پرش به محتوا
صحیح بخاری

شمارهٔ ۴۳۹

شمارهٔ ۴۳۹کتاب ۸، شمارهٔ ۸۸
حَدَّثَنَا عُبَيْدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أُسَامَةَ، عَنْ هِشَامٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَائِشَةَ، أَنَّ وَلِيدَةً، كَانَتْ سَوْدَاءَ لِحَىٍّ مِنَ الْعَرَبِ، فَأَعْتَقُوهَا، فَكَانَتْ مَعَهُمْ قَالَتْ فَخَرَجَتْ صَبِيَّةٌ لَهُمْ عَلَيْهَا وِشَاحٌ أَحْمَرُ مِنْ سُيُورٍ قَالَتْ فَوَضَعَتْهُ أَوْ وَقَعَ مِنْهَا، فَمَرَّتْ بِهِ حُدَيَّاةٌ وَهْوَ مُلْقًى، فَحَسِبَتْهُ لَحْمًا فَخَطَفَتْهُ قَالَتْ فَالْتَمَسُوهُ فَلَمْ يَجِدُوهُ قَالَتْ فَاتَّهَمُونِي بِهِ قَالَتْ فَطَفِقُوا يُفَتِّشُونَ حَتَّى فَتَّشُوا قُبُلَهَا قَالَتْ وَاللَّهِ إِنِّي لَقَائِمَةٌ مَعَهُمْ، إِذْ مَرَّتِ الْحُدَيَّاةُ فَأَلْقَتْهُ قَالَتْ فَوَقَعَ بَيْنَهُمْ قَالَتْ فَقُلْتُ هَذَا الَّذِي اتَّهَمْتُمُونِي بِهِ ـ زَعَمْتُمْ ـ وَأَنَا مِنْهُ بَرِيئَةٌ، وَهُوَ ذَا هُوَ قَالَتْ فَجَاءَتْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَأَسْلَمَتْ‏.‏ قَالَتْ عَائِشَةُ فَكَانَ لَهَا خِبَاءٌ فِي الْمَسْجِدِ أَوْ حِفْشٌ قَالَتْ فَكَانَتْ تَأْتِينِي فَتَحَدَّثُ عِنْدِي قَالَتْ فَلاَ تَجْلِسُ عِنْدِي مَجْلِسًا إِلاَّ قَالَتْ وَيَوْمَ الْوِشَاحِ مِنْ أَعَاجِيبِ رَبِّنَا أَلاَ إِنَّهُ مِنْ بَلْدَةِ الْكُفْرِ أَنْجَانِي قَالَتْ عَائِشَةُ فَقُلْتُ لَهَا مَا شَأْنُكِ لاَ تَقْعُدِينَ مَعِي مَقْعَدًا إِلاَّ قُلْتِ هَذَا قَالَتْ فَحَدَّثَتْنِي بِهَذَا الْحَدِيثِ‏.‏
از عایشه رضی الله عنها روایت است که كنيز سياه آزاد شده ی يكی از قبائل عرب كه قبلاً با آنها زندگی كرده بود، (خاطره ای برای من تعريف كرد و) گفت: دختر بچه ی خردسالی از آن قبيله كه گردنبند چرمی سرخ رنگی داشت، از خانه بيرون شده بود. معلوم نبود آن را روی زمين گذاشته يا گم كرده بود. از قضا پرنده ای گوشت خوار آن را ديده و به خيال اينكه قطعه گوشتی است، برداشته و برده بود. خانواده دختر هر چه جستجو كردند، آن را نيافتند. سرانجام مرا متهم كردند و بازرسی نمودند، تا جايی كه شرمگاه مرا نيز تفتيش كردند. به الله سوگند ديری نگذشته بود كه آن مرغ، گردنبند را از بالا به زمين انداخت. گفتم: اين همان چیزی است كه مرا به سرقت آن متهم كرده ايد و من بی گناه بودم. بعد از آن بود كه خدمت رسول الله صلى الله عليه وسلم رفته و مسلمان شدم. عايشه رضی الله عنها می گويد: آن كنيزك كه در صحن مسجد خيمه ای داشت، نزد من می آمد و با من سخن می گفت و اين شعر را می خواند: وَيَوْمَ الْوِشَاحِ مِنْ أَعَاجِيبِ رَبِّنَا ... أَلا إِنَّهُ مِنْ بَلْدَةِ الْكُفْرِ أَنْجَانِي روز گم شدن آن زيور قرمز، از شگفتی های پروردگار ما بود. ولی شكر كه مرا از ديار كفر نجات داد. عايشه رضی الله عنها می گويد: چون از او پرسيدم: چرا هر بار که با من می نشینی اين شعر را می خوانی؟ وی ماجرای فوق را برايم بازگو كرد.

ترجمه: HadeethEnc.comشرح آن

منبع برای این روایت هیچ درجه‌بندی‌ای ثبت نکرده است.

هر جا دانشنامهٔ احادیث نبوی ترجمه‌شده (HadeethEnc.com) عینِ متن یک روایت را داشته باشد، ترجمهٔ آن زیر همان روایت و با ذکر نام منبع آمده است. این دو را برنامه و تنها از روی متن عربی کنار هم گذاشته است: متن کامل حدیث در دانشنامه، همراه با نام صحابی‌ای که در آن آمده، حرف به حرف پایان آن روایت است. هیچ‌کس این تطبیق را بررسی نکرده است و بازبینان سبیل ترجمه را بررسی نکرده‌اند. متن، همان عربی است.

کتاب ۸ · Prayers (Salat)

متن عربی، شماره‌گذاری، نام کتاب‌ها و درجه‌بندی‌ها دقیقاً همان‌گونه نشان داده شده‌اند که در یک مجموعه‌دادهٔ باز (hadith-api) آمده‌اند. سبیل هنوز نه درستی آن را تأیید کرده و نه حقوق آن را، و بازبینی علمی آن هنوز آغاز نشده است. تا آن زمان، پیش از تکیه بر یک روایت، آن را با یک نسخهٔ چاپی مقابله کنید.