پرش به محتوا
احادیث با شرح

فضایل نيكى به پدر و مادر

۱۰ حدیث

پس نزد پدر و مادرت برگرد و رفتار نيک و پسنديده ای با آنان داشته باش.

عن عبد الله بن عمرو رضي الله عنهما قال: أقبَلَ رجل إلى نبي الله صلى الله عليه وسلم فقال: أُبَايِعُكَ على الهجرة والجهاد أَبْتَغِي الأجر من الله تعالى قال: «فَهَل لَكَ من وَالِدَيك أحد حيٌّ؟» قال: نعم، بل كلاهما، قال: «فتبتغي الأجر من الله تعالى؟» قال: نعم، قال: «فَارْجِع إلى وَالِدَيك، فَأَحْسِن صُحْبَتَهُمَا». وفي رواية لهما: جاء رجل إلى النبي صلى الله عليه وسلم فاستأذنه في الجهاد، فقال: «أَحَيٌّ والداك؟»، قال: نعم، قال: «فَفِيهِمَا فجاهد».
از عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما روایت است که می گوید: مردی نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد و گفت: برای کسب اجر و پاداش از الله متعال، بر هجرت و جهاد با شما پيمان می بندم. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «فَهَل لَكَ من وَالِدَيك أَحَدٌ حيٌّ؟»: «آيا پدر يا مادرت زنده اند؟» پاسخ داد: آری؛ هر دوی آنها زنده اند. رسول الله صلى الله عليه وسلم پرسيد: «فَتَبْتَغِي الأَجْرَ مِنَ اللَّه تعالى؟»: «و اجر و ثواب الله متعال را می طلبی؟». گفت: بله. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «فَارْجعْ إِلى والدِيْك، فَأَحْسِنْ صُحْبتَهُما»: «پس نزد پدر و مادرت برگرد و رفتار نيک و پسنديده ای با آنان داشته باش». و در روایتی آمده است: مردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و برای شرکت در جهاد اجازه خواست؟ که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَحَيٌّ والداك؟»: «آیا پدر و مادرت زنده اند؟». وی گفت: بله؛ فرمود: «ففِيهِما فَجاهِدْ»: «در خدمت آنها جهاد کن [جهاد تو خدمت به ایشان است]».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

مردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و از اشتیاق و محبت خود به شرکت در جهاد و هجرت در راه الله می گوید درحالی که پدر و مادرش زنده هستند؛ و در روایت ابوداود آمده که آنها به سبب ترس از دست دادن فرزندشان گریه می کردند. چنین بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم از وی پرسید: آیا یکی از پدر و مادرت زنده هستند؟ وی گفت: بله، هردوی آنها زنده اند. فرمود: در پیِ اجر و پاداش الهی هستی؟ وی گفت: بله؛ فرمود: نزد پدر و مادرت بازگرد و رفتار نيک و پسنديده ای با آنان داشته باش. و در روایت ابوداود آمده است: «ارْجِعْ عَلَيْهِمَا فَأَضْحِكْهُمَا كَمَا أَبْكَيْتَهُمَا»: «نزد آنها بازگرد و چنانکه سبب گریه ی آنها شدی، سبب خنده و شادی آنها باش». و به این ترتیب رسول الله صلی الله علیه وسلم وی را متوجه امری نمود که در حق او سزاوارتر و واجب تر است؛ یعنی بازگشتن نزد پدر و مادر و رفتار نيک و پسنديده با آنان. خدمت به پدر و مادر و کسب رضایت آنها و اطاعت از ایشان، مصداق جهاد با نفس است. چنانکه در روایت بخاری و مسلم آمده است: «در خدمت آنها جهاد کن». و در روایت دیگری به این مساله تصریح شده که نیکی به پدر و مادر و اطاعت از آنها برتر از جهاد در راه الله است چنانکه در روایت ابن عمر رضی الله عنهما آمده که مردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و از ایشان در مورد برترین اعمال سوال نمود که رسول الله صلی الله علیه وسلم در پاسخ به نماز اشاره کرد. آن شخص گفت: بعد از آن چه؟ فرمود: جهاد؛ آن شخص گفت: پدر و مادرم زنده هستند؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: نیکی تو به پدر و مادرت بهتر است. این روایت را ابن حبان تخریج نموده که برتری نیکی به پدر و مادر بر جهاد را می رساند مگر زمانی که جهاد فرض عین باشد که در این صورت جهاد بر اطاعت از آنها ترجیح دارد.

مرجع

منار القاري شرح مختصر صحيح البخاري، المؤلف: حمزة محمد قاسم، راجعه: الشيخ عبد القادر الأرناؤوط، عني بتصحيحه ونشره: بشير محمد عيون الناشر: مكتبة دار البيان، دمشق - الجمهورية العربية السورية، مكتبة المؤيد، الطائف - المملكة العربية السعودية،عام النشر: 1410هـ - 1990م. بهجة الناظرين، لسليم بن عيد الهلالي، دار ابن الجوزي. نزهة المتقين، د. مصطفى سيعد الخن، د. مصطفى البغا، محي الدين مستو، علي الشرجبي، محمد أمين لطفي، مؤسسة الرسالة، بيروت، الطبعة الأولى،1397هـ - 1977م، الطبعة الرابعة عشر، 1407هـ - 1987م. شرح رياض الصالحين، المؤلف: محمد بن صالح بن محمد العثيمين، الناشر: دار الوطن للنشر، الرياض، الطبعة: 1426ه. دليل الفالحين، محمد بن علان، دار الكتاب العربي. رياض الصالحين، للنووي، تحقيق: د. ماهر بن ياسين الفحل، الناشر: دار ابن كثير للطباعة والنشر والتوزيع، دمشق - بيروت، الطبعة: الأولى، 1428هـ - 2007م. صحيح البخاري، محمد بن اسماعيل البخاري، دار طوق النجاة، الطبعة: الأولى، 1422هـ. صحيح مسلم، المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

این حدیث در HadeethEnc.com

هرگاه عده ای از نيروهای پشتيبانی يمن نزد عمر بن خطاب رضی الله عنه می آمدند، عمر رضی الله عنه از آنها می پرسيد: آيا اويس بن عامر با شماست؟

عن أُسَير بن عمرو، ويقال: ابن جابر قال: كَانَ عُمر بن الخطاب رضي الله عنه إِذَا أَتَى عَلَيه أَمْدَادُ أَهْلِ اليَمَن سَأَلَهُم: أَفِيكُم أُوَيس بنُ عَامِر؟ حَتَّى أَتَى عَلَى أُوَيس رضي الله عنه فقال له: أَنْت أُوَيس بنُ عَامِر؟ قال: نَعَم، قال: مِنْ مُرَادٍ ثُمَّ مِنْ قَرْنٍ؟ قَالَ: نَعَم، قَال: فَكَانَ بِكَ بَرَصٌ، فَبَرَأَتَ مِنُه إِلاَّ مَوْضِعّ دِرهَم؟ قال: نعم، قَالَ: لَكَ وَالِدة؟ قال: نعم، قال: سَمِعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: «يَأتِي عَلَيكُم أُوَيس بنُ عَامِر مَعَ أَمْدَادِ أَهْلِ اليَمَن مِنْ مُرَاد، ثُمَّ مِنْ قَرْن كَانَ بِهِ بَرَصٌ، فَبَرَأَ مِنْهُ إِلاَّ مَوضِعَ دِرْهَم، لَهُ وَالِدَة هُوَ بِهَا بَرُّ، لَوْ أَقْسَمَ عَلَى الله لَأَبَرَّه، فَإِنْ اسْتَطَعْتَ أَنْ يَسْتَغْفِرَ لَكَ فَافْعَلْ» فَاسْتَغْفِرْ لِي فَاسْتَغْفَرَ لَهُ، فَقَالَ لَه عُمر: أَيْنَ تُرِيد؟ قَالَ: الكُوفَة، قال: أَلاَ أَكتُبُ لَكَ إِلَى عَامِلِهَا؟ قال: أَكُون فِي غَبْرَاءِ النَّاسِ أَحَبُّ إِلَيَّ، فَلَمَّا كَانَ مِنَ العَام الْمُقْبِل حَجَّ رَجُلٌ مِنْ أَشْرَافِهِم، فَوَافَقَ عُمَر، فَسَأَلَه عَنْ أُوَيس، فقال: تَرَكْتُهُ رَثَّ البَّيت قَلِيلَ الْمَتَاعِ، قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: «يَأْتِي عَلَيكُم أُوَيس بنُ عَامِر مَعَ أَمْدَادٍ مِنْ أَهْلِ اليَمَن مِنْ مُرَاد، ثُمَّ مِنْ قَرْن، كَانَ بِهِ بَرَص فَبَرَأَ مِنْه إِلاَّ مَوْضِعَ دِرْهَم، لَهُ وَالِدَة هُوَ بِهَا بَرٌّ لَوْ أَقْسَمَ عَلى الله لَأَبَرَّهُ، فَإِنْ اسْتَطَعْتَ أَنْ يَسْتَغْفِر لَكَ، فَافْعَلْ» فَأَتَى أُوَيسًا، فقال: اسْتَغْفِر لِي، قال: أَنْتَ أَحْدَثُ عَهْدًا بِسَفَرٍ صَالِحٍ، فَاسْتَغْفِرْ لِي، قال: لَقِيتَ عمر؟ قال: نَعَم، فاستغفر له، فَفَطِنَ لَهُ النَّاس، فَانْطَلَقَ عَلَى وَجْهِهِ. وفي رواية أيضا عن أُسَير بن جابر: أنَّ أَهلَ الكُوفَةِ وَفَدُوا على عمر رضي الله عنه وفيهم رَجُلٌ مِمَّن كان يَسْخَرُ بِأُوَيْسٍ، فقال عمر: هَل هاهُنَا أَحَدٌ مِنَ القَرَنِيِّين؟ فَجَاء ذلك الرجل، فقال عمر: إِنَّ رسول الله صلى الله عليه وسلم قَدْ قال: «إِنَّ رَجُلاً يَأْتِيكُم مِنَ اليَمَنِ يُقَالُ لَهُ: أُوَيْسٌ، لاَ يَدَعُ بِاليَمَنِ غَيرَ أُمٍّ لَهُ، قَد كَان بِهِ بَيَاضٌ فَدَعَا الله تعالى ، فَأَذْهَبَهُ إِلاَّ مَوضِعَ الدِّينَارِ أَو الدِّرْهَمِ، فَمَنْ لَقِيَهُ مِنْكُمْ، فَلْيَسْتَغْفِر لَكُم». وفي رواية له: عن عمر رضي الله عنه قال: إِنِّي سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: «إِنَّ خَيرَ التَّابِعِين رَجُلٌ يُقَال لَهُ: أُوَيسٌ، وَلَهُ وَالِدَةٌ وَكَانَ بِهِ بَيَاضٌ، فَمُرُوهُ، فَلْيَسْتَغْفِر لَكُم».
از اُسَير بن عمرو که به او ابن جابر هم گفته شده، روایت است که می گويد: هرگاه عده ای از نيروهای پشتيبانی يمن نزد عمر بن خطاب رضی الله عنه می آمدند، عمر رضی الله عنه از آنها می پرسيد: آيا اويس بن عامر با شماست؟ تا اينکه سرانجام عمر رضی الله عنه اويس را ديد و از او پرسيد: آيا تو اويس بن عامر هستی؟ پاسخ داد: بله. سؤال کرد: از قبيله ی مراد و از تيره ی قَرَن؟ گفت: بله. پرسيد: آيا مبتلا به بيماری پيسی بوده ای و سپس بهبود يافته ای و تنها به اندازه ی يک درهم از آن باقی مانده است؟ گفت: بله. عمر رضی الله عنه پرسيد: مادری هم داری؟ اويس رضی الله عنه گفت: بله. عمر رضی الله عنه گفت: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که فرمود: «يَأتِي عَلَيكُم أُوَيس بنُ عَامِر مَعَ أَمْدَادِ أَهْلِ اليَمَن مِنْ مُرَاد، ثُمَّ مِنْ قَرْن كَانَ بِهِ بَرَصٌ، فَبَرَأَ مِنْهُ إِلاَّ مَوضِعَ دِرْهَم، لَهُ وَالِدَة هُوَ بِهَا بَرُّ، لَوْ أَقْسَمَ عَلَى الله لَأَبَرَّه، فَإِنْ اسْتَطَعْتَ أَنْ يَسْتَغْفِرَ لَكَ فَافْعَلْ»: «اويس بن عامر از قبيله ی مراد از تيره ی قَرَن، با سپاهيان و نيروهای پشتيبانی يمن نزد شما خواهد آمد؛ او پيسی داشته و بهبود يافته است و نشانِ اين بيماری به اندازه ی يک درهم در بدنش باقی مانده است. اويس، مادری دارد و به مادرش نيکی و خدمت می کند و چون به نام الله سوگند ياد کند، الله متعال سوگندش را تحقق می بخشد. بنابراین اگر برایت میسر بود، از او بخواه که برايت درخواست آمرزش نمايد». آنگاه عمر رضی الله عنه به اويس گفت: برای من طلب آمرزش کن. و اويس برای او درخواست آمرزش کرد. سپس عمر رضی الله عنه از او پرسيد: به کجا می روی؟ جواب داد: کوفه. عمر رضی الله عنه فرمود: آيا می خواهی برای تو نامه ای به کارگزار (والی) کوفه بنويسم؟ اويس رضی الله عنه جواب داد: دوست دارم در ميان فقرا و عموم مردم باشم. سال بعد يکی از اشراف کوفه به حج رفت و با عمر رضی الله عنه ملاقات کرد؛ عمر رضی الله عنه حال اويس را از او جويا شد. آن مرد گفت: او را درحالی ترک نمودم که خانه ای قديمی و اندکی وسايل داشت. عمر رضی الله عنه گفت: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که فرمود: «اويس بن عامر از قبيله ی مراد از تيره ی قَرَن، با سپاهيان و نيروهای پشتيبانی يمن نزد شما خواهد آمد؛ او پيسی داشته و بهبود يافته است و نشانِ اين بيماری به اندازه ی يک درهم در بدنش باقی مانده است. اويس، مادری دارد و به مادرش نيکی و خدمت می کند و چون به نام الله سوگند ياد کند، الله متعال سوگندش را تحقق می بخشد. اگر توانستی، از او بخواه که برايت درخواست آمرزش نمايد». پس از مدتی آن مرد نزد اويس رفت و به او گفت: برای من طلب آمرزش کن. اويس رضی الله عنه گفت: تو به تازگی از سفری نيک برگشته ای؛ پس تو برای من آمرزش بخواه. و سپس پرسيد: آيا با عمر ملاقات کردی؟ گفت: بله؛ و برای او طلب آمرزش نمود. و به این ترتیب مردم او را شناختند؛ لذا اويس آنجا را ترک کرد و رفت. همچنين در روايتی از مسلم به نقل از اسير بن جابر رضی الله عنه آمده است: گروهی از اهالی کوفه نزد عمر رضی الله عنه آمدند؛ در ميان آنها مردی بود که اويس را مسخره می کرد. عمر رضی الله عنه پرسيد: آيا مردی از طايفه ی قَرَن اينجاست؟ آن مرد جلو آمد. عمر رضی الله عنه گفت: رسول الله صلى الله عليه وسلم فرموده است: «إِنَّ رَجُلاً يَأْتِيكُم مِنَ اليَمَنِ يُقَالُ لَهُ: أُوَيْسٌ، لاَ يَدَعُ بِاليَمَنِ غَيرَ أُمٍّ لَهُ، قَد كَان بِهِ بَيَاضٌ فَدَعَا الله -تعالى-، فَأَذْهَبَهُ إِلاَّ مَوضِعَ الدِّينَارِ أَو الدِّرْهَمِ، فَمَنْ لَقِيَهُ مِنْكُمْ، فَلْيَسْتَغْفِر لَكُم»: «مردی از يمن به نام اويس نزدتان می آيد و تنها کسی که در يمن دارد، مادرِ اوست. وی به بيماری پيسی مبتلا بود که دعا کرد و الله متعال او را شفا داد و هيچ اثری از آن جز به اندازه ی يک دينار يا درهم، روی بدنش باقی نمانده است. پس هریک از شما او را دید، بخواهد که برای شما طلب آمرزش کند». در روايت ديگری از مسلم آمده است: عمر رضی الله عنه می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که فرمود: «إِنَّ خَيرَ التَّابِعِين رَجُلٌ يُقَال لَهُ: أُوَيسٌ، وَلَهُ وَالِدَةٌ وَكَانَ بِهِ بَيَاضٌ، فَمُرُوهُ، فَلْيَسْتَغْفِر لَكُم»: «بهترين تابعين مردی به نام اويس است و مادری دارد؛ او به بيماریِ پيسی مبتلا بوده است؛ از او بخواهيد که برای شما درخواست آمرزش نمايد».
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

هرگاه گروه هایی از مجاهدین یمنی به عنوان نیروهای پشتیبانی سپاهیان اسلام نزد عمر بن خطاب رضی الله عنه می آمدند، از آنها می پرسید: اویس بن عامر در میان شماست؛ وضعیت به همین منوال بود تا اینکه بالاخره اویس رحمه الله با آنها آمد و عمر به او گفت: آیا تو اویس بن عامر هستی؟ وی گفت: بله؛ عمر رضی الله عنه گفت: آیا از قبیله ی مراد و تیره ی قرن هستی؟ گفت: بله؛ سپس عمر به او گفت: آیا بیماری پیسی داشتی و از آن شفا یافتی مگر به اندازه ی یک درهم؟ گفت: بله؛ عمر گفت: مادری داری؟ گفت: بله؛ عمر گفت: من از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «اویس بن عامر به همراه گروه هایی از مجاهدین یمنی از قبیله ی مراد و تیره ی قرن نزد شما می آید، پیسی داشته و الله متعال او را شفا داده است مگر به اندازه ی یک درهم؛ مادری دارد که به او نیکی می کند؛ اگر برای رخ دادن امری به الله سوگند یاد کند، الله متعال قسمی را که خورده تحقق می بخشد؛ ای عمر، اگر توانستی و برایت میسر بود اویس برای تو طلب مغفرت کند، از او بخواه برایت طلب آمرزش کند». از این بخش، برتری اویس بر عمر و یا نبخشیده شدن عمر تا آن زمان فهمیده نمی شود چون بنا بر اجماع، عمر برتر از اویس می باشد؛ زیرا اویس تابعی بوده و صحابی از تابعی برتر است. بلکه این روایت از مستجاب بودن دعای اویس خبر می دهد. و درواقع راهنمایی عمر به کسب خیر بیشتر و غنیمت شمردن دعایی است که امید اجابت آن می رود. و از همین قبیل است امر پیامبر صلی الله علیه وسلم مبنی بر اینکه برای ایشان دعا کنیم و بر او درود بفرستیم و مقام وسیله را از الله متعال برای او بخواهیم، هرچند رسول الله صلی الله علیه وسلم برترین فرزندان آدم علیه السلام می باشد. سپس عمر رضی الله عنه از اویس می خواهد که برای او طلب مغفرت کند و اویس برای او طلب مغفرت می کند. آنگاه عمر به وی می گوید: عازم کجایی؟ می گوید: کوفه؛ عمر می گوید: آیا می خواهی برای امیر کوفه نامه بنویسم تا از بیت المال مسلمانان به اندازه ای برای تو در نظر بگیرد که کفایتت کند؟ اویس می گوید: این را که در میان عموم مردم و فقرا باشم، بیشتر دوست دارم. سال آینده که مردی از اشراف کوفه به حج رفت و با عمر ملاقات کرد، عمر رضی الله عنه حال اویس را از وی جویا شد که گفت: او را درحالی ترک نمودم که خانه ای بسیار ساده با لوازمی اندک داشت. عمر رضی الله عنه گفت: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «اویس بن عامر به همراه گروه هایی از مجاهدین یمنی از قبیله ی مراد و تیره ی قرن نزد شما می آید، پیسی داشته و الله متعال او را شفا داده است مگر به اندازه ی یک درهم؛ مادری دارد که به او نیکی می کند؛ اگر برای رخ دادن امری به الله سوگند یاد کند، الله متعال قسمی را که خورده تحقق می بخشد؛ ای عمر اگر توانستی و برایت میسر بود که اویس برای تو طلب مغفرت کند، از او بخواه برایت طلب آمرزش کند». بنابراین آن مرد پس از بازگشت از سفر حج نزد اویس رفت و به او گفت: برای من طلب مغفرت کن؛ اویس در پاسخ به او گفت: تو به تازگی از سفر نیکی بازگشتی، تو برای من طلب مغفرت کن؛ به هر حال اویس متوجه شد که او با عمر ملاقات داشته است؛ پس به وی گفت: با عمر ملاقات داشته ای؟ آن مرد گفت: بله؛ بنابراین برای او طلب مغفرت نمود و مردم متوجه این مهم شده و به او روی آوردند. و همین باعث شد که اویس از کوفه خارج شده و به مکان دیگری برود که مردم او را نمی شناسند.

مرجع

بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، لسليم الهلالي، ط1، دار ابن الجوزي، الدمام، 1415هـ. تطريز رياض الصالحين، للشيخ فيصل المبارك، ط1، تحقيق: عبد العزيز بن عبد الله آل حمد، دار العاصمة، الرياض، 1423هـ. رياض الصالحين للنووي، ط1، تحقيق: ماهر ياسين الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1428هـ. كنوز رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين، برئاسة حمد بن ناصر العمار، ط1، كنوز إشبيليا، الرياض، 1430هـ. صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت. نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، لمجموعة من الباحثين، ط14، مؤسسة الرسالة، 1407هـ. دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، لابن علان، نشر دار الكتاب العربي.

این حدیث در HadeethEnc.com

بهترين نيکی اين است که شخص با دوستان پدرش ارتباط داشته باشد (و حقّ دوستی آنها با پدرش را ادا کند).

عن عبد الله بن عمر رضي الله عنهما أَنَّ رَجُلاً مِنَ الأعرَاب لَقِيهَ بِطَريق مَكَّة، فَسَلَّم عَلَيه عَبد الله بنُ عمر، وَحمَلهُ على حمار كان يركَبُهُ، وَأعطَاه عِمَامَة كَانت على رأسه، قال ابن دينار: فقُلنا له: أَصْلَحَك الله، إنَّهم الأعراب وهُم يَرْضَون بِاليَسِير، فقال عبدُ الله بنَ عُمر: إِنَّ أَبَا هَذَا كَانَ وُدًّا لِعُمر بنِ الخطَّاب رضي الله عنه وإنِّي سَمِعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: «إِنَّ أَبَرَّ البِرِّ صِلَةُ الرَّجُل أَهْلَ وُدِّ أَبِيه». وفي رواية عن ابن دينار، عن ابن عمر: أنَّه كان إذَا خَرَج إلى مكة كان له حمار يَتَرَوَّحُ عليه إذا ملَّ رُكُوبَ الرَّاحِلة، وَعِمَامة يَشُدُّ بها رأسه، فَبينَا هو يومًا على ذلك الحمار إِذْ مَرَّ بِهِ أَعْرَابِي، فقال: أَلَسْتَ فُلاَن بنَ فُلاَن؟ قال: بَلَى. فَأَعْطَاهُ الحِمَار، فقال: ارْكَب هَذَا، وَأَعْطَاهُ العِمَامَةَ وَقَالَ: اشْدُدْ بِهَا رَأْسَكَ، فَقَالَ لَهُ بَعض أصحَابِه: غفر الله لك أَعْطَيت هذا الأعرابي حمارا كنت تَرَوَّحُ عليه، وعِمَامَة كُنتَ تشدُّ بها رأسَك؟ فقال: إِنِّي سمِعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: «إِنَّ مِنْ أَبَرِّ البِّر أَنْ يَصِلَ الرَّجُلُ أَهْلَ وُدَّ أَبِيهِ بَعْدَ أَنْ يُوَلِّيَ» وَإِنَّ أَبَاه كان صَدِيقًا لِعُمَرَ رضي الله عنه .
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که صحرانشينی در راه مکه با وی روبه رو شد؛ عبدالله بن عمر به او سلام گفت و او را بر الاغی که خود سوارش بود، سوار کرد و عمامه ای که بر سر داشت، به او بخشيد. ابن دينار می گويد: به او گفتيم: الله تو را اصلاح کند؛ اينها صحرانشين هستند و به اندک بخششی راضی می شوند. عبدالله بن عمر رضی الله عنه گفت: اين شخص دوست پدرم (عمر بن خطاب رضی الله عنه) بوده است و من از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که می فرمود: «إِنَّ أَبَرَّ البِرِّ صِلَةُ الرَّجُل أَهْلَ وُدِّ أَبِيه»: «بهترين نيکی اين است که شخص با دوستان پدرش ارتباط داشته باشد». در روايت ديگری از ابن دينار نقل شده است که هرگاه عبدالله بن عمر رضی الله عنه از مدينه به مکه می رفت، الاغی با خود داشت که وقتی از سواریِ شتر خسته می شد، برای استراحت بر الاغ می نشست؛ و عمامه ای داشت که بر سرش می بست. يک روز که سوارِ الاغش بود، صحرانشينی از کنارش گذشت. عبدالله از او پرسيد: آيا تو فلان پسر فلانی نيستی؟ پاسخ داد: بله. پس عبدالله رضی الله عنه الاغش را به او داد و به وی گفت: سوار شو؛ و عمامه اش را به او بخشيد و گفت: اين را به سر خود ببند. يکی از همراهان عبدالله رضی الله عنه به او گفت: الله تو را ببخشد؛ الاغی را که برای استراحت خود داشتی، به او بخشيدی و عمامه ای را که بر سَرَت می بستی، به او دادی؟! پاسخ داد: من از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که فرمود: «إِنَّ مِنْ أَبَرَّ البِرِّ أَنْ يَصِلَ الرَّجُلُ أَهْلَ وُدَّ أَبِيهِ بَعْدَ أَنْ يُوَلِّيَ»: «بهترين نيکی اين است که شخص با دوستان پدرش ارتباط داشته باشد». و پدر اين مرد، از دوستان پدرم بود.
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

چون ابن عمر رضی الله عنه به قصد حج به سوی مکه خارج می شد، علاوه بر شترش، الاغی با خود داشت که به هنگام خسته شدن از سواری شتر، بر آن سوار می شد. و به این ترتیب خستگی خود را می گرفت و سپس بر شترش سوار می شد. روزی از روزها با صحرانشینی مواجه شد و از او پرسید: تو فلان پسر فلانی نیستی؟ وی گفت: بله چنین است؛ پس ابن عمر رضی الله عنه از الاغ پیاده شد و گفت: این الاغ را بگیر و بر آن سوار شو؛ و عمامه ای که بر سر داشت به او داد؛ و به آن صحرانشین گفت: سرت را با این ببند. همراهان عبدالله بن عمر وقتی این رفتارش را دیدند به وی گفتند: الله تو را اصلاح کند، یا الله تو را ببخشد؛ آنها صحرانشین هستند و صحرانشینان با کمتر از این راضی می شوند. منظورشان این بود که چگونه از الاغت پایین آمدی و خود پیاده راه می روی و عمامه ات را به او دادی که سرت را با آن می بندی؛ حال آنکه وی صحرانشینی است که با کمتر از این راضی می شود. این بود که ابن عمر رضی الله عنه گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است: «إِنَّ أَبَرَّ البِرِّ صِلَةُ الرَّجُل أَهْلَ وُدِّ أَبِيه»: «بهترين نيکی اين است که شخص با دوستان پدرش ارتباط داشته باشد». یعنی بهترین نیکی این است که چون پدر انسان یا مادرش یا یکی از نزدیکانش فوت شد، همچنان با دوستان او ارتباط برقرار باشد. و چون آن مرد دوست پدرش بود، جهت نیکی کردن به پدرش عمر رضی الله عنه، او را گرامی داشت.

مرجع

بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، لسليم الهلالي، ط1، دار ابن الجوزي، الدمام، 1415هـ. تطريز رياض الصالحين، للشيخ فيصل المبارك، ط1، تحقيق: عبد العزيز بن عبد الله آل حمد، دار العاصمة، الرياض، 1423 هـ. رياض الصالحين، للنووي، ط1، تحقيق: ماهر ياسين الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1428هـ. رياض الصالحين، ط4، تحقيق: عصام هادي، وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية القطرية، دار الريان، بيروت، 1428هـ. كنوز رياض الصالحين، مجموعة من الباحثين برئاسة حمد بن ناصر العمار، ط1، كنوز إشبيليا، الرياض، 1430هـ. شرح رياض الصالحين، للشيخ ابن عثيمين، دار الوطن للنشر، الرياض، 1426هـ. صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت. نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، لمجموعة من الباحثين، ط14، مؤسسة الرسالة، 1407هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

بینی‌اش به خاک مالیده باد، سپس بینی‌اش به خاک مالیده باد، سپس بینی‌اش به خاک مالیده باد». گفتند: چه کسی ای رسول خدا؟ فرمود: «مَنْ أَدْرَكَ أَبَوَيْهِ عِنْدَ الْكِبَرِ، أَحَدَهُمَا أَوْ كِلَيْهِمَا فَلَمْ يَدْخُلِ الْجَنَّةَ»: «آنکه والدینش یا یکی از آن دو را به هنگام پیری درک کند، سپس [به سبب نیکی به آنان] بهشتی نشود

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «رَغِمَ أَنْفُ، ثُمَّ رَغِمَ أَنْفُ، ثُمَّ رَغِمَ أَنْفُ»، قِيلَ: مَنْ؟ يَا رَسُولَ اللهِ قَالَ: «مَنْ أَدْرَكَ أَبَوَيْهِ عِنْدَ الْكِبَرِ، أَحَدَهُمَا أَوْ كِلَيْهِمَا فَلَمْ يَدْخُلِ الْجَنَّةَ».
از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «رَغِمَ أَنْفُ، ثُمَّ رَغِمَ أَنْفُ، ثُمَّ رَغِمَ أَنْفُ»: «بینی‌اش به خاک مالیده باد، سپس بینی‌اش به خاک مالیده باد، سپس بینی‌اش به خاک مالیده باد». گفتند: چه کسی ای رسول خدا؟ فرمود: «مَنْ أَدْرَكَ أَبَوَيْهِ عِنْدَ الْكِبَرِ، أَحَدَهُمَا أَوْ كِلَيْهِمَا فَلَمْ يَدْخُلِ الْجَنَّةَ»: «آنکه والدینش یا یکی از آن دو را به هنگام پیری درک کند، سپس [به سبب نیکی به آنان] بهشتی نشود».
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ دعای ذلت و خواری می‌کند تا جایی که گویا بینی او را در خاک قرار دادند و این را سه بار تکرار می‌کند؛ پس پرسیده می‌شود: ای رسول خدا، این کسی که علیه او دعا کردید کیست؟ پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: کسی که پدر و مادرش - هر دو یا یکی از آنها - را در هنگام پیری درک نماید و آن دو سبب بهشتی شدن او نشوند؛ یعنی به سبب نیکی نکردن در حق آنان یا نافرمانی و اذیت و آزارشان.

فواید
  1. وجوب نیکی در حق والدین و اینکه از اسباب ورود به بهشت است؛ به ویژه هنگام پیری و ضعف آنان.
  2. نافرمانی و بدرفتاری با والدین از گناهان کبیره است.
مرجع

صحيح مسلم (4/ 1978) (2551). بهجة الناظرين، لسليم الهلالي (1/ 394). نزهة المتقين، لمجموعة من الباحثين (1/ 308). فيض القدير شرح الجامع الصغير، زين الدين المناوي (4/ 34). شرح النووي على مسلم، (16/ 108).

این حدیث در HadeethEnc.com

هيچ فرزندی نمی تواند حق پدرش را ادا کند، مگر اينکه پدرش را برده ی کسی ببيند و او را خريداری و آزاد کند.

عن أبي هريرة رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «لاَ يَجْزِي ولدٌ والدًا إلا أن يجده مملوكًا، فَيَشْتَرِيَهُ فَيُعْتِقَهُ».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لا يَجْزِي ولَدٌ والِداً إِلاَّ أَنْ يَجِدَهُ مملُوكا، فَيَشْتَرِيَه فَيُعْتِقَهُ»: «هيچ فرزندی نمی تواند حق پدرش را ادا کند، مگر اينکه پدرش را برده ی کسی ببيند و او را خريداری و آزاد کند».
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح

فرزند نمی تواند حق پدر را ادا کند و نیکیِ او را جبران نماید مگر اینکه پدر برده باشد و فرزند او را بخرد و آزاد کند.

مرجع

- صحيح البخاري، للإمام محمد بن إسماعيل البخاري، عناية محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة، الطبعة الأولى، 1422هـ. - صحيح مسلم، للإمام مسلم بن الحجاج، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي. - بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين؛ تأليف سليم الهلالي، دار ابن الجوزي- الطبعة الأولى1418ه. - نزهة المتقين شرح رياض الصالحين؛ تأليف د. مصطفى الخِن وغيره، مؤسسة الرسالة-بيروت، الطبعة الرابعة عشرة، 1407هـ. - كنوز رياض الصالحين، لحمد بن ناصر العمار، دار كنوز إشبيليا- الطبعة الأولى1430ه. - دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، لمحمد علي بن محمد بن علان بن إبراهيم البكري، تحقيق خليل مأمون شيحا-دار المعرفة-بيروت-الطبعة الرابعة1425ه. - شرح رياض الصالحين؛ للشيخ محمد بن صالح العثيمين، مدار الوطن، الرياض، 1426هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

ای رسول خدا، چه کسی بيش از همه ی مردم به خوش رفتاری من سزاوارتر است؟ فرمود: «مادرت، سپس مادرت، سپس مادرت و آنگاه به پدرت نيکی کن و به همين ترتيب به هرکس که به تو نزديک تر است».

عن أبي هريرة رضي الله عنه قال: جاء رجل إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال: يا رسول الله، مَنْ أحقُّ الناس بِحُسن صَحَابَتِي؟ قال: «أمك» قال: ثم مَنْ ؟ قال: «أمك»، قال: ثم مَنْ؟ قال: «أمك»، قال: ثم مَنْ؟ قال: «أبوك». متفق عليه. وفي رواية: يا رسول الله، مَنْ أحقُّ بحُسْنِ الصُّحْبَةِ؟ قال: «أمك، ثم أمك، ثم أمك، ثم أباك، ثم أدْنَاك أدْنَاك».
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که می گويد: مردی نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد و گفت: چه کسی بيش از ديگران سزاوار اين است که با او خوش رفتار باشم؟ فرمود: «أُمُّك»: «مادرت». دوباره پرسيد: سپس چه کسی؟ فرمود: «أُمُّك»: «مادرت». باز سؤال کرد: سپس چه کسی؟ فرمود: «أُمُّك»: «مادرت». (چهارمین بار) گفت: آنگاه چه کسی؟ فرمود: «أَبُوكَ»: «پدرت». و در روايتی آمده است: (آن مرد پرسيد:) ای رسول خدا، چه کسی بيش از همه ی مردم به خوش رفتاری من سزاوارتر است؟ فرمود: «أُمُّكَ ثُمَّ أُمُّك، ثُمَّ أُمُّك، ثمَّ أَباك، ثُمَّ أَدْنَاكَ أَدْنَاكَ»: «مادرت، سپس مادرت، سپس مادرت و آنگاه به پدرت نيکی کن و به همين ترتيب به هرکس که به تو نزديک تر است».
به روایت مسلم - متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

حدیث مذکور بر این مساله دلالت دارد که هریک از پدر و مادر در خوش رفتاری از سوی فرزندان، حق مخصوص به خود را دارند و باید توجه انسان به پدر و مادر، به تمام و کمال باشد چنانکه الله متعال می فرماید: «وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفاً» [لقمان: 15] «و در دنیا با آنان به شایستگی [و نیکویی] رفتار کن». اما در این میان، حق مادر چند درجه بالاتر و بیشتر از حق پدر می باشد؛ چنانکه حق پدر بعد سه بار تاکید در مورد حق مادر، ذکر شده است؛ اما با اینکه هر دو در تربیت فرزند شریک هستند، پدر با مال و رسیدگی اش و مادر با خدمتش به فرزند و رسیدگی به تغذیه و خوراک و پوشاک وی؛ اما دلیل اینکه منزلت و جایگاه مادر بالاتر از پدر بیان شده، این است که مادر در تربیت و بزرگ کردن فرزند رنجی می کشد که پدر تحمل نمی کند؛ مادر است که فرزند را نه ماه با تحمل ضعف و سستی های مداوم باردار است و با رنج و مشقت در وضعیتی او را وضع حمل می کند که نزدیک است از ترس و وحشت جان خود را از دست بدهد؛ همچنین دو سال تمام او را شیر می دهد و استراحت خود را نادیده می گیرد و راحتی خود را فدای رسیدگی به فرزند و آرامش او می کند؛ و سختی ها و مشقت های آن را به جان می خرد؛ چنانکه وحی الهی نیز به آن پرداخته است: «وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَوَضَعَتْهُ كُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْراً» [احقاف: 15] «به انسان سفارش كردیم كه در مورد پدر و مادرش به شایستگى نیكى كند؛ [به ویژه] مادر كه به دشوارى بارِ حمل او را بر عهده دارد و با دشوارى وضع حمل می كند؛ و [دوران] باردارى و شیرخوارگى اش [مجموعاً حدود] سى ماه است». و به این ترتیب الله متعال انسان را به نیکی کردن به پدر و مادر توصیه می کند؛ و در این زمینه تنها به ذکر رنج هایی که مادر برای او متحمل شده، کفایت نموده و اینگونه به حق بزرگ مادر اشاره می کند. یکی از مصادیق خوش رفتاری با پدر و مادر، رسیدگی به خوراک و پوشاک و محل سکونت و نیازهای معیشتی آنها می باشد؛ البته در صورتی که نیازمند این توجه باشند؛ بلکه اگر سطح زندگی پدر و مادر پایین یا متوسط باشد و فرزند آنها زندگی مرفه و رضایت بخشی داشته باشد، باید سطح زندگی آنها را به اندازه ی خود یا بیش از آن ارتقا بخشد؛ و این از مصادیق خوش رفتاری با آنها می باشد. رفتار یوسف علیه السلام با پدر و مادرش الگوی نیکی در این زمینه است؛ آنگاه که به پادشاهی رسید، با اینکه پدر و مادرش از صحرا آمده بودند، آنها را بر تخت پادشاهی نشاند. یکی دیگر از مصادیق نیکی به پدر و مادر و خوش رفتاری با آنها که البته جامع ترین انواع آن می باشد، همان است که الله متعال در کلام مبارکش بیان می کند: «وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيماً وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيراً» [اسراء: 23-24] «و پروردگارت چنین فرمان داده است که: جز او را عبادت نکنید و به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آنها در کنارِ تو به سن پیری رسیدند، حتی کمترین اهانتی به ایشان نکن و بر سرشان فریاد نزن و به نیکی [و مهربانی] با آنان سخن بگو. و از روی مهربانی در برابرشان فروتن باش و بگو: پروردگارا، همان گونه که [بر من رحمت آوردند و] مرا در کودکی پرورش دادند، [تو نیز] به آنان رحمت آور». بنابراین باید زبان را از اذیت و آزار آنان بازداشت و از اذیت و آزار آنها به هر طریقی دوری کرد؛ بلکه با نرمی و مهربانی و لطافت و رعایت فروتنی با آنها سخن گفته شود و در کمال تواضع از ایشان اطاعت شود و از صمیم قلب و از ته دل برای آنها دعا گردد و گفته شود: «رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيراً»؛ و جهت عمل نمودن به وحی، نباید عنایت بیشتر به مادر را فراموش کرد.

مرجع

- شرح صحيح البخارى لابن بطال - تحقيق: أبو تميم ياسر بن إبراهيم مكتبة الرشد - السعودية، الرياض الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2003م. - الأدب النبوي لمحمد الخَوْلي، ط4، دار المعرفة - بيروت، 1423 هـ. - بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين لسليم الهلالي، ط1، دار ابن الجوزي، الدمام، 1415ه. - رياض الصالحين للنووي، ط1، تحقيق: ماهر ياسين الفحل، دار ابن كثير، دمشق، بيروت، 1428 هـ. - رياض الصالحين، تحقيق: عصام هادي، وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية القطرية، دار الريان، بيروت، ط4، 1428هـ. - شرح رياض الصالحين للشيخ ابن عثيمين، دار الوطن للنشر، الرياض، 1426هـ. - شرح صحيح البخارى لابن بطال، تحقيق: أبو تميم ياسر بن إبراهيم، ط2، مكتبة الرشد - السعودية، الرياض، 1423هـ. - صحيح البخاري، تحقيق: محمد زهير بن ناصر الناصر دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، ط1، 1422ه. - صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت. - نزهة المتقين شرح رياض الصالحين لمجموعة من الباحثين، ط14، مؤسسة الرسالة، 1407هـ.

این حدیث در HadeethEnc.com

رضای خداوند در رضايت پدر و مادر است و خشم خداوند در خشم پدر و مادر.

عن عبد الله بن عمرو رضي الله عنهما عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: «رضا الله في رضا الوالدين، وسَخَطُ الله في سَخَطِ الوالدين».
از عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «رِضَا الله فِي رِضَا الْوَالِدَيْنِ، وَسَخَطُ اللهِ فِي سَخَطِ الْوَالِدَيْنِ»: «رضای خداوند در رضايت پدر و مادر است و خشم خداوند در خشم پدر و مادر».
به روایت ترمذیدرجهحسن لغیره است
شرح

در این حدیث الله متعال رضایت خود را در رضایت پدر و مادر و خشم خود را در خشم آنها معرفی می کند. بنابراین هرکس پدر و مادرش را راضی نموده و رضایت آنها را به دست آورد، الله متعال را از خود راضی کرده است و هرکس آنها را به خشم آورده و اسباب نارضایتی آنها را دنبال کند، الله متعال را به خشم آورده است.

مرجع

تسهيل الالمام، للشيخ الفوزان، طبعة الرسالة، الطبعة الأولى 1427 – 2006 م. منحة العلام في شرح بلوغ المرام، لعبد الله الفوزان، دار ابن الجوزي، ط1 1428هـ. توضِيحُ الأحكَامِ مِن بُلوُغ المَرَام، للبسام، مكتَبة الأسدي، مكّة المكرّمة، الطبعة: الخامِسَة، 1423 هـ - 2003 م. فتح ذي الجلال والاكرام بشرح بلوغ المرام، للشيخ ابن عثيمين، مدار الوطن للنشر، الطبعة الأولى 1430 - 2009م. بلوغ المرام من أدلة الأحكام، لابن حجر، دار الفلق، الرياض، الطبعة: السابعة، 1424هـ. صحيح الترغيب والترهيب، الألباني، مكتبة المعارف، الرياض. سنن الترمذي، محمد بن عيسى أبو عيسى الترمذي السلمي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون.

این حدیث در HadeethEnc.com

سه نفر از منزل خارج شده و راه مى رفتند که باران شروع به باریدن گرفت؛ بنابراین به غارى در كوهى پناه بردند که سنگ بزرگى غلطيد و در غار را بر آنان بست.

عن ابن عمر رضي الله عنهما ، عن النبي صلى الله عليه وسلم ، قال: «خرج ثلاثةُ نَفَرٍ يمشون فأصابهم المَطَر، فدَخَلوا في غارٍ في جبَل، فانْحَطَّت عليهم صَخْرةٌ، قال: فقال بعضُهم لبعض: ادعوا اللهَ بأفضلِ عَمَلٍ عَمِلتموه، فقال أحدُهم: اللهمَّ إني كان لي أبَوَانِ شَيْخانِ كبيران، فكنتُ أخرج فَأَرْعى، ثم أَجيء فأحْلِب فأجيء بالحِلاب، فآتي به أبويَّ فيَشْربان، ثم أسِقِيَ الصِّبْيَة وأهلي وامرأتي، فاحتَبَستُ ليلة، فجئتُ فإذا هما نائمان، قال: فكرهتُ أن أُوقِظَهما، والصِّبية يَتَضَاغَوْن عند رِجْلي، فلم يزل ذلك دَأْبي ودَأْبَهما، حتى طلَع الفجر، اللهم إن كنتَ تَعْلَمُ أنِّي فعلتُ ذلك ابْتغاء وجهِك، فافرُجْ عنا فُرْجة نرى منها السماء، قال: فَفُرِج عنهم، وقال الآخر: اللهم إن كنتَ تعلم أني كنتُ أُحبُّ امرأةً مِن بنات عمي كأشَدِّ ما يُحبُّ الرجلُ النساء، فقالت: لا تَنال ذلك منها حتى تعطيها مائة دينار، فسَعيْتُ فيها حتى جَمَعتُها، فلما قَعَدتُ بيْن رِجليْها قالت: اتقِ الله ولا تَفُضَّ الخاتَمَ إلا بحقِّه، فقمتُ وتركتُها، فإن كنتَ تعْلَم أنِّي فعلتُ ذلك ابتغاء وجهِك، فافرُجْ عنا فُرْجَة، قال: ففُرِج عنهم الثُّلُثيْنِ، وقال الآخر: اللهم إن كنتَ تعْلَم أني اسْتَأجَرْتُ أجيرًا بفَرَق من ذُرَة فأعْطيتُه، وأَبَى ذاك أنْ يأخُذَ، فعَمَدتُ إلى ذلك الفَرَق فزرعتُه، حتى اشتريتُ منه بقرًا وراعِيها، ثم جاء فقال: يا عبد الله أعْطِني حَقِّي، فقلتُ: انطلقْ إلى تلك البقر وراعِيها فإنها لك، فقال: أتستهْزِئ بي؟ قال: فقلت: ما أستهزئ بك ولكنها لك، اللهم إن كنتَ تعلم أنِّي فعلتُ ذلك ابتغاء وجهك، فافْرُجْ عنا فكُشِف عنهم».
از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «خَرَجَ ثَلَاثَةُ نَفَرٍ يَمْشُونَ فَأَصَابَهُمْ الْمَطَرُ، فَدَخَلُوا فِي غَارٍ فِي جَبَلٍ، فَانْحَطَّتْ عَلَيْهِمْ صَخْرَةٌ، قَالَ: فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ: ادْعُوا اللَّهَ بِأَفْضَلِ عَمَلٍ عَمِلْتُمُوهُ، فَقَالَ أَحَدُهُمْ: اللَّهُمَّ إِنِّي كَانَ لِي أَبَوَانِ شَيْخَانِ كَبِيرَانِ، فَكُنْتُ أَخْرُجُ فَأَرْعَى، ثُمَّ أَجِيءُ فَأَحْلِبُ فَأَجِيءُ بِالْحِلَابِ، فَآتِي بِهِ أَبَوَيَّ فَيَشْرَبَانِ، ثُمَّ أَسْقِي الصِّبْيَةَ وَأَهْلِي وَامْرَأَتِي، فَاحْتَبَسْتُ لَيْلَةً، فَجِئْتُ فَإِذَا هُمَا نَائِمَانِ، قَالَ: فَكَرِهْتُ أَنْ أُوقِظَهُمَا، وَالصِّبْيَةُ يَتَضَاغَوْنَ عِنْدَ رِجْلَيَّ، فَلَمْ يَزَلْ ذَلِكَ دَأْبِي وَدَأْبَهُمَا، حَتَّى طَلَعَ الْفَجْرُ، اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي فَعَلْتُ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ وَجْهِكَ، فَافْرُجْ عَنَّا فُرْجَةً نَرَى مِنْهَا السَّمَاءَ، قَالَ: فَفُرِجَ عَنْهُمْ، وَقَالَ الْآخَرُ: اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي كُنْتُ أُحِبُّ امْرَأَةً مِنْ بَنَاتِ عَمِّي كَأَشَدِّ مَا يُحِبُّ الرَّجُلُ النِّسَاءَ، فَقَالَتْ: لَا تَنَالُ ذَلِكَ مِنْهَا حَتَّى تُعْطِيَهَا مِائَةَ دِينَارٍ، فَسَعَيْتُ فِيهَا حَتَّى جَمَعْتُهَا، فَلَمَّا قَعَدْتُ بَيْنَ رِجْلَيْهَا قَالَتْ: اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تَفُضَّ الْخَاتَمَ إِلَّا بِحَقِّهِ، فَقُمْتُ وَتَرَكْتُهَا، فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي فَعَلْتُ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ وَجْهِكَ، فَافْرُجْ عَنَّا فُرْجَةً، قَالَ: فَفُرِجَ عَنْهُمْ الثُّلُثَيْنِ، وَقَالَ الْآخَرُ: اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي اسْتَأْجَرْتُ أَجِيرًا بِفَرَقٍ مِنْ ذُرَةٍ فَأَعْطَيْتُهُ، وَأَبَى ذَاكَ أَنْ يَأْخُذَ، فَعَمَدْتُ إِلَى ذَلِكَ الْفَرَقِ فَزَرَعْتُهُ، حَتَّى اشْتَرَيْتُ مِنْهُ بَقَرًا وَرَاعِيهَا، ثُمَّ جَاءَ فَقَالَ: يَا عَبْدَ اللَّهِ أَعْطِنِي حَقِّي، فَقُلْتُ: انْطَلِقْ إِلَى تِلْكَ الْبَقَرِ وَرَاعِيهَا فَإِنَّهَا لَكَ، فَقَالَ: أَتَسْتَهْزِئُ بِي؟ قَالَ: فَقُلْتُ: مَا أَسْتَهْزِئُ بِكَ وَلَكِنَّهَا لَكَ، اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي فَعَلْتُ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ وَجْهِكَ، فَافْرُجْ عَنَّا فَكُشِفَ عَنْهُمْ»: «سه نفر از منزل خارج شده و راه مى رفتند که باران شروع به باریدن گرفت؛ بنابراین به غارى در كوهى پناه بردند که سنگ بزرگى غلطيد و در غار را بر آنان بست. پس به یکدیگر گفتند: با توسل به بهترین عملی که انجام دادید به درگاه الله دست به دعا بردارید؛ پس يكى از آنان گفت: من پدر و مادر پيرى داشتم، براى چرانيدن حيوان ها از خانه بيرون مى رفتم و وقتى به خانه بر مى گشتم، حيوان ها را مى دوشيدم و شير را براى پدر و مادرم مى آوردم و آنها هم مى نوشيدند، سپس شير را به بچه ها و خانواده و همسرم مى دادم؛ شبی دير به خانه آمدم و پدر و مادرم را خوابيده یافتم، دوست نداشتم آنها را بيدار کنم، از طرف ديگر بچه هايم در کنار پایم از گرسنگى گريه کرده و فریاد می کشیدند. تا طلوع فجر اين وضع ادامه داشت. پروردگارا، اگر اين كار را صرفاً به خاطر رضايت تو انجام داده ام، شکافی براى ما باز كن تا از آن آسمان را ببینیم؛ - رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: - پس شکافی برای آنها باز شد. دومى گفت: پروردگارا، مى دانى كه دوشيزه اى را كه دختر عمويم بود، بسيار دوست داشتم و به شدّت به او علاقه مند بودم، وی گفت: تا صد دينار به من ندهى نمى توانى به من نزديک شوى، من هم تلاش و كوشش نمودم تا صد دينار را جمع آورى کردم، (و به آن دوشيزه دادم) وقتى كه در بين پاهايش نشستم، گفت: از خدا بترس، بكارتم را جز به حلالى از بين مبر؛ پس برخاسته و او را ترك كردم؛ پروردگارا، اگر این كار را تنها به خاطر تو انجام دادم، شکافی را برای ما باز کن؛ - رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:- دو سوم در آن غار باز شد. و سومین نفر گفت: پروردگارا، مى دانى كه من كارگرى را در برابر یک پیمانه ذرّت اجير كرده بودم و مزدش را به او دادم ولى او آن را از من نگرفت (و رفت)، من نیز اين پیمانه ذرّت را كاشتم، هر سال اين كار را تكرار كردم تا اينكه از مجموع محصولات آن چند گاو همراه با چوپان براى او خريدم. بعد از مدّت ها آمد و گفت: اى بنده الله، حقّم را به من بده. گفتم: اين گله گاو همراه با چوپانش مال تو است. آن مرد گفت: مرا مسخره مى كنى؟! گفتم: تو را مسخره نمى كنم بلكه حقيقتاً آنها مال توست. پروردگارا، چنانچه اين كار را به خاطر رضايت تو انجام داده ام، در غار را براى ما باز کن، بنابراین در غار کامل بروی آنان باز شد».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح

سه نفر از منزل خارج شدند و در مسیری مى رفتند که باران شروع به باریدن گرفت؛ بنابراین از شدت باران به غارى پناه بردند که سنگ بزرگى غلطيد و در غار را مسدود کرد. این بود که به یکدیگر گفتند: هر کدام از ما با توسل به بهترین عملی که انجام داده است، الله را بخواند، شاید الله بر شما گشایشی آورده و این صخره را دور کند. يكى از آنان گفت: پروردگارا، من پدر و مادر پيری داشتم، براى چرانيدن شترهایم از خانه بيرون مى رفتم و وقتى به خانه بر مى گشتم، شترها را مى دوشيدم و شير را براى پدر و مادرم مى آوردم و به آنها می دادم و مى نوشيدند، آنگاه شير را به بچه ها و همسر و سایر خانواده ام، از برادر و خواهر مى دادم؛ شبی به خاطر مشکلی که برایم پیش آمد، دير به خانه آمدم و پدر و مادرم را خوابيده یافتم، مانند عادت همیشه شیر دوشیدم و بالای سر آنها ایستادم و دوست نداشتم ايشان را بيدار کنم و دوست نداشتم قبل از آنها به فرزندان و خانواده ام شیر بدهم. این درحالی بود که بچه هايم در کنارم از شدت گرسنگى گريه مى كردند و فریاد می زدند. تا طلوع فجر اين وضعیت ادامه داشت. وقتی آنها بیدار شدند، ابتدا شیر را به آنها و سپس به فرزندانم نوشانیدم. پروردگارا، اگر اين كار را صرفاً به خاطر رضايت تو انجام داده ام اندکی این سنگ را جابجا کن تا آسمان را ببینیم؛ بنابراین الله متعال شکافی براى آنان باز كرد که می توانستند آسمان را ببینند. دومى گفت: پروردگارا، می دانی که من یکی از دختر عموهایم را به شدت دوست داشتم. پس او را برای عمل منافی عفت دعوت نمودم اما امتناع کرد و گفت: تا صد دينار به من ندهى نمى توانى به من نزديک شوى؛ بنابراین صد دینار را تهیه کردم و به او دادم؛ وقتی امکان انجام آن کار برایم فراهم شد و در بين پاهای دختر عمویم نشستم، به من گفت: از خدا بترس و مرتکب حرام نشو و بكارتم را جز به حلالى از بين مبر؛ این بود که برخاستم و او را ترک نمودم و هیچ کاری با او انجام ندادم؛ پروردگارا، اگر اين كار را جهت کسب رضایت تو انجام دادم، اندکی این سنگ را جابجا کن. بنابراین الله متعال دو سوم در آن غار را برای آنها باز کرد. سومى گفت: پروردگارا، من كارگرى را در برابر شانزده رطل ذرت اجير كرده بودم؛ وقتی کارش به پایان رسید، مزدش را به او دادم ولى او از دریافت آن خودداری کرد (و رفت)؛ من نیز ذرّت ها را كاشتم و هر سال آنها را کاشته و می فروختم، تا اینکه با آنها چند گاو خریده و چوپانی برای آنها گماردم. وی بعد از مدّت ها آمد و گفت: اى بنده الله، حقّم را به من بده. گفتم: اين گله گاو همراه با چوپانش مال تو است، همه را بردار و ببر. آن مرد گفت: مرا مسخره مى كنى؟! گفتم: تو را مسخره نمى كنم بلكه حقيقتاً آنها مال تو است. پروردگارا، چنانچه اين كار را جهت کسب رضايت تو انجام دادم، این سنگ را از دهانه ی غار دور کن. بنابراین الله متعال درِ غار را کاملا برای آنها باز کرد و از آن خارج شدند.

مرجع

- صحيح البخاري، نشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى، 1422ه. - صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، نشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. - عمدة القاري شرح صحيح البخاري، لمحمود بن أحمد بن موسى الحنفى بدر الدين العينى، الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. - النهاية في غريب الحديث والأثر، لابن الأثير، نشر: المكتبة العلمية - بيروت، 1399هـ - 1979م، تحقيق: طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحي. - شرح رياض الصالحين، تأليف: محمد بن صالح العثيمين، الناشر: دار الوطن للنشر، الطبعة: 1426 هـ. - الشرح الممتع على زاد المستقنع, محمد بن صالح بن محمد العثيمين, دار ابن الجوزي, الطبعة: الأولى، 1422 - 1428 هـ. - دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين, محمد علي بن محمد البكري, اعتنى بها: خليل مأمون شيحا, الناشر: دار المعرفة, بيروت – لبنان, الطبعة: الرابعة، 1425 هـ - 2004 م.

این حدیث در HadeethEnc.com
۸ از ۱۰
۱۰ حدیث
  1. پس نزد پدر و مادرت برگرد و رفتار نيک و پسنديده ای با آنان داشته باش.
  2. هرگاه عده ای از نيروهای پشتيبانی يمن نزد عمر بن خطاب رضی الله عنه می آمدند، عمر رضی الله عنه از آنها می پرسيد: آيا اويس بن عامر با شماست؟
  3. بهترين نيکی اين است که شخص با دوستان پدرش ارتباط داشته باشد (و حقّ دوستی آنها با پدرش را ادا کند).
  4. بینی‌اش به خاک مالیده باد، سپس بینی‌اش به خاک مالیده باد، سپس بینی‌اش به خاک مالیده باد». گفتند: چه کسی ای رسول خدا؟ فرمود: «مَنْ أَدْرَكَ أَبَوَيْهِ عِنْدَ الْكِبَرِ، أَحَدَهُمَا أَوْ كِلَيْهِمَا فَلَمْ يَدْخُلِ الْجَنَّةَ»: «آنکه والدینش یا یکی از آن دو را به هنگام پیری درک کند، سپس [به سبب نیکی به آنان] بهشتی نشود
  5. هيچ فرزندی نمی تواند حق پدرش را ادا کند، مگر اينکه پدرش را برده ی کسی ببيند و او را خريداری و آزاد کند.
  6. ای رسول خدا، چه کسی بيش از همه ی مردم به خوش رفتاری من سزاوارتر است؟ فرمود: «مادرت، سپس مادرت، سپس مادرت و آنگاه به پدرت نيکی کن و به همين ترتيب به هرکس که به تو نزديک تر است».
  7. رضای خداوند در رضايت پدر و مادر است و خشم خداوند در خشم پدر و مادر.
  8. سه نفر از منزل خارج شده و راه مى رفتند که باران شروع به باریدن گرفت؛ بنابراین به غارى در كوهى پناه بردند که سنگ بزرگى غلطيد و در غار را بر آنان بست.
  9. عرض کردم: ای رسول خدا، به چه کسی بیشتر نیکی کنم؟ فرمودند: «أُمَّكَ، ثُمَّ أُمَّكَ، ثُمَّ أُمَّكَ، ثُمَّ أَبَاكَ، ثُمَّ الْأَقْرَبَ فَالْأَقْرَبَ» یعنی: «مادرت، سپس مادرت، سپس مادرت، سپس پدرت، سپس نزدیکتر [از نظر خویشاوندی] و سپس نزدیکتر
  10. نزد آنان بازگرد و از آنها اجازه بگیر؛ اگر به تو اجازه دادند جهاد کن، در غیر این صورت به آنان نیکی کن.

هر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همان‌گونه که HadeethEnc.com منتشر می‌کند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمی‌آورد. ترجمه‌ها و شرح‌ها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان می‌کنند؛ بازبینان سبیل آن‌ها را بررسی نکرده‌اند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com