عن أُمُّ سَلَمَة رضي الله عنها أن رسول الله صلى الله عليه وسلم سَمِعَ جَلَبَةَ خَصْمٍ بِبَابِ حُجْرَتِهِ، فَخَرَجَ إلَيْهِمْ، فقال: «ألا إنما أنا بشر، وإنما يأتيني الخصم، فلعل بعضكم أن يكون أبلغ من بعض؛ فَأَحْسِبُ أَنَّهُ صَادِقٌ؛ فَأَقْضِي لَهُ، فمن قضيت له بحق مسلم فإنما هي قطعة من نار، فَلْيَحْمِلْهَا أَوْ يَذَرْهَا».
از ام سلمة رضی الله عنها روایت است که روزی رسول الله صلی الله علیه وسلم سر و صدايی جلوی خانه اش شنيد. پس بيرون رفت و به آنها گفت: «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ، وَإِنَّما يَأْتِينِي الْخَصْمُ، فَلَعَلَّ بَعْضَکُمْ أَنْ يَكُونَ أَبْلَغَ مِنْ بَعْضٍ، فَأَحْسِبُ أَنَّهُ صَادِقٌ، فَأَقْضِي لَهُ، فَمَنْ قَضَيْتُ لَهُ بِحَقِّ مُسْلِمٍ، فَإِنَّمَا هِيَ قِطْعَةٌ مِنْ النَّارِ، فَلْيَحْمِلْهَا أَوْ يَذَرْهَا»: «من هم بشری هستم (مانند شما). هرگاه برای حل خصومتی نزد من می آييد، ممکن است يکی از شما از نطق قوی تری برخوردار باشد و من به گمان اينکه راست می گويد، به نفع او قضاوت کنم؛ بنابراین باید بدانید به هرکس (اينگونه) حق مسلمانی را بدهم، در واقع قطعه ای از آتش را به او داده ام؛ حال او می تواند این قطعه ی آتش را بردارد يا رهايش کند».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
رسول الله صلی الله علیه وسلم در جلوی خانه اش صداهایی می شنود که به سبب اختلاف و مشاجره از طرفین دعوا بلند شده است؛ پس نزد آنها می رود تا در بین ایشان قضاوت کند؛ و می فرماید: «من نیز بشری همچون شما هستم؛ غیب نمی دانم؛ و از باطن و کنه امور آگاه نیستم تا ببینم چه کسی راستگو بوده و چه کسی از شما دروغ می گوید. دو طرف دعوا نزد من می آیند تا بین آنها قضاوت کنم و حکم و قضاوت من بر مبنای اظهارات و دلایل و شواهد و سوگندهای طرفین می باشد؛ چه بسا برخی از شما نطق قوی تری داشته باشد و فصیح تر و بهتر سخن گوید و دلایل خود را بیان کند و به این ترتیب گمان کنم راست می گوید و به نفع او قضاوت کنم؛ حال آنکه حق با طرف دیگر باشد؛ پس بدانید حکم من بر مبنای ظاهر امور است نه باطن آنها؛ و هیچ حرامی را حلال نمی گرداند؛ بنابراین اگر در مورد حقِ کسی به نفع دیگری قضاوت نمودم و آن دیگری می داند حق با او نیست، درواقع قطعه ای از آتش به او داده ام؛ اگر می خواهد آن را برای خود بردارد یا رهایش کند، اختیار با اوست؛ و مجازات آن متوجه او می باشد؛ و الله متعال در کمین ظالمان و ستمگران است.
مرجع
الإلمام بشرح عمدة الأحكام، إسماعيل بن محمد الأنصاري، دار الفكر، دمشق، الطبعة: الأولى 1381هـ.
تأسيس الأحكام، أحمد بن يحيى النجمي، دار علماء السلف، الطبعة: الثانية 1414هـ.
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، عبد الله بن عبد الرحمن البسام، تحقيق: محمد صبحي حلاق، مكتبة الصحابة، الأمارات، مكتبة التابعين، القاهرة، الطبعة: العاشرة 1426هـ.
عمدة الأحكام من كلام خير الأنام -صلى الله عليه وسلم- لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، دار الثقافة العربية، دمشق، بيروت، مؤسسة قرطبة، الطبعة: الثانية 1408هـ.
صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي، تحقيق: محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى 1422هـ.
صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، الطبعة: 1423هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعَنْ عَبْدِ اللَّهِ بنِ مَسْعُودٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينٍ وَهُوَ فِيهَا فَاجِرٌ لِيَقْتَطِعَ بِهَا مَالَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ، لَقِيَ اللَّهَ وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانُ». قَالَ: فَقَالَ الْأَشْعَثُ: فِيَّ وَاللَّهِ كَانَ ذَلِكَ؛ كَانَ بَيْنِي وَبَيْنَ رَجُلٍ مِنَ الْيَهُودِ أَرْضٌ، فَجَحَدَنِي، فَقَدَّمْتُهُ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَلَكَ بَيِّنَةٌ؟» قُلْتُ: لَا. قَالَ: فَقَالَ لِلْيَهُودِيِّ: «احْلِفْ». قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِذَنْ يَحْلِفَ وَيَذْهَبَ بِمَالِي. فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: {إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا}. إِلَى آخِرِ الْآيَةِ.
از عبدالله بن مسعود رضیاللهعنه روایت است که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم فرمودند: «مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينٍ وَهُوَ فِيهَا فَاجِرٌ لِيَقْتَطِعَ بِهَا مَالَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ، لَقِيَ اللَّهَ وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانُ». قَالَ: فَقَالَ الْأَشْعَثُ: فِيَّ وَاللَّهِ كَانَ ذَلِكَ؛ كَانَ بَيْنِي وَبَيْنَ رَجُلٍ مِنَ الْيَهُودِ أَرْضٌ، فَجَحَدَنِي، فَقَدَّمْتُهُ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهِ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَلَكَ بَيِّنَةٌ؟» قُلْتُ: لَا. قَالَ: فَقَالَ لِلْيَهُودِيِّ: «احْلِفْ». قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِذَنْ يَحْلِفَ وَيَذْهَبَ بِمَالِي. فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: {إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا}. إِلَى آخِرِ الْآيَةِ. یعنی: «هر کس بر سوگندی در حالی که در آن دروغگوست، قسم بخورد تا با آن مال مرد مسلمانی را پایمال کند، الله را در حالی ملاقات خواهد کرد که بر او خشمگین است». [راوی] گفت: پس اشعث گفت: به خدا سوگند این دربارهٔ من بود؛ میان من و مردی از یهود، زمینی بود و او [مالکیت] مرا انکار کرد. پس او را نزد پیامبر صلیاللهعلیهوسلم بردم. رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم به من فرمودند: «آیا دلیلی داری؟». گفتم: نه. [راوی] گفت: پس به آن یهودی فرمودند: «قسم بخور». [اشعث] گفت: من گفتم: ای رسول خدا، در این صورت او قسم میخورد و مال مرا میبرد. پس خداوند متعال [این آیه را] نازل کرد: {إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا} (همانا کسانی که پیمان خدا و سوگندهایشان را به بهایی اندک میفروشند) تا آخر آیه.
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارنددرجهصحیح است
شرح
پیامبر صلیاللهعلیهوسلم دربارهٔ سوگند خوردن به خدا درحالیکه سوگندخورنده میداند در آن دروغگوست، تا با این سوگند مال دیگری را تصاحب کند، هشدار دادهاند؛ که [جزای او این است که] خدا را در حالی ملاقات خواهد کرد که بر او خشمگین است. پس اشعث بن قیس رضیاللهعنه خبر داد که پیامبر صلیاللهعلیهوسلم این را زمانی فرمودند که میان او و مردی از یهود بر سر مالکیت زمینی اختلافی بود. پس برای داوری نزد پیامبر صلیاللهعلیهوسلم رفتند و ایشان به اشعث فرمودند: تو باید دلیل بیاوری تا آنچه ادعا میکنی برایت ثابت شود، و اگر از آن عاجز بودی، برای تو جز سوگندِ طرف مقابلت که ادعا علیه اوست، چیزی نیست. پس اشعث گفت: ای رسول خدا، در این صورت آن مرد یهودی بدون پروا قسم میخورد و مال مرا میبرد. پس خداوند متعال در تأیید آن، این سخن خود را در قرآن نازل کرد: {إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ} (همانا کسانی که میفروشند) و جایگزین میکنند {بِعَهْدِ اللَّهِ} (پیمان الله را)، و آن وصیت او به مؤمنان برای ادای امانت است {وَأَيْمَانِهِمْ} (و سوگندهایشان را) و قسم خوردنشان به نام او به دروغ {ثَمَنًا قَلِيلًا} (به بهایی اندک) از کالای بیارزش دنیا {أُولَئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ} (آنان در آخرت هیچ بهره و نصیبی ندارند) {وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ} (و الله با آنان سخن نمیگوید)، سخنی که شادمانشان کند و سودشان رساند، بلکه بر آنان خشم گرفته است، {وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ} (و در روز قیامت به آنان نگاه نمیکند)، نگاه رحمت و احسان، {وَلَا يُزَكِّيهِمْ} (و آنان را پاک نمیگرداند) با ثنای جمیل، و با آمرزش از گناهان و پلیدیها پاکشان نمیکند {وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ} (و برای آنان عذابی دردناک است) و دردآور به سبب آنچه مرتکب شدهاند.
فواید
- نهی از حلال شمردن اموال مردم از راههای باطل.
- بزرگ شمردنِ حقوق مسلمانان، چه کم باشد و چه زیاد.
- [ارائهٔ] بینه (دلیل) بر عهدهٔ مدعی است، و سوگند بر عهدهٔ مدعی علیه (کسی که ادعا علیه اوست) است، هرگاه انکار کند.
- ثابت شدن حق با دو شاهد، و اگر مدعی دلیلی نداشت، پس بر مدعی علیه است که سوگند بخورد.
- حرام بودن «یمین غَموس» و آن سوگند دروغی است که سوگندخورنده با آن حق دیگری را پایمال میکند، و از گناهان کبیره است که صاحبش را در معرض خشم و مجازات خداوند متعال قرار میدهد.
- پند دادن حاکم (قاضی) به طرفین دعوا، بهخصوص هنگام ارادهٔ سوگند.
مرجع
صحيح البخاري (3/ 121) (2416).
صحيح مسلم (1/ 123) (138).
الإلمام بشرح عمدة الأحكام، لإسماعيل الأنصاري (2/ 136).
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، للبسام (ص687).
فتاوى اللجنة الدائمة - اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء (23/ 513).
این حدیث در HadeethEnc.comعن أبي هريرة رضي الله عنه : أنه سمع رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: كانت امرأتان معهما ابناهما، جاء الذئب فذهب بابن إحداهما، فقالت لصاحبتها: إنما ذهب بابنك، وقالت الأخرى: إنما ذهب بابنك، فتحاكما إلى داود صلى الله عليه وسلم فقضى به للكبرى، فخرجتا على سليمان بن داود صلى الله عليه وسلم فأخبرتاه، فقال: ائتوني بالسكين أَشُقُّهُ بينهما، فقالت الصغرى: لا تفعل! رحمك الله، هو ابنها، فقضى به للصغرى.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده که می فرماید: «كانت امْرَأَتَانِ مَعَهُمَا ابْنَاهُمَا، جَاءَ الذِّئْبُ فَذَهَبَ بابْنِ إحْدَاهُمَا؛ فَقَالَتْ لِصَاحِبَتِهَا: إنَّمَا ذَهَبَ بِابْنِكِ، وقالتِ الأخرَى: إنَّمَا ذَهَبَ بِابْنِكِ، فَتَحَاكَمَا إلى دَاوُدَ - صلى الله عليه وسلم - فَقَضَى بِهِ لِلْكُبْرَى، فَخَرَجَتَا عَلَى سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُد - صلى الله عليه وسلم - فَأَخْبَرَتَاهُ. فَقالَ: ائْتُونِي بِالسِّكِّينِ أشُقُّهُ بَيْنَهُمَا؛ فَقَالَتِ الصُّغْرَى: لا تَفْعَلْ! رَحِمَكَ اللهُ، هُوَ ابْنُهَا. فَقَضَى بِهِ للصُّغْرَى»: «دو زن بودند که دو پسربچه ی خود را به همراه داشتند؛ گرگ آمد و پسرِ يکی از آنها را بُرد. يکی از آن زنان به ديگری گفت: گرگ پسرِ تو را برد و ديگری گفت: بلکه پسرِ تو را بُرد. برای قضاوت نزد داود صلى الله عليه وسلم رفتند و او به نفع زنِ بزرگ تر قضاوت کرد. از آنجا نزد سليمان پسر داود صلى الله عليه وسلم رفتند و ماجرا را برايش بازگو کردند. سليمان عليه السلام فرمود: "چاقويی برايم بياوريد تا اين پسربچه را به دو نيم کنم و هر قسمت از او را به يکی از اين دو زن بدهم". این بود که زنِ کوچک تر گفت: الله بر تو رحم کند؛ اين کار را نکن؛ اين پسر، فرزندِ آن زن است. لذا سليمان عليه السلام به نفع زن کوچک تر قضاوت کرد و بچه را به او داد».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
رسول الله صلی الله علیه وسلم از داستان دو زنی خبر می دهد که با دو پسربچه ی خود بیرون رفتند؛ گرگ پسر یکی از آنها را خورد و دیگری جان سالم به در برد؛ به این ترتیب هریک از آنها ادعا نمود پسربچه ای که زنده مانده از آن اوست؛ لذا برای قضاوت نزد داود علیه السلام رفتند که بنا بر اجتهاد خود، به نفع زنی قضاوت کرد که بزرگ تر بود؛ چون احتمال آن می رفت که زن بزرگ تر دیگر بچه دار نشود، اما زن جوان و کوچک تر می توانست در آینده بچه دار شود؛ سپس نزد سلیمان علیه السلام فرزند داود رفتند و او را در جریان گذاشتند؛ وی چاقویی خواست و گفت: او را در بین شما به دو نیم تقسیم می کنم؛ زنی که بزرگتر بود واکنشی از خود نشان نداد و زن کوچکتر این خواسته را نپذیرفت و گفت: آن پسربچه، فرزند زن دیگر است؛ شفقت و مهربانی اش باعث شد چنین اعترافی کند، چون پسربچه حقیقتا فرزند او بود؛ پس برای نجات یافتن وی گفت: ای پیامبر خدا، او فرزند آن زن است. چنین بود که سلیمان علیه السلام به نفع زن کوچکتر قضاوت نمود و پسربچه را به او داد؛ و این قضاوت بر اساس این بینه و قرینه بود که زن کوچکتر به این پسربچه ترحم نمود و اعتراف کرد که فرزند زن بزرگتر می باشد و اینکه زنده بماند و تحت تکفل او نباشد، برایش آسان تر بود از اینکه به دو نیم تقسیم شود؛ به این ترتیب بود که به نفع وی قضاوت شد.
مرجع
نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، نشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الرابعة عشر، 1407هـ - 1987م.
شرح رياض الصالحين، لابن عثيمين، نشر: دار الوطن للنشر، الرياض، 1426هـ.
بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، للهلالي، نشر: دار ابن الجوزي.
صحيح البخاري، نشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى، 1422هـ.
صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، نشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
این حدیث در HadeethEnc.comعَن ابنِ عباسٍ رضي الله عنهما أنَّ رسولَ اللهِ صلي الله عليه وسلم قال: «لَو يُعطَى النّاسُ بدَعواهُم لادَّعَى رِجالٌ أموالَ قَومٍ ودِماءَهُم، ولَكِنَّ البَيِّنَةَ على المُدَّعِى، واليَمينَ على مَن أنكَرَ».
از ابن عباس ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «لَو يُعطَى النّاسُ بدَعواهُم لادَّعَى رِجالٌ أموالَ قَومٍ ودِماءَهُم، ولَكِنَّ البَيِّنَةَ على المُدَّعِى، واليَمينَ على مَن أنكَرَ»: «اگر چنان بود که بر اساس ادعای مردم به آنان داده میشد، بیشک مردمی مدعی اموال و جانهای دیگران میشدند، اما دلیل آوردن بر عهدهی مدعی و سوگند خوردن بر عهدهی کسی است که انکار میکند».
به روایت بیهقیدرجهصحیح است
شرح
پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بیان نمودهاند که اگر به مجرد ادعای مردم و بدون ادله و قراین، آنچه ادعا میکردند به آنان داده میشد، حتما کسانی مدعی جان و مال دیگران میشدند؛ اما بر مدعی واجب است که برای مطالبهی خود دلیل و مدرک بیاورد و اگر دلیلی نداشت، در این صورت دعوای مذکور متوجه مدعی علیه میشود که اگر منکر شد، باید سوگند یاد کند و با سوگند تبرئه میشود.
فواید
- ابن دقیق العید میگوید: «این حدیث یکی از اصول احکام و بزرگترین مرجع به هنگام نزاع و اختلاف است».
- شریعت برای حمایت از جان و مال مردم آمده است تا دستمایه و بازیچه قرار نگیرد.
- قاضی بر اساس علم خود حکم نمیکند بلکه به ادله رجوع میکند.
- هرکس ادعایی بدون دلیل کند، ادعایش مردود است و در این باره تفاوتی میان حقوق و معاملات یا مسائل ایمان و علم نیست.
مرجع
السنن الكبرى للبيهقي تحقيق التركي (21/ 242 - 243) (21243).
التحفة الربانية في شرح الأربعين حديثًا النووية (ص76).
شرح الأربعين النووية، لابن عثيمين (ص328).
فتح القوي المتين في شرح الأربعين وتتمة الخمسين، لعبد المحسن البدر (ص114).
این حدیث در HadeethEnc.comعن أبي هريرة رضي الله عنه «أن النبي صلى الله عليه وسلم عَرَضَ على قوم اليَمِين، فَأَسْرَعُوا فَأَمَرَ أن يُسْهَمَ بينهم في اليمين أَيُّهُم يَحْلِفُ».
از ابوهريره رضی الله عنه روايت است كه رسول الله صلى الله عليه وسلم از گروهی خواست تا سوگند ياد كنند. هريك از آنان می خواست جلوتر از ديگران سوگند ياد كند. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم برای اينكه چه كسی زودتر سوگند ياد كند، در بین آنها قرعه كشی كرد.
به روایت بخاریدرجهصحیح است
شرح
دو نفری که با هم بر سر کالایی اختلاف کرده بودند و کالای مذکور در اختیار هیچیک از آنها نبود بلکه در اختیار شخص ثالثی بود و هیچیک دلیل و بینه ای برای ادعای خود به همراه نداشت، دعوای خود را جهت قضاوت نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آوردند؛ این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم از آنان خواست تا برای اثبات ادعای خود سوگند یاد کنند؛ بنابراین هریک قبل از دیگری قصد سوگند خوردن داشت؛ این بود که رسول الله صلی یالله علیه وسلم دستور داد تا بین آنها قرعه کشی صورت گیرد تا مشخص شود چه کسی باید سوگند یاد کند؛ لذا میان آنها قرعه کشی نمود تا اسم هریک از آنها در قرعه کشی مشخص شد، سوگند بخورد.
حدیث مذکور بر این مساله دلالت دارد که اگر دو نفر در مورد کالایی که نزد فرد سوم است، ادعای مالکیت کردند و هیچیک از آنها برای ادعای خود دلیلی نداشت، یا هر دو دلیل داشتند و شخص سوم مدعی شد که نمی داند کالای مورد ادعا از آن کدامیک از آنهاست، در این صورت بین هر دو طرف مدعی، قرعه کشی می شود که اسم هریک از آنها در قرعه مشخص شد، قسم می خورد و کالای مذکور به وی داده می شود.
مرجع
صحيح البخاري -الجامع الصحيح-؛ للإمام أبي عبد الله محمد بن إسماعيل البخاري، عناية محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة، الطبعة الأولى، 1422هـ.
منار القاري شرح مختصر صحيح البخاري - تأليف حمزة محمد قاسم مكتبة دار البيان، دمشق - الجمهورية العربية السورية، مكتبة المؤيد، الطائف - المملكة العربية السعودية، 1410 هـ - 1990 م
مرقاة المفاتيح، علي بن سلطان محمد، أبو الحسن نور الدين الملا الهروي القاري - دار الفكر، بيروت - لبنان الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2002م
منحة العلام في شرح بلوغ المرام: تأليف عبد الله الفوزان-طبعة دار ابن الجوزي-الطبعة الأولى 1428
توضيح الأحكام شرح بلوغ المرام: تأليف عبد الله البسام- مكتبة الأسدي –مكة المكرمة –الطبعة: الخامِسَة، 1423 هـ - 2003 م
تسهيل الإلمام بفقه الأحاديث من بلوغ المرام: تأليف الشيخ صالح الفوزان- عناية عبد السلام السليمان - مؤسسة الرسالة الطبعة الأولى
فتح ذي الجلال والإكرام بشرح بلوغ المرام للشيخ ابن عثيمين- المكتبة الإسلامية القاهرة- تحقيق صبحي رمضان وأم إسراء بيومي- الطبعة الأولى 1427
بلوغ المرام من أدلة الأحكام، لابن حجر، دار القبس للنشر والتوزيع، الرياض - المملكة العربية السعودية. الطبعة: الأولى، 1435 هـ - 2014 م.
این حدیث در HadeethEnc.comعن جابر بن عبد الله قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «لا يحْلِفُ أحدٌ عند مِنْبَرِي هذا على يَمينٍ آثِمَة، ولو على سِواكٍ أَخْضَرَ، إلا تَبَوَّأَ مَقْعَدَه مِن النار -أو وَجَبَتْ له النار-».
از جابر بن عبدالله رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا يَحْلِفُ أَحَدٌ عِنْدَ مِنْبَرِي هَذَا، عَلَى يَمِينٍ آثِمَةٍ، وَلَوْ عَلَى سِوَاكٍ أَخْضَرَ، إِلَّا تَبَوَّأَ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ - أَوْ وَجَبَتْ لَهُ النَّارُ -»: «کسی در کنار منبر من سوگند دروغ نمی خورد هرچند درباره ی سواکی سبز باشد، مگر اینکه جایگاه خود را در آتش آماده کرده است - یا آتش بر وی واجب شده است-».
به روایت ابن ماجه - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت مالکدرجهصحیح است
شرح
در این حدیث جابر رضی الله عنه خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم گناهِ بزرگِ سوگند دروغی را بیان می کند که در کنار منبر ایشان در مسجدالنبی یاد می شود، هرچند آنچه برای آن سوگند یاد می گردد، چیزی بی ارزش و کوچک باشد؛ چون این مکان محل بزرگداشت رسول الله صلی الله علیه وسلم و محل یادآوری رهنمودهای نبوی بر این منبر می باشد؛ بنابراین کسی که در چنین جایگاهی سوگند دروغ یاد کند، دچار این تناقضات شده و مستحق این وعید و تهدید بوده و سوگندِ سراسر گناه وی، خشم و غضب الله متعال را به دنبال دارد؛ چنین سوگند دروغی در هر جایی که خورده شود، گناه دارد اما در این مکان شریف گناهش بیشتر می باشد.
مرجع
- سنن أبي داود، ت: محمد محي الدين, المكتبة العصرية.
- سنن ابن ماجه، المؤلف: ت: محمد فؤاد عبد الباقي, دار إحياء الكتب العربية.
- مسند أحمد، تحقيق شعيب الأرنؤوط، الناشر: مؤسسة الرسالة الطبعة : الأولى ، 1421 هـ - 2001 م.
-موطأ الإمام مالك, مالك بن أنس بن مالك بن عامر الأصبحي المدني, صححه ورقمه وخرج أحاديثه وعلق عليه: محمد فؤاد عبد الباقي, دار إحياء التراث العربي، بيروت – لبنان, عام النشر: 1406 هـ - 1985.
- إرواء الغليل في تخريج أحاديث منار السبيل للألباني , المكتب الإسلامي الطبعة: الثانية 1405 هـ.
- شرح الطيبي على مشكاة المصابيح المسمى بـ (الكاشف عن حقائق السنن) المؤلف: شرف الدين الحسين بن عبد الله الطيبي, ت: د. عبد الحميد هنداوي, مكتبة نزار مصطفى الباز, الطبعة: الأولى، 1417 هـ.
- تسهيل الإلمام بفقه الأحاديث من بلوغ المرام، تأليف: صالح بن فوزان بن عبد الله الفوزان، الطبعة: الأولى، 1427 هـ 2006 م.
- منحة العلام في شرح بلوغ المرام، لعبد الله الفوزان. دار ابن الجوزي. ط1 1428هـ.
- فتح ذي الجلال والاكرام بشرح بلوغ المرام، للشيخ ابن عثيمين، المكتبة الإسلامية - الطبعة الأولى 1427.
- توضِيحُ الأحكَامِ مِن بُلوُغ المَرَام، للبسام. مكتَبة الأسدي، مكّة المكرّمة، الطبعة: الخامِسَة، 1423 هـ.
- عون المعبود شرح سنن أبي داود، للعظيم آبادي دار الكتب العلمية - بيروت, الطبعة: الثانية، 1415 هـ.
- مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح للقاري، دار الفكر، بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ.
- البدرُ التمام شرح بلوغ المرام للمَغرِبي, ت: علي بن عبد الله الزبن, دار هجر, الطبعة: الأولى 1428 هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعَن ابنِ عباسٍ رضي الله عنهما أنَّ رسولَ اللهِ صلي الله عليه وسلم قال: «لَو يُعطَى النّاسُ بدَعواهُم لادَّعَى رِجالٌ أموالَ قَومٍ ودِماءَهُم، لَكِنَّ البَيِّنَةَ على المُدَّعِى، واليَمينَ على مَن أنكَرَ».
از ابن عباس ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «اگر مردم به صرف ادعای خود چیزی دریافت میکردند، گروهی اموال و خون دیگران را ادعا مینمودند؛ امّا دلیل بر عهدهٔ مدّعی است و سوگند بر عهدهٔ کسی است که انکار میکند.»
بیهقی و دیگران به همین شکل روایت کردهاند، و بخشی از آن در صحیحین هستدرجهحسن است
شرح
پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بیان نمودهاند که اگر به مجرد ادعای مردم و بدون ادله و قراین، آنچه ادعا میکردند به آنان داده میشد، حتما کسانی مدعی جان و مال دیگران میشدند؛ اما بر مدعی واجب است که برای مطالبهی خود دلیل و مدرک بیاورد و اگر دلیلی نداشت، در این صورت دعوای مذکور متوجه مدعی علیه میشود که اگر منکر شد، باید سوگند یاد کند و با سوگند تبرئه میشود.
فواید
- ابن دقیق العید میگوید: «این حدیث یکی از اصول احکام و بزرگترین مرجع به هنگام نزاع و اختلاف است».
- شریعت برای حمایت از جان و مال مردم آمده است تا دستمایه و بازیچه قرار نگیرد.
- قاضی بر اساس علم خود حکم نمیکند بلکه به ادله رجوع میکند.
- هرکس ادعایی بدون دلیل کند، ادعایش مردود است و در این باره تفاوتی میان حقوق و معاملات یا مسائل ایمان و علم نیست.
مرجع
السنن الكبرى للبيهقي تحقيق التركي (21/ 242 - 243) (21243).
التحفة الربانية في شرح الأربعين حديثًا النووية (ص76).
شرح الأربعين النووية، لابن عثيمين (ص328).
فتح القوي المتين في شرح الأربعين وتتمة الخمسين، لعبد المحسن البدر (ص114).
این حدیث در HadeethEnc.comهر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همانگونه که HadeethEnc.com منتشر میکند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمیآورد. ترجمهها و شرحها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان میکنند؛ بازبینان سبیل آنها را بررسی نکردهاند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com