريکش نسازند". عمرو رضی الله عنه می گوید: گفتم: چه کسانی در این باور همراه تو هستند؟ یعنی چه کسانی همراه تو وارد این دین شده اند؟ فرمود: «آزاد و برده»؛ آزاد: ابوبکر رضی الله عنه و برده: بلال رضی الله عنه بود. در این هنگام عمرو گفت: من پیرو تو هستم. و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «تو امروز نمی توانی اسلام آوردن خود را آشکار کنی»؛ یعنی: اگر از ایشان پیروی نماید و قومش را ترک گوید تا همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم در مکه باشد، رسول الله صلی الله علیه وسلم نمی تواند در برابر کافران از او دفاع نماید. از این رو به او فرمود: در میان قوم خود بمان درحالی که مسلمان هستی، تا اینکه این دین ظاهر و غالب شود، آنگاه نزد من بیا و همراه ما باش. و این از مهربانی، رحمت و شفقت رسول الله صلی الله علیه وسلم بود. از آنجا که عمرو ضعیف است، رسول الله صلی الله علیه وسلم به او می گوید: «تو امروز نمی توانی اسلام آوردن خود را آشکار کنی؛ مگر وضعیت مرا با مردم نمی بينی؟» یعنی مردم بسیارند و مرا آزار می دهند و من قادر به مقابله با آنها نیستم، پس چطور می توانم از تو دفاع کنم؟ و در ادامه می فرماید: «نزد خانواده ات بازگرد و وقتی خبر موفقيت و آشکار شدن دعوتم به تو رسيد، نزدم بيا»؛ یعنی: بر اسلامت تداوم داشته باشد تا اینکه خبر موفقیت من به تو برسد، آنگاه نزد من بیا. عمرو رضی الله عنه می گوید: «نزد خانواده ام بازگشتم تا اينکه رسول الله صلى الله عليه وسلم به مدينه هجرت کرد و من همچنان در منطقه ی خود بودم؛ پس از هجرت رسول الله صلى الله عليه وسلم به مدينه، جويای اخبار بودم». زیرا اسلام در قلب عمرو نفوذ کرده و جای گرفته بود. وی می گوید: «و از مردم پرس و جو می کردم تا اينکه عده ای از اهالی محلّ ما به مدينه رفتند. (وقتی بازگشتند) از آنها پرسيدم: کار اين مرد تازه وارد به مدينه، به کجا رسيده است و چه وضعيتی داشت؟». گویا وی اسلام خود را مخفی می داشت و از ترس قومش آن را آشکار نمی کرد. "قومش گفتند: مردم به سويش می شتابند؛ قومش تصميم داشته اند او را به قتل برسانند، ولی موفق نشده اند. (عمرو رضی الله عنه می گويد:) پس به مدينه و نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفتم و گفتم: یا رسول الله، مرا می شناسيد؟ فرمود: «بله، تو همان کسی هستی که در مکه به ملاقاتم آمدی». گفتم: یا رسول الله، از دانشی که الله به تو داده است و من نمی دانم، به من بياموز". اکنون عمرو در مورد احکامی که بر رسول الله صلی الله علیه وسلم نازل شده پرسیده و می گوید: از دانشی که الله به تو داده است و من نمی دانم، به من بياموز و نماز را به من آموزش بده. فرمود: «نماز صبح را به جای آور» یعنی در وقت آن بجای آور؛ «سپس تا زمانی که خورشيد بالا بيايد، از خواندن نماز خودداری کن»؛ یعنی: پس از نماز صبح نماز دیگری نیست. پس بعد از نماز صبح دیگر نماز نخوان تا اینکه خورشید طلوع کند. اما چون خورشید طلوع کرد، اجازه خواندن نماز نافله وجود دارد؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «سپس تا زمانی که خورشيد به اندازه ی يک نيزه بالا بيايد، از خواندن نماز خودداری کن»؛ یعنی: در نگاه شخصی که به آن می نگرد، خورشید به اندازه یک نیزه بالا بیاید. «زيرا خورشيد، هنگام طلوع، از ميان دو شاخ شيطان طلوع می کند»؛ زمان طلوع خوشید همان وقتی است که کافران برای خورشید سجده می کنند، پس مسلمان اجازه ندارد که به اختیار خود نماز فرض را تا آن زمان به تاخیر بیندازد و اجازه ندارد در زمان طلوع خورشید نماز نافله بخواند، تا اینکه خورشید به اندازه یک نیزه بالا بیاید که به آن وقت شروق یا اشراق می گویند. رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «زيرا خورشيد، هنگام طلوع، از ميان دو شاخ شيطان طلوع می کند و اين زمانی است که کافران برای خورشيد سجده می کنند» پس ما را از مشابهت با آنان نهی می کند. در ادامه می فرماید: «سپس نماز بخوان؛ زيرا نماز خواندن، با حضور ملائکه است»؛ یعنی: ملائکه ی روز در آن نماز حاضر می شوند تا آن را بنویسند و برای کسی که آن را می خواند گواهی دهند، یعنی مشهود و مکتوب است. «و آنگاه که سايه ی نيزه (يا هر چيز ديگری) به کمترين حدّ آن برسد، از خواندن نماز خودداری کن»؛ یعنی به هنگام زوال، آنگاه که خورشید در وسط آسمان و بالای سر انسان قرار دارد و سایه کاملا زیر پایش می باشد. به او می فرماید: در این وقت نماز نخوان. این مدت خیلی کوتاه بوده و تقریبا به اندازه خواندن دو رکعت نماز به طول می انجامد و خواندن نماز در آن صحیح نیست، زیرا رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «چون در اين زمان دوزخ شعله ور و برافروخته می شود»؛ این زمانی است که خواندن نماز در آن حرام است و نمازگزار باید منتظر بماند تا اذان ظهر داده شود. «و وقتی سايه (به سمت مشرق) متمايل شد»؛ یعنی: آنگاه که سایه زیر پاهایت جمع شد و شروع به مایل شدن به سمت دیگر نمود. سایه در زمان اذان ظهر از مغرب به سمت مشرق مایل می شود. «و وقتی سايه (به سمت مشرق) متمايل شد نماز بخوان؛ زيرا خواندن نماز با حضور ملائکه است تا آن که نماز عصر را به جای آوری»؛ یعنی: نماز فرض ظهر و نیز نماز نفلی را تا زمان فرا رسیدن عصر بخوان. و در این مدت منعی برای نماز خواندن نیست؛ پس هر چقدر نوافل دوست داری بجا آور که مکروه نیست. سپس می فرماید: «پس از نماز عصر، تا غروب خورشيد نماز نخوان»؛ یعنی: وقتی نماز عصر را بجا آوردی، تا زمان غروب خورشید دیگر هیچ نماز نفلی نخوان. پیش از غروب خورشید بار دیگر وقت تحریم نماز، همانند زمان طلوع خورشید فرا می رسد؛ و دلیلش این است که خورشید در میان دو شاخ شیطان غروب می کند؛ بنابراین برای هیچ مسلمانی جایز نیست به اختیار، نماز عصر را تا نزدیک غروب خورشید به تاخیر بیندازد، زیرا این رفتار مشابهت با کفار خورشید پرست می باشد؛ و اگر مسلمان نماز عصر را تا این وقت به تاخیر بیندازد، گویا از این کافران تقلید می کند؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز خواندن در این وقت را نماز منافقین نامیده است، زیرا منافق منتظر می ماند تا خورشید به زردی گراید، آنگاه بلند می شود و (مانند مرغ) چهار رکعت را همچون نوک زدن می خواند و الله را بسيار اندک ذکر می نمايد. پس از مشابهت با کافران و منافقان بر حذر باش و دوری کن و نماز عصر را به اختیار تا زمان زردی خورشید به تاخیر مینداز. عمرو رضی الله عنه می گويد: گفتم: یا رسول الله! درباره ی وضو برايم سخن بگو. فرمود: «هیچیک از شما نیست که آب وضويش را تهيه کند و مضمضه و استنشاق و استنثار نمايد (آب در دهان و بينی بگرداند و با فشار از بینی خارج کند) مگر اینکه گناهان صورت و دهان و بينی اش، با آب وضو فرو می چکد»؛ یعنی: وقتی انسان وضو می گیرد، گناهانش همراه قطرات آب فرو می ریزد؛ وقتی صورتش را می شوید، گناهان دهان، بینی، صورت و چشمانش همگی با آب فرو می ریزند. سپس عمرو بن عبسه رضی الله عنه این حدیث را برای ابوامامه نقل می کند و ابوامامه به او می گوید: «ای عمرو بن عبسه! بنگر چه می گويی؛ يک نفر يک جا (در يک وضو و نماز) اين همه پاداش می يابد؟!» یعنی: گویا ابوامامه رضی الله عنه این همه پاداش را آن هم در یک جا بسیار زیاد می بیند؛ اینکه با گرفتن وضو گناهانش فرو ریزند و با پایان دادن به نمازش، همچون روزی که از مادر متولد شده، بی گناه گردد. از این رو به عمرو می گوید: مواظب باش چه می گویی! شاید چیزی از آنچه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده فراموش کرده باشی. عمرو رضی الله عنه پاسخ می دهد: «ای ابوامامه! پا به سن گذاشته و پير شده ام؛ استخوان هايم سست و ضعيف گشته و مرگم نزديک است و نيازی ندارم که بر الله متعال دروغ ببندم»؛ و حاشا که اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم بر رسول الله و یا بر الله متعال دروغ ببندند. می گوید: «نیازی ندارم بر رسول الله صلی الله علیه وسلم دروغ ببندم و اگر اين حديث را يک يا دو يا سه بار - و هفت بار شمرد - از رسول الله صلى الله عليه وسلم نمی شنيدم، آن را بازگو نمی کردم»؛ یعنی: رسول الله صلی الله علیه وسلم فقط یک مرتبه این حدیث را نفرموده اند، بلکه هفت مرتبه فرموده اند. بکار بردن عدد هفت توسط عرب به معنی کثرت است و چه بسا بیش از هفت مرتبه فرموده باشد. لذا عمرو رضی الله عنه می گوید: «اما اين حديث را بيش از اين از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم».

مرجع

كنوز رياض الصالحين، تأليف: حمد بن ناصر بن العمار، الناشر: دار كنوز أشبيليا، الطبعة الأولى: 1430 هـ بهجة الناظرين، تأليف: سليم بن عيد الهلالي، الناشر: دار ابن الجوزي ، سنة النشر: 1418 هـ- 1997م نزهة المتقين، تأليف: جمعٌ من المشايخ، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولى: 1397 هـ، الطبعة الرابع دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين؛ لمحمد بن علان الشافعي، دار الكتاب العربي-بيروت صحيح مسلم؛ للإمام مسلم بن الحجاج، حققه ورقمه محمد فؤاد عبد الباقي، دار عالم الكتب-الرياض، الطبعة الأولى، 1417هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

من در راه الله چندان دچار بيم و ترس شدم که هيچکس به اندازه ی من مبتلا به ترس نشد؛ و در راه الله چندان مورد آزار و اذيت قرار گرفتم که هيچکس آزار و اذيت نشد؛ و گاهی سی شبانه روز بر من می گذشت، درحالی که من و بلال آنقدر غذا نداشتيم که یک موجود زنده بخورد، جز چيز اندکی که بلال زير بغلش پنهان می کرد.

عن أنس، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «لقد أُخِفتُ في الله وما يُخافُ أحد، ولقد أُوذيت في الله وما يُؤذَى أحد، ولقد أَتَتْ عليَّ ثلاثون مِن بيْن يوم وليلة وما لي ولِبِلال طعامٌ يَأْكُلُه ذُو كَبِد إلا شيءٌ يُوارِيه إبطُ بلال».
از انس رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَقَدْ أُخِفْتُ فِي اللَّهِ، وَمَا يُخَافُ أَحَدٌ، وَلَقَدْ أُوذِيتُ فِي اللَّهِ، وَمَا يُؤْذَى أَحَدٌ، وَلَقَدْ أَتَتْ عَلَيَّ ثَلاَثُونَ مِنْ بَيْنِ يَوْمٍ وَلَيْلَةٍ وَمَا لِي وَلِبِلاَلٍ طَعَامٌ يَأْكُلُهُ ذُو كَبِدٍ إِلَّا شَيْءٌ يُوَاريِهِ إِبِطُ بِلاَلٍ»: «من در راه الله چندان دچار بيم و ترس شدم که هيچکس به اندازه ی من مبتلا به ترس نشد؛ و در راه الله چندان مورد آزار و اذيت قرار گرفتم که هيچکس آزار و اذيت نشد؛ و گاهی سی شبانه روز بر من می گذشت، درحالی که من و بلال آنقدر غذا نداشتيم که یک موجود زنده بخورد، جز چيز اندکی که بلال زير بغلش پنهان می کرد».
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت احمددرجهصحیح است
شرح

در این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم یادآور می شود که در ابتدای اظهار دین تنها بوده و به همین دلیل کفار ایشان را دچار ترس و وحشت می کرد و مورد اذیت و آزار قرار می داد. و در آن لحظات کسی با ایشان نبوده که اذیت و آزارها را تحمل کند جز مساعدت و حمایت و توفیق الله؛ سپس بیان می کند که با وجود همه ی این مشکلات، مال و منال و غذایی برای خوردن نداشته است تا جایی که سی روز سپری می شده و هیچ غذایی نداشته است مگر غذای اندکی که بلال حمل می کرده و آن را زیر بغلش می پوشانده است. حتی ظرفی نداشتند که غذا را در آن بگذارند. و این زمانی بوده که رسول الله صلی الله علیه وسلم جهت فرار از مکه خارج شده است.

مرجع

- سنن الترمذي، نشر: شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي – مصر، الطبعة: الثانية، 1395هـ - 1975م. - مسند الإمام أحمد بن حنبل، تحقيق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون، نشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2001م. - سنن ابن ماجه، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، نشر: دار إحياء الكتب العربية - فيصل عيسى البابي الحلبي. - مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، لعلي بن سلطان الملا الهروي القاري، الناشر: دار الفكر، بيروت – لبنان، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2002م. - صحيح الجامع الصغير وزياداته، للألباني، نشر: المكتب الإسلامي. - فتح الباري شرح صحيح البخاري, أحمد بن علي بن حجر العسقلاني الشافعي, دار المعرفة - بيروت، 1379, رقم كتبه وأبوابه وأحاديثه: محمد فؤاد عبد الباقي, قام بإخراجه وصححه وأشرف على طبعه: محب الدين الخطيب. - الفتح الرباني لترتيب مسند الإمام أحمد بن حنبل الشيباني ومعه بلوغ الأماني من أسرار الفتح الرباني, أحمد بن عبد الرحمن بن محمد البنا الساعاتي, دار إحياء التراث العربي, الطبعة: الثانية.

این حدیث در HadeethEnc.com

از عبدالله بن عمرو در مورد بدترین رفتاری که مشرکان با رسول الله صلى الله عليه وسلم داشتند، پرسیدم که گفت: درحالی که رسول الله صلى الله عليه وسلم نماز می خواند، عقبة بن ابی معیط را دیدم که به سوی ایشان آمد و ردایش را به دور گردن رسول الله صلی الله علیه وسلم پیچاند و به شدت فشرد تا ایشان را خفه کند.

عن عُروة بن الزبير، قال: سألتُ عبد الله بن عمرو عن أشد ما صنع المشركون برسول الله صلى الله عليه وسلم ، قال: رأيتُ عُقبة بن أبي مُعَيْط جاء إلى النبي صلى الله عليه وسلم وهو يصلي، فوضع رداءه في عنقه فخنقه به خنقًا شديدًا، فجاء أبو بكر حتى دفعه عنه، فقال: {أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ} [غافر: 28].
از عروة بن زبیر روایت است که می گوید: از عبدالله بن عمرو در مورد بدترین رفتاری که مشرکان با رسول الله صلى الله عليه وسلم داشتند، پرسیدم که گفت: درحالی که رسول الله صلى الله عليه وسلم نماز می خواند، عقبة بن ابی معیط را دیدم که به سوی ایشان آمد و ردایش را به دور گردن رسول الله صلی الله علیه وسلم پیچاند و به شدت فشرد تا ایشان را خفه کند که ابوبکر آمد و او را از رسول الله صلی الله علیه وسلم دور نمود و فرمود: «أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ» [غافر: 28] «آیا می خواهید این مرد را [فقط به این جرم] بکشید که می گوید: پروردگارم الله است و [در تأیید سخنش نیز] دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟».
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح

عروة بن زبير بن عوام رحمه الله از عبدالله بن عمرو بن عاص رضی الله عنه در مورد بدترین رفتار مشرکان با رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال می کند؛ و عبدالله به وی خبر می دهد که: رسول الله صلی الله علیه وسلم مشغول نماز خواندن در حجر اسماعیل بود که عقبة بن ابی معیط به سوی ایشان آمد و لباس خودش یا لباس رسول الله صلی الله علیه وسلم را بر گردن شریف رسول الله صلی الله علیه وسلم پیچاند و به شدت فشرد و قصد خفه کردن ایشان را داشت که ابوبکر آمد و او را از رسول الله صلی الله علیه وسلم دور نمود، درحالی که گریه می کرد و می گفت: «أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ» [غافر: 28] «آیا می خواهید این مرد را [فقط به این جرم] بکشید که می گوید: پروردگارم الله است و [در تأیید سخنش نیز] دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟». این شدیدترین رفتاری بوده که عبدالله رضی الله عنه از مشرکان نسبت به رسول الله صلی الله علیه وسلم شاهد بوده است. حال آنکه عروه خبر می دهد شدیدتر و بدتر از آن را از عایشه رضی الله عنها همسر رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده است؛ آنگاه که عایشه رضی الله عنها از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسیده است: آيا روزی سخت تر از روز اُحُد بر شما گذشته است؟ و رسول الله صلى الله عليه وسلم می فرماید: «لَقَدْ لَقِيتُ مِنْ قَومِكِ ما لقيت، وكَان أَشدُّ ما لَقِيتُ مِنْهُمْ يوْم العقَبَةِ، إِذْ عرَضْتُ نَفسِي على ابْنِ عَبْدِ يَالِيلَ ابنِ عبْدِ كُلال، فلَمْ يُجِبْنِي إِلى ما أَردْتُ، فَانْطَلَقْتُ وَأَنَا مَهْمُومٌ على وَجْهِي، فلَمْ أَسْتَفِقْ إِلاَّ وَأَنا بقرنِ الثَّعالِب، فَرفَعْتُ رأْسِي، فَإِذا أَنَا بِسحابَةٍ قَد أَظلَّتْنِي، فنَظَرتُ فَإِذا فِيها جِبريلُ، فنَادانِي فقال: إِنَّ اللَّه قَد سَمِع قَولَ قومِك لَكَ، وَما رَدُّوا عَلَيك، وَقد بعثَ إِلَيك ملَكَ الجبالِ لِتأْمُرَهُ بِمَا شِئْتَ فِيهم؛ فَنَادَانِي ملَكُ الجِبَالِ، فَسلَّمَ عَليَّ ثُمَّ قال: يا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّه قَد سمعَ قَولَ قَومِكَ لَك، وأَنَا مَلَكُ الجِبال، وقَدْ بَعَثَني رَبِّي إِلَيْكَ لِتأْمُرَني بِأَمْرِك، فَمَا شِئْتَ؟ إِنْ شئْتَ، أن أَطْبَق عَلَيهمُ الأَخْشَبَيْن»: «سختی های فراوانی از قومِ تو ديده ام. سخت ترينش روز عقبه بود؛ آنگاه که خود را به عبد ياليل بن کُلال عرضه کردم و او خواسته ام را نپذيرفت. لذا غمگين شدم و به رویِ خود رفتم و تا قرن الثعالب به خود نيامدم. آنجا سَرَم را بالا گرفتم؛ ابری ديدم که بر من سايه افکنده بود و چون به آن نگاه کردم، جبرئيل را در آن ديدم. مرا ندا داد و گفت: الله متعال سخنِ قومت و پاسخی را که به تو دادند، شنيد. اينک مَلَک کوه ها را نزدت فرستاده است تا هرچه می خواهی درباره ی آنها به او حکم کنی. سپس مَلَک کوه ها مرا ندا داد و به من سلام کرد و گفت: ای محمد، الله سخنِ قومت و پاسخی را که به تو دادند، شنيد. اينک مرا نزدت فرستاده است تا درباره ی آنها هرچه می خواهی به من دستور دهی؛ چه می خواهی؟ اگر بخواهی، دو کوه را بر سرِ ايشان فرود می آورم». اما رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «بلْ أَرْجُو أَنْ يُخْرِجَ اللَّه مِنْ أَصْلابِهِم منْ يَعْبُدُ اللَّه وَحْدَهُ لا يُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً»: «(خير؛) بلکه اميدوارم الله از نسلِ اينها کسانی پديد آورَد که فقط الله يکتا را عبادت کنند و چيزی را شريکش نسازند».

مرجع

صحيح البخاري، نشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى، 1422ه. عمدة القاري شرح صحيح البخاري، لمحمود بن أحمد بن موسى الحنفى بدر الدين العينى، الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. إرشاد الساري لشرح صحيح البخاري، لأحمد بن محمد بن أبى بكر بن عبد الملك القسطلاني القتيبي المصري، الناشر: المطبعة الكبرى الأميرية، مصر، الطبعة: السابعة، 1323 هـ. معجم اللغة العربية المعاصرة، للدكتور أحمد مختار عبد الحميد عمر بمساعدة فريق عمل، الناشر: عالم الكتب، الطبعة: الأولى، 1429 هـ - 2008 م.

این حدیث در HadeethEnc.com

هر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همان‌گونه که HadeethEnc.com منتشر می‌کند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمی‌آورد. ترجمه‌ها و شرح‌ها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان می‌کنند؛ بازبینان سبیل آن‌ها را بررسی نکرده‌اند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com