عن أبي هريرة رضي الله عنه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم جاءه أعرابي فقال: يا رسول الله، إن امرأتي ولدت غلاما أسود، فقال: «هل لك من إبل» قال: نعم، قال: «ما ألوانها» قال: حمر، قال: «هل فيها من أَوْرَقَ» قال: نعم، قال: «فأنى كان ذلك» قال: أراه عرق نزعه، قال: «فلعل ابنك هذا نَزَعَهُ عِرْقٌ»
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که می گويد: مردی باديه نشين نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: ای رسول خدا، همسرم پسر بچه ای سياه پوست به دنيا آورده است. رسول الله صلی الله علیه وسلم به او فرمود: «هَلْ لَكَ مِنْ إِبِلٍ؟»: «آيا شتر داری؟» گفت: بله. فرمود: «مَا أَلْوَانُهَا؟»: «چه رنگی دارند؟» گفت: قرمز هستند. فرمود: «هَلْ فِيهَا مِنْ أَوْرَقَ؟»: «آيا در ميان آنها شتر خاکستری هم وجود دارد؟» گفت: بله. فرمود: «فَأَنَّى هُوَ؟»: «اين شتر خاکستری از کجا آمده است؟» گفت: شايد به يکی از اجدادش شباهت پيدا کرده است. فرمود: «وَهَذَا لَعَلَّهُ يَكُونُ نَزَعَهُ عِرْقٌ لَهُ»: «شايد اين فرزند هم به يکی از اجدادش شباهت پيدا کرده است».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
پسر مردی از قبیله ی فزاره به دنیا می آید که رنگ پوستش با رنگ پوست پدر و مادرش متفاوت است؛ و این مساله باعث ایجاد شک و تردید در پدر می شود؛ لذا نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفته و همسرش را متهم می کند و خبر می دهد که پسری سیاه به دنیا آورده است. و رسول الله صلی الله علیه وسلم از سخنانش منظور او را می فهمد؛ و برای اینکه او را به قناعت برساند و وسوسه هایش را از بین ببرد، مثالی می زند که برای او ملموس است و می گوید: آیا شتر داری؟ وی می گوید: بله دارم؛ می فرماید: چه رنگ هایی دارند؟ می گوید: قرمز رنگ هستند. می فرماید: آیا در میان آنها شتری خاکستری رنگ نیست که رنگش با سایر شتران تفاوت داشته باشد؟ می گوید: بله چنین است؛ می فرماید: از کجا چنین رنگی به خود گرفته و با سایر شترها متفاوت است؟ می گوید: شاید به یکی از آباء و اجدادش رفته است. می فرماید: پسر تو نیز چنین است. شاید به یکی از آباء و اجدادت رفته باشد که سیاه بوده است. و به این ترتیب مرد مذکور با این قیاس درست به قناعت می رسد و وسوسه هایش از بین می رود.
مرجع
صحيح البخاري ،عناية محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة، الطبعة الأولى، 1422هـ.
صحيح مسلم؛ حققه ورقمه محمد فؤاد عبد الباقي، دار عالم الكتب-الرياض، الطبعة الأولى، 1417هـ.
- الإلمام بشرح عمدة الأحكام للشيخ إسماعيل الأنصاري-مطبعة السعادة-الطبعة الثانية 1392ه.
-تيسير العلام شرح عمدة الأحكام-عبد الله البسام-تحقيق محمد صبحي حسن حلاق- مكتبة الصحابة- الشارقة- الطبعة العاشرة- 1426ه.
این حدیث در HadeethEnc.comعن عائشة رضي الله عنها : أن رسول الله صلى الله عليه وسلم دخل عليَّ مسرورًا تبرُقُ أسارِيرُ وجهه. فقال: ألم تَرَيْ أن مُجَزِّزًا نظر آنفًا إلى زيد بن حارثة وأسامة بن زيد، فقال: إن بعض هذه الأقدام لمن بعض».
وفي لفظ: «كان مجزِّزٌ قائفًا».
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه و سلم درحالی که از شدت خوشحالی خط های پيشانيش می درخشيد نزد من آمد و فرمود: «أَلَمْ تَرَيْ أَنَّ مُجَزِّزاً نَظَرَ آنِفاً إلَى زَيْدِ بْنِ حَارِثَةَ وَأُسَامَةَ بْنِ زَيْد، فَقَالَ: إنَّ بَعْضَ هَذِهِ الأَقْدَامِ لَمِنْ بَعْضٍ»: «آيا می دانی که مجزز کمی پيش به زيد بن حارثه و اسامة بن زيد نگاه کرد و گفت: اين پاها (ازنظر قيافه شناسی) از يکديگرند». و در لفظی آمده است: «مجزر قیافه شناس بود».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
زید بن حارثه سفید پوست بود، اما فرزندش اسامه گندمگون؛ و مردم در میان این دو - از منظر اختلاف رنگ شان - در تردید بودند و در رابطه با صحت نسبت اسامه به پدرش سخنانی می گفتند که رسول الله صلی الله علیه وسلم را آزار می داد.
چون مجزر مدلجی که قیافه شناس بود، از کنار آنها درحالی گذشت که هر دو سرهای خود را در ردائی کرده و پوشانده بودند و تنها پاهای شان معلوم بود، گفت: این پاها از آن یکدیگرند، زیرا شباهت میان آن دو را مشاهده نمود.
چون سخن این قیافه شناس به سمع رسول الله صلی الله علیه وسلم می رسد، بسیار خوشحال می شود چنانکه درحالی نزد عایشه می رود که خط های پیشانی اش می درخشد و این به خاطر اطمینان ایشان از صحت نسبت اسامه به پدرش و کوتاه شدن زبان کسانی بود که بدون علم و آگاهی آبروی مردم را به بازی می گیرند.
مرجع
- صحيح البخاري –الجامع الصحيح-؛ للإمام أبي عبد الله محمد بن إسماعيل البخاري، عناية محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة، الطبعة الأولى، 1422هـ.
- صحيح مسلم؛ للإمام مسلم بن الحجاج، حققه ورقمه محمد فؤاد عبد الباقي، دار عالم الكتب-الرياض، الطبعة الأولى، 1417هـ.
- الإلمام بشرح عمدة الأحكام للشيخ إسماعيل الأنصاري-مطبعة السعادة-الطبعة الثانية 1392ه.
- تيسير العلام شرح عمدة الأحكام-عبد الله البسام-تحقيق محمد صبحي حسن حلاق- مكتبة الصحابة- الشارقة- الطبعة العاشرة- 1426ه.
این حدیث در HadeethEnc.comعن عبد الله بن عمر رضي الله عنها : أن رجلا اتهم امرأته بالزنا، ونفى كون ولدها منه في زمن رسول الله صلى الله عليه وسلم فأمرهما رسول الله صلى الله عليه وسلم فتلاعنا، كما قال الله تعالى، ثم قضى بالولد للمرأة، وفرق بين المتلاعنين
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم مردی همسرش را به زنا متهم کرد و فرزندی را که همسرش به دنیا آورد از خود نفی کرد؛ این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم به این زن و شوهر دستور داد چنانکه الله متعال فرموده، ملاعنه کنند و پس از آن فرزند را به زن داد و آنها را از یکدیگر جدا نمود.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
در این حدیث عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت می کند که مردی همسرش را به زنا متهم کرد و فرزندش را از خود نفی کرد و از آن برائت جست؛ و همسرش ادعایش را تکذیب کرد و علیه خود اعتراف نکرد. بنابراین ملاعنه کردند و شوهر چهار بار گواهی داد که در ادعایش صادق است و در بار پنجم خود را شایسته ی لعنت دانست اگر دروغ گفته باشد. سپس همسر وی چهار بار الله متعال را گواه گرفت که شوهرش دروغ می گوید و در بار پنجم، خود را شایسته ی خشم و غضب الله متعال دانست اگر دروغ گفته باشد و اینگونه علیه خود دعا نمود. زمانی که ملاعنه ی آنها تمام شد، رسول الله صلی الله علیه وسلم برای همیشه آنها را از هم جدا کرد و فرزند به دنیا آمده را تابع مادر قرار داده و به او سپرد و نسبت داد، چنانکه هیچ ارتباط و نسبتی به شوهرش ندارد.
مرجع
- صحيح البخاري -الجامع الصحيح-؛ للإمام أبي عبد الله محمد بن إسماعيل البخاري، عناية محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة، الطبعة الأولى، 1422هـ.
- صحيح مسلم؛ للإمام مسلم بن الحجاج، حققه ورقمه محمد فؤاد عبد الباقي، دار عالم الكتب-الرياض، الطبعة الأولى، 1417هـ.
- الإلمام بشرح عمدة الأحكام للشيخ إسماعيل الأنصاري-مطبعة السعادة-الطبعة الثانية 1392ه.
- تيسير العلام شرح عمدة الأحكام-عبد الله البسام-تحقيق محمد صبحي حسن حلاق- مكتبة الصحابة- الشارقة- الطبعة العاشرة- 1426ه.
- خلاصة الكلام شرح عمدة الأحكام- فيصل بن عبد العزيز بن فيصل ابن حمد المبارك الحريملي النجدي - الطبعة: الثانية، 1412 هـ - 1992 م.
این حدیث در HadeethEnc.comعن عبد الله بن عمر رضي الله عنهما مرفوعاً: «أن فلان بن فلان قال: يا رسول الله، أرأيت أن لو وجد أحدنا امرأته على فاحشة، كيف يصنع؟ إن تكلم تكلم بأمر عظيم، وإن سَكَتَ سَكَتَ على مثل ذلك.
قال: فسكت النبي صلى الله عليه وسلم فلم يُجبه.
فلما كان بعد ذلك أتاه فقال: إن الذي سألتك عنه قد ابتليت به. فأنزل الله عز وجل هؤلاء الآيات في سورة النور ?والذين يرمون أزواجهم...? فتلاهن عليه ووعظه وذكره. وأخبره أن عذاب الدنيا أهون من عذاب الآخرة. فقال: لا، والذي بعثك بالحق، ما كذبتُ عليها. ثم دعاها، فوعظها، وأخبرها: أن عذاب الدنيا أهون من عذاب الآخرة. فقالت: لا، والذي بعثك بالحق، إنه لكاذب. فبدأ بالرجل؛ فشهد أربع شهادات بالله: إنه لمن الصادقين، والخامسة: أن لعنة الله عليه إن كان من الكاذبين. ثم ثَنَّى بالمرأة. فشهدت أربع شهادات بالله: إنه لمن الكاذبين، والخامسة: أن غضب الله عليها إن كان من الصادقين. ثم فرق بينهما.
ثم قال: إن الله يعلم أن أحدكما كاذب فهل منكما تائب؟ -ثلاثا-»، وفي لفظ «لا سبيل لك عليها. قال: يا رسول الله، مالي؟ قال: لا مال لك: إن كنت صدقت عليها فهو بما استحللت من فرجها، وإن كنت كذبت فهو أبعد لك منها».
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گوید: فلان بن فلان گفت: ای رسول خدا، اگر یکی از ما همسرش را در حال زنا ببیند، چه کند؟ اگر در این مورد سخن بگوید، ادعای بزرگی کرده است و اگر سکوت کند، از چنین عملی زشتی سکوت کرده است. پس رسول الله صلی الله علیه وسلم سکوت نمود و پاسخ وی را نداد. پس از این دوباره نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: به آنچه سوال کردم، مبتلا شدم. این بود که الله متعال آیات سوره ی نور را نازل کرد. «وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ»؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم این آیات را بر او تلاوت نمود و او را پند داده و متذکر شد. و به وی خبر داد که عذاب دنیا آسان تر از عذاب آخرت است. اما وی گفت: سوگند به کسی که تو را با حق مبعوث کرده است، در مورد همسرم دروغ نمی گویم. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم همسرش را فراخواند و او را پند و اندرز داد و به وی خبر داد که عذاب دنیا آسان تر از عذاب آخرت می باشد که درنتیجه همسرش گفت: سوگند به کسی که تو را با حق مبعوث کرده است، دروغ می گوید. بنابراین از شوهر وی آغاز کرد که چهار بار الله متعال را شاهد و گواه گرفت که از راستگویان است و در بار پنجم گفت: لعنت الله بر من باد اگر دروغ گفته باشم. سپس همسر وی چهار بار الله متعال را شاهد و گواه گرفت که شوهرش دروغ می گوید و در بار پنجم گفت: اگر شوهرش راست گفته باشد، خشم و غضب الله دامن او را بگیرد. سپس آنها را از یکدیگر جدا نمود و سه بار فرمود: «إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ أَنَّ أَحَدَكُمَا كَاذِبٌ، فَهَلْ مِنْكُمَا تَائِبٌ؟»: «الله می داند که یکی از شما دروغگوست، آیا کسی از شما توبه می کند؟». و در روایتی آمده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «لاَ سَبِيلَ لَكَ عَلَيْهَا»: «و تو (شوهر) هيچ حقی بر آن زن نداری». آن مرد گفت: ای رسول خدا، تكليف مالم (كه به عنوان مهريه پرداخت نموده ام) چه می شود؟ فرمود: «لاَ مَالَ لَكَ، إِنْ كُنْتَ صَدَقْتَ عَلَيْهَا فَهُوَ بِمَا اسْتَحْلَلْتَ مِنْ فَرْجِهَا، وَإِنْ كُنْتَ كَذَبْتَ فهو أَبْعَدُ لَكَ مِنْهَا»: «مالی به تو تعلق نمی گیرد؛ اگر در مورد او راست گفته ای، مالت در مقابل همبستری و بهره ی جنسی از او، از آنِ اوست. و اگر دروغ گفته ای، به طريق اولی چيزی به تو نمی رسد».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
اسلام قانون لعان را جهت حل مشکلی اجتماعی مطرح می کند؛ کارکرد آن زمانی است که شوهر، مردی را با همسرش در حال زنا ببیند و برای این مساله گواه و شهودی نداشته باشد؛ در این شرایط به لعان پناه می آورد؛ نه هنگامی که در این مورد شک و تردید دارد و گرفتار وسوسه است؛ بلکه زمانی به لعان روی می آورد که خود به چشم سر زنا را دیده باشد. چون وعیدی که در لعان وارد شده، بسیار بزرگ است.
گویا صاحب این داستان در مورد همسرش تردید دارد و می ترسد که مرتکب زنا شود؛ بنابراین این وضعیت را بررسی می کند؛ اینکه اگر او را متهم به زنا کند و شاهد و گواهی نیاورد، حد قذف بر او جاری می گردد و اگر از چنین عملی سکوت کند، عین بی غیرتی و دیوثی است. بنابراین خواطری که در ذهن دارد با رسول الله صلی الله علیه وسلم در میان می گذارد که رسول الله صلی الله علیه وسلم پاسخی به وی نمی دهد؛ چون سوال وی قبل از زمان وقوع آن بوده و از مصادیق به استقبال شر رفتن و باز کردن دروازه ی آن می باشد. علاوه بر این، چیزی در این مورد بر رسول الله صلی الله علیه وسلم نازل نشده بود.
فرد مذکور، بعد از طرح این سوال، خود گرفتار آن می شود که الله متعال حکم او و همسرش را در آیات سوره ی نور نازل می کند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم این آیات را بر او تلاوت می کند و او را پند و اندرز می دهد که اگر در اتهامی که متوجه همسرش نموده، دروغ می گوید، عذاب دنیا – حد قذف – آسان تر از عذاب آخرت می باشد. اما وی سوگند یاد می کند که در اتهام زنایی که متوجه همسرش نموده، دروغ نگفته است. سپس همسرش را به همین ترتیب پند و اندرز می دهد و به وی خبر می دهد که عذاب دنیا – حد زنای متاهل که سنگسار است - آسان تر از عذاب آخرت می باشد. اما او نیز سوگند یاد می کند که شوهرش از دروغگویان است.
در این هنگام است که رسول الله صلى الله عليه وسلم به امر الهی جامه ی عمل می پوشاند و ابتدا از شوهر آغاز می کند که وی چهار بار الله متعال را گواه می گیرد در اتهامی که وارد کرده، راست گفته است و در بار پنجم خود را شایسته ی لعنت الهی می داند اگر دروغ گفته باشد. سپس همسرش چهار بار الله متعال را گواه می گیرد که شوهرش دروغ گفته است و در بار پنجم خود را شایسته ی خشم و غضب الله می داند، اگر شوهرش در ادعایی که مطرح نموده، راست گفته باشد. آنگاه برای همیشه آنان را از یکدیگر جدا می کند. و از آنجایی که قطعا یکی از آنها دروغگو هست، رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنها توصیه می کند توبه کنند.
پس از این، شوهر مهریه ای را که داده طلب می کند و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مهریه ای به تو بازگردانده نمی شود؛ اگر در این ادعا که وی مرتکب زنا شده، راست گفته باشی، مهریه در مقابل بهره ی جنسی خواهد بود که از او گرفته ای؛ چون شرط آمیزش جنسی در محل آلت تناسلی، مهریه است. و این دو در مقابل هم قرار دارند. و اگر در ادعایت دروغ گفتی، هرگز حقی در آن نداری؛ چون بهتان بزرگی متوجه همسرت کرده ای.
مرجع
- صحيح البخاري –الجامع الصحيح-؛ للإمام أبي عبد الله محمد بن إسماعيل البخاري، عناية محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة، الطبعة الأولى، 1422هـ.
- صحيح مسلم؛ للإمام مسلم بن الحجاج، حققه ورقمه محمد فؤاد عبد الباقي، دار عالم الكتب-الرياض، الطبعة الأولى، 1417هـ.
- الإلمام بشرح عمدة الأحكام للشيخ إسماعيل الأنصاري-مطبعة السعادة-الطبعة الثانية 1392ه.
- تيسير العلام شرح عمدة الأحكام-عبد الله البسام-تحقيق محمد صبحي حسن حلاق- مكتبة الصحابة- الشارقة- الطبعة العاشرة- 1426ه.
- خلاصة الكلام شرح عمدة الأحكام- فيصل بن عبد العزيز بن فيصل ابن حمد المبارك الحريملي النجدي (المتوفى: 1376هـ)- الطبعة: الثانية، 1412 هـ - 1992 م.
این حدیث در HadeethEnc.comعن عائشة رضي الله عنها قالت: «اخْتَصَمَ سعد بن أبي وقاص، وعبد بن زَمْعَةَ في غلام: فقال سعد: يا رسول الله، هذا ابن أخي عتبة بن أبي وقاص، عهد إلي أنه ابنه، انظر إلى شبهه، وقال عبد بن زمعة: هذا أخي يا رسول الله، وُلِدَ على فِرَاشِ أبي من وَلِيدَتِهِ، فنظر رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى شَبَهِهِ، فرأى شَبَهًا بَيِّنًا بعتبة، فقال: هو لك يا عبد بن زمعة، الولدُ لِلْفِرَاشِ ولِلْعَاهِرِ الحَجَرُ. واحْتَجِبِي منه يا سَوْدَةُ. فلم يَرَ سَوْدَةَ قَطُّ».
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: سعد بن ابی وقاص و عبد بن زمعه در مورد غلامی با یکدیگر اختلاف نمودند که سعد گفت: ای رسول خدا، این برادرزاده ی من عتبه بن ابی وقاص است؛ برادرم عتبه خود اعتراف نموده که او پسرش می باشد؛ به شباهت وی به عتبه بنگرید. و عبد بن زمعه گفت: ای رسول خدا، او برادر من است. در بستر پدرم از کنیزی متولد شده است؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم به شباهت وی دقت کرد که در او شباهت زیادی با عتبه دید؛ آنگاه فرمود: «هُوَ لَكَ يَا عَبْدُ بْنَ زَمْعَةَ، الْوَلَدُ لِلْفِرَاشِ وَلِلْعَاهِرِ الْحَجَرُ، واحْتَجِبِي منه يا سَوْدَةُ»: «ای عبد بن زمعه، او برای توست، بچه متعلق به صاحبِ رختخواب است و به زناکار سنگ تعلق می گيرد؛ و ای سوده از او حجاب بگیر». و از آن پس هرگز آن غلام سوده را ندید.
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
در جاهلیت رسم بر این بود که برای کنیزها قیمت هایی تعیین نموده و با زنا کردن آنها کسب درآمد می کردند و فرزندی که در اثر فاحشه متولد می شد، در صورت ادعای فرد زانی، به او داده می شد. در آن زمان عتبه بن ابی وقاص با کنیز زمعه بن اسود مرتکب زنا شده بود که نتیجه ی آن تولد غلامی بود. بنابراین عتبه به برادرش سعد سفارش می کند که این غلام را به نسب او ملحق کند؛ لذا وقتی فتح مکه فرا می رسد و سعد غلام مذکور را می بیند، از روی شباهتی که به برادرش دارد او را می شناسد؛ بنابراین تصمیم می گیرد او را به برادرش ملحق کند؛ همین مساله باعث می شود بین او و عبد بن زمعه اختلاف رخ دهد که سعد چنین استدلال می کند: برادرش عتبه اعتراف نموده که این غلام پسر اوست و شباهت میان آنها نیز گواه این ادعاست. و عبد بن زمعه می گوید: او برادر من است که از کنیز پدرم متولد شده است. یعنی پدرش آقای کنیزی است که این پسر را زاییده است. و صاحب رختخواب پدر او می باشد. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم به غلام مذکور نگاه می کند و شباهت آشکاری با عتبه در او می بیند؛ اما به نفع عبد بن زمعه قضاوت می کند و می فرماید: فرزند از آنِ صاحب رختخواب است و برای زناکار چیزی جز خواری و رسوایی نیست و فرزندی به او تعلق نمی گیرد. چون اصل این است که فرزند به دنیا آمده، تابع مالک کنیز می باشد که از طریق درستی با او همخوابگی داشته است؛ اما زمانی که شباهت غلام مذکور به عتبه را می بیند، از اینکه غلام مذکور با این نسب، به خواهرش سوده بنت زمعه نگاه کند، پرهیز می کند؛ بنابراین به سوده دستور می دهد که از باب احتیاط و پرهیزکاری از او حجاب بگیرد. و به این ترتیب با وجود همبستری و مساله ی فراش، شباهت و قرائن قابل توجه نیستند.
مرجع
تيسير العلام شرح عمدة الأحكام، عبد الله بن عبد الرحمن البسام، تحقيق: محمد صبحي حلاق، مكتبة الصحابة، الإمارات، مكتبة التابعين، القاهرة، الطبعة: العاشرة 1426هـ.
الإلمام بشرح عمدة الأحكام، إسماعيل بن محمد الأنصاري، دار الفكر، دمشق، الطبعة: الأولى 1381هـ.
عمدة الأحكام من كلام خير الأنام -صلى الله عليه وسلم- لعبد الغني المقدسي، دراسة وتحقيق: محمود الأرناؤوط، مراجعة وتقديم: عبد القادر الأرناؤوط، دار الثقافة العربية، دمشق، بيروت، مؤسسة قرطبة، الطبعة: الثانية 1408هـ.
صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل البخاري الجعفي، تحقيق: محمد زهير الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم: محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى 1422هـ.
صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، الطبعة: 1423هـ.
این حدیث در HadeethEnc.comعن سعد بن أبي وقاص رضي الله عنه مرفوعاً: «من ادعى إلى غير أبيه -وهو يعلم أنه غير أبيه-، فالجنة عليه حرام».
از سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنِ ادَّعَى إِلَى غَيْرِ أبِيهِ وَهُوَ يَعْلَمُ أنَّهُ غَيْرُ أبِيهِ، فَالجَنَّةُ عَلَيْهِ حَرَامٌ»: «هرکس خود را به کسی غير از پدرش نسبت دهد، درحالی که می داند آن غیر، پدرش نیست، بهشت بر او حرام است».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
حدیث مذکور در مورد امری هشدار می دهد و از آن بر حذر می دارد که اهل جاهلیت مرتکب می شدند؛ اینکه خود را به کسی جز پدرشان نسبت می دادند؛ حال آنکه بر هرکسی واجب است خود را به خانواده و پدر و پدربزرگ و پدربزرگ پدرش و به طور کلی اجدادش نسبت دهد؛ و برای او حلال و روا نیست که خود را به کسی جز پدرش نسبت دهد با اینکه می داند آن غیر، پدرش نیست؛ به عنوان مثال اگر پدرش از فلان قبیله است و قبیله ی مذکور عیب و نقصی دارد که قبیله ی دیگر ندارد، در صورتی که خود را به قبیله ی دوم نسبت دهد که از جایگاه بهتری برخوردار است تا عیب قبیله اش را از خود دور گرداند، به او وعید محرومیت از بهشت داده شده است.
مرجع
صحيح البخاري -أبو عبد الله محمد بن إسماعيل بن إبراهيم بن المغيرة الجعفي البخاري - تحقيق محمد زهير بن ناصر الناصر -الناشر : دار طوق النجاة -الطبعة: الأولى 1422هـ.
صحيح مسلم المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي - الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، تأليف د/ مصطفى الخن، د/ مصطفى البغا، محيي الدين مستو، علي الشربجي، محمد أمين لطفي، مؤسسة الرسالة، ط: الرابعة عشر1407.
دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، تأليف محمد علي بن محمد علان.
كنوز رياض الصالحين، تأليف حمد بن ناصر العمار، دار كنوز إشبيليا، ط1-1430ه.
بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، تأليف سليم بن عيد الهلالي، دار ابن الجوزي.
رياض الصالحين، تأليف محيي الدين النووي، تحقيق عصام موسى هادي، ط: وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية بدولة قطر.
این حدیث در HadeethEnc.comعن أبي هريرة رضي الله عنه عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: «لا تَرْغَبُوا عن آبائكم، فمن رغب عن أبيه، فهو كفر».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «لا تَرْغَبُوا عَنْ آبَائِكُمْ، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ أبِيهِ، فَهُوَ كُفْرٌ»: «از پدران تان روی گردان نباشيد - و خود را به کسی غير از پدرتان نسبت ندهيد -؛ زيرا هرکس از پدرش روی گرداند، مرتکب کفر و ناسپاسی شده است».
متفق علیهدرجهصحیح است
شرح
هرکس آگاهانه و به اختیار از نسب پدرش روی گرداند، مرتکب کفر اصغر شده است؛ و مراد از کفر در این حدیث، حقیقت کفر نیست که هرکس مرتکب شود برای همیشه در آتش خواهد بود؛ بلکه منظور کفر اصغر یا کفر دون کفر است. و این برای تاکید و تشدید تحریم این عمل و تقبیح آن می باشد.
مرجع
صحيح البخاري -أبو عبد الله محمد بن إسماعيل بن إبراهيم بن المغيرة الجعفي البخاري - تحقيق محمد زهير بن ناصر الناصر -الناشر : دار طوق النجاة -الطبعة: الأولى 1422هـ.
صحيح مسلم المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي - الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
نزهة المتقين شرح رياض الصالحين، تأليف د/ مصطفى الخن، د/ مصطفى البغا، محيي الدين مستو، علي الشربجي، محمد أمين لطفي، مؤسسة الرسالة، ط: الرابعة عشر1407.
دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، تأليف محمد علي بن محمد علان.
كنوز رياض الصالحين، تأليف حمد بن ناصر العمار، دار كنوز إشبيليا، ط1-1430ه.
بهجة الناظرين شرح رياض الصالحين، تأليف سليم بن عيد الهلالي، دار ابن الجوزي.
رياض الصالحين، تأليف محيي الدين النووي، تحقيق عصام موسى هادي، ط: وزارة الأوقاف والشؤون الإسلامية بدولة قطر.
این حدیث در HadeethEnc.comإن هِلال بن أُمية قذف امرأته بشريك ابن سَحْماء، وكان أخا البراء بن مالك لأمه، وكان أول رجل لَاعَنَ في الإسلام، قال: فَلَاعَنَهَا، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : «أبصروها، فإن جاءت به أبيض سَبِطًا، قَضِيءَ الْعَيْنَيْنِ؛ فهو لهلال بن أمية، وإن جاءت به أَكْحَلَ جَعْدًا حَمْشَ السَّاقَيْنِ؛ فهو لشريك بن سحماء»، قال: فأُنبِئْت أنها جاءت به أَكْحَلَ جَعْدًا حَمْشَ السَّاقَيْنِ.
هِلال بن أُمية همسرش را به زنا با شریک بن سَحْماء که برادر مادری براء بن مالک بود، متهم کرد؛ هِلال اولین مردی بود که در اسلام با همسرش ملاعنه کرد. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَبْصِرُوهَا، فَإِنْ جَاءَتْ بِهِ أَبْيَضَ سَبِطًا، قَضِيءَ الْعَيْنَيْنِ، فَهُوَ لِهِلاَلِ بْنِ أُمَيَّةَ، وَإِنْ جَاءَتْ بِهِ أَكْحَلَ جَعْدًا حَمْشَ السَّاقَيْنِ، فَهُوَ لِشَرِيكِ ابْنِ سَحْمَاءَ»: «ببنید اگر اين زن فرزندی سفيد، دارای موهای نرم و فروهشته و چشمان قرمز به دنيا آورد، پس او فرزند هلال بن اميه است. و اگر فرزندی دارای چشمان سياه، موهای پيچان و مجعد و ساق های باريک به دنيا آورد، او فرزند شريک بن سحماء است».
به روایت مسلمدرجهصحیح است
شرح
چنانکه در این حدیث آمده است، هلال بن امیة رضی الله عنها همسرش را متهم به زنا با فردی به نام شریک بن سحماء می کند؛ و حاملگی او را از همین زنا می داند. و به این ترتیب می خواهد فرزندی را که همسرش حامله است، با لعان از خود نفی کند. و لعان عبارت است از شهادت هایی موکد به سوگند که بین زن و شوهر رد و بدل می شود و در طی آن یکدیگر را لعنت می کنند، اگر در ادعای خود دروغگو باشند. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم علامت هایی را توصیف می کند که با دقت در آنها مشخص می شود نوزادی که به دنیا می آید، فرزند چه کسی است؛ فرزند پدرش می باشد یا فرزند کسی که سبب حاملگی این زن از طریق زنا شده است؛ بنابراین می فرماید: اگر موهای نوزاد لخت و و افتاده و کامل باشد، فرزند پدرش هلال می باشد چون به او شباهت دارد. و اگر چشم ها و محل رشد پلک های نوزاد سیاه باشند و موهایش مجعد و پیچیده، از آنِ کسی است که با این زن زنا کرده است که شریک بن سحماء می باشد.
و این دلیلی بر مشروعیت ملاعنه ی زن باردار است.
مرجع
صحيح مسلم؛ للإمام مسلم بن الحجاج، حققه ورقمه محمد فؤاد عبد الباقي، دار عالم الكتب، الرياض، الطبعة الأولى، 1417هـ.
منحة العلام في شرح بلوغ المرام: تأليف عبد الله الفوزان، طبعة دار ابن الجوزي، الطبعة الأولى 1428.
توضيح الأحكام شرح بلوغ المرام: تأليف عبد الله البسام، مكتبة الأسدي، مكة المكرمة، الطبعة: الخامِسَة، 1423 هـ - 2003 م.
تسهيل الإلمام بفقه الأحاديث من بلوغ المرام: تأليف الشيخ صالح الفوزان، عناية عبد السلام السليمان، مؤسسة الرسالة الطبعة الأولى.
فتح ذي الجلال والإكرام بشرح بلوغ المرام، للشيخ ابن عثيمين، المكتبة الإسلامية القاهرة، تحقيق صبحي رمضان وأم إسراء بيومي، الطبعة الأولى 1427.
سبل السلام، محمد بن إسماعيل الصنعاني، دار الحديث.
این حدیث در HadeethEnc.comهر حدیث، درجه، شرح و فایده در اینجا دقیقاً همانگونه که HadeethEnc.com منتشر میکند، بر پایهٔ شرایط بازنشر آن، نشان داده شده است. درجه نام کسی را که حکم داده است نمیآورد. ترجمهها و شرحها از نویسندگان خودِ آن است و برخی احکامی را بیان میکنند؛ بازبینان سبیل آنها را بررسی نکردهاند. حدیث عربی، متن اصلی است. منبع: HadeethEnc.com