عن حذيفة بن اليمان رضي الله عنه قال: حَدَثَنا رسول الله صلى الله عليه وسلم حدِيثَين قَد رَأَيتُ أَحَدَهُما وأنا أنتظر الآخر: حدثنا أنَّ الأمَانة نَزَلَت في جَذر قُلُوب الرِّجال، ثمَّ نزل القرآن فَعَلِموا مِن القرآن، وعَلِمُوا مِن السُنَّة، ثمَّ حدَّثنا عن رفع الأمانة، فقال: «يَنَامُ الرَّجُلُ النَّومَة فَتُقْبَضُ الأَمَانَةُ مِنْ قَلْبِهِ، فَيَظَلُّ أَثَرُهَا مِثلَ الوَكْتِ، ثُمَّ يَنَامُ النَّومَةَ فَتُقبَض الأَمَانَة مِن قَلْبِه، فَيَظَلُّ أَثَرُها مِثل أَثَر المَجْلِ، كَجَمْرٍ دَحْرَجْتَهُ عَلى رِجْلِكَ فَنَفِطَ، فَتَرَاهُ مُنْتَبِراً وَلَيس فِيه شَيء»، ثم أَخَذ حَصَاةً فَدَحْرَجَه على رجله «فَيَصبَح النَّاس يَتَبَايَعُون، فَلاَ يَكَاد أَحَدٌ يُؤَدِّي الأَمَانَةَ حَتَّى يُقَال: إِنَّ فِي بَنِي فُلاَن رَجُلاً أَمِيناً، حَتَّى يُقَال للرَّجُل: مَا أَجْلَدَهُ! مَا أَظْرَفَه! مَا أَعْقَلَه! وَمَا فِي قَلبِه مِثْقَالُ حَبَّة مِن خَرْدَل مِنْ إيمان»، ولَقَد أتى عَلَيَّ زَمَان وما أُبَالي أَيُّكُم بَايعت: لئِن كان مُسلِمًا لَيَرُدَنَّه عَلَيَّ دِينه، وَإِن كان نصرانيا أو يهوديا ليَرُدنَّه عَلَيَّ سَاعِيه، وأَمَّا اليوم فَمَا كُنت أَبَايِعُ مِنكُم إِلاَّ فُلاَنا وفُلاَناً».
از حذیفه بن یمان رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم دو حديث برای ما بيان فرمود که يکی از آنها را مشاهده کرده ام و منتظر ديگری هستم. فرمود: «أنَّ الأمَانة نَزَلَت في جَذر قُلُوب الرِّجال، ثمَّ نزل القرآن فَعَلِموا مِن القرآن، وعَلِمُوا مِن السُنَّة»: «امانت داری در اعماق دل های مردم جای گرفت (و ريشه در فطرت آنها دارد)؛ سپس قرآن نازل شد و مردم اين اصل را از قرآن و سنت آموختند». آنگاه درباره ی از ميان رفتن امانت داری سخن گفت و فرمود: «يَنَامُ الرَّجُلُ النَّومَة فَتُقْبَضُ الأَمَانَةُ مِنْ قَلْبِهِ، فَيَظَلُّ أَثَرُهَا مِثلَ الوَكْتِ، ثُمَّ يَنَامُ النَّومَةَ فَتُقبَض الأَمَانَة مِن قَلْبِه، فَيَظَلُّ أَثَرُها مِثل أَثَر المَجْلِ، كَجَمْرٍ دَحْرَجْتَهُ عَلى رِجْلِكَ فَنَفِطَ، فَتَرَاهُ مُنْتَبِراً وَلَيس فِيه شَيء»: «زمانی فرا می رسد که شخص می خوابد و امانت داری از قلب او برداشته می شود؛ به گونه ای که تنها اثر اندکی از امانت داری در قلبش می ماند و چون دوباره می خوابد، امانت داری به کلی از قلب او برداشته می شود و اثر آن تنها همانند يک تاول باقی می ماند؛ مانند اينکه اخگری را بر روی پای خود بغلتانيد و در نتيجه، پای تان وَرَم کند و تاول بزند؛ گرچه برآمده و متورّم به نظر می رسد، ولی چيزی در آن نيست». سپس رسول الله صلى الله عليه وسلم سنگ ريزه ای برداشت و روی پایِ خود غلتانيد و افزود: «فَيَصبَح النَّاس يَتَبَايَعُون، فَلاَ يَكَاد أَحَدٌ يُؤَدِّي الأَمَانَةَ حَتَّى يُقَال: إِنَّ فِي بَنِي فُلاَن رَجُلاً أَمِيناً، حَتَّى يُقَال للرَّجُل: مَا أَجْلَدَهُ! مَا أَظْرَفَه! مَا أَعْقَلَه! وَمَا فِي قَلبِه مِثْقَالُ حَبَّة مِن خَرْدَل مِنْ إيمان»: «(در آن زمان) مردم با يکديگر داد و ستد می کنند، ولی کمتر کسی پيدا می شود که امانت را رعايت کند؛ تا حدی که گفته می شود: در فلان طايفه يک شخصِ امانت دار وجود دارد. و نيز درباره ی شخصی می گويند: چقدر زرنگ و چالاک و عاقل است! حال آنکه در قلب وی ذره ای ايمان حتی به اندازه ی يک دانه "سپند" نيز وجود ندارد».
حذيفه رضی الله عنه می گويد: «زمانی، از داد و ستد با هريک از شما پروايی نداشتم؛ زيرا اگر طرف معامله مسلمان بود، اسلامش باعث می شد که در معامله با من، امانت را رعايت کند و اگر نصرانی يا يهودی بود، حاکمش امانت را به من بازمی گرداند؛ ولی امروز تنها با فلانی و فلانی داد و ستد می کنم».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
این حدیث توضیح می دهد که اندک اندک امانت از دلها برداشته می شود چنانکه با از بین رفتن اولین بخش آن، نور آن نیز از بین رفته و تاریکی جای آن را می گیرد مانند «الوکت» و آن رنگی مخالف رنگ قبل از خود می باشد. و چون بخش دیگری از امانت از بین برود، اثری از آن چون «المجل» در قلب می ماند؛ و آن اثری است که بعد از مدتی از بین می رود؛ و این تاریکی بیشتر و شدیدتر از تاریکی قبلی می باشد؛ سپس، از بین رفتن این نور بعد از مستقر شدن آن در قلب و خروج آن از قلب و اینکه تاریکی جایش را می گیرد، به اخگری تشبیه می کند که بر روی پا غلتانده شود و بر آن تاثیر گذاشته و سپس اخگر از بین برود و ورم ناشی از آن باقی بماند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم جهت توضیح و بیان بیشتر، سنگ ریزه ای را برداشت و روی پای خویش غلتانید.
(فَيَصبَح النَّاس) و مردم بعد از این خواب که در آن امانت برداشته شده است (يَتَبَايَعُون فَلاَ يَكَاد) با یکدیگر داد و ستد می کنند، اما کمتر کسی از آنها پیدا می شود که (يُؤَدِّي الأَمَانَةَ) امانت را ادا کند.
(حَتَّى يُقَال) تا جایی که به خاطر کمبود این وصف و شهرتِ کسی که از آن برخوردار است گفته می شود: (إِنَّ فِي بَنِي فُلاَن رَجُلاً أَمِيناً) در میان فلان قبیله مردی امین و امانت دار می باشد.
(حَتَّى يُقَال للرَّجُل: مَا أَجْلَدَهُ! مَا أَظْرَفَه! مَا أَعْقَلَه) و مردی در کارها زرنگ و باهوش و زیرک توصیف می شود.
(وَمَا فِي قَلبِه مِثْقَالُ حَبَّة مِن خَرْدَل مِنْ إيمان) که در قلب وی به اندازه ی دانه ی سپندی ایمان وجود ندارد، چه برسد به اینکه امانت وجود داشته باشد که یکی از شعبه های ایمان است.
(وَمَا فِي قَلبِه مِثْقَالُ حَبَّة مِن خَرْدَل مِنْ إيمان) یعنی زمانی از داد و ستد با هريک از شما پروايی نداشتم؛ چون می دانستم امانت داری جریان دارد و هنوز برداشته نشده است و مردم به عهد و پیمان خود وفا می کنند. بنابراین برای داد و ستد با دیگری اقدام می کردم بدون اینکه از حال و وضع وی جویا شوم؛ و این به دلیل اطمینان و اعتماد به مردم بود.
(وأَمَّا اليوم) اما امروز امانت داری از بین رفته و جز اندکی از آن باقی نمانده است؛ و بر این اساس است که حذیفه می گوید: (فَمَا كُنت أَبَايِعُ مِنكُم إِلاَّ فُلاَنا وفُلاَناً) جز با فلانی و فلانی داد و ستد نمی کنم. یعنی افرادی که آنها را می شناسم و به آنها اطمینان و اعتماد دارم.
مرجع
صحيح البخاري، تأليف: محمد بن إسماعيل البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر، دار طوق النجاة ترقيم محمد فؤاد عبدالباقي، ط 1422هـ.
صحيح مسلم، تأليف: مسلم بن حجاج النيسابوري، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي، دار إحياء التراث العربي.
بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، تأليف: سليم بن عيد الهلالي، دار ابن الجوزي.
نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، تأليف: مصطفى الخن ومصطفى البغا ومحي الدين مستو وعلي الشربجي ومحمد لطفي، مؤسسة الرسالة، ط 14، عام 1407 - 1987.
دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، تأليف: محمد علي بن محمد البكري الصديقي، عناية: خليل مأمون شيحا، الناشر: دار المعرفة، ط.4، 1425هـ.
رياض الصالحين، للنووي، نشر: دار ابن كثير للطباعة والنشر والتوزيع، دمشق – بيروت، تحقيق: ماهر ياسين الفحل، الطبعة الأولى، 1428هـ - 2007م.
كنوز رياض الصالحين، نشر: دار كنوز إشبيليا، الطبعة: الأولى، 1430ه 2009م.
این حدیث در HadeethEnc.comعن أبي هريرة رضي الله عنه قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: «إن أول الناس يُقضى يوم القيامة عليه رجُل اسْتُشْهِدَ، فأُتي به، فعرَّفه نِعمته، فعرَفَها، قال: فما عَمِلت فيها؟ قال: قَاتَلْتُ فيك حتى اسْتُشْهِدْتُ. قال: كَذبْتَ، ولكنك قَاتَلْتَ لأن يقال: جَرِيء! فقد قيل، ثم أُمِرَ به فَسُحِب على وجهه حتى أُلقي في النار. ورجل تعلم العلم وعلمه، وقرأ القرآن، فأُتي به فعرَّفه نِعَمه فعرَفَها. قال: فما عملت فيها؟ قال: تعلمت العلم وعلمته، وقرأت فيك القرآن، قال: كَذَبْتَ، ولكنك تعلمت ليقال: عالم! وقرأت القرآن ليقال: هو قارئ؛ فقد قيل، ثم أُمِر به فَسُحِب على وجهه حتى ألقي في النار. ورجل وَسَّعَ الله عليه، وأعطاه من أصناف المال، فأُتي به فعرَّفه نِعَمه، فعرَفَها. قال: فما عملت فيها؟ قال: ما تركت من سبيل تُحِبُّ أن يُنْفَقَ فيها إلا أنفقت فيها لك. قال: كَذَبْتَ، ولكنك فعلت ليقال: جواد! فقد قيل، ثم أُمِر به فَسُحِب على وجهه حتى ألقي في النار».
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که می فرمود: «إنَّ أَولَ النَّاسِ يُقْضَى يَومَ القِيَامَةِ عَلَيْهِ رَجُلٌ اسْتُشْهِدَ، فَأُتِيَ بِهِ، فَعَرَّفَهُ نِعْمَتَهُ، فَعَرَفَهَا، قَالَ: فَمَا عَمِلْتَ فِيهَا؟ قَالَ: قَاتَلْتُ فِيكَ حَتَّى اسْتُشْهِدْتُ. قَالَ: كَذَبْتَ، وَلَكِنَّكَ قَاتَلْتَ لأَنْ يُقَالَ: جَرِيءٌ! فَقَدْ قِيلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ حَتَّى أُلْقِيَ في النَّارِ. وَرَجُلٌ تَعَلَّمَ العِلْمَ وَعَلَّمَهُ، وَقَرَأَ القُرآنَ، فَأُتِيَ بِهِ فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ فَعَرَفَهَا. قال: فَمَا عَمِلْتَ فِيهَا؟ قَالَ: تَعَلَّمْتُ العِلْمَ وَعَلَّمْتُهُ، وَقَرَأتُ فِيكَ القُرآنَ، قَالَ: كَذَبْتَ، وَلكِنَّكَ تَعَلَّمْتَ لِيُقَالَ: عَالِمٌ! وَقَرَأتَ القُرْآنَ لِيُقَالَ: هُوَ قَارِئٌ؛ فَقَدْ قِيلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ حَتَّى أُلْقِيَ في النَّارِ. وَرَجُلٌ وَسَّعَ اللهُ عَلَيْهِ، وَأعْطاهُ مِنْ أصْنَافِ المَالِ، فَأُتِيَ بِهِ فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ، فَعَرَفَهَا. قَالَ: فَمَا عَمِلْتَ فِيهَا؟ قالَ: مَا تَرَكْتُ مِنْ سَبيلٍ تُحِبُّ أنْ يُنْفَقَ فِيهَا إِلاَّ أنْفَقْتُ فِيهَا لَكَ. قَالَ: كَذَبْتَ، وَلكِنَّكَ فَعَلْتَ لِيُقَالَ: جَوَادٌ! فَقَدْ قِيلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ ثُمَّ أُلْقِيَ في النَّارِ»: «نخستين کسی که روز قيامت درباره ی او قضاوت می شود، مردی است که شهيد شده است؛ او را می آورند و الله متعال نعمت هايش را به او يادآوری می نمايد و او هم آنها را می شناسد (و به آنها اعتراف می کند. الله) می فرمايد: در برابر اين همه نعمت چه کردی؟ می گويد: در راه تو جنگيدم تا اينکه شهيد شدم. می فرمايد: دروغ گفتی؛ بلکه جنگيدی تا بگويند: فلانی دلاور است! و چنین گفته شد. آنگاه درباره اش فرمان می رسد که او را بر چهره اش بکشانند و در آتش دوزخ بيندازند. سپس درباره ی شخصی حُکم می شود که دانش آموخته و به ديگران نيز آموزش داده و قرآن خوانده است. او را می آورند و الله متعال نعمت هايش را به او يادآوری می نمايد و او هم آنها را می شناسد (و به آنها اعتراف می کند. الله) می فرمايد: در برابر اين همه نعمت چه کردی؟ پاسخ می دهد: دانش آموختم و آن را به ديگران آموزش دادم و به خاطر تو قرآن خواندم. می فرمايد: دروغ گفتی؛ بلکه دانش آموختی تا ديگران بگويند: فلانی عالِم است! و چنین گفته شد. آنگاه درباره اش فرمان می رسد که او را بر چهره اش بکشانند و در آتش دوزخ بيندازند. سپس درباره ی شخصی حُکم می شود که الله به او ثروت و روزیِ فراوان داده است. او را می آورند و الله متعال نعمت هايش را به او يادآوری می نمايد و او هم آنها را می شناسد (و به آنها اعتراف می کند. الله) می فرمايد: در برابر اين همه نعمت چه کردی؟ پاسخ می دهد: هيچ موردی که انفاق در راه آن را دوست داشتی، فرو نگذاشتم، مگر آن که برای خشنودیِ تو انفاق کردم. می فرمايد: دروغ گفتی؛ بلکه اين کار را انجام دادی تا بگويند: فلانی بخشنده است! و چنین گفته شد. آنگاه درباره اش فرمان می رسد که او را بر چهره اش بکشانند و در آتش دوزخ بيندازند».
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح
نخستین کسانی که روز قیامت در مورد آنها قضاوت شده و حکم می گردد، سه گروه هستند: کسی که برای ریا و خودنمایی علم و دانش کسب نموده و آنکه برای ریا و خودنمایی جنگیده است و کسی که از روی ریا و خودنمایی صدقه داده است؛ الله متعال اینان را در روز قیامت می آورد و نعمت خود را برای آنها یادآور می شود و آنها نعمت الهی را می شناسند و بدان اعتراف می کنند؛ از هریک از آنها سوال می شود با نعمت مذکور چه کردی؟ یعنی شکر این نعمت را چگونه به جا آوردی؟ نخستین آنها می گوید: علم و دانش فراگرفتم و در راه تو قرآن خواندم. پس الله متعال به وی می فرماید: دروغ گفتی؛ دانش آموختی تا به تو عالم بگویند. و قرآن خواندی تا به تو قاری بگویند؛ و اینها برای الله نبوده است؛ بلکه از روی ریا و خودنمایی بوده است؛ سپس دستور داده می شود و به صورت به آتش انداخته می شود؛ و به همین ترتیب با دو نفر دیگر رفتار می گردد.
مرجع
نزهة المتقين، تأليف: جمعٌ من المشايخ، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولى: 1397 هـ الطبعة الرابعة عشر 1407 هـ.
بهجة الناظرين، تأليف: سليم بن عيد الهلالي، الناشر: دار ابن الجوزي، سنة النشر: 1418 هـ - 1997م.
صحيح مسلم، تأليف: مسلم بن الحجاج النيسابوري، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
رياض الصالحين، تأليف: محيي الدين يحيى بن شرف النووي، تحقيق: د. ماهر بن ياسين الفحل، الطبعة: الأولى، 1428 هـ.
شرح رياض الصالحين، تأليف: محمد بن صالح العثيمين، الناشر: دار الوطن للنشر، 1426 هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعن حذيفة رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «إنَّ ما أَتَخوَّفُ عليكم رجلٌ قَرَأ القرآنَ حتى إذا رُئِيَتْ بَهْجتُه عليه، وكان رِدْئًا للإِسلام، غَيَّرَه إلى ما شاء الله، فانْسَلَخَ مِنْه ونَبَذَه وراءَ ظَهْرِه، وسَعَى على جاره بالسَّيف، ورمَاه بالشِّرك»، قال: قلتُ: يا نبيَّ الله، أيُّهما أوْلى بالشِّرك، المَرْمِي أم الرَّامي؟ قال: «بل الرَّامي».
از حذیفه رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ مَا أَتَخَوَّفُ عَلَيْكُمْ رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ حَتَّى إِذَا رُئِيَتْ بَهْجَتُهُ عَلَيْهِ، وَكَانَ رِدْئًا لِلْإِسْلَامِ، غَيَّرَهُ إِلَى مَا شَاءَ اللَّهُ، فَانْسَلَخَ مِنْهُ وَنَبَذَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ، وَسَعَى عَلَى جَارِهِ بِالسَّيْفِ، وَرَمَاهُ بِالشِّرْكِ»: «بیشترین چیزی که از آن در مورد شما می ترسم، مردی است كه قرآن را می خواند و تازگی و درخشندگی قرآن بر او مشاهده می شود و رنگ و بوی دفاع از اسلام را بخود گرفته است، آنگاه قرآن را چنانکه خدا می داند تغییر می دهد و آن را ترک گفته و پشت سر می اندازد، بر همسايه اش شمشير می كشد و او را متهم به شرک می كند». حذیفه می گوید: گفتم: ای پیامبر الله، کدام یک از آن دو به شرک نزدیک تر است؟ اتهام زننده یا کسی که مورد اتهام قرار گرفته است؟ فرمود: «بَلِ الرَّامِي»: «اتهام زننده».
به روایت ابن حباندرجهحسن است
شرح
یکی از بیشترین چیزهایی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد آن بر امتش می ترسید، شخصی است که قرآن را می خواند و مردم نور قرآن، نیکویی و اثر زیبای آن را در او مشاهده می کنند و او یار و یاور اسلام و مسلمانان و مدافع آنها می گردد، سپس این وضعیت او تغییر می کند و اسلام را ترک می گوید و قرآن را کنار می گذارد و همسایه اش را کشته و او را متهم به شرک می کند. از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسیدند؟ کدامیک از آن دو سزاوارتر به اتهام شرک است؟ مردی که همسایه را کشته و او را متهم به شرک نموده است، یا همسایه؟ و رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد مردی که همسایه اش را متهم به شرک کرده و او را کشته سزاوارتر به شرک است.
مرجع
-الإحسان في تقريب صحيح ابن حبان، المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد بن حبان بن معاذ البُستي، ترتيب: الأمير علاء الدين علي بن بلبان الفارسي، حققه وخرج أحاديثه وعلق عليه: شعيب الأرنؤوط، الناشر: مؤسسة الرسالة، بيروت، الطبعة: الأولى، 1408 هـ - 1988 م.
-سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها، تأليف محمد ناصر الدين الألباني، الناشر: مكتبة المعارف للنشر والتوزيع، الرياض، الطبعة: الأولى، لمكتبة المعارف.
-مختار الصحاح، لزين الدين أبو عبد الله محمد بن أبي بكر بن عبد القادر الحنفي الرازي، تحقيق: يوسف الشيخ محمد، نشر: المكتبة العصرية - الدار النموذجية، بيروت – صيدا، لطبعة: الخامسة، 1420هـ - 1999م.
-معجم اللغة العربية المعاصرة، للدكتور أحمد مختار عبد الحميد عمر بمساعدة فريق عمل، الناشر: عالم الكتب، الطبعة: الأولى، 1429 هـ - 2008 م.
-شرح مشكل الآثار, أبو جعفر أحمد بن محمد الطحاوي, تحقيق: شعيب الأرنؤوط, مؤسسة الرسالة, الطبعة: الأولى - 1415 هـ، 1494 م.
این حدیث در HadeethEnc.comعَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ رضي الله عنهما أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «لَا تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ لِتُبَاهُوا بِهِ الْعُلَمَاءَ، وَلَا لِتُمَارُوا بِهِ السُّفَهَاءَ، وَلَا تَخَيَّرُوا بِهِ الْمَجَالِسَ، فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ، فَالنَّارُ النَّارُ».
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ لِتُبَاهُوا بِهِ الْعُلَمَاءَ، وَلَا لِتُمَارُوا بِهِ السُّفَهَاءَ، وَلَا تَخَيَّرُوا بِهِ الْمَجَالِسَ، فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ، فَالنَّارُ النَّارُ»: «علم نیاموزید تا با آن به عالمان فخر بفروشید و با سفیهان جدل کنید یا بوسیلهی آن در مجالس بالانشینی کنید که هرکس چنین کند [جزایش] دوزخ است، دوزخ است».
به روایت ابنماجهدرجهصحیح است
شرح
پیامبر صلی الله علیه وسلم ما را از طلب علم برای فخرفروشی و مباهات در برابر علما و اظهار اینکه ما نیز مانند شما عالم هستیم یا برای آنکه با علم، جاهلان را مورد خطاب قرار دهیم و با سفیهان و کم خردان جدل کنیم یا علم را برای آن بیاموزیم که در مجالس صدرنشین شویم و بر دیگران مقدم داشته شویم، برحذر داشتهاند. و کسی که چنین کند با ریاکاریاش و عدم اخلاص در طلب علم برای الله، مستحق آتش دوزخ شده است.
فواید
- وعید دوزخ برای کسی است که علم را برای فخرفروشی یا جدال بوسیلهی آن یا صدرنشینی در مجالس و اینگونه اهداف یاد بگیرد.
- اهمیت اخلاص نیت برای کسی که علم را آموخته و میآموزد.
- نیت، اساس اعمال است و بر اساس آن پاداش داده میشود.
مرجع
سنن ابن ماجه (1/ 170) (254)، مرشد ذوي الحجا والحاجة (2/378)، مشارق الأنوار الوهاجة ومطالع الأسرار البهاجة في شرح سنن الإمام ابن ماجه (4/ 482).
این حدیث در HadeethEnc.comعَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا قَالَتْ: تَلَا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ هَذِهِ الْآيَةَ: {هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ، وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ، وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ} [آل عمران: 7]. قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «فَإِذَا رَأَيْتِ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ سَمَّى اللهُ، فَاحْذَرُوهُمْ».
از عایشه رضی الله عنها روایت است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم این آیه را تلاوت کرد که: {هُوَ الَّذي أَنزَلَ عَلَيكَ الكِتابَ مِنهُ آياتٌ مُحكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الكِتابِ وَأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في قُلوبِهِم زَيغٌ فَيَتَّبِعونَ ما تَشابَهَ مِنهُ ابتِغاءَ الفِتنَةِ وَابتِغاءَ تَأويلِهِ وَما يَعلَمُ تَأويلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرّاسِخونَ فِي العِلمِ يَقولونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِن عِندِ رَبِّنا وَما يَذَّكَّرُ إِلّا أُولُو الأَلبابِ} [آل عمران: ٧] (اوست که کتاب (قرآن) را بر تو نازل کرد. بخشی از آن، آیات محکم [صریح و روشن] است که آنها اساسِ کتابند و [بخشی] دیگر متشابهات است [که تأویلپذیرند]؛ اما کسانی که در دلهایشان انحراف است، برای فتنهجویی [و گمراه کردن مردم] و به خاطرِ تأویل آن [به دلخواه خود،] از متشابهِ آن پیروی میکنند؛ حال آنکه تأویلش را [کسی] جز الله نمیداند؛ و راسخان در علم (علمای دین) میگویند: ما به همۀ آن [آیات ـ چه محکم و چه متشابه] ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست؛ و جز خردمندان کسی پند نمیگیرد) رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فَإِذَا رَأَيْتِ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ سَمَّى اللهُ، فَاحْذَرُوهُمْ»: «هرگاه کسانی را دیدید که پیگیر متشابه آن هستند، آنان همان کسانی هستند که الله از آنان نام برده، پس از آنان برحذر باشید».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح
رسول الله صلی الله علیه وسلم این آیه را تلاوت کردند: {هُوَ الَّذي أَنزَلَ عَلَيكَ الكِتابَ مِنهُ آياتٌ مُحكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الكِتابِ وَأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في قُلوبِهِم زَيغٌ فَيَتَّبِعونَ ما تَشابَهَ مِنهُ ابتِغاءَ الفِتنَةِ وَابتِغاءَ تَأويلِهِ وَما يَعلَمُ تَأويلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرّاسِخونَ فِي العِلمِ يَقولونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِن عِندِ رَبِّنا وَما يَذَّكَّرُ إِلّا أُولُو الأَلبابِ} [آل عمران: ٧] (اوست که کتاب (قرآن) را بر تو نازل کرد. بخشی از آن، آیات محکم [صریح و روشن] است که آنها اساسِ کتابند و [بخشی] دیگر متشابهات است [که تأویلپذیرند]؛ اما کسانی که در دلهایشان انحراف است، برای فتنهجویی [و گمراه کردن مردم] و به خاطرِ تأویل آن [به دلخواه خود] از متشابهِ آن پیروی میکنند؛ حال آنکه تأویلش را [کسی] جز الله نمیداند؛ و راسخان در علم (علمای دین) میگویند: ما به همۀ آن [آیات ـ چه محکم و چه متشابه] ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست؛ و جز خردمندان کسی پند نمیگیرد). در این آیه الله تعالی خبر داده که او قرآن را بر پیامبر نازل کرده است که بخشی از آن آیاتی است با دلالت واضح و احکام مشخص که ابهامی در آنها نیست؛ و این آیات اصل کتاب و مرجع آن است و در اختلافت مرجع هستند؛ و بخشی از آن آیاتی است که احتمال چند معنا دارد و معنایش برای برخی از مردم پوشیده است یا ممکن است گمان کنند که میان آن و آیات دیگر تعارض است. سپس الله عزوجل به بیان تعامل مردم با این آیات میپردازد: کسانی که در دلهایشان انحراف از حق است، محکم را رها میکنند و به متشابه روی میآورند که معنای محتمل دارد و هدفشان از آن طرح شبهه و گمراه ساختن مردم است و میخواهند آن را بر حسب هوای نفس خود تاویل کنند. اما آنها که در علم راسخ هستند این متشابه را میشناسند و آن را به محکم برمیگردانند و به آن ایمان دارند و میدانند که از سوی الله سبحانه و تعالی است و ممکن نیست که پوشیدگی یا تعارض در آن باشد اما کسی از این موضوع پند نمیگیرد مگر صاحبان عقل سلیم. سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم خطاب به ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها فرمودند که اگر کسانی را دید که پیگیر و پیرو متشابه هستند آنان همین کسانی هستند که الله در این کلامش از آنان نام برده است: {فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ} (اما کسانی که در دلهایشان انحراف است) پس از آنان برحذر باشید و به سخنشان گوش ندهید.
فواید
- آیات محکم در قرآن، آیاتی است که دلالتش واضح است و معنایش آشکار؛ اما متشابه آن است که احتمال بیش از یک معنا را داشته باشد و نیازمند تامل و فهم است.
- هشدار نسبت به همنشینی با اهل انحراف و اهل بدعت و کسانی که موارد محل اشکال را به قصد گمراه کردن مردم و به شک انداختن آنان مطرح میکنند.
- پایان یافتن این آیه با {وما يذكر إلا أولو الألباب} به نکوهش غیر مستقیم اهل انحراف و مدح راسخان در علم اشاره دارد، یعنی کسی که یادآور نشد و پند نگرفت و از هوای نفس خود پیروی کرد، از صاحبان خرد نیست.
- پیروی از متشابه سبب انحراف دل است.
- وجوب بازگرداندن آیات متشابه که گاها معنایشان فهم نمیشود به آیات محکم.
- الله سبحانه وتعالی بخشی از قرآن را محکم و بخشی دیگر را متشابه قرار داده است و این از باب آزمایش مردم است تا اهل ایمان از اهل گمراهی تمایز یابند.
- در وجود متشابه در قرآن مجالی است برای اظهار فضل علما بر دیگران و بیان اینکه عقلها از درک همه چیز قاصرند تا تسلیم آفریدگار خود شده و به عجز خود اعتراف کنند.
- فضیلت رسوخ در علم و ضرورت پایداری در آن.
- مفسرین دربارهٔ توقف بر لفظ {الله} در این قسمت از آیه: {وما يعلم تأويله إلا الله والراسخون في العلم} دو دیدگاه دارند: بنابر روش آنهایی که بر {الله} وقف میکنند، منظور آیه از تاویل، علم حقیقت و کُنه آن چیز و آنچه راهی برای درکش نیست، میباشد مانند امر روح و قیامت که الله متعال علم آن را به خود اختصاص داده است؛ و راسخان در علم به آن ایمان میآورند و حقایق آن را به الله موکول میکنند و تسلیم شده و در سلامت میمانند. اما بر اساس دیدگاه کسانی که بر {الله} توقف نمیکنند، منظور از تاویل، تفسیر و کشف و توضیح است، به این معنا که الله آن را میداند و راسخان در علم نیز آن را میدانند و به آن ایمان میآورند و آن را به آیات محکم بازمیگردانند.
مرجع
صحيح البخاري (6/ 33) (4547)، صحيح مسلم (4/ 2053) (2665)، فتح الباري (8/211)، شرح النووي على مسلم (16/217)، النهاية في غريب الحديث والأثر (ص 407، 465)، فتح الودود في شرح سنن أبي داود (4/415)، تحفة الأبرار شرح مصابيح السنّة (1/129)، البحر المحيط الثجاج في شرح صحيح الإمام مسلم بن الحجاج (41/ 559).
این حدیث در HadeethEnc.comهر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همانگونه که HadeethEnc.com منتشر میکند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمیآورد. ترجمهها و شرحها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان میکنند؛ بازبینان سبیل آنها را بررسی نکردهاند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com